۶

ساز متصل، ساز منفصل

چند روز پیش در راه که می‌آمدم به قطعاتی از ونجلیس (یا به روایت ایرانی‌ترش «ونجلیز») گوش می‌دادم. تا خانه که رسیدم به این فکر افتادم که این موسیقی چقدر فرق دارد با آن موسیقی‌ای که همیشه با آن اُخت بوده‌ام. یکی از دلایل‌اش به نظرم این است که در موسیقی ایرانی انگار، ساز ادامه و امتداد نوازنده است. ساز وصل است به نوازنده. انگار یک جایی مطرب و طرب و اسباب طرب یکی می‌شوند و در هم می‌روند. نمی‌گویم این در مثلاً موسیقی غربی یا کلاسیک شدنی نیست؛ لابد هست و برای عده‌ای بسیار هم لذت‌بخش است. اما این ساز ایرانی اتصالِ فیزیکی دارد به نوازنده‌اش. سنتور با مضراب‌اش وصل است به نوازنده. نی به نفسِ نی‌نواز متصل است. تار به انگشتان نوازنده وصل‌ است. سه‌تار با ناخن نوازنده خراشیده می‌شود. دف، سیلی‌خور انگشتان و کفِ دف‌نواز است. و همین‌جور بگیرید تا برسید به بقیه‌ی سازها. اما این سازهای الکترونیک این جوری نیستند. این موسیقی‌هایی که با کامپیوتر می‌سازند از این جنس نیستند. موسیقی‌ای که وصل باشد به تنِ نوازنده و به وجودِ او (چه ایرانی باشد و چه غربی)، یک موسیقی دیگری است. یک حالِ دیگری دارد. یک جوری زنده‌تر است. ساز منفصل هم برای خودش خاصیت‌هایی دارد، ولی ساز متصل چیز دیگری است. تازه فهمیده‌ام که سازها در ذهن من بر دو نوع‌اند: سازِ متصل و سازِ منفصل؛ و من سازِ متصل‌ را خوش‌تر دارم.
  1. گاوخونی گفت:

    حرف دارم و کلی هم. ولی فعلا همین جملهء خودت حرف می‌زند از جانب من:«موسیقی‌ای که وصل باشد به تنِ نوازنده و به وجودِ او (چه ایرانی باشد و چه غربی)، یک موسیقی دیگری است.»
    به‌ترین جملهء این هفته‌ات بود از نظر من 🙂

  2. سوشیانت گفت:

    در ستایش تنبک.
    این مساله‌ای که فرمودی در مورد ساز تنبک مصداق بارزتری دارد که بین نوازنده و ساز هیچ حایلی نیست. مساله هم البته این نیست که حایل نباشد؛ در تنبک نوازی به قول شادروان فرهنگ‌فر روح شخص در گیر ساز می‌شود. وگرنه سه‌تار و دف هم بی‌حایل است. در سازهای ملیتَ‌های گوناگون هم سازیهای بی‌واسطه زیاد داریم اما این تنبک که روزگاری جز برای جنباندن پایین‌تنه‌ی لوطیان به‌کار نمی‌آمد بعد از مرحوم تهرانی چنان شد که با آن تک تک تازیانه‌های سلوک را می‌شود در نواخته‌های امثال حسین تهرانی و محمد اسماعیلی و فرهنگ‌فر که سلوکی مجنون‌وار داشته و دارند یافت.

  3. helia گفت:

    سلام- از لینک نهج البلاغه که در کنار صفحه گذاشتین خیلی استفاده کردم و ممنونم- سئوالی که داشتم اینست که آیا شما سایتی می شناسید که احادیث قدسی در آن باشد یا قابل دانلود کردن باشد. چون به این موضوعات علاقه دارید جسارت کرده و پرسیدم. ممنون میشوم همینجا پاسخ بدهید بعداً آن را چک میکنم.
    ***********
    متأسفانه نمی‌دانم.

  4. doost گفت:

    setar ba nakhon navaazesh mishavad nah kharaashideh!!
    ****
    و الله ما هم خراش‌اش را شنیده‌ایم هم نوازش‌اش را. فرق زیادی نمی‌‌کند. سخت نگیرید.

  5. ajab! گفت:

    chetor farghe zyaadi nemikonad!!!
    mesle inkeh begooyim navaazeshe booseh-ye yaar ba kharaashe chaagooye … farghi nemikonad!!
    ****
    ای آقا! من می‌گویم سخت نگیرید، شما احساسی می‌شوید زود. خراشیدن، اصطلاح است. مجازی است. شما هم اصطلاح‌های مجازی را به شیوه‌های مختلف به کار می‌برید. این همه که در ادبیات ما و شعر فارسی از خراشیدن درباره‌ی ساز صحبت شده است، بیخودی نبوده. تعبیر «خراشیدنِ رگِ ساز» حتما به گوش‌تان آشناست. از این تعابیر زیاد است. وانگهی این نوشته درباره‌ی ساز متصل و منفصل است. درباره‌ی تفاوت سازِ ایرانی و ساز‌ِ غربی. «کمالِ سرِ محبت ببین نه نقصِ گناه…». این است که می‌گویم حالا چه فرقی می‌کند بگویم خراشیدن یا نوازش. برای کسی که عاشقِ سازش باشد، ساز زدن و خراشیدن هم می‌شود، نوازش. برای کسی که عاشق موسیقی باشد و به حاصل کار اعتنا می‌کند، خراشیدن چیزی روان‌خراش و اعصاب خرد کن نیست. در همان چهارچوبی که گفتم معنا می‌شود. این‌جا خراشیدن خیلی هم روح‌نواز می‌شود. بستگی دارد چه کسی بخراشد. همین نوازش را هم اگر بدهید دستِ آدم ناشی، مثل سوهان روح می‌شود. نمی‌شود؟

|