روزهای بی‌روزی

پيشتر از اين بارها گفته بودم که بعيد نيست در آينده‌ای نزديک بساط نوشتن را بر چينم. نوشتن برای من وسوسه‌ای است و نيازی. روزنی است برای اطفای آتشِ درون. گريزگاهی است از رنج بی‌منتهای هستی. باری اين روزها باورم اين است که ديگر در پیِ کاهيدنِ اين رنج هم نبايد بودن. رنج را اختيار می‌کنم و شادی را طلاق می‌دهم، سه طلاقه‌اش می‌کنم:
ديگران قرعه‌ی قسمت همه بر عيش زدند / دل غم‌ديده‌ی ما بود که هم بر غم زد
اين طرب از آن ديگران باد. آرزوی روزهای من اين بوده است که در حدِ امکان، بيخِ رنج را از باغِ جانِ دوستان بر کنم. رنجِ آدميان جانم را می‌گزد. پريشانی روزها و شب‌های درازم که هيچ گاه روی پايان ندارد، آن مايه ايثار را به من می‌دهد که در حدِ وسعم در نشرِ شادی بکوشم. انتشار تبسم و انبساط نورِ کار هر کسی نيست. بگذار در ميان اين همه شکنجه‌ی هستی‌سوز، يکی باشد که عيسی صفت، بار گناهان همگی را بر دوش بکشد.
القصه غرض از نوشتن اين ظاهراًً واپسين مرقومه‌ی صاحبِ ارض ملکوت، اين بود که مژده‌ی تولد صفحه‌ای نو را بدهم به نام: «فريدون سه پسر داشت». همه می‌دانيد که اين نامِ يکی از رمان‌های عباس معروفی است. حاجت به شرح و توضيح ندارد. مقدمه‌ی کتاب در صفحه آمده است و متنِ کامل آن به صورت فايل پی‌دی‌اف در دسترس است. همت و توافق عباس معروفی بود، که وليعهد بارگاه طوفان زده‌ی ما نيز هست، تا اين کتاب به صورت آنلاين در اين پهنه‌ی مجاز، مجال خودنمايی يافت.
نکته‌ی ديگر اين است که البته غيبت و عزيمتِ من از اين وادی و بسی وادی‌های ديگر، به هيچ وجه من‌الوجوه به معنای غيبت يا ننوشتن ساير قلمزنان حلقه نيست. من دست به گريبان معضلی مهيبم که جان و تن را می‌گدازد و تيشه بر ريشه‌ی عافيت و آرامش و امنيت می‌زند. ديگران سفينه‌ی حياتشان چون اين کشتی طوفان زده با ناخدای مست و خراب، نيست. ديگران خواهند نوشت و خرمی و طراوات بدين وادی خواهند رسانيد. ما را بحل کنيد که عزمِ عزيمت داريم.
اين آشيان متروک می‌شود و بسا آشيان‌های دگر. اين بخشِ شعر سايه گريبانم را گرفته و رهايم نمی‌کند:
«بی مرغ، آشيانه چه خالی است . . .»
و مرغ‌ها با هم فرق دارند. گاهی مرغ، کبوتر است و قمری، گاهی زاغ است و کلاغ، گاهی شاهين است و عقاب، گاهی سيمرغ است و هما. اين آشيان از هر مرغی خالی می‌شود. تنها عنقايان بی‌نام و نشان، خاموش و پنهان بدين خانه‌ی ارواح می‌آيند. بدرود تا رستاخيزی ديگر، تا تولدی ديگر، تا مرگی ديگر، تا ديگری ديگر.


Posted

in

by

Tags: