مسکینا فرزند آدم!

کنار آسانسور ایستاده بودم. احساس کردم دو نفر ايرانی دارند با هم فارسی حرف می‌زنند. وقتی با هم از آسانسور پیاده شديم، دو نفر جلوتر از من قدم بر می‌داشتند. تنها يک جمله به گوش‌ام خورد: «صد و چهل هزار پوند پول من دارد به باد می‌رود». (البته به جای «به باد می‌رود» گوینده تعبیر دیگری به کار برد که بعضی‌ها وقت عصبانيت می‌گويند!). یک بار دیگر جمله را با خودتان بخوانید. وصف حال آدمی است که گرفتار مخمصه‌ی مالی شده است. برای همه کمابيش پيش می‌آيد (به درجات مختلف البته).

حال کدام جزء جمله برای چه شنونده‌ای مهم است؟ «صد و چهل هزار» اش؟ یا «پوند» بودن واحد پول؟ يا «پول»؟ یا «به باد رفتن» (حالا به هر شکلی که خواستید بخوانیدش!). ايرانی بودن گوينده؟ کدام‌اش؟ از ميان اين همه اجزاء، مرا فقط يک ترکیب اضافی تکان داد: «پولِ من»! صد و چهل هزار پوند رقمی نیست؛ صد و چهل میلیارد پوند هم! دولت و تنعم يا خاک‌نشينی زیاد مهم نیست. مهم اين است که طرف می‌گويد: «مالِ من»! اصلاً چرا می‌گویم «طرف»؟ من، تو، او، همه‌ی ما! عادت کرده‌ایم بگوييم «مالِ ما»: خانه‌ی ما، زن و فرزندِ ما، مقامِ ما، حقوق ما، کشورِ ما، دولتِ ما، کامپيوتر ما و همين‌جور بگير تا الی ما شاء الله!

مسکينا فرزند آدم! مسکینا او که مدام دم می‌زند از چیزی که وَهْم بَرَش داشته مالِ خودش است و نمی‌داند چیزی را که به همين سادگی بتوان از او ستاند یا ربود از اول هم چندان «مال» او نبوده است. همين خودش نشانه‌ی عجز آدمی نيست؟ وقتی آدمی اين مايه ناتوان است، آن همه تکبر از کجا می‌آيد که «ناز بر فلک و حکم بر ستاره» می‌کند؟ اين‌ها حال بیرونی‌ها و مردمی نيست که تماشای‌شان کنيم و به حال‌شان افسوس بخوريم که آی چه مردم دنیاپرستی هستند و چقدر غافل‌اند و چه و چه! این‌ها حال ماست! اين‌ها آيينه‌ی پريشانی و خودشیفته‌گی ماست. فقط وقتی از بیرون می‌شنویم‌شان شايد به آن‌ها حساس شویم. و گرنه صبح تا شب چيزهای مشابهی را تکرار می‌کنيم و حتی یک بار هم به خود نهيب نمی‌زنیم که: «دور است سرِ آب از اين باديه، هش دار! / تا غول بیابان نفريبد به سراب‌ات». بنشينیم و بينديشيم!


Posted

in

by

Tags:

Comments

2 responses to “مسکینا فرزند آدم!”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *