Search
Close this search box.

تنها غبار

تنها غبار است اینجا. هیچ جا را نمی‌توان دید. چشمخانه‌ها تهی، دل‌ها خالی از شور، خردها خاموش‌اند. رنجِ این‌ها استخوان می‌سوزد، ولی نقدِ حالِ ما همین است و جز این نیست:
من و مقامِ رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به دردِ تو خو کرد و ترک درمان گفت
آن قدر اینجا خاموش است، چندان عشق را سترون کرده‌اند که بغض هم یارای شکستن ندارد:
ز بس که گریه نکردم غرورِ بغض شکست
برای غسلِ دلِ مرده آب لازم نیست

بایگانی