يادداشت زیر تقريباً پنج سال پیش ابتدا در روزآنلاين و سپس در جرس منتشر شد. گمان میکنم بازنشرش این روزها پر بیجا نباشد.
اين يادداشت دربارهی «آداب» و «اخلاق» کار علمی است و مخاطبانی مستقيم و غيرمستقيم دارد؛ اما در حقیقت، خطاب اين متن به مخاطبان مستقيماش نيست چون بعضی از آنها سالهاست ثابت کردهاند که چالش نظری و فکری با آنان مصداق آب در هاون کوفتن و بادپيمايی است (۱)؛ بلکه غرض اصلی نگارش اين مختصر مخاطبان غيرمستقيم اين نوشته هستند. نويسنده دواعی و سوائقی جز بحثهای داغ و رايج روز دارد و به لايهای عميقتر يا سطح و افقی بالاتر از قصه نگاه میکند تا اينکه بخواهد ماجرا را به مسألههای روز فروبکاهد. واقعيت اين است که جوانترهای اهل مطالعه يا حاضر در شبکههای اجتماعی واقعی و مجازی، در فضای به شدت سياسی شدهی پس از انتخابات در ايران، هر حرف و سخن منتقدانهای را نسبت به اسلامِ از ريختافتادهی پس از انتخابات به سادگی و بدون سختگيری و سنجش میپذیرند. اين سادهانگاری هزينههايی سنگين دارد. عدم توجه به ظرافتهای بحث، مزاج و مذاق ما را دگرگون میکند. سهلانگاریهايی از اين دست باعث میشود که تفاوت ميان کار علمی و غيرعلمی را ديگر تشخيص ندهيم و فرقی ميان ژورناليسم و هوچیگری نگذاريم. از آن بدتر، ديگر حساسيتمان را نسبت به اخلاق هم از دست خواهيم داد. نتيجه اين میشود که چرخهی بازتوليد کيهان و صدا و سيما تکميل میشود و ديگر فرقی نمیکند که چه کسی قدرت حاکم و مسلط سياسی باشد. اتفاق هشداردهنده اين است که بازتوليد اين چرخه به شدت سرعت گرفته است و بعضی از چهرههای شاخص منتقد وقتی دست به قلم میبرند، همان راهی را میروند که کيهان و بولتننويسان سپاه و وزارت اطلاعات میروند.
مغز مسأله اين است: اين روزها مقالاتی در لباس نقد علمی و دانشوری و پژوهشگری نوشته میشود که به خاطر ظاهر علمیاش ممکن است خاطر سادهدلان را پی کند و باعث شود تفاوت «نقد» و «هجو» را ديگر نتوان تشخيص داد. در نتيجه، برای اينکه معياری مشخص و عينی به دست بدهيم از اينکه چگونه میتوان در اين بازار پرغبار و غوغا، راهی را يافت و ملاک و مناطی قابل اعتماد پيدا کرد، به دو شاخصهی مهم و ويژگی اصلی کار علمی اشاره میکنم. اما، همچنان متذکر بايد شد که اينها تنها جنبههايی از کار روشمند علمی و اخلاق علمی هستند و بيانی تفصيلی از چيستی روش علمی و اخلاق علمی نيستند، بلکه صرفاً مراد برجسته کردن مواردی است که میتوان در هر فعاليت علمی بر آنها تأکيد بيشتری ورزيد.
هر کار علمی و پژوهشی دو مشخصهی مهم دارد که ناظر بر «آداب» و «اخلاق» پژوهش است: ۱. روش علمی نگارنده؛ و ۲. منش علمی او.
۱. روش علمی: اين از اصول ابتدایی و اوليهی هر پژوهشی است که محقق وقتی به متنی ارجاع میدهد، ارجاعاتاش دقيق و درست باشد؛ پس و پيش عبارتی را حذف نکند. متن را از بستر اصلی و تاريخیاش خارج نکند. فيشبرداری موفق مستلزم اين است که مرور ادبيات موفقی هم داشته باشد و محقق بداند که ادبيات واجد چه مشکلات درونی است و چه تناقضاتی در آن ديده میشود. و از همه مهمتر، برای پژوهش يا نقد يک اثر يا شخص، بايد ديد که او چه سؤالاتی را هدف گرفته است و چه سؤالاتی هدف او نيست. پرهيز از ارجاعات زمانپريشانه، از اصول و مبانی کار روشمند علمی است. درست در نقطهی مقابل کار روشمند علمی، با نوع خاصی از نوشته مواجهايم که نام دقیق و درستاش «بولتننويسی» است. اين شيوه، سنت چپِ استالينيستی بود که بعد از انقلاب هم در ايران ريشه دوانيد و همچنان ادامه دارد.مشخصهی اين شيوهی مقالهنويسی بولتنپردازانه اين است که پس و پيش عبارات را حذف میکند. گزارههای مشخصی را از متن بيرون میکشد و آنها را دستمايهی تمسخر يا تخريب و پروندهسازی عليه متن يا شخص میکند. از متن، لوازمی بر خلاف مصرحات متن – در همان متن يا بندهای سابق و لاحقاش – بيرون میکشد و آن ها را به نويسنده و متن نسبت میدهد.
يکی از مشخصههای مهم کار روشمند علمی اين است که گفتار متدولوژيک و معرفتشناختی خاصی بر آن حاکم است. درست در نقطهی مقابل، روش بولتننويسانه، ملتزم و متعهد به هيچ گفتار متدولوژيک و مشخصی نيست: يک روز دست به دامان نقدهای پوزيتيويستی میشود؛ روز ديگر روشهای تاریخی را برمیگيرد. يک روز سراغ نقدهای هرمنوتيکی میرود و روز ديگر تابع مکتب فرانکفورت و پيرو رورتی میشود. اين خصلت از اين شاخه به آن شاخه پريدن و نداشتن چارچوب نظری منسجم و واحد در نقد، از خصلتهای نويسندگان متون شبه آکادميک است. نکتهی مهم دیگری که در همهی این رویکردهای متدولوژیک، به رغمِ اختلافات به ظاهر فراوان میان آنها، کاملاً مشترک است آن است که همگی پیرو رویههای «تأييدگرایانه» و «موجهسازانه» اند. و حتی زمانی که خلاف آن را «اظهار» میکنند، در عمل به همان شیوهی مألوف تکیه بر بیّنه برای «جا انداختن» یا «به کرسی نشاندن» مدعيات خود استفاده میکنند. نکتهای که بدان اشاره شد عارضهای رایج در اکثر قریب به اتفاق متون جدلی و متأسفانه حتی بسیاری از متون پژوهشی است. مشکل ناشی از یک بدفهمی معرفتشناسانهی اساسی و ریشهای است. بسیاری از نویسندگان و نیز کثیری از خوانندگان چنین میپندارند که با انباشت شواهدِ مؤيِّد، بر قوّت یک مدعا افزوده میشود. این برداشت کاملاً نادرست است. آنچه از رهگذر انباشتِ شواهدِ مؤیِّد حاصل میشود، «اطمینان روانی و قلبی» بیشتر است، نه بالاتر رفتنِ ترازِ معرفتی مدعا. بیّنهی مؤیِّد چیزی بیش از تکرار مدعای نخست عرضه نمیکند.
یکی ديگر از نکات مهم آثار آکادميک، وجود ارجاعات مرتبط و پيوسته با متن است. کثرت ارجاعات در يک متن، لزوماً نشانهی علمی بودن و دانشورانه بودن آن متن نيست. وقتی کسی به سلسلهای از متون و منابع ارجاع میدهد، معنایاش اين است که همهی آن متون را به دقت خوانده است يا دستکم مضامين منسجم و يکدست و مرتبط با مدعای خود را به آن متون ارجاع داده است نه اينکه جملهای را بدون اعتنا به پس و پيش آن از متنی خارج کرده باشد و آن را در راستای مدعای خود به کار گرفته باشد. وقتی نويسندهای به خيل عظيمی از منابعی به زبانهای مختلف ارجاع میهد و همان نويسنده تسلط لازم را بر هيچ کدام از آن زبانها ندارد، در واقع دارد به زبان بیزبانی به ما میگويد که ارجاعات را از جای ديگری «ربوده» است – و اين نکته را بيشتر میتوان در ذيل «منش» و «اخلاق» کار علمی توضيح داد. مشخصاً، اگر در يک متن فارسی، حتی تمام ارجاعات فقط به متون فارسی باشد، باز هم بايد پرسيد که آيا مدعای متن بر اساس پرسش مشخصی و به طرز متعادل و متوازنی سير تاريخی شکلگيری يک متن را در نظر داشته است يا نه؟ آيا مرتکب خطای زمانپريشی نشده است؟ آيا تماميت متن را ديده است و مثلاً به يک کلمه يا يک جمله «گير» نداده است؟ اينها نکات اوليه و ابتدايی نزديک شدن به متن است.
۲. منش علمی: مهمترين رکن رعايت منش و اخلاق علمی در کار پژوهش، ملتزم بودن به اخلاق نقد است. بخش مهمی از پرداختن به کار علمی اين است که نويسنده تبار فکر خود را آشکار کند يا دستکم عامدانه پيشينهی فکری خود را نپوشاند. هيچ منتقدی نمیتواند در لباس التزام به سنت فکری مارکسيستی مدافع و مروج سنتی ليبراليستی باشد. اتخاذ چنين شيوهای در فضای آکادميک در همان ابتدا باعث سقوط محقق میشود. وقتی نويسندهای تبار فکرش را نه تنها بيان نمیکند بلکه عالماً و عامداً فضا را مکدر میکند تا آن تبار فهميده نشود، نشانهی روشنی است از عدم صداقت و پایبند نبودن به اخلاق علمی.
پديدهی نوظهوری که اين روزها دامن انديشه را در ميان فارسیزبانان گرفته است همين است که نويسنده يا منتقد به ظاهر از موضع علمی و پژوهشی حرکت میکند اما گاهی در عمل، در همين کسوت و لباس اهل علم، راه توجیه را برای سياستهای مداخلهجویانهیآمریکا هموار میکند. از اين نمونهها اين روزها کم نيست که وقتی، مثلاً، قرار است دربارهی اسلام، خشونت و بنيادگرایی سخنی گفته شود، با بیدقتی و سهلانگاری اسلامِ متأخر معاصر در اروپا و غرب را مترادف و مساوی بنيادگرايی بگيريم و برای گرفتن نتيجهی ايدئولوژيک مطلوب خود، يکسره چشم را بر آمار، ارقام، اعداد و تمام تکثر و تنوع عظيم کل جامعهی جهانی مسلمانان ببنديم. اين اتفاقی است که تنها با پنهان شدن پشتِ نقاب تحقيق و پژوهش رخ میدهد و سخنانی از دل آن بيرون میآيد که حتی از اورينتاليستترين نويسندگان غربی، مثل برنارد لوييس، هم شنیده نمیشود. دليل ماجرا ساده است: برنارد لوييس شهرت و آبرويی آکادميک دارد و اين اعتبار باعث میشود که حتی هنگام ابراز آراء شاذ، نويسنده تن به هر آشفتگی و پريشانی گفتار و انديشه ندهد. اين آفتِ تازه سر از اينجا در میآورد که چون نويسنده يا منتقد نمیتواند با شجاعت و صراحت، تبار و مضمون سیاسی سخن و انديشهی خود را آشکار کند، پشت نام محققان، پژوهشگران و متفکران خوشنام و آبرومندی که حاصل عمرشان کوشش و خونِ دل خوردن برای کار سختگیرانهی علمی است – و در اغلب موارد نه اهل سياستاند و نه استراتژيست سياسی – پناه میگيرد و سخنِ خود را در دفاع از مداخلهی غرب در خاورمیانه بر زبان آنها مینهد و در واقع با گم کردن تبار فکری خود، چهرهی آن نامآوران را مشوّه میکند و تماميتِ انديشهی آنان را به قربانگاه ايدئولوژیای میبرد که حرفِ اولاش را نه بسط آزادی و دموکراسی که منطق بازار میزند.
تبار يک اثر را البته نبايد با مضمون، بنمايه يا محتوای درونی آن خلط کرد. دومی بهکلی مستقل از اولی قابل ارزيابی است. مشکل جایی پيش میآيد که نويسندهای با توسل به شيوههای استعجالی، امکان نقد محتوا، مضمون و بنمايهی سخن خود را از بین ببرد و چنان القاء کند که سخناش آن اندازه متين و استوار است که نمیتوان در آن هيچ خدشه کرد. يکی از اين شيوهها، تغيير موضع نظری، تبديل معنا و تفسیر متن است که راه را بر مغالطهی تبارشناسی هموار میکند. مثلاً، در مثال بالا، نويسندهای ممکن است به ديدگاههای مارکسيستی تعلق خاطر داشته باشد اما از استدلالهای ليبراليستی برای بيان ديدگاهاش بهره بگيرد. اما هماو، زمانی که با انتقاد نسبت به اين مواضع رو به رو میشود، با چرخشی تمامعيار ممکن است ادعا کند که سخناش «بد فهميده شده است» و غرض او ارايهی تفسيری ليبراليستی از متن نبوده است. اخلاق پژوهشگری علمی اقتضا میکند که نويسنده، به هر گرايش فکری که تعلق داشته باشد، از پيش مشخص کند که تحت چه شرايطی حاضر است دست از ادعا خود بر دارد. به عبارت دقیقتر، آشکار کردن تبار يک نظر يا اثر، از این رو اهميت مضاعفی نيز پیدا میکند که آن را در دايرهی نقدپذيری مینشاند و درپيچيدن با آن را ممتنع نمیکند.
هنگام نقد، يکی از اساسیترين مسايلی که به همهی دانشپژوهان در همان ابتدا تذکر داده میشود، پرهيز از «سرقت علمی/ادبی» است. کمترين نشانی از ارتکاب سرقت علمی میتواند برای هميشه آدمی را از صحنهی کار آکادميک و حتی سياسی دور کند. نمونهی پرجنجال و برجستهاش، ماجرای سرقت ادبی وزير دفاع آلمان بود که به اين خاطر ناگزير به استعفا شد (اينجا).
گاهی اوقات ممکن است کسی متنی را که به آن نقد دارد، پيش از انتشار به دست بياورد – و از اين نمونهها کم رخ نداده است – و پيش از انتشار متن، پيشدستی کند و به نقد همان متن بپردازد. اين از نمونههای آشکار و صريح عدول از اخلاق علمی است. بدتر از آن، ممکن است همين نقد، به نحوی کاملاً سادهانگارانه و به سستی نوشته شود بدون اينکه کمترین ارجاعی به مضامین و محتوای مطلب محل نقد بشود يا اشارهای به نام نويسنده و خود مطلب بشود. اين کار، چيزی نيست جز راهزنی و تخطی صريح از آداب علمی. هر متنی، از طريق گفتوگو شکل میگيرد و فربهتر میشود. اگر قرار باشد محققی عجولانه به متنی که همچنان در مسير شکلگيری است ارجاع بدهد و خامدستانه و شتابکارانه به نقد آن متن بپردازد، اولين و کمترين خطايی که مرتکب شده است عبور از اخلاق علمی و شکستن حريم اعتماد است.نقد پيشدستانه و پيش از انتشار مطلبی که محل نقد است، از مصاديق بارز شکستن اخلاق علمی است(۲). نقد يک اثر يا يک انديشه اگر به قصد آشکار کردن نقصها و تناقضات برداشتهای نويسنده يا پژوهشگری صورت بگيرد – و محور و مبنای آن، تخريب شخصيت نويسنده و محقق يا ويران کردنِ پيش هنگام يک نظريه نزد مخاطبان نباشد – امر مغتنم و ارزشمندی است. اما لغزش اخلاقی جایی رخ میدهد که منتقد آگاهانه خواننده را از اعتنا به مضمون و محتوای سخنی دور کند يا او را نسبت به نظريهای که در حال شکلگيری است دلسرد و حتی بدبین کند. اين شيوه، عین کمر بستن به نابودی انديشه است.
گمان میکنم در فضای امروز که بولتننويسی با شتاب با نقدهای منسجم علمی و روشمندی که آداب و اخلاق کار علمی بخش ضروریشان است، رقابت میکند، دو شاخصهای که در بالا به اختصار به آنها اشاره کردم، ملاکهایی هستند که میتوان آنها را برای سنجش هر متنی – فارغ از اينکه نويسنده چه کسی باشد يا دربارهی چه نوشته باشد – اعمال کرد.
وقتی آداب و اخلاق علمی رعايت نشود، گاهی پرنويسی و بسيارگويی اولين آفت کار آدمی میشود که هم مانع عمق و دقت میشود و هم مانع مطالعهی وسيع و گسترده. نتيجه اين میشود که آدمی وقتی نداشته باشد که نقدهايی را که ديگران بر او مینويسند به دقت بخواند و در نوشتههای بعدیاش آنها را جدی بگيرد. متونی که به اين شکل توليد میشوند، نه میتوانند چيزی بياموزانند و نه از ديگران چيزی خواهند آموخت. تنها خاصيت چنين نوشتههايی موجآفرينی است و پرت کردن حواس مخاطب.
اما نکتهی واپسين اين است: هرگز نمیتوان از کسی که یا اساساً تربيت آکادميک نداشته است یا تربیت آکادمیک موفقی نداشته است، انتظار داشت که متنی علمی بنويسد. اما اگر کسی نخواهد متنی علمی و آکادميک بنويسد، ناگزير و مجبور نيست متناش فاقد اخلاق و آداب باشد. میتوان متونی ژورناليستی نوشت و حتی مطالب عامهپسند علمی نوشت. میتوان اين متنها را هم نوشت اما ادعاهای بزرگ نکرد و متواضعانه با مسأله برخورد کرد. برای اينکه کسی چنين نويسندهای بشود هم آدابی و تعليماتی لازم است. اين کارها هم آداب و روش دارد. همه کس لازم نيست متن آکادميک بنويسند ولی وقتی کسی با متنی علمی مواجه میشود، پاسخاش متنی علمی است نه ژورناليستی. حتی ژورناليسم هم قواعد و آداب خودش را دارد؛ ژورناليسم معتبر داريم و ژورناليسم مفتضح. چه اصراری است که ژورناليسم سطحی و ضعيف را در قالب متون آکادميک جا بزنيم.
وقتی در متنی که ادعای علمی بودن دارد و در لباس دانش و پژوهش خود را عرضه میکند، اين دو رکن مهم غايب باشند، قصه همان قصهی شتر مثنوی است:
آن یکی پرسید اشتر را که: «هی
از کجا میآیی ای اقبالپی؟»
گفت: «از حمام گرم کوی تو»
گفت: «خود پیداست از زانوی تو»!
پانوشتها:
(۱) يکی از نمونههای مشخص اين مخاطبان اکبر گنجی است. سعيد حنايی کاشانی در سلسله مقالاتی در سال ۱۳۸۶ (درست چهار سال پيش) نقد جانانه و موشکافانهای بر يادداشتهای گنجی دربارهی علی شريعتی نوشت اما بعد از چهار سال، باز هم نویسنده با بیمبالاتی، متنی با مضامين مشابه و همان آشفتگی و از همگسيختگی (بنگرید به: «اسلام منهای آخوند» شريعتی)، که منطق و مضموناش قبلاً به شدت نقد شده بود، توليد و منتشر کرده است. متن کل نقدهای سعيد حنايی کاشانی را در وبسايت فلسفه، اينجا ببينيد. لينک اصل مطالب در انتهای فايل آمده است.
(۲) مصداق بارز اين نوع بیاخلاقیهای علمی را میتوان در اين نوشتهی اکبر گنجی ديد (دينداری بزدلانه). اين مقاله، در پاسخ به مقالهی «اخلاق روشنفکری دينی» نوشته شده است که پس از انتشار نقد گنجی بر آن منتشر شده است؛ اما آقای گنجی اين متن را در نقد مقالهای منتشر کرده است که در آن زمان هنوز منتشر نشده بود (نگاه کنيد به تاريخ انتشار دو متن). مقايسهی دو متن به خوبی میتواند نشان بدهد که چگونه نقلقولهای مستقيم و مضمونی از نوشتهای هنوز منتشر نشده میتواند انسجام و اعتبار اخلاقی يک منتقد را يکسره زیر سؤال ببرد.
مطلب مرتبطی یافت نشد.