۶

اعتدال در نقد

این قضیه‌ی آرامش دوستدار خیلی با مزه شده است. ببینید عده‌ای معتقدند که آرامش دوستدار با تمام انتقادهایی که از دین و «دین‌خویی» می‌کند، در عین ایرادهایی که به او وارد است و عصبانیت و بی‌منطقی‌های‌اش، کار مهمی انجام می‌دهد و آن کار پر رنگ‌تر کردن پرسش‌گری است. اگر کار دوستدار، مقدمات و نتایج‌اش این باشد، شاید نتوان چندان خرده‌ای بر آن گرفت. اما نکته این است که اگر هم کار دوستدار عواقب ناخواسته‌ی خوبی داشته باشد، باز هم باید از دوستدار انتقاد کرد. نقد، نقد است دیگر. او نقد می‌کند، ما هم او را نقد می‌کنیم. تا این‌جا به همان اندازه‌ای که او حق دارد به همه‌ی ما بگوید «افلیج فرهنگی»، ما هم می‌توانیم تعابیر مشابهی را به همین بار سنگین جدلی در برابر او به کار ببریم. اما همین که دوستدار از آن موضع پر نخوت پایین آمد و با اعتدال و آرامش شروع به خدشه وارد کردن کرد، می‌شود با او به گفت‌وگو نشست.

مشکل بزرگ دوستدار این است که باب گفت‌وگو با او باز نیست. دوستدار احکام‌اش را از پیش صادر کرده است. حرف‌های تازه‌اش همان حرف‌های سی سال پیش است. اتفاقاً من هم شدیداً‌ معتقدم که باید باب پرسش‌گری در دین باز باشد و باز بشود. تکلیف مقدسات را باید روشن کرد. نمی‌توان به بهانه‌ای این‌که فلان چیز مقدس است، تمام دهان‌ها را دوخت و گفت دین همین است که هست، چه بخواهید چه نخواهید. اگر در روزگار پیشین می‌شد این حرف‌ها را به مردم قالب کرد، امروز نمی‌شود. اما دوستدار کار را از پرسش‌گری و نقد فراتر برده است. تمام حرفِ من این است که اگر هم در کار دوستدار حقیقتی باشد و حسن نیتی، اگر هم بر روش دوستدار خلل منطقی وارد نباشد و تاریخ علم و تاریخ فلسفه مدعیات او را نقض نکند، حداقل ادب نقد اقتضا می‌کند که دور این بی‌ادبی‌ها و بی‌رسمی‌ها را قلم بگیرد. وقتی می‌گویم بی‌ادبی مقصودم این نیست که فلانی به ساحت بزرگ بهمانی اسائه‌ی ادب کرد و نباید بکند. ناسزا گفتن به این همه آدم کوچک و بزرگ و همه را ابله فرض کردن، حکایت از بیماری خود آدم دارد. به هر حال‌ها آدم‌ها آدم‌اند و همه‌ی معارف بشری محصول تجربه‌های مشترک و جمعی انسانی هستند. چنان‌که یک بار دیگر گفتم، دوستدار در نقدش، علاوه بر درشت‌گویی و عصبیت، شدیداً انحصارگرا و – به قول آشوری – فروکاهنده است. این تقلیل‌گرایی دوستدار باعث می‌شود مقدمات مدعیات او ناقص باقی بماند. دوستدار در نقد خود از راه اعتدال خارج شده است. دوستدار می‌خواهد نقدش هم انقلابی باشد. من به انقلاب کردن – در روزگار معاصر – چه در سیاست و چه در اندیشه باور ندارم. کپرنیک در فهم ما از جهان فیزیکی‌مان «انقلاب» ایجاد کرد و انقلاب او هم انقلاب شگفتی بود. اما کپرنیک بطلمیوس را به باد ناسزا نگرفت و او را «افلیج» فلسفی یا فرهنگی خطاب نکرد. حال آن‌که آن اندیشه‌ی بطلمیوسی قرن‌ها در علم فیزیک قدر می‌دید و بر صدر می‌نشست. برای دوستدار، مسأله، مسأله‌ی علم یا فلسفه نیست. مشکل او دین است. مسأله خیلی شخصی‌تر از آن است که گمان می‌بریم. تا دوستدار نتواند با «آرامش» و «اعتدال» نشان بدهد که برای او دغدغه‌ی اصلی «علم» است و «فلسفه»، فارغ از تعلقات دینی یا موضع‌گیری‌های سیاسی و ایدئولوژیک، باید به کسانی مثل من حق داد که اعتنای چندانی به سخنان او نکنیم.

هر کس که نقد می‌کند و نقدش را با زبان تحقیر و کوچک شماردن موضوع نقدش پیش می‌برد، رکن نقادی‌اش سست است. دوستدار نه اولین کسی بوده است که به خط قرمزهای دین اشاره کرده است و نه آخرین کس خواهد بود، اما بدون شک او در شمار تلخ‌زبان‌ترین‌ها و عصبی‌ترین منتقدان دین است. باور نمی‌کنید؟ نقد کسانی مثل محمد ارکون را بخوانید تا تفاوت اعتدال در نقد و حفظ ادب آن را در مقایسه با کسی مثل دوستدار در یابید.

پ. ن. حتماً این یادداشت وبلاگ آشوری را بخوانید که درباره‌ی آرامش دوستدار است: «چیرگی بر دین‌خویی».

پ. پ. ن. امیدوارم صاحب زمانه این شیطنت مرا ببخشد. ولی امروز، یا در واقع دیشب، بعد از این دو سه یادداشت درباره‌ی آرامش دوستدار، مطلبی را از عبدی کلانتری در نیلگون زمانه دیدم که دو سه نکته‌ی فنی عجیب داشت. عبدی، «از سوی رادیو زمانه» با آرامش دوستدار مصاحبه‌ای کرده است و حاصل‌اش را در زمانه می‌بینید. من دقیقاً نفهمیدم رادیو زمانه شعبه‌ای از سایت نیلگون است یا سایت نیلگون شعبه‌ای از رادیو زمانه؟ لابد به دلیل مشکلی فنی، فایل‌ صدای مصاحبه روی خود سایت نیلگون است که حتماً مرتفع خواهد شد. گذشته از این عبدی تمام ارجاعات‌اش به خودش است یعنی کارهای که خودش برای شناساندن دوستدار کرده است. در این کار فی نفسه هیچ ایرادی نیست. به هر حال عبدی از دوستدار خوش‌اش می‌آید و سعی می‌کند او را به عنوان اندیشمندی برجسته به جهانیان معرفی کند. نظرش بسیار محترم است. اما حس می‌کنم زمانه بهترین سکو و بهترین بلندگو برای این معرفی شده است (در این هم البته فی نفسه هیچ ایرادی نیست). اما این کار کمی بی‌طرفی رادیو زمانه را زیر سؤال می‌برد (که یکی خودش حکم صادر می‌کند و به خودش و سایت خودش در اثبات یا تحکیم آن ارجاع می‌دهد). خیلی دوست دارم ببینم اندیشمندی از طیف مقابل هم همین فضا را در زمانه پیدا کند و بعد واکنش‌های گروه مقابل را ببینم. داوری کردن قبل از دیدن نتیجه کار درستی نیست. اما چرا عبدی عین همان متون (یعنی تذکره‌های آرامش دوستدار) را در خود زمانه منتشر نمی‌کند؟

پ. پ. پ. ن. (!) کمی دیر است اشاره به این نوشته، اما به هر حال تازه این را یافته‌ام: نقدی است از شهلا شرف بر آرامش دوستدار با عنوان «هنر نقل قول» که در اخبار روز منتشر شده است. بد نیست این را هم ببینید.

  1. علیرضا گفت:

    داریوش عزیز از قضا من به فروکاهندگی! دوستدار ارج میگذارم.
    نظر داریوش اشوری هم درباره ی خود دوستدار و نوشته هایش بسیار متفاوت است. این درحالیست که داریوش اشوری خوددر نقد دوستدار با وجود مخلافتش ناتوان مانده است.
    منتقد او هم در ان نوشته به صحرای کربلای خود یونان زده است. زدودن بر چسب تفکر و اندیشه با برچسبی که توصیف ان مشخص است با انچه ما از ادب نظر داریم شاید خوش نیاید. مولوی و حافظ و خیام و غیره غیره همه در انجا دچاراین فرو کاهندگی شده اند. از ممقاماتی که ما در ذهن خویش برای انها ساخته ایم و هویت خود را بر انها بنا نهاده ایم. حرفهای سی سال پیش که چه عرض شود هنوز حرفهای هزارسال پیش دریافته نشده است یا اگر شد به عمد روی ان عمارت طبقه ای دیگر ساخته اند. اینهمه فراربه جلو نشانه از ترس و واهمه ی صاحبان این ایدوولوگیست. کلام دوستدار اگر پر از ناسزا باشد نه به این خاطراست که بقول همان نویسنده ی مقاله ی اشوری چرت جزم بسیاری را پاره کرده است. از دایره ی گمانها بیرون بیایید که مخفیگاه مناسبی برای باورگرایی و تعهد درونیمان به ایمان نیست. معنی افلیج فرهنگی برای شما شاید بی ادبی باشد ولی اصلا باید مشخص کرد چنین کلمه ای میتواند وجود داشته باشد و به اشخاصی نسبتش داد یا خیر. افلیج فرهنگی به صاحبان و مفتخران فرهنگی نسبت داده میشود که فلج مانده است. اگر شما فرهنگ ایران را پویا میدانید من نمیدانم من انرا فلج میدانم. چون نشانه ای از پویایی انهم نداریم. شاید شما هنر های ایران را پویا بدانید!! موسیفی ایران را/ نقاشی ایران را پویا بدانید و فلج ندانید یا ما را امید دهید. اما کدامین نشانه برای این استدلالتان دارید ایا کافی نیست از تقصیر بستن به حکومت ها بیرون بیاییم. در کدامین بخش ازین فرهنگ شما نا فلجی را سراغ دارید؟ انها که خود برچسب غربگرایی را به این وان میزند خود جز کپی بردار های غلط و کج و معوج از غرب نبوده اند. بسیاری نیز به ترجمه ها و واردات غربی خوش کرده اند این در حالیست که خود بعد سالها نشان از روزمرگی خود با وارد کردن محصولات تفکر فرهنگ دیگری کرده اند. مخلوط کردن تمامی مفاهیم و نتوانستن از برخورد مستقل با انها از ما معجونی ساختهاست که اسمش را متعلقان معنویت میگذاریم. تصوف و عرفان و مذهب و فلسفه و تفکر همه را در هم میریزیم. حتی از قالب کردن کارهای غربی درین معجون دریغ نمیکنیم. نیچه و فوکو و دریداو پوپر و گوته همه را لوازم استدالات خود میکنیم. به ابن سینا بخاطر هوشش احترام میگذاریم و خلاقیتش در طبابت را ابزار میکنیم تا تحلیلهای ناقص او را پایه ی چنان فلسفه هایی کنیم. انچه بدعت شده است اکنون نیز در حال شکلگیریست. درگیری ما با نوع جهانبینیمان همان کار را که ابن سینا با اندیشه یونانی کرد به برداشت ما از پوپرها و غیره موجب شده است. نقد نقد نیست دوست عزیزو چسبیدن شما به کلمه ای جهت تدافع از احترامات و مقدسات فقط استفاده صوری از ان کلمه است. شما که نهج البلاغه میخوانید باید به سخنرانی های دراز عادت داشته باشید. به من بگویید اینهمه فرا ربه جلو و وعید ها از کجا میاید. حرفهای سی سال پیش هنوز زده نشده است . هنوز خیلی حرفها زده نشده است. خارج شدن از اعتدالی که شما بر دوستدار خطاب میکنید اگر واقعیت داشته باشد میتواند ریشه دارباشد.
    ریشه هایش را در ان فرهنگ پراز تزویر بجویید. فرهنگی که زیر نام حجب و حیا و ادب سرکوبگر هر گونه فعالیت اجتماعی و فلسفی یا حتی سیاسی بوده است. به معنی دیگر با ازادی مشکل داشته است. بسیاری از کسانی که شما طرفدارشان هستید اکنون شعار های بسیار زیبا میدهند اما تشریف ببرید به همان سی سال پیش تا با ایده ال های انها و حرکتهای محترمانه ی انها اشنا شوید . تغییراتی که شما درین افراد مینامید برای شخص من وجود ندارد. برای من غیر قابل تصور است شخصی که هنوز از حکومت اسلامی ایده ال سخن میگوید به دانشگاه اسلامی ایده ال بدون مشخص کردن چهار چوب ان ایمان نداشته باشد. اینها مشکلاتی است که دست زدن روی انها حساسیت ایجاد میکند. تمامی افرادی که دوستدار از انها نام برده است با ذکر یا تحلیل تاریخی یا پایه ی توصیفی مشخصی از کلمه ای بوده است و اینه ای که جلویمان گذارده است. بله دوستدار این ادمها را فرو میکاهد. و انچه از همه فرو میکاهد پدر خواندگی انها به عنوان اندیشه و تفکر و فرهنگی پویا است. فرهنگی که تاریخ مشخصی با دین های مشخصی دارد و دینهایی که تاثیرات مشخصی بر این فرهنگ نهاده اند. مسلما انکه مفتخر به این فرهنگ است و بی فرهنگی این فرهنگ هویتش را خدشه دارمیکندانرا نخواهد بر تابید. مسلم است انکه دانسته ها ی فلسفی ش همان نقد شده های فلسفه اسلامی دوستداراست انها را بر نمیتابد. انهم بدون انکه پاسخی داشته باشد. تمامی داستان همین است که این فرهنگ جزمگراست و اگر نبود چنین فلج نمیماند. ادبیات و فسلفه و جامعه شناسیش به ان نحو خنده دار نمیشد. هنرش چنان نمایشی برای غربیها نمیشد. نوع جهانبینی انسانها در بودن و شدن انها تاثیر دارد. من از دوستدار طرفداری نمیکنم اینرا بارها گفته ام ولی هر نوشته ای را نقد نمیدان که خود به ان اعتراف دارد چگونه تعریفی از نقد برایش در نظر میگیرد.
    درین میان مهم نیست من و شما چه میگوییم بلکه بر خورد شما همان برخورد سی سال پیش بسیاری و صد سال پیش بسیاریست.
    به همین سبب و هم چنین وضعیتی فرهنگی که از نظر شما فلج نیست داریم. اگراین نا فلجی و پویایی است وای بر سرنوشت این فرهنگ.
    موفق باشید
    ***
    علیرضای عزیز،
    من واقعاً نمی‌خواهم به بحث و جدل ادامه بدهم. می‌خواستم توضیحات مجددی بنویسم که کامنت‌ات را پای مطلب سیبیل طلا با آن لحن دیدم و منصرف شدم. گمان می‌کنم خودت می‌دانی اشاره‌ام به چی‌ست.
    درباره‌ی یادداشت آشوری و مطالب آن نقد، خوب است به جای ادعای صرف، خیلی روشن و صریح، ضعف آن را با استدلال نشانی بدهی و ذیل همان مطلب بنویسی.
    هر چه هست، در این سلسله نظرهایی که این‌جا و آن‌جا نوشته‌ای، یک چیز آشکار است: شاگرد بسیار خوبی برای آرامش دوستدار بوده‌ای. خودش هم شاید باورش نشود! به هر حال من تبریک می‌گویم به تو و به آرامش دوستدار که یک نفر هست حرف‌های‌اش را باور دارد و شرح و تفسیر می‌کند.
    د. م.

  2. علیرضا گفت:

    در ضمن داریوش عزیز
    من فکر میکنم اختلاف دیدگاهها از جای دیگر اب میخورد و نه بر سر ناسزا گویی است.
    دوستدار دین و بخصوص اسلام را نا پرسنده میداند و دارای خصوصیاتی میداند که قابلیت اندیشیدن به معنای انتقادی را در فرهنگ یک جامعه میگیرد به مفهومی دیگر نوع جهابینی و ایدوولوگی استوار به ان چنین خصوصیاتی تحمیل میکند. زینرو حرف اینست که دینداری ( در صورت انتخابش یا داشتنش) و نه دین انگونه باشد که بتوانیم بپرسیم و بیاندیشیم.
    اینکه فرهنگ دینی است یا نیست شاید سخنی دوم است.
    صحبت اینست که افرادی چون دوستدار مخالف فرهنگ دینی هستند و افرادی چون شما یا سروش موافق فرهنگ دینی. فرهنگی که اموزه های ان دینی است. فرهنگ دینی و در موردی اسلامی خصوصیاتی دارد. این تفاوت بزرگیست. دوستدار میگوید این فرهنگ دینی بوده و حتی پیش از اسلام و انکار ان از سوی برخی برای من بسیار عجیب است ولی نکته بالاتر از ان اینجاست اکنون نیز ما درهمان راه قدم بر میداریم. میگوییم اشکالی ندارد و حتی سعی در شکل دادن های جدید برای ان هستیم و امید به شکل های جدید و تعاریف و تفسیرها میبندیم در حالیکه نقد سی سال و پنجاه و صدو هزار سال پیش را بر نمیتابیم چون پرسشی است که به راه اکنون ما میتازد. در نتیجه پارادکس های رفتاری بسیاری هم در افراد میبینیم. اینها عصبانیت و عدم تعادل نیست بلکه جدیتی است که مواجهت باان اسان نیست. مرور تمام گذشته ی ما و حال ماست و اینکه این فرهنگ دینی چه اشکالی دارد. اینکه شخصی مشکل شخصی با دین داشته باشد یا نداشته باشد باز پرسشی که دوستدار طرح میکند میتواند پرسشی باشد که ارج به ان میانمان فاصله میاندازد. مهم نیست از طرف که باشد. مهم اینست که این پرسش و جدیت بر ان ترمزی است بر دلخوشی ها و افتخارات فرهنگیمان.
    موفق باشید

  3. علیرضا گفت:

    داریوش عزیز من هیچ چیز برای پنهان کردن ندارم وقتی اشکار انرا در اختیار مینهم. در نتیجه ان کمنت هم اگر خرده ای داردو مطلبی غیر واقعی میتوانستی خرده اش را بگیری. برای من عجیب بود که انسان ابتدا مطالب دیگران را میخواند بعد از مدتی طولانی کمنت را در وبلاگش را چاپ میکند این درباره ی دو سطر اول بود که نوشتم و اگر اشتباه بود خب اشتباه بود. غیراینکه میتوانست فارغ از وابستگی ذهنیش پست سیبیل طلا با ان برخورد و موضوعیت بعنوان کمنت باز دراینجا چاپ نگردد.
    بقیه مطالب هم از عدم کثرت گرایی و دموکراسی موضوعاتی نیست که برای رسیدن به تفاهمی بخواهیم از یکدیگر مخفیش کنیم. اینهاهم چالشهای شما نیست بلکه چالشهای افرادی حتی با صاحبان نام بسیاری است. ماهنوز مقابلمان کافر داریم و مارکسیست و غیره. اینها اگر عناصری خطرناک با حضوری یکسان شمرده نشوند بعنوان غیر خودی شمرده میشوند. این مشکل فقط در اسلام نیست در اروپا هم برعکس نسبت به مسلمانان چنین رفتاری هست و یا در پیش نسبت به یهودان یا شاید هنوز.
    تحمل یکدیگر در محیط های اکنون اروپایی و غرب هنر نیست. تفاهم یکدیگر د ر محیطی هنر است که اداره اش دست خودمان است. من به اامکان واقعیت پیوستن کثرت گرایی و ان نوع دموکراسی هنوز با شرایط و نشانه های کنونی باوری ندارم بهمین خاطر هم انجا اشاره کردم. به مفهومی دیگر بیشتر شعاراست. هنوز تفاهم و پذیرش یکدیگر در یک سایت رادیویی پس زده میشود تا چه برسد به محیط های واقعی. اینکه هیچ ایدوولوگی اقا بالاسر نباشد هنوز به ان نرسیده ایم و اشکال شعار دهندگان ان است. اگر شما به ااین غالبیت باور ندارید و واقعا محیطی ازاد را میپسندید خب چه خوب با هم نظریم و خوب است هر قدم بجای دلخوری که به عقب است برعکس ایستادن و کنار هم زیستن باشد. مثلا دانشگاهی که کمونیستی نباشد یا اسلامی نباشد.
    به مفهوم دیگر مثلا اگر مجموعه ملکوت است سایتی مانند سییبیل طلا یا مشابهش هم بتواند عضوش باشد. منظورم این باشد شرطی نباشد یا گونه ای برتابیده شود خود بیرون نرود.
    بقیه حرفها هم دران کمنت واقعیتی است تاریخی که مرتب از ان میگریزیم. تا هنگامی که انسانها نتوانند واقعیتی پیشین را صورت به صورت هم بگویند هیچگاه نمیتوانند برای مشکلات زمان حال پشت یک میز بنشینند.
    من میتوانم صداقت ادمهایی را که سر گذشته میایستند و نقدش کنند باور کنم. درباره ی دوستدار یا سروش یا بقیه مشکل قبل اینکه نقد باشد انست که مشکل قبیله ای شده است و غرب میزبان دعواهای ما. هنوز نهادی دانشگاهی نداریم و خیلی ها اصلا خوششان نمیاید اینگونه استقلال و ازادی چنان نهادی را هر که جایگاهش را داشته باشد. استاد الاهیات و فسلفه و جامعه شناسی جایشان را داشته باشند و اسلام شناسی و غیره هم انجا ارج نهاده شوند. و این فقط مشکل حکومتی نیست بلکه واهمه ای است که حضور یکی ممکن است حضوردیگری را کمرنگ کند. اروپا بعداینهمه سال و کشمکش میبینید هنوز ازین گرفتاری در بسیاری از موارد ازاد نگردیده تا چه برسد به ایران. من فقط انجا عکسالعمل تند نشان میدهم که حضور و موجودیت کسی یا حتی چیزی را باهر دلیلی زیر سواال بریم. برایم فرق نمیکند این شخص شما باشید یا ارامش دوست دار یا هر اشنایی و همچنین جوالدوزی در دست برای زدن بخویش.
    موفق باشید.
    ***
    علیرضای عزیز،
    همین که نظرهای شما بدون تأخیر و تغییر منتشر می‌شود (و نظرهای نازلی هم ایضاً) خود گویای این است که تلقی‌ات مبتنی به چه بوده است.
    درباره‌ی کثرت‌گرایی هم به نکته‌ی بسیار خوبی اشاره کردی. حتماً درباره‌اش نظرم را می‌نویسم به تفصیل. اما به اجمال می‌گویم که از نظر من، و از نظر کثیری از متخصصین و صاحب‌نظران موضوع، کثرت‌گرایی نیز مانند دموکراسی افسار گسیخته و بی‌حد و مرز نیست. همیشه قیدی بزرگ و برین، حتی بر دموکراسی، حتی بر کثرت‌گرایی و حتی بر آزادی محدودیت می‌نهد. مثلاً شما نام‌اش را بگذار مسئولیت یا پاسخگویی فردی. اما این قید به هر تقدیر هست. مفصل‌تر که نوشتم توضیح خواهم داد.
    د. م.

  4. مهدی گفت:

    حالا شما نیلگون رو میگی! ببین هفتان هم شده شعبه ای از شعبات زمانه. هر وقت روز خواستید بروید نگاه کنید حداقل ۶۰ تا ۷۰ در صد لینک ها متعلق به زمانه است. اما خب شما چون با شکراللهی بده بستان دارید نمی توانید از آنجا چیزی بنویسید.
    ***
    این هم نوشتن! شکراللهی خودش حتماً توضیح می‌دهد، ولی فرق بسیار است بین کار هفتان و کار زمانه. هفتان لینکدونی است و در هفتان لینک مطلب سیاسی پیدا نمی‌شود. به هزار و یک دلیل وضع هفتان با وضع زمانه و نیلگون فرق دارد. دو جمله‌ی اول‌تان جواب داشت. جمله‌ی آخرتان بچه‌گانه بود و مسخره. ببخشید ها!

  5. م. س. گفت:

    رادیو زمانه بی طرف نیست. یک نگاهی به برنامه سازان و برنامه ها بیندازیم معلوم می شود. اگر به تعداد برنامه و برنامه سازانی که به اسلام و سیاست دولتمردان ایران خرده می گیرند برنامه و برنامه ساز موافق وجود داشت آن وقت شاید می شد گفت که بی طرف است. اما رسانه در درجه اول تابع خطوطی است که تامین کنندگان مالیش مشخص کرده اند. می خواهد خبرگزاری فرانسه باشد می خواهد ایسنا باشد می خواهد زمانه.
    بابت در دسترس نبودن و رعایت نکردن نیمچه فاصله پوزش می طلبم. وکالت می دهم اگر خواستی درست کنی. راستی یادت رفت از حافظ شاهد بیاوری 🙂

  6. آقای ملکوتی!
    این همه سایتها و جاهای مختلف در ایران هست برای دفاع از نظریه ء شما ، بودن یک بخش کوچک در زمانه که شما نمی پسندید این قدر برایتان گران آمده است که ول کن نیستید؟
    ***
    کدام سایت برای دفاع از نظریه‌ی من؟ نظریه‌ی من را شما از کجا پیدا کردید؟ مسأله گران آمدن نیست. نیلگون یک بخش پر رنگ و فعال در زمانه است – که چنین بماناد – اما حضور دیگران در کنارش چه زحمتی دارد؟ مایه‌ی ننگ است؟! عبدی کلانتری حرف می‌زند، دیگران هم حرف می‌زنند. فکر می‌کنم همه باید فرصت برابر و یکسانی داشته باشند. این بهانه‌ها بسیار کودکانه است که فلانی دارد فلان حرف را فلان جا می‌زند، پس شما بروید در خانه‌ی خودتان بازی کنید! بزرگ شوید لطفا! این تعلقات دوره‌ی طفولیت را بگذارید کنار که این مال من و آن مال شما! کمی رشد کنید.

|