۹

«شنیدید چی‌ گفت؟ حرف بدی نزده!»

عنوان بالا، عنوان جزوه مانندی است که سال‌ها پیش، سال‌های بسیار دور منتشر شده است. این جزوه مانند، تا جایی که من به خاطر دارم نه نام ناشر داشت نه تاریخ. این جزوه، نسخه‌ی مکتوب سخنان رادیویی حاجی عبدالصمد شاه، والی وقت کربلا بود که در رادیو متفقین در زمان جنگ پخش می‌شد. اهل تاریخ می‌توانند بروند دنبال‌اش. من فقط از عنوان جزوه استفاده می‌کنم برای حرف‌های زیر!

قضیه این است: سروش مصاحبه‌ای می‌کند به زبان انگلیسی با وب‌سایتی به نام «زم‌زم». مصاحبه به زبان فارسی ترجمه می‌شود و در وب‌سایت زمانه می‌آید. جنجال شروع می‌شود. سروش می‌شود آماج حمله. سروش حرف تازه‌ای زده بود؟ نه. تمام این حرف‌ها و مضامین در آثار قبلی سروش و به نحو برجسته‌تر در «بسط تجربه‌ی نبوی» آمده بود. پس چه خبر شده است که ناگهان این همه تحرک، این همه حمله، این همه نقد، این همه تلخی و درشتی رخ داده است؟ کلید دعوا کجاست؟ کلید اصلی به نظر من زبان است. بله، سیاست نقش ایفا می‌کند. تمام حملاتی که پیش‌تر به سروش می‌شد، اکنون بهانه‌ی عامه‌پسندتری یافته است. اما باز هم کلید زبان است. زبان است که در ترجمه عریان شده است. اما چرا؟


حرف‌های سروش را دیگران، مسلمانانِ دیگر، پیش‌ترها گفته بودند. هیچ سخن عجیب و غریب و تازه‌ای در آن نبود. البته آن‌ها که گفته بودند هم در اقلیت بودند. آن‌ها هم عقایدشان عجیب می‌نمود. اما همه‌ی این‌ها به زبان کهن بود. از همه مهم‌تر به زبان فارسی بود. با تمام صنایع ادبی‌اش. با تمام سجع‌اش. با تمام تشبیهات و مثال‌های‌اش. این نکات را زبان انگلیسی عریان کرد. نمی‌شود در انگلیسی این همه جولان خیال داد. در انگلیسی نمی‌شود لایه‌ی زیرین سخن را به این سادگی پنهان کرد. در انگلیسی نمی‌شود گفت:
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخ سر بریده بند زبان ندارد!

در انگلیسی، بند از زبان برداشته می‌شود. وقتی این عبارات انگلیسی به فارسی در می‌آید و سعی کنی به متن اصلی نزدیک باشی، نتیجه‌اش می‌شود صراحتی بی‌سابقه. همین اتفاق درباره‌ی کتاب «مکتب در فرایند تکامل» مدرسی هم افتاد. مترجم، به کمک نویسنده، متن فارسی ترجمه شده را ویرایش کرد. متن ترجمه با متن اصلی تفاوت دارد. تفاوت‌اش می‌خواهد آن صراحت و عریانی کلام را بپوشاند. و البته «پری‌رو تابِ مستوری ندارد». باز هم خودش را نشان می‌دهد. وقتی با زبان کهن برخورد می‌کنیم، خیلی از معانی نهفته است. خیلی چیزها که مؤلف در ذهن‌اش می‌گذرد به ذهن خواننده نمی‌رسد. خواننده باید بسیار هوشیار و بسیار موشکاف باشد تا اسرار درون مؤلف را بیرون بکشد. بله، می‌شود تأویل‌های عجیب و غریب کرد، چنان‌که عده‌ای می‌خواهند به زور ابن‌ عربی را فرو کنند در جامه‌ی حافظ و مولوی. این کار را می‌شود کرد. اما عریان کردن آن‌ها کار ساده‌ای نیست. در این مصاحبه‌ی سروش این اتفاق به سادگی افتاده است. من یک بار در همین وبلاگ، مطلبی را از خواجه‌ی طوسی آوردم که مضمون‌اش همان بود که سروش گفته بود. حال سخن سروش مبسوط‌تر است و سخن طوسی اشاره. اما مغز حرف همان است.

پس اگر کسی گمان می‌کند که سروش حرف عجیبی زده است یا فاصله گرفته است از آن‌چه قبلاً بوده، به نظر من خطا می‌کند. بله، سروش آراء‌اش تغییر می‌کند و این نشان زنده بودن و پویا بودن یک اندیشمند است. این خیلی خوب است. و نتایج مبارکی هم دارد. اما در این مورد، همه حاصل کاوش‌های عمیق‌تر و بیشتر است. به ویژه درباره‌ی قرآن و وحی و نبوت، پرده از سخنانی بر می‌دارد که قرن‌هاست در فرهنگِ ما، در فرهنگ مسلمانان مدفون بوده است و جز در محافل علمی و با همان زبان دشوار و پرتکلف، جایی مطرح نمی‌شد. الآن این سخنان به زبانی ساده و عریان، پرده از رخ بر گرفته‌اند و همه‌گیر شده‌اند.

اما یک نکته‌ی آخر هم دارم که باز به زبان بر می‌گردد. به نظر من بسیار مهم است که در زمانه‌ی ما، زبان را پیراسته کنیم. زهرش را بگیریم. در این ماجرای آقای مجیدی، من دیدم که بسیار به او تاختند با همان ادبیات و زبان خشن و درشت. خودِ من هم عنان از کف داده بودم و ابتدا درشتی کردم. اما می‌شود زبان را مهار کرد که انسانی‌تر و مداراگرانه‌تر باشد. می‌شود از زبان تیر و تفنگ نسازیم. اگر در نقد سخنان آزاردهنده‌ی مجیدی، از همان زبان او استفاده کنیم و مثل او برچسب بزنیم، ما چه تفاوتی با آن جریان فکری درشت‌خو داریم؟ ما اگر مدعی تبعیت از پیامبر اخلاق هستیم، بهتر است اخلاقی شدن را با زبان آغاز کنیم. شعر، ابزاری است قوی و توان‌مند. سخت به کار مجادله می‌آید. اما همیشه شعر و تصویرگری‌های شعری و شعارگونه (که سخنان گزنده‌ی مجیدی و بسیاری از منتقدان سروش آکنده از آن است) جانب حق نگه نمی‌دارد. این ایراد را به خود سروش هم گرفته‌اند. من در مقام دفاع از سروش نیستم. لابد خودش بهتر می‌تواند از خودش دفاع کند. اما آن‌چه در زبان فارسی رخ می‌دهد، بسیار عمومی و دامن‌گیر است. سخت است رها شدن از بار سنگین قرن‌ها تشبیه و استعاره و تمثیل. برای من هم سخت است. برای هر کسی سخت است. بعضی اوقات ما در مقام وعظ هستیم. وضع وعظ فرق دارد با وضع استدلال عقلی. وضع نظم هم البته با شعر فرق دارد. باید اما به مرز باریک شعر و نظم و شعارهای خیال‌انگیز توجه داشت. می‌شود زبان را پیراسته‌تر کرد. زبان را که پاکیزه کردی و رنگ خشونت را از آن زدودی، همه می‌توانند با هم حرف بزنند. عده‌ای از زبان عده‌ای دیگر نخواهند هراسید. علی‌الخصوص از زبان آن گروهی که برخوردار از مواهب قدرت هستند و توانایی دارند مردم را از هستی‌شان ساقط کنند. اگر قرار باشد پیراسته کردن زبان را آغاز کنیم، نخست جایی که باید سراغ‌اش رفت زبان قدرت است. زبان علم و علما، وقتی متصل به قدرت نباشند و خود اهل تقوا باشند، به تدریج پیراسته می‌شود. قدرت اما مرز تقوا را نمی‌شناسد. برای اهل قدرت، حفظ قدرت خود عین تقواست. به این می‌گویند ادب قدرت و به عبارتی ادب بی‌تقوایی.

مصاحبه‌ی سروش هیچ حرف تازه‌ای نداشت. زبان‌اش تازه بود. فرض کنید یکی بخواهد سخنان ابن عربی را به زبانی امروز و قابل فهم و خالی از پیچیدگی‌های لفظی و معنوی بیان کند. فکر می‌کند وضع‌اش بهتر است؟ خیلی هول‌ناک‌تر می‌شود اوضاع! جامعه‌ی فارسی‌زبان ما هنوز ظرفیت دیدن گوهرهایی را که در خزانه‌ی زبانی و معنوی‌اش مدفون است، ندارد. هنوز از تماشای خودش وحشت می‌کند. زبان کهن پرده‌ای است به روی این خورشید. و اهل فرهنگ و ادب، به سادگی بازی می‌خورند با این زبان. می‌خواستم در باب نقد آقای مهاجرانی (۱ و ۲) بنویسم (فقط توجه کنید که آقای مهاجرانی چقدر ساده، شعر، الهام و وحی را خلط می‌کند و بسیار آسان‌تر از آن می‌گوید سروش پیامبر را شاعر خوانده است! این البته تحریف سخن سروش و حتی ساده‌سازی قرآن و نبوت است و البته بازی زبانی. این بحث آن‌قدر سیاه و سفید نیست که آقای مهاجرانی ترسیم می‌کنند. آقای مهاجرانی حتی عریانی کلام را «غبار آلودگی» آن می‌بیند). دو یادداشت پای مطلب‌های ایشان گذاشته‌ام. به اختصار می‌گویم که ایشان هم دارند اصل مسأله را فراموش می‌کنند. بحثِ‌ ایشان هم دارد به حاشیه می‌رود و گرفتار همین بازی زبانی است. شرح‌اش را بعدا به تفصیل خواهم داد.

  1. masood گفت:

    اتفاقا” مهاجرانی سعی می کند این سه( شعر، الهام و وحی) را از هم تفکیک کند.خیلی جالبه !این شماهستید که بین این سه تمایزی قایل نیستیدو همه را از یک جنس می بینید.بعد هم می نویسید :”آقای مهاجرانی چقدر ساده، شعر، الهام و وحی را خلط می‌کند “.یک باردیگر بخش پایانی نقد شماره ۲ رابخوان!
    ***
    هر دو نقد را لابد خوانده‌ام که به هر دو لینک داده‌ام. در یادداشتی جداگانه توضیح می‌دهم که چرا و چگونه مهاجرانی این خلط را انجام داده. ایشان تلاش دارند این‌ها را تفکیک کنند، اما نهایتاً به گمان من موفق نبوده‌اند و دوباره همان چرخه‌ی باطل دارد تکرار می‌شود. بعداً شرح می‌دهم.

  2. مَتَتی گفت:

    اگر نخواهیم جانبدارانه به ماجرا نگاه کنیم به راستی مصاحبه اول سروش همین معانی را به ذهن متبادر می کند (البته مصاحبه فارسی، که انگلیسی آن را هنوز نخوانده ام) اما مصاحبه دوم او بسیار متفاوت از اولی است.
    http://mattati.blogspot.com/2008/02/sorush2.html

  3. سوشیانت گفت:

    جوابی ذیل نوشته‌ی شما نوشتم. در باب جمله‌ی «بله، سیاست نقش ایفا می‌کند.» هم بطور مبسوط نظرم را خواهم گفت تا مشخص شود این سروش است که در عمق حروف خود، سیاسی کاری را مد نظر دارد و در جهت پیرایش قدرت از تقدس [که در جای خود هدف بسیار به‌جایی‌ست] قلم می‌زند یا دیگران یا هر دو.
    ***
    من احتجاجی ندارم در این که سروش جهت‌گیری سیاسی هم دارد در این آراء. بحثی نیست. خودم هم پیش‌تر به آن اشاره کرده‌ام. اما قضیه به آن خامی نیست که بعضی گفته‌اند. این‌که سروش انگیزه‌ی سیاسی هم دارد، نمی‌تواند خود کلام را مخدوش کند مگر این‌که بتوانیم نشان بدهیم هیچ انگیزه‌ای جز انگیزه‌ی سیاسی ندارد و اصلاً جهد علمی و معرفتی در آن نیست.

  4. حقیقتش مانده ام اینجا چه بنویسم.
    راستی من الان متوجه شدم که در قرآن اصلاً نهی شده که سراغ نماز برویم (یعنی نباید نماز بخوانیم). این یعنی زیر و رو شدن تمامی مفاهیم و عقایدی که تا به حال من عامی به دنبالش بودم و بدان گهگاه عمل می کردم .
    حتماً شما که جزء خواص هستید پیش از اینها بدان وقوف یافته بودید؟پس چرا من را خبر نکردید؟
    دلیل کلامی و قرآنی خودرا در ذیل می آورم:
    “لا تقربوا صلوِه ”
    منبع و ماخذش هم که برای شما آشکار است.
    ****
    و الله آی کیوی بنده به اندازه‌ی شما بالا نیست. من که نفهمیدم معنای‌اش چی‌ست؟ در اشاره به نوشته‌ی من است؟ یعنی این مثالی از سخن بنده است؟ در جایی در سخن من آمده بود که می‌شود آیات قرآن را مثله کرد و بعد گفت مشکل، مشکل زبان است؟ من که نفهمیدم منظور شما چی‌ست! این را هم نفهمیدم که من جزو کدام خواص هستم؟

  5. یه بنده خدا گفت:

    من ادبیات محترمانه در بحث‌های علمی را می‌فهمم ولی حکایت این است که کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است اگر جتی با وجود اینکه آقای مجیدی از این مباحث سررشته‌ای ندارند باز هم محترمانه حرف می‌زدند می‌شد کوتاه آمد و جواب تندی به مجیدی نداد اما با این وضع سخن ایشان حداقل تاوانی که ایشان برای توهین‌های خود باید بپردازند نیز ادا نشده است
    نکته دیگر اینکه انعکاس این حرفها درباره کفر و ارتداد دکتر سروش می‌تواند هزینه سنگینی برای ایشان داشته باشد که تا الآن هم جز این نبوده است بله من و شما کنار نشسته‌ایم و راحت می‌توانیم ژست‌های جنتلمنانه بگیریم اما این برای کسی که جانش بواسطه حرفهای امثال مجیدی از جانب افراطی‌ها به خطر می‌افتد تسکینی نخواهد بود و باری از دوش او بر نخواهد داشت مجیدی هیچ بهایی در مقابل آنچه کرده نپرداخته است و من از خدا می‌خواهم که او روزی دریابد چه کرده و چه گفته تا عذاب وجدانی را که شایسته اوست به دوش بکشد و بخاطر بیاورد که
    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ

  6. مملی گفت:

    مدتی بود یک انرژی متراکم و انبوه در جامعه مذهب زده در دوران و غلیان بود و تلاش می کرد از یک جائی سر باز کند و بر سر بیچاره ای خراب شود. پارسال نزدیک بود دکتر کدیور را دراز کنند ولی زود متوجه شد و جا خالی داد. شبستری هم تا دید سونامی دارد سرازیر می شود شهادتین جاری کرد و گناه را گردن مجله مدرسه انداخت. این بار سونامی با همه قوا به طرف دکتر مدرسی رفت ولی ظاهراً به خاطر موقعیت علمی و بین المللی اش ، و از قراری که میگویند به رعایت نجابت و فروتنی که دارد ، علماء حوزه دور قضیه را زود جمع کردند با این که شل هم نداد. حالا نوبت دکتر سروش شده که خدا رحمش کند. البته در جوابیه گفته است که در ایران نیست پس فعلاً امکان ذبح شرعیش منتفی است ولی بالاخره گذر پوست هم اگر به دباغ خانه نیوفتد گذر دباغ که ناگزیر به دباغ خانه می افتد!

  7. ناشناس گفت:

    من دین عامیانه تکفیر کن و دهشت بار خود را با سروش فرو کوفتم و به جای آن دینی پر از مهربانی، دانش، تحمل و اندیشه به جای آن نشاندم.
    نمی دانم که هم میهنان طلبه و پاره ای از علمای دین چرا چنان دلبسته در قواعد بشری هستند و گمان می کنند که به راستی خداوند از فاصله ای دور جبریل را ماموریت داده و او نیز براه افتاده است و خود را به پیامبر رسانده و از طرف خداوند به او امر به خواندن آنچه خداوند خواسته کرده؟ چرا نمی اندیشند که اینها قوانین دنیوی است و خداوند در ماست و ما در خداوند شناوریم و نیازی به انبوهی سختی ها برای نشاندن کلام بر زبان ما نیست. ما به اندازه کوزه وجودمان از زلال خداوند بهره می بریم و محمد نیز به اندازه کوزه وجود خودش که با ما قابل قیاس نیست.
    چرا از علمای دین کسی مصداق به مصداق به بحث با سروش نمی نشینند و فقط عوام الناس بیچاره را به جان او می اندازند و با استفاده از جملات کلیشه ای سینه ستبران تهی مغز را تحریک می کنند.
    اصلا چرا در مقابل این همه جور و ستم و نابرابری خاموشی اختیار کرده اند و فقط نگران آنند که نکند با سخنان متفاوت برخی، پایه های منابر سست شود و تهیه نان و آبش مانند سایر مردم به سختی میسر شود؟
    هم میهنان گرامی باور کنید که هیچ کس آنقدر دیوانه نیست که بخواهد با ادیان بزرگ الهی یا حتی غیر الهی بستیزد و اساسا دوره دوره این کارها نیست. همه به فکر پیشرفت هستند و پخته کردن عقل و جان آدمیان. عده ای نا آگاه دایم به مردم القاء می کنند که همه دنیا به فکر ضربه زدن به اسلام هستند. مگر نه این است که در دنیا اسلام رو به رشد ترین دین به لحاظ تعداد پیروان است.
    اگر دین گریزی و دین ستیزی هست در همین کشور دین زده ماست.
    به خدا که در عجبم از این همه بی عدالتی در دولت عدالت پیشه!!

  8. ناشناس گفت:

    http://m-nasr.com/Content_fa/?iPage=567
    مقاله ای با عقاید نسبتا نزدیک با شما و البته مفصل تر و مستند تر را اینجا نیز خواندم

  9. احمد گفت:

    من در یک چیز شک ندارم.
    انهم این است که این سخنان اخیرسروش در این ۳-۴سال به خصوص با سبحانی وهمینطور اثار جدید و قدیم شبستری بر روی هم اگر نبود من یکی نمیتوانستم بفهمم سروش چه میخواهد بگوید؟چندین بار بسط تجربه نبوی را میخواندم اما متنبه نشدم.ولی وقتی مکاتبات با سبحانی هم اضافه شد انوقت فهمیدم که دقیقا چه میگوید.افرین بر سروش که این بار بی پرده تر از همیشه سخن گفت

|