۲۱

خلاصه‌ی ۴۵ روز حبس: تقلب نشده است (یا شده است؟)!

درباره‌ی نفس فرایند «اعتراف‌گیری» و «تواب‌سازی» حرف بسیار است و بسیار هم نوشته‌اند. اهل اندیشه‌، به دفعات معایب اخلاقی و قانونی این شیوه‌ها را بر شمرده‌اند. همین که به دفعات این اتفاق تکرار می‌شود، نشان می‌دهد که بازی‌گردانان از بی‌حاصل بودن کارشان درس نمی‌گیرند و باز هم تن به نقض قواعد اخلاقی و مقررات قانونی همان نظامی می‌دهند که مدعی دفاع از آن هستند. درباره‌ی روندهای مخدوش و معیوب قانونی ماجرایی که امروز اتفاق افتاد می‌توان بسیار نوشت (و بسیار هم خواهند نوشت)، اما بیایید ببینیم نتیجه‌ی مستقیم و صریح این اعتراف‌گیری‌های چه بود؟

اگر دقت کرده باشید همه چیز به یک نکته ختم می‌شود: همه اعتراف می‌کنند که در انتخابات تقلب نشده است! این اعتراف بسیار معنادار است و از سوی دیگر، ضریب هوشی پایین بازی‌گردانان این صحنه را نشان می‌دهد. چرا باید برای متقاعد شدن این افراد، این همه روز در حبس باشند و بعد بیایند و بگویند تقلبی صورت نگرفته؟ یعنی نمی‌شد به شیوه‌ای جز حبس نشان داد تقلبی صورت نگرفته است؟ این نشان ناتوانی و عجز گردانندگان ماجرا از گفت‌وگو و سخن گفتن قانع‌کننده برای جلب اعتماد مردم و همین بازداشت‌شده‌ها نیست؟

برای نشان دادن عدم وقوع تقلب نمی‌شود یکی بگوید تقلب شده است و یکی بگوید نشده است و به اعتبار گفته‌ی این و آن (هر اندازه‌ که گوینده مهم، بزرگ یا مشهور باشد)، قایل به این نتیجه شد. این‌که آقای ابطحی (یا تاج‌زاده یا عطریان‌فر)‌ روزی بگویند تقلب شده و روز دیگر بگویند نشده،‌ اصل ماجرا را تغییر نمی‌دهد. برای مسجل شدن عدم وقوع تقلب حاجت به دلیل است؛ به عبارت دیگر می‌توان شرایط وقوع تقلب را احصاء کرد و شبهات را دفع کرد نه این‌که قایلین به تقلب را ۵۰ روز به محبس ببریم و بعد آن‌ها کنفرانس خبری بدهند که ما در این مدت به این نتیجه رسیدیم که تقلب نشده است! (یا ادعا کنیم که مگر می‌شود این همه تقلب شود؟ بله، وقتی شرایط تقلب فراهم باشد و امکان‌اش را داشته باشی، صد میلیون هم می‌شود تقلب کرد!).

صحنه‌گردانان نمی‌فهمند که جدای نشان دادن کم‌هوشی‌شان، به شعورِ ملت ایران هم توهین کرده‌اند. مضمون مستتر در کار آن‌ها این بود که مردم ایران به دهان چهره‌های سیاسی یا رسانه‌ای نگاه می‌کنند و خود فاقد خرد و شعور تشخیص وقوع یا عدم وقوع تقلب‌اند؛ یعنی ملت ما دهان‌بین است و نیاز به قیم و بزرگ‌تر دارد که برای‌اش تشخیص بدهد چه چیزی درست و است و چه چیزی غلط! مردم برای فهمیدن وقوع تقلب و قد برافراختن در برابر اهانت به شعورش نیاز به شنیدن اظهار نظر آقای ابطحی یا عطریان‌فر نداشت. از آن سو، انکارِ افراد یا صحه نهادن بر انتخابات از سوی افراد هم نتیجه‌ی مطلوب صحنه‌گردانان را محقق نمی‌کرد. تنها یک چیز می‌توانست طرد و دفع شبهات کند: قانع کردن شاکیان به استدلال و سند، نه این‌که در تمام این مدت همه‌ی رسانه‌ها و روزنه‌ها را ببندند و خیل عظیم ملت را سرکوب کنند و دست و دهان‌ها را بشکنند! چه بد دفاعی است این از کسی که مدعی‌اند بیش از بیست میلیون رأی داشته است! کسی که چنین پشتوانه‌ی عظیمی دارد چرا باید چنان خبط‌های هول‌ناکی مرتکب شود؟ مگر اقرار (؟) ابطحی و عطریان‌فر به این‌که تقلبی رخ نداده است، دروغ‌پردازی و ریاکاری رییس دولت‌ نهم، تخلف‌های متعدد و مکرر او و قانون‌گریزی‌های‌اش، نقض مکرر مواد مصرح قانون اساسی کشور توسط نیروهای نظامی و امنیتی، عبورهای بی‌شمار از قانون کشور و زیر پا نهادن مهم‌ترین اصول اخلاقی اسلام، ریخته شدن خون بی‌گناهانی که روز به روز اخبارشان به بیرون درز می‌کند و ده‌ها خلاف شرع و قانونِ دیگری را که همین دولت به اصطلاح «پیروز» در انتخابات مرتکب شد، و هم ابزار ارتکاب‌اش را داشته و هم انگیزه‌اش را، توجیه می‌کند؟ این است آن خلل و شکاف عظیمی که بازی‌گردانان نمی‌توانند پر کنند.

می‌شود برای همه چیز کلاه شرعی دوخت و همه چیز را توجیه کرد. خونِ بی‌گناهان را چه می‌کنید؟ شکسته شدن حرمتِ مؤمنان را چه می‌کنید؟ آلودن دین و ایمان به زور و سیاست را چه می‌کنید؟ نمی‌توانید بگویید ما مرتکب این‌ها شدیم که حریفانِ ما این نظام را به دست نگیرند. استدلال همین است دیگر: که خونِ بی‌گناهان به گردن میرحسین موسوی است! کسی نمی‌داند که آن‌که ماشه را می‌چکاند یا کسی که تازیانه می‌زند و شکنجه می‌کند،‌ وقتی این کارها را در زندان مرتکب می‌شود، با کسی رو به روست که ابزار دفاع از خودش هم دارد و توان حمله دارد؟ یا در برابر مظلومی دست‌بسته و عاجز ایستاده است که ناگزیر باید در برابرش «بشکند»؟ این‌ها نمی‌دانند که ملت ایران سابقه‌ی تاریخی برخورد معاویه با علی را به خاطر دارند: او هم خون عمار یاسر را به گردن علی انداخت و گفت که به میدان نبرد کشاندن عمار کار علی بود (مهم هم نبود که قاتل عمار در سپاهیان معاویه بود).

برای اینان که امروز دربندهستند، بیرون از زندان اصرار و تأکید هیچ مقامی بر سلامت انتخابات پذیرفتنی نمی‌نمود؛ چگونه است که بازجو چنین ولایتی بر زندانیان دارد و سخن‌اش فصل الخطاب است؟ چرا این دین‌فروشان نمی‌فهمند که نزدیک شدن به خدا، اختیاری است نه اجباری. آدمیان در خلوت‌شان و با میل و رغبت و آزادی توبه می‌کنند، نه در جلوت و بعد از ۵۰ روز حبس کشیدن. توبه‌ی پس از حبس در درگاه هیچ خدایی، از جمله خدای محمد، پذیرفته نمی‌شود. چه کسی را فریب می‌دهید؟ چرا نمایشی به پا می‌کنید که همه به یاد سخنان سعیدی سیرجانی می‌افتند که «تلنگر سفت» خورده بود؟ هنوز فکر می‌کنند مردم نابالغ‌اند؟ بدون شک! اما این دادگاه یک نکته را به صدای بلند فریاد زد: در انتخابات تقلب شده است! اگر نشده بود لازم نبود این خیل عظیم را به محبس ببرند و بعد از این‌ها اقرار بگیرند که بیایید بگویید تقلبی نشده بود و ما بودیم که این قصه را کوک کردیم! گاهی اوقات باید حرف‌هایی را زد که حرف‌های دیگر را نزد! ماجراهای اخیر فقط تقلب در انتخابات نبود. به فرض هم که تقلب نشده بود، اتفاقات اخیر بزرگ‌ترین آزمون بود برای این‌که نشان دهد افرادی که بر سر کار هستند تا چه اندازه به قانون،‌ اخلاق و دین متلزم هستند و دیدیم که به هیچ یک التزامی نداشتند الا در حد التزام امویان به قدرتِ سیاسی.

برگردیم سر نقطه‌ی اول: خلاصه‌ی ۴۵ روز حبس؟ تقلب شده است! چه کسی ثابت کرد؟ دادگاه انقلاب! چطور؟ با برهان خُلف!

پ. ن. دیدم که صاحب سیبستان این آیات را در فیس‌بوک‌اش آورده: قل سیروا فی الارض ثم انظروا کیف کان عاقیه المکذبین (۶:۱۱) فانتقمنا منهم (۴۳:۲۵) الذین هم فی خوض یلعبون (۵۲:۱۱) بگو زمین و تاریخ اش را سیر کنید و ببینید که دروغزنان به چه عاقبت گرفتار شدند. از ایشان انتقام گرفتیم. آنها که در کار باطل خویش غرقه اند به بازیگری.

  1. hadi گفت:

    بالاخره تو پنجاه روز حبس آدم بیکار نمی نشیند من اطمینان دارم محبوسین نشستن تواین مدت صندوقهای رای رو شمردن و حالا به این واقف شدن که تقلب شده حبذا از این فریبکاری ها.

  2. Mah گفت:

    به حق نوشتید و درست

  3. سه سال پیش مطلبی نوشتم و به فرآیند چنین اعتراف‌هایی اشاره کردم. در این سه سال که دیگر ننوشته‌ام آن مطلب هنوز بر صفحه‌ی اول وبلاگ باقی مانده است و شوربختانه گویی برای چنین موقعیتی نوشته شده است.
    اوج ماجرای اعتراف‌گیری در دنیا در دوران استالین اتفاق افتاد که متهمان که بیشتر هم از مقامات حکومت بودند در دادگاه حاضر می‌شدند و به جرائمی اعتراف می‌کردند که مجازات مرگ داشت. قاضی با فریاد بکشید این سگ‌های هار را آنها را به سمت جوخه‌های اعدام هدایت می‌کرد. دنیا سال‌های سال می‌اندیشید که چگونه اینان بدین صراحت به چنین جرائمی که مجازات مرگ دارد اعتراف می‌کنند تا اینکه سرانجام راز از پرده برون افتاد.
    نکته‌بینی‌تان در مورد دادگاه و نحوه‌ی اثبات تقلب بسیار زیبا بود.
    پایا و پویا باشید.

  4. محمد گفت:

    شما نباید اینقدر افراطی باشید من خودم به موسوی رای دادمولی نمیشه گفت تو دادگاه از کسی اعترف گیری اون هم تحت فشار شده اونجا کلی خبرنگار بود اگه یکی از حاضران میگفت ما را مجبور کردهان میدونید چی میشد ولی اونا از شرایط زندان اعلام رضایت کردند در صورتی که جلوی دوربین و در دادگاه مجبور به این کار نبودند
    ما نباید همه چیز را یکطرفه و بدون منطق ببینیم
    ———————————
    اگر بدون حبس و زندان و دادگاه این حرف‌ها را می‌زدند می‌شد از منطق حرف زد، کما این‌که همین آقای ابطحی بدون زندان رفتن حرف‌هایی زد که با منطق ما سازگار نبود و می‌شد گفت این تشخیص خودش بوده است. ولی چه نیازی بود به حبس و زجر و شکنجه؟ شما طرف چه کسی هستید؟ مطمئن هستید که روز محشر اگر بخواهید جواب بدهید باز هم می‌گویید این دادگاه به حق بود؟ کلی خبرنگار؟ به جز خبرگزاری فارس چه کسی آن‌جا بوده؟ خوب بود نام یکی دو تا را می‌بردید! بترسید از خدا و به دام دروغ‌بافانِ شیاد نیفتید!
    د. م.

  5. سلمان علوي گفت:

    مهمتر از مسئله تقلب مسئله اعتماد است.
    فلسفه وجود یک نهاد نظارتی مثل شورای نگهبان قبل از انکه مانع تقلب شود برای ایجاد حس اعتماد است.
    در انتخابات قبلی با توجه به حضور هر دو رقیب در همه مراحل انتخاباتی کمتر کسی به وجود تقلب گسترده (حتی با وجود ادعای افرادی مثل آقای کروبی و هاشمی) باور داشت.
    اما در این انتخابات که همه چیز در اختیار یک رقیب بود آیا شورای نگهبان نمی توانست با شرکت دادن جناح رقیب در نظارت این حس اعتماد را در مردم ایجاد کند؟
    آیا نمی شد دو وزیر کشور سابق جمهوری اسلامی را به عنوان معتمد در بخش نظارتی شورای نگهبان در وزارت کشور گذاشت؟
    آیا نمی شد استانداران سابق جمهوری اسلامی را به عنوان معتمد در بخش نظارتی شورای نگبان در استانداریها دخالت داد؟
    همینطور در فرمانداریها و صندوقها؟
    اگر این اتفاقات می افتاد آیا کسی می توانست ادعای تقلب کند؟
    وقتی جلوی یک بحران را به این راحتی می توان گرفت کار آنهارا چگونه می توان تفسیر کرد؟
    به حساب نیاوردن دیگران؟
    تقلب سازمان یافته؟
    کوته فکری؟
    داشتن تئوریهای حکومتی ویژه؟
    و…

  6. سید.ا.محمدی گفت:

    احسنت! بهترین تحلیلی بود که تا بحال خواندم دست مریزاد! به نظرم ارسال میکردید به روزنامه اعتماد ملی خیلی استقبال می شد.

  7. نیکو گفت:

    سلام
    به نظرم بسیار جالب استدلال می کنید. کلی از شما یا دگرفتم . موفق باشید.

  8. سولماز گفت:

    در باب شباهتهای اسلام و فاشیسم دوست عزیز، حتما میدانید که در گذشته در کشورهای اسلامی پیروان ادیان دیگر (که آنقدر خوش شانس بودند که زنده مانده بودند)با بستن کمربندی بر روی لباس خود از مسلمین مجزا میشدند که زنار نام داشت. در ادبیات فارسی بارها به کلمه زنار اشاره شده.کافی است به آرشیوعکسهای جنگ جهانی دوم مراجعه کنید و ببینید که نازیها دقیقا همین کار با یهودیها میکردند.یهودیها میبایست ستاره داوود را روی لباس میزدند تا شناخته شوند.
    درهمین ام القرای اسلام خودمان یادتان نرفته که ارمنیها باید روی مغازه خود مینوشتند اقلیت؟!!شما میگویید من با فاصله نگاه کنم.چند صد سال فاصله خوب است؟!!
    —————————————————
    تفاوت بین آن دو بسیار زیاد است، دوست عزیز! این موضوع ربطی به مسأله‌ی امروز ما ندارد. در فرصتی دیگر به تفصیل درباره‌اش حرف خواهم زد. مسأله اسلام نیست. بحث را دور نزنید. تا وقتی اصل مسأله را شناسایی نکنیم، معضل باز هم در لباس دیگری ظاهر خواهد شد. ریشه‌ی مسأله اسلام نیست، خودمان را فریب ندهیم.
    د. م.

  9. علی گفت:

    خدا خیرت بده دوست عزیز که نوشته هات توی این روزهای پز از درد تنها چیزی هست که کمی بهم آرامش می ده ، خوشحالم که هنوز کسانی هستند که فکر می کنند ، که امروز گناهی نابخشودنی است

  10. این که میگن شکنجه درسته ولی این وسط ابطحی نشون داد کسی نیست که از جونش بگذره ولی از حق نه

  11. ندا گفت:

    خیلی خوبه که مینویسین و بهتر ابنکه من این وبلاگ رو پیدا(!) کردم…
    پایدار باشین

  12. ... گفت:

    این دادگاه من را به یاد اون زمان هایی می اندازد که برای پرداخت یه قبض ۲۰۰ تومانی توی شرکت بیمه همه توی صف می ایستادند تا به نوبت قبض را خودشون بنویسند و تحویل بانک بدهندو بقیه ماجرا ادامه پیدا کند کم کم بهتر دیدند تا قبض ها از قبل آماده باشد تا مردم سریعتر به کارشان برسند ولی این زحمت را دیگران قبلا کشیده بودند لازم بود شما پولتون رو بپردازید و خلاص شوید . ظاهرا دادگاه این افراد هم چنین سرنوشتی پیدا کرده ازقبل زحمت انشای حکم کشیده شده باید به اصطلاح متهمان قبول تقصیر کنند تا حکم هر کس به دستش داده شود و تمام شاید دادگاه دیگری او ن طرف مرز دنیا هم برای برگزار کنندگان این دادگاه در حال نوشتن حکم باشد (که هست ) با این تفاوت که عادلانه و فرصت برگشت و استغفاری در کار نخواهد بود .

  13. ناشناس گفت:

    داستان خواب
    اثر خورخه لوئیس بورخس
    ترجمه اسدالله امرایی
    در جایی متروک در ایران برجی سنگی هست که خیلی بلند نیست، نه در دارد نه پنجره. توی تنها اتاق کثیف و مدور آن یک میز و نیمکت چوبی هست. در آن سلول مدور مردی که شبیه من است با حروفی می‌نویسد که من سر در نمی آورم، شعری طولانی در باره ی مردی که در سلول مدور دیگری در باره‌ی مردی شعری می‌نویسد که در سلول مدور دیگری…این رشته سر دراز دارد و هیچ کس قادر نیست آنچه را زندانی‌ها می نویسند بخواند
    http://asadamraee.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

  14. نورا موسوی گفت:

    بعضی‌ها پیش‌بینی می‌کردند که پس از پخش اعترافات! از شور مردم کاسته شود ولی به محض اتمام برنامه‌ی شب اول، حتی کسانی که در چند روز اخیر به پشت‌بام نمی‌رفتند، رفتند و با چه خشمی می‌گفتند “مرگ بر دروغگو!”. البته من فقط از شمال تهران خبر دارم؛ شاید در شهرستانها عکس‌العمل متفاوت بوده باشد.

  15. نیما گفت:

    آقایون هر کس میخواد به اشتباهات گذشته خودش پی ببره از برادران اطلاعاتی خواهش کنه اونو ۴۰ روز زندانی کنن تا بعدش بتونه از اشتباهاتش درس بگیره و یه زندگی درست درمون رو شروع کنه.
    معلوم نیس با آخوند جماعت که ساواک نتونس ازشون حرف بکشه چیکار کردن که به کار نکردشون هم اعتراف کردن؟

  16. ع.م. گفت:

    امید بخش بود!ممنون.

  17. حتا اگر واقعا اعتقادشان همین بود هم به خاطر خون جوان ها باید می ایستادند این ها نامردان عالمند همان به که رای نیاوردند و رو شدند . این یک دادگاه گل سرخی هم یکی

  18. گرسیوز دقیقی گفت:

    بله … بله این درسته . نمی دانم چرا هی می گویند زندان انفرادی از مصادیق شکنجه ی روحی است . خیر عزیز من خیر آقای من . پنجاه روز تنهاشون گذاشتن که تو تنهایی و به دور از سرو صدای این روزهای این اجتماع الکی شلوغ، این آقایون بتوانند فکر کنند ، کلاهشان را قاضی کنند و پیش خودشان به یقین برسند که تقلبی نشده است . حالا گاهی ماموران و زندانبانان یا بازجوها یک قرصی هم به اقایون اصلاح طلب می دادند که به قول آقای ابطحی با خوردنش از این دنیا دور می شدند (نشئه می شدند )آن هم برای اینکه به واقع این اصلاح طلب ها اصلاح شوند. همه ی نیت وعمل این هیات حاکمه ی مهرورز از روی صداقت و پاک دلی و عدالت و انصاف است. شما هم کمی انصاف به خرج دهید

  19. میلاد گفت:

    پیشنهاد می کنم دوستان دوباره اعترافات آقای ابطحی رو گوش کنند . در بخشی از اعترافات آقای ابطحی گفت : ” من تقلب رو دیروز در بین جمع دوستانی که همینجا بودن باهاشون صحبت می کردم، با این عنوان شاید طنزآلود … ” و ادامه ی داستان !
    تو جلسه اول دادگاه عبارت “دیروز در بین جمع دوستانی که همینجا بودن” قاعدتا معنی نداره مگر اینکه روز قبلش یه بار این جلسه رو برگزار کردن تا تمرین کنن و مطمئن بشن که جملات درستی رو ابطحی و عطریانفر خواهند گفت و خارج از نوشته های مشخص شده، چیز دیگه ای نمی گن .
    نظام داره مثل بچه ها رفتار می کنه ! بله ! گالیله هم در دادگاهی عادلانه گفت : ” زمین صاف و مسطح است ”

  20. محمد گفت:

    نویسنده عزیز در بخشی از متن آورده اید که برای مسجل شدن عدم تقلب جاجت به دلیل است این کاملا خلاف قواعد حقوقی است توجه داشته باشید اصل بر برائت است یعنی چه؟ یعنی اینکه انخابات سالم است مگر این که خلاف آن ثابت شود بنا بر این کسی که مدعی تقلب شده باید برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورد.
    ————————–
    ساعت خواب آقا. پست قدیمی است. لطفا پست‌های بعدی را بخوانید. شاید جواب‌تان را گرفتید.
    د. م.

|