اتمامِ مشکاتيان؟

در خبرنامه‌ی گويا مطلبی آمده بود در نقدِ مشکاتيان (مرگ قهرمان) با برخوردی بسيار عاطفی که حتی آرزو نموده بود که: «آرزو مي کنم که ايشان ديگر هيچ اثري منتشر نکنند. تا همواره نام ايشان با همان آثار ارزشمند قبلي در ذهن متبادر شود ودر تاريخ بماند.» در نوشتنِ اين يادداشت درنگ داشتم از آن رو که می‌خواستم پيشتر با حضرت دوست مشورتی بکنم و آنگاه چيزی بنويسم که نه از حق و انصاف دور باشد و نه جانبداری باشد. باری در اين گير و دارِ پريشانیِ خاطر، مجالِ چنان مشورتی دست نداد و ضرورت نوشتن نکته‌ای هنوز باقی است. به اعتقادِ من وقتی که کسی را نقد می‌کنيم يا به تحليلِ کارش می‌پردازيم، هرگز نمی‌توان او را از بستر و سياقِ عالمِ او خارج کنيم و به نگاهی مستقل و يا حتی شخصی ارزيابی کنيم. مشکاتيان را بايد در کنار ساير آهنگسازان و اهل موسيقی ديد و البته محدوديت‌ها و عسرت‌های او و تمامی هنرمندان را در ايران در نظر داشت.


آنها که نسبتی نزديک‌تر با من دارند نيکو می‌دانند که به رغمِ دوستی و سابقه‌ی الفتی که با مشکاتيان دارم و هر از چند گاهی با هم در تماسيم، داوریِ متعصبانه‌ای درباره‌ی او ندارم به دلايلی که خود می‌دانم. کسانی که ضعف و فتوری در آثار مشکاتيان می‌بينند بايد اين را هم در نظر داشته باشند که در اين سال‌ها آيا کارِ ارزشمند و طرفه‌ای در موسيقی ما ظهور کرده است يا نه؟ کارهای شجريان که در اين سال‌ها از درِ قهر با مشکاتيان در آمده است و رشته‌ی هر مهری را گسسته است، چگونه بوده است؟ آيا انصافاً می‌توان آن آثارِ درخشانی را که اين دو در کنار هم پديد آوردند، با آثار امروزين شجريان قياس کرد؟ در اين وادی مخصوصاً پرهيز دارم از اينکه داوری فردی يا اخلاقی درباره‌ی هنرمند بکنم. زيرا اگر با اين ميزان بخواهيم ارزيابی کنيم، البته شجريان هم ايرادات فراوانی دارد و به اعتقاد من خطاهايی عظيم در کارنامه‌ی خود دارد. نه اينکه مشکاتيان ندارد. نه، او هم به سهمِ خود در جايی لغزيده است. من که از درون مشکاتيان را می‌شناسم، قطعاً آن حکم را درباره‌ی کيفيت آثارِ مشکاتيان مردود می‌دانم از آن جا که می‌دانم به ضرس قاطع که مشکاتيان آثاری دارد که هرگز اجازه‌ی انتشار نيافته است. بماند که مشکاتيان هر چه باشد، زبانی دارد که تحملِ ظلم و جفا و سياه‌کاری‌های عظيمی را که بر مردم و اهل فرهنگِ ديار ما می‌رود، ندارد. همين صراحت و بی‌پردگی البته عرصه را بر او تنگ می‌کند. سخن گفتن از مرگ قهرمان و ادعای سستی اثر هنری او، کار سختی نيست. من هم اين را می‌دانم که اين سال‌ها پرويز اثری درخشان نداشته است. پرويز را شجريانی بايد که می‌دانيم چه جفاها کرد با غروری که دارد. خاطرم هست که سايه شبی زبان به عتاب گشود و خطاب به پرويز گفت که ما بايد برای مردم کار کنيم و مردم قدر و ارزش آن را می‌شناسند. به بهانه‌ی قدرناشناسیِ اهل زمانه مردمی و ملتی را محروم نبايد کرد. در دياری که هنرمند را خوار و خاموش می‌کنند، اگر آن مايه تمول و بی‌اعتنايی که شجريان دارد نداشته باشی، طبيعی است که خموده و معزول می‌شوی. شجريان هم عمده‌ی آثارش را خارج از ايران به مخاطبش عرضه می‌کند. مشکاتيان اگر خاموش است يا سستی در اثرش هست، دلايلی دگر دارد و کاش اولاً ناقدان او به ديده‌ی انصاف بنگرند و از همه مهم‌تر هنرمند مصون از دستبردِ زبان‌بازانی باشد که «عاشقانِ پنج‌روزه‌»اند و اعتبارشان تنها به «استاد استاد» گفتن است.

دوست بزرگوار، اياز رزمجويی، پاسخی قلمی کرده است که امروز (22 سپتامبر 2004) به دست من رسيد. عيناً و بدون هيچ کم و کاستی اينجا منتقل‌اش می‌کنم:


«سلام
مدتي بود به ملكوت سر نزده بودم. امروز يكي از دوستان پيوندي(لينكي) فرستاد كه شما در آن پاسخي به مطلب من داده بوديد تحت عنوان ( اتمام مشكاتيان؟) من هم نظرم را نوشتم بما متاسفانه فرستاده نشد من عين مطلب را در زير مي آورم . خواهشمند است در صورت تمايل آنرا در زير آن مطلب اضافه كنيد.

سلام
آن مطلب را بنده نوشته بودم و اما :
يک : نيك مي دانيم كه در قضيه ي شجريان و مشكاتيان هر دو مقصرند و اين جدايي بيش از همه به ضرر موسيقي و هنر دوستان تمام شد.
دو : مطلب بنده اصلا قضاوتي راجع به شجريان نداشت . اما در مرقومه حضرتعالي نام شجريان بيشتر از مشكاتيان به چشم مي خورد.
سه : من مشكاتيان جديد را با مشكاتيان سابق سنجيده ام و به گمانم اين روش بيشتر كاربرد دارد تا اينكه مثلا بخواهيم مشكاتيان را با ديگران بسنجيم . اصلا صعود و نزول بقيه دخلي به اصل مطلب كه همان نزول مشكاتيان باشد ندارد.
چهار : حتي در اين صورت هم به جد مي توان گفت كه عليزاده و لطفي و متبسم و كامكارها در اين سالها موثر تر از مشكاتيان بوده اند.
پنج : مي دانيم شجريان آهنگسازي هم مي كند و دستي هم در نواختن سنتور دارد اما كجا ديده ايد كه شجريان بنشيند و خود آهنگ بسازد و خود سنتور بزند و خود هم بخواند؟ !! كاري كه مشكاتيان در ” لحظه ديدار” و ” سرو آزاد ” كرده است. اگر مشكاتيان با شجريان مشكل دارد مگر قحطي خواننده آمده است ؟ آيا اين توهين به من شنونده اي كه ۱۴ سال از عمر ۲۸ ساله خود را صرف شنيدن آثار گرانقدر ايشان كرده ام و مي كنم نيست؟
حكايت اين ۲۰ ها هم مزيد بر علت است . ۲۰ سال يا آثار مشكاتيان ۲۰ قطعه براي سنتور و…. همه و همه كارهايي كه قبلا منتشر شده اند و مجددا با نام ديگري منتشر مي شوند.
شش : من مشكاتيان را صرفا از ديد موسيقي مورد نقد قرار دادم . اگر چه به كارهاي جامعه شناختي و روانشناسي هم علاقه دارم. من منكر جفاهايي كه بر مشكاتيان رفته و مي رود نيستم و نيك مي دانم چه زجري مي كشند .
اما از حضرت ايشان بيش از اين توقع مي رود. افراد بزرگ بايد هميشه تاثير گذار باشند نه تاثير پذير. چرا مشکاتيان سعي نمي کند فشارهاي اجتماعي وارد بر خود را با خلق آثاري تاثير گذار سرشکن کند؟ چرا بر اين جامعه تاثير نمي گذارد؟ قهر کردن و انزوا طلبي او بيش از همه به سود چه کسي است؟ آيا تنها و تنها به سود بي هنران و کساني که فضا را راکد و مسموم مي خواهند نيست؟.
هفت : مطلب من نه از سر غرض و مرض و كينه بود كه زبانم لال و قلمم شكسته باد اگر بخواهم مطلبي در تحقير يا تخفيف مشكاتيان بنويسم يا بگويم . اگر شما حضوري به خدمت ايشان مي رسيد اما باور بفرماييد ما هم سالهاست با ايشان مانوسيم . اما همين ارادت و مودت ما نسبت به ايشان است كه نمي توانيم نزول ايشان را شاهد باشيم.
سلام مرا با استاد برسانيد
ارادتمند _ اياز رزمجويي»


Posted

in

by

Tags: