۴

چون غرض آمد، هنر پوشیده شد

برای آن ویرانه‌ترین نهاد – بدون هیچ شرحی دیگر!

برای آن‌‌ها که گمان می‌کنند رشوه،‌ فقط این است که قاضی پول از کسی بگیرد تا حکم ناحق براند، می‌توان لغت‌‌نامه را دید: «آنچه بر کسی دهند تا کارسازی به ناحق کند، و در فارسی قدیم آنرا پاره گویند. (غیاث اللغات از منتخب اللغات و شرح نصاب)». همین‌که قاضی جانب قدرت و زور را بگیرد، رشوت‌خواری آغاز کرده است. و چقدر مثال‌های جانب‌داری از قدرت و سیاست این روزها زیاد است. و چقدر قاضی‌ها این روزها پیشاپیش علم به همه چیز دارند و اساساً بر مبنای همین علوم غیبی قضاوت می‌کنند!
قاضیی بنشاندند و می‌گریست
گفت نایب: «قاضیا گریه ز چی‌ست؟
این نه وقت گریه و فریاد توست
وقت شادیّ و مبارک‌باد توست»
گفت: «اَه چون حکم راند بی‌دلی
در میان آن دو عالم جاهلی
آن دو خصم از واقعه‌ی خود واقف‌اند
قاضی مسکین چه داند زان دو بند
جاهل است و غافل است از حالشان
چون رود در خونشان و مالشان»
گفت: «خصمان عالم‌اند و علّتی
جاهلی تو لیک شمع ملتی
زان که تو علت نداری در میان
آن فراغت هست نور دیدگان
وآن دو عالم را غرض‌شان کور کرد
علمشان را علّت اندر گور کرد
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد

چون دهد قاضی به دل رشوت قرار
کی شناسد ظالم از مظلوم زار

جهل را بی علتی عالم کند
علم را علّت کژ و ظالم کند
تا تو رشوت نستدی بیننده‌ای
چون طمع کردی ضریر و بنده‌ای»
از هوا من خوی خود واکرده‌ام
لقمه‌های شهوتی کم خورده‌ام
چاشنی گیرِ دلم شد با فروغ
راست را داند حقیقت از دروغ
(لب لباب معنوی، عین ثانی، نهر خامس، رشحه‌ی دوم)
  1. نیلوفر گفت:

    سلام
    دل از بی مُرادی به فکرت مسوز
    شب آبستن است ای برادر به روز

  2. گلی گفت:

    سلام. یکی از خواننده های همیشگی وبلاگتان هستم و گاهی هم دزد ! مطالب زیبایتان. خوشا به حال کسی یا کسانی که همنشین شما هستند…..!
    ————————-
    مرحمت دارید.
    د. م.

  3. نسرين گفت:

    چقدر از خواندنتان / از کلماتی که استفاده می کنید و البته از اندیشه تان لذت می برم.

  4. دانشطلب گفت:

    http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/59126f64de46f5b6
    ——————————-
    بله. ملاحظه کردم. چاره چی‌ست؟ شما این‌جوری هستید دیگر. در این‌که فکر کرده‌اید با ترحم و تحقیر حرف زده‌ام، بدون شک اشتباه می‌‌کنید. نه با ترحم سخن گفته‌ام نه با تحقیر. کمی این پرده‌ها را از پیش چشم‌تان کنار بزنید. خشت اول استدلال‌تان کج است و چون کج رفته‌اید و بدجور هم بیراهه رفته‌اید حق دارید اگر فکر کنید مچ یک وبلاگ‌نویس خیال‌اندیش و متوهم را گرفته‌اید. آدم از این اشتباهات می‌‌کند دیگر. خودش می‌بافد و خودش تن خودش می‌کند. خودتان حرفی می‌زنید و همان حرف دروغ را خودتان هم باور می‌کنید،‌ فارغ از این‌که چه نسبتی با واقعیت داشته باشد.
    آرام‌تر باشید و مهربان‌تر. مقصودم این است که اول از همه با خودتان مهربان‌تر باشید. این همه با برداشت‌های معوج و مغشوش از حرف‌های دیگران به خودتان ستم نکنید. دعا می‌‌کنم حال‌تان بهتر شود.
    د. م.

|