۸

مدرسه تعطیل، عقل تعطیل، اندیشه بیکار!

وقتی خبر تعطیلی مدرسه را شنیدم، بی‌درنگ به یاد شعر سایه افتادم. شعری که برای روزنبرگ‌ها سروده بود:
«خبر کوتاه بود
اعدام‌شان کردند . . .»
خودتان بقیه‌ی شعر را بخوانید. جالب است، نه؟ مجله‌ای «اعدام» می‌شود. ولی چرا؟ چرا این مجله؟ بارها با خودم فکر کرده‌ام که بعضی مجلات ما، مخاطب‌اش تنها قشر معدود و محدودی از جامعه است که شاید شمارشان از دویست سیصد نفر هم تجاوز نکند. و این شمار اندک، عمدتاً تأثیر عمیقی بر جریان کلی اجتماعی ندارند و غالباً آراءشان در حیطه‌ی همان معاشران و هم‌فکران‌شان باقی می‌ماند. شنیدم که یکی از اتهامات‌شان اشاعه‌ی الحاد بوده است! ظاهراً آراء تازه‌ی محمد مجتهد شبستری باعث آشفتنِ خوابِ آسوده‌ی عده‌ای شده است. اما گرفتیم که باورهای فقیهی روشن‌اندیش و استادی دانشگاهی که سابقه‌ای درخشان در کار علمی دارد، با باورهای عامیانه سازگار نباشد، مگر این گوشه‌نشینان عالمِ اندیشه آزارشان به چه کسی می‌رسد که حالا باید دهان‌شان را دوخت؟ مگر «مردم» همگی اندیشه‌های‌شان به معنای لفظی کلمه همه موحدانه و ناب و خالص است؟ با این حساب باید پاره‌ی بزرگی از جامعه را به جرم اندیشه‌های ناسازگار با باورهای رسمی به حبس و بند کشید. اما صورت مسأله بسیار ساده‌تر از این‌هاست. اصلاً ماجرا را من تفتیش عقیده و نظارت بر اندیشه نمی‌بینم. لایه‌ی زیرین ماجرا این است: کین‌خواهی! اما این کینه‌ورزی از چه روست؟ حسادت؟ این آزار و اذیت اهل اندیشه از کجا صادر می‌شود؟ همیشه در دیار ما نسبت مجازات و عمل، نامتناسب بوده است. این هم نمونه‌ای دیگر از آن. مگر زیان بی‌شمار کسانی که در لباس دین‌داری و با تظاهر به تشرع، آرام‌آرام ریشه‌ی دین را می‌سوزانند، کمتر است؟ ضربه‌ای که متنسکان و قشریان ظاهربین به دین می‌زنند، به مراتب مهلک‌تر از ضربه‌ای است که حتی روشنفکران دین‌ستیز به دین می‌زنند (روشنفکران دین‌ورز و دردمند که دیگر جای خود دارند). طرفه آن است که بسیار پیش آمده است که روشنفکران دین‌ستیز، بیشتر به بقا و بالندگی دین یاری رسانده‌اند، ولی مگر کسی مثل مجتهد شبستری دین ستیز بود؟ امان از زمانی که جهل آلت قدرت به چنگ آورد! سلاح قدرت در چنگ جهالت، بر هم زننده‌ی «عدل» و «صلاح» است، به ویژه که این سوء استفاده از قدرت به بهانه‌ی دین باشد. آن وقت دین هم قربانی این تنگ‌نظری‌ها می‌شود. اعدام مدرسه، ماتمی است برای اندک‌شمار اندیشه‌ورزانی که دغدغه‌ی دین و سلامت جامعه را دارند. مایه‌‌ی دریغ است که جامه‌ی عدل و سلامت و صلاح گویا بر قامت جامعه‌ی ما ناراست می‌آید. اما که گفته بود که این تشریف شریف بر بالای کسی کوتاه بوده است؟ افسوس و دریغ. ما می‌توانستیم بسی بهتر از این باشیم.

پ. ن. متن پی‌دی‌اف مقاله‌ی مجتهد شبستری با عنوان «قرائت پیامبرانه از جهان» در آخرین شماره‌ی «مدرسه». (حجم فایل حدود ۷ مگابایت است). به اعتقاد من در این مقاله‌ی شبستری گوهر ایمان متجلی است. شگفتا که عده‌ای بی‌خرد از چیزی که در آن ایمان موج می‌زند، الحاد استنباط می‌کنند! ظاهراً معنای ایمان و الحاد بسیار تغییر کرده است. می‌بینید؟ قدرت و سیاست، حتی معنای ایمان را هم عوض می‌کند.

  1. احمد گفت:

    کار پاکان روشنی و گرمی است
    کار دونان حیله و بی شرمی است
    سلام داریوش عزیز
    دفاعی که شما از نشریه کرده اید
    مرا به یاد این عبارت می اندازد – (کبریت بی خطر ممتاز)
    خود ملاحظه میکنید که این تعبیر
    چه اندازه پارادوکسیکال است
    برای آنانکه ریشه در حیله و بی شرمی دارند البته جایز است که کبریت را هم از دست ما بگیرند اما غافلند که روشنی وگرمای ما از جانهای روشن و دلهای گرمی است که عمری بر سر این راه نهاده اند.
    اینک بر همه ماست که نشان دهیم که کارخانه برپاست و چرخش باز نمی ایستد وکمترین کاری که هر یک از ما میتوانیم هدیه یک چوب کبریت است به دوست کناریمان
    ومکروا ومکرالله والله خیر الماکرین

  2. هادی گفت:

    سلام،
    آن‌چه گفته‌اید، بسیار راست و درست است. دردِ دلِ بسیاری را نوشته‌اید داریوش عزیز! اما ببخشید که در این میان، از نشانه‌های نگارشی می‌گویم. به گمانم اگر تیتر را این‌گونه می‌نوشتید، به‌تر بود: “مدرسه، تعطیل؛ عقل، تعطیل؛ اندیشه، بی‌کار!”

  3. سلام!
    لطفاْ نظر شریفت درباره ی مقاله ام
    http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-278.aspx
    نظرتان درباره ی «فیلترینگ» و «ممنوعیت استفاده از تلویزیون ماهواره ای» چیست؟
    ***
    به روی چشم می‌خوانم. اگر نظر من قابل بود، می‌نویسم حتماً.

  4. Panevis گفت:

    سلام.
    آیا “مدرسه” وبسایت هم دارد؟(یا داشت؟!) اگر بله، آدرس آن چیست لطفاً؟
    شماره های قبلی اش آیا بروی نت هست؟
    تشکر.
    ***
    نه. مدرسه اگر وب‌سایت داشت که گرفتار مجوز و توقیف نمی‌شد.

  5. Niloufar گفت:

    چند وقت قبل اقای ارغنده پور توی وبلاگشون نوشته بودن که کاش مدرسه با جلد و مشخصات کتاب چاپ بشه تا ماندگاریش بیشتر بشه….از ان روی که این یادداشت را اینجا خوندم(یعنی اینجا اولین جایی بود که خبرش را شنیدم) دارم به حرف اقای ارغنده پور فکر میکنم……
    این روزها به ناماندگاری ها هم باید قانع بود انگار

  6. فروهر گفت:

    سلام
    امیدوارم ایام به کام و دولت مستدام باشه
    گهگاه سر میزنم و گاهی بلیکی! مینویسم و بر حسب عادت ترجیحا از باب مخالفت وقتی گشودنی باشد یا لا اقل زدنی
    🙂
    ممنون از نوشته ها که گاه حال من یکی را لا اقل دگر کرده و اما برسیم به آن باب دلچسب
    گمانم در ارتباط دادن بستن مدرسه به کین خواهی کمی تند رفته اید
    به نظرم به زمینه بحث باید بیشتر توجه کنیم جمهوری اسلامی خود را متولی سعادتمند کردن انسان بر اساس اسلام میداند و نه تنها خود را در برابر آنچه میگوید مسوول میشمارد بلکه خود را موظف میداند از نشر افکار گمراهی آور توسط دیگران هم جلوگیری نماید
    گفتگو را خواندم. خب آقای م ش تا آنجا که من فهمیدم در نظراتشان تلقی از نبوت و قرآن ارایه میدهند که بدون اغراق با تلقی سنتی تضاد اساسی دارد. خب مسوول قضایی یا ارشاد که در کتاب قانونش صد بند مختلف ندارد. مطلب را نامناسب دیده کتابش را باز کرده که به کدامین گناه میتوان بستش و اشاعه الحاد را یافته و اعلام کرده. به نظرم در مواجهه با مطلبی که آنرا خوش نداشته میتوان گفت شاید کمی تندروی و یا حتی عصبیت به خرج داده ولی لفظ کین خواهی نوعی مشکل شخصی و دیرپا را تداعی میکند
    مستدام باشید

  7. رضا گفت:

    داریوش جان سلام
    می خواستم ازت خواهش کنم آهنگ “آرزو گم کرده ام پاپ افغنی” را که روی سایتت گذاشته ای برایم ای میل کنی.آیا این زحمت را می کشی؟ خیلی ازش خوشم آمده…
    مرسی
    ***
    فایل صوتی اصلی را دیگر ندارم. هر چه هست، همین فایل فلش است. من خیلی از آثاری را که الان در طربستان هست، خودم ندارم دیگر.

  8. البرز گفت:

    با درود
    به عقیده ی من این مقاله ی آقای شبستری پر از استدلال های ضعیف و پر اشکال بود. حتا در تعدادی از نقل ها ایشان آیات قرآن را هم در ترجمه تغییر داده بودند. می شد به جای تعطیل کردن پاسخی مستدل به آن داد.

|