۲

توهم

سرش را با تأسف تکان داد و گفت: «دور است سرِ آب از این بادیه، هش‌دار! / تا غولِ بیابان نفریبد به سراب‌ات»!
گفتم: «خوب یعنی چه؟ کدام غول؟ کدام بیابان؟ کدام سراب؟ کدام بادیه؟»
گفت: «همین که این اندازه در بیابان توهم سرگردانی. همین که یک بار گریبان خودت را نمی‌گیری. همین که مدام نگاه‌ات به بیرون و دگران است. همین که از اصلاحِ نفسِ خودت غافلی، یعنی سرگردانی در بیابان و بادیه!»
گفتم: «یعنی نباید اعتراض به هیچ چیز کرد؟»
گفت: «نه! تو چرا همه چیز را با هم خلط می‌کنی؟ چرا یاد نمی‌گیری که زبان‌ات را، ادبیات‌ات را، فکر کردن‌ات را اصلاح کنی؟ کی این وسوسه‌ی نفسِ اماره رهای‌ات می‌کند؟ تو کی حریف‌اش می‌شوی؟ کی می‌فهمی که این همه چیز که با ذوق و شوق می‌نویسی، دام است؟»
بهت‌ام زد. مات‌ام برد. نگاه‌اش مثل تیغ می‌مانست. این همه گفتم-گفت، همه‌اش نگاه بود. حرف نبود. نگاه بود. نیم‌نگاه! با خودم فکر کردم که بعضی سال‌ها باید برای‌شان این قصه را بخوانی و آخر هم اول راه‌اند… ولی… من هم که همین‌ام. مهم نیست که با نگاه، اشاره را بگیری یا نه. مهم، آدم شدن است! و باز، آدم شدن!
ما به صد خرمنِ پندار ز ره چون نرویم
چون رهِ آدمِ بیدار به یک دانه زدند!
امان از خودفریبی و فریاد از توهم استغنا!
  1. بهنام گفت:

    از این رسیدن تان به ” خودفریبی ” و کلا این پست تان : بسیار به دلم نشست … چند پست قبل تان بود که نوشتید :نگران نباشید ، هر صعودی هبوطی دارد ( نقل به مضمون ) … اما خب داشته باشد : که چه ؟ … داستان همه سر ِ این است : گذشتن از اعتبار و ارزشگذاری ِ هر ” دیگری ” … و اما پیچیده ترین قسمت و پوست کننده ترین قسمت !! همین است : جسارت کنی با خودت چنین ، برخوردی را … اما بواقع آیا انسان می تواند بفهمد : چگونه خود را می فریبد … و وای یه قدم برو عقب تر : چگونه ، چگونه خود را می فریبد … بگذریم … حالی که داری خوش … هر کسی جرات ندارد پازلی را که چیده از خویش و مناسباتش با دنیا و ..و…و.. را بر هم ریزد … دردناک است و نیز آزاده شدن از همین جاست ( و یا افسردگی و غیره اش ! ) … همان جا که در شهر : دهانت را روی بالش می گذاری و تا دلت می خواهد فریاد می زنی ( و نه دوان دوان و دست ها صلیب وار و … ) … بگذریم … مخلصیم : همین … و دیگر : چه مرده ها بزرگ می شوند ییهو !! از شکیبایی خوشم نمی آمد و نمی آید هم … نظرم این است … باقیش به من ربطی دارد ؟؟ نه مسلما …

  2. مرتضی گفت:

    سلام
    باید برای پست قبلی می نوشتم اما گمان بردم که شاید نخوانید.
    فقدان آقای شکیبائی را به شما تسلیت می گویم.
    برای ایشان تکه ای آماده کرده ام که شاید به شنیدنش بیرزد. آدرس قطعه این است :
    http://rapidshare.com/files/130962311/Audio.wma
    در وبلاگم هم گذاشته ام، دیشب حالی داشتم با این آهنگ…
    اردتمند

|