۱۳

ماجراهای حاجی ظهیر و سیادت نسوان!

داشتیم سفرنامه‌ی مختصر حاجی ظهیرالملکوت را در ذیل یادداشت پیشین می‌خواندیم و اوصاف ولیمه دادن صدر اعظم مر خلایق را! با خودمان ناگهان فکر کردیم که درگاهِ همایونی ما عجب سعه‌ی صدر و مدارایی دارد. خاطرِ خاقان جهاندار چندان آزادی‌مدار است که صدر اعظمِ درگاه را از میان جماعت نسوان برگزیده است و تازه همسرش هم ظهیر درگاه است. اگر این آزادی نیست، پس آزادی چیست؟ این همه دنبال دموکراسی دویدید و حقوقِ زنان و حقوقِ بشر! اینها همه در آستانه‌ی مقدسه حاضر است. خدا به سر شاهد است که ذاتِ اقدسِ شهریاری جمیع این نکت را در خاطر دارند و تدبیر ملک و ملکوت را بر اساسِ همین موازین می‌کنند. می‌بینید؟ مقام و منزلت بانوی ظهیر جان، از خودِ او که مقامِ مظاهرت دارد، بسی بالاتر رفته است. طفلی حاجی ظهیرِ ما! نشنویم که گوش شیطان کر فردا نمامان دبه در بیاورند که حاجی ظهیر زن ذلیل است! اصلاً این جور نیست. آن از کفایت صدر اعظم است که این مقام را یافته. حاجی ظهیر هم البته جای خود را دارد. برویم که باید به اندرونی بازگردیم.

  1. ali گفت:

    قبله به سلامت
    اما هراس بندگان بارگاه از این باب است که مبادا با اینهمه میدان دادن به نسوان در بارگاه همایونی ؛ شبهه برای رعیت پیش آید که برتری قایل شدن برای نسوان نه از سر نظر و لطف و التفات همایونی نسبت به ضعیفه ها و تلاش در راه توسعه دموکراسی و تا حدودی هم امیال فمینیستی؛ بلکه متاثر و نشات گرفته از فشار ها و القائات حرم و اندرونی باشد .
    خوب است قبله برای روشن شدن ذهن رعیت و زبانم لال پرهیز از ریشخند و استهزاء بدخواهان ونمامان و عوام و مغرضین، کمی دکترین خود را به وضوح بیشتر برای آنانکه اهل غرض و مرض نیستند هویدا سازند تا که رسوا شود هر که در او غش باشد.
    مرغ پا سوخته دربار …..

  2. قبله گفت:

    و مکروا و مکر الله، والله خیر الماکرین. بروید ذهنِ خودتان را درست کنید!
    آن کلام پاک در دل‌های کور
    می‌نپاید می‌رود تا اصلِ نور
    وان فسونِ دیو در دل‌های کژ
    می‌رود چون کفش کژ در پای کژ!
    چنین حکایتی اصلاً در میان نیست. بگذارید ساکنان درگاه خودشان تکلیف خودشان را می‌دانند! رعایای ما منویات خاطر ما را خوب می‌دانند. ما که از غیر رعایای انتظاری نداریم. هر چه می‌خواهند فکر کنند!

  3. ضعیفه؟؟؟!!؟؟!!!! شما قویه ها چه کرده اید؟ چه گلی به سر عالم زده اید؟

  4. صاحب زخمه گفت:

    قبله‌ی ملکوتا!
    حال که امورات این آستانه بر مدار اصول قویمه‌ی دیمقراطیه رتق و فتق می‌شود، دستور فرمائید کمیته‌ی تحقیقی در باب این حج و عمره‌ی تمتع خواجه ظهیرالدین به عمل آید تا حقیقت این غیبت صغری بر قبله و اهالی اندرونی و ساکنان ملکوت روشن گردد.
    برای ممانعت از غیبت کبری مفید است. با آن شرح ایشان از بلاد یورپ و مهرویان جامه‌قبا از فردا همه به بهانه‌ی حج اغنیا عزم فرنگ و پروس و بلاد چک خواهند کرد.

  5. khers mehrban گفت:

    سلام دوست عزیز . ادم از ترش زنش چه ها که نمی نویسد . اصولا زن ادم نباید نوشته ادم را بخواند تا مجبور شود که غیر واقع بنویسد

  6. khers mehrban گفت:

    با پوزش اشتباه شد از ترس زنش

  7. مهشا گفت:

    «سیادت نسوان» هم از آن ترکیبات ناهموار زبان فارسی ست.
    گواهی بهتر از این که زبان فارسی هم مردسالار است؟ گمانم حاجی ظهیر باید در کار مقاله‌ی زبان مذکر باشد، قبله و بانو در کار زبان‌آوری و زبان آموزی اند؛ شما که ظهیر ملک و ملت و اخیراً دین هستید بنویسید.
    این لقب حاجی هم بدجوری ما را یاد حاجی واشنگتن و شکم برآمده و کلاه پوستی می‌اندازد. دور باد از ظهیر ملکوت !

  8. سيد گفت:

    آی به هوش
    آی به گوش

    به هوش و به گوش باشید که گوییا بوی روولوسیون از اطراف و اکناف ملک در ظهور است.
    برخی اندر تدارک روولوسیون فرهنگیه از باب لسان مونثه ویا مذکره.
    برخی دیگر در هوای فتنه انگیزی از باب برانگیختن جمعیت نسوان و بعضا (بنا به اقوال انتلکتئولیه گان) تحرکات مضره انتیه فمی نیستیه بر اهالی نسوان.
    برخی دیگر…. آن بماند.
    ….
    از باب پند هنوز که نیازی به شورای… نشده بد نیست تا تدبیر لازم اتخاذ گردد.
    باقی بقایتان

  9. سروش ارض ملكوت گفت:

    قبله عالم به سلامت.
    این چنین گویند که دارندگی و برازندگی! دیگرانش هرچه خواهند بگویند ….:)

  10. … ای وای … دلمان تازه شد.
    گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس!
    این یای گلعذار چگونه یایی است؟ یای نکره یا وحده؟
    گفتیم گلعذار یاد گلزار افتادیم!! یادتان که می آید قبله ی عالم؟

  11. وليعهد گفت:

    قبله ی عالم به سلامت،
    این سیدالملکوت را چند صباح فرستادیم فرنگ کمی علوم و فنون بیاموزد، به کلی لهجه اش تغییر کرد، مقدر بود. ظهیر زده بود به کوه و شکار، سفرنامه اش تغییر کرد، مقدر نبود. سلطان بانو هم دلش تنگ شده، مقدر است. به گمانم برای قبله ی عالم دلتنگی می کند، وگرنه ما که در حرم التفاتی از ایشان نمی بینیم که مثلا با خودشان بگویند کمی هم به ولیعهد توجه خاص داشته باشیم و گاهی یک جواب سلامی. البته به دل نمی گیریم، دلتنگ اند، خوب.
    دل مان می خواست این دکمه ی فرنج مان را که افتاده، پیدا می کردند و برای ما می دوختند که خدای ناکرده سرما نخوریم، ما که توقعی نداریم. از الاه صبح تا بوق سگ کارشان رفوی پیراهن قبله ی عالم است. آدم را یاد حضرت یعقوب می اندازند، بخدا. دل سنگ هم آب می شود، قبله جان. کاری بکنید. چقدر بگوییم؟ درس و مشق را این آخر عمری رها کنید و قدری به اندرونی بیایید ببینید چه خبر است اینجا. ظهیر شده حاتم طایی و کرور کرور به سفره اش حاضر می شوند و زیارتش را قبول می کنند. ساده هم نیستند، سور و سیات را می خورند و می خندند. سیاح در گوشی به ما خبر داد که ظهیر مدتی پس از شکار در جایی به اسم “هتل غار” بوده و مدتی هم در “فندق الحجاج”. پول زبان بسته ی قبله ی عالم را خرج می کنند و هیچ دخلی هم ندارند. مگر یک لاش گوشت شکار چی بود که آدم اغماض کند و اینهمه حرف و حدیث پشت سرش باشد؟ تو را بخدا این حرف ها خصوصی بماند. می دانید که ما پشت سر کسی غیبت نکرده و نمی کنیم. از روی خیر خواهی گفتم گفته باشیم. بد نیست این ظهیر را مدتی زیر نظر بگیرد، ولی شما را بخدا از سلطان بانو غافل نشوید. خصوصی بگویم، امروز گریه هم فرمودند، و ما با چشم های خودمان دیدیم.
    ولیعهد غمخوار

  12. ali گفت:

    قبله به سلامت و درگاه همایونی مستدام باد از گزند هرگونه رولوسیون و …
    صبح مان به کام تلخ شد با دیدن تذکرات ملکوتی از قبله تا سلطان بانو و سایر ملازمان و چاکران درگاه ملکوتی.
    بغض گلویمان را فشرد از اینکه احساس کردیم ممکن است سلطان و سلطان بانو مکدر شده باشند از آنچه جسارتا از باب توجه بیشتر حضرتش به امور عرض کرده بودیم .
    ما از نیت و غرض ذات همایونی در خصوص میدان دادن به نسوان آگاهیم ومی انیم که حتی قبل از آنکه در دیار فرنگ درگاه همایونی را برقرار فرمایند هم این دکترین در گوشه ای از ذهن مبارک و شاید هم در بخش اعظم آن جا خوش کرده بوده است و این عنایات و توجهات از باب مد و مدگرایی نیست . اما جسارتا عرض کردیم که برای روشن شدن اذهان رعیت و عوام, حضرتش قدری آن را بسط دهند .
    حال که نظر مبارک همایونی بر همین است که هست قرار گرفته است و سلطان بانو هم از ذکر کلمه ” ضعیفه ” بر آشفته اند و ترسم این است که خاطر قبله نیز از این بر آشفتگی سلطان بانو مکدر شده باشد , از این راه دور, مراتب ندامت خود را ابراز و اعلام نموده و خدمت قبله عرض می کنم که هر طور صلاح ملک وملکوت می دانند اطلاع رسانی بفرمایند . اصلا شاید نیازی به اطلاع رسانی هم نباشد . رای رای همایونی است و …
    اصلا به قول معروف و منقول ؟! “صلاح مملکت و ارض ملکوت خویش خسروان دانند” رعیت و … هم …
    مرغ جگر سوخته و نادم درگاه همایونی…
    ( با نشانی بر گرده و …)

|