۶

نسبت حریت و توحید – ۲

محمد است که به الله دعوت می‌کند؛ الله نیست که مردم را به نبوت محمد فرا می‌خواند. معلم قول لا اله الا الله محمد است، اگر نکته‌ی تعلیم و معنای «معلم صادق» را نیک دریافته باشی. ولی معلم صادق، متعلم را در حبس نمی‌کند و راه معرفتِ بالاتر را نمی‌بندد. معلم، اشاره به غایتِ معرفت دارد – چه به آن برسی و چه نرسی؛ چه آن غایت رسیدنی باشد یا نباشد. اما معلم به خود اشاره نمی‌کند.

انبیا هادیان آزادی‌اند. انبیا معلمان حریت‌اند. حریت یعنی دریافتن مقامِ او. «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی المأویٰ». خوف از مقام او داشتن، یعنی آزاد بودن و فهم شأن حریت. حریت هم‌عنان نهیب زدن بر نفس هم هست. نهی نفس از هوا، فقط پرهیز از غضب و شهوت نیست. یک بخش مهم و محوری نهی نفس از هوا، همین حریت داشتن است و تن نسپردن به ولایتِ هر کسی جز او. نمازی که نهی از فحشا و منکر می‌کند هم اشاره به همین معنا دارد: نماز راستین نمازِ احرار است، نه نماز بندگان. احرار و ابرار چنان عبادت می‌کنند که گویی او را می‌بینند و جز او را نمی‌بینند. این نماز است که ناهی فحشا و منکر است. اگر او را نبینی و اگر ملاقات او، درس‌آموز حریت نباشد، البته که تن به فحشا و منکرِ سر فرود آوردن در برابر جز او خواهی داد و متبخترانه نماز هم خواهی گزارد! وقت‌اش نیست که از خود بپرسیم که عبادتی که می‌کنیم و نمازی که می‌گزاریم چقدر موحدانه است؟ عبادتِ ما – با متعلق توحید – چقدر رهایی‌بخش است؟ آیا آزاد و آزاده هستیم؟

  1. ضاهرن عمل‌کرد دین معکوس شده است. محمد و امامان جانشین‌ش بیش‌تر در دل مردم جای دارند تا الله. دین مردم را به توجه به بزرگان‌ش می‌خواند و فراتر نمی‌رود تا به الله برسد. درجا می‌زند.

  2. آذین گفت:

    نکته ی در لابلای همین سکوت البته به مردم شیعه برمیگردد. در تفکر اسلام غیر شیعی مفاهیمی که قاطبه ی مردم را به سوی شرک خفی میبرد مانند توسل معصومیت امام شفاعت زیارت و حاجت خواهی از غیر خدا و …وجود ندارد. اصولا در آن تفکر آنچه حتی اندکی صبغه ی شرک پذیرد به شدت مذموم است. آنان حتی پیامبر را از حد دسول و نبی که کارش انذار و تبشیر است بالاتر نمی برند. اما نکته ابجاست که آیا آنها به عبادتی که منجر به حریت میشوند دست یافته اند یا خیر؟ گرچه که گونه ی تفکر انسان دراین راستا مهم است ولی مهمتر ازان آن تلاش روحانی ست که هر انسانی باید برای رسیدن به ساحت آن حریت مدام درگیر آن باشد تا هرچه بیشتر ازآنچه رنگ تعلق پذیزد حود را رهایی بخشد و از محیط شرک وظلم فاصله گیرد.ماه رمضان فرصت خوبی برای این تمرین هاست.التماس دعا
    ————————————-
    اگر به بصیرت توجه فرمایید، بند اول دقیقاً حاکی از بینشی عمیقاً شیعی دارد و دست بر قضا تضادی هم با توحید ندارد. تأمل بیشتر باید کرد.
    د. م.

  3. حاکمیت در هر خانه ای باتوم ندارد اما ادبیات چرا.در ناخودآگاه هر کدام سهمی دارد. و چنان نشانه گذاری شده با دین به ذهن نشسته که گاه فکر می کنم حتی در خلوت هم نمی توان دو رکعت خالصانه نماز گذارد.رای را می شود دوباره داد.کاش دینم را پس بگیرم

  4. آذین گفت:

    به بصیرت توجه کردم به تامل خواندم. بله”بینش عمیقاً شیعی دست بر قضا تضادی هم با توحید ندارد” ولی آنچه در جامعه ی شیعه میرود دست حاکی از تفکریست که بر قضا با توحید تضاد دارد : شما از” بینشی عمیقا شیعی” سخن گفته اید من از مردم شیعه و آنچه در عمل اتفاق میافتد. آنچه شما میگویید برآمده از یک نگاه معرفت شناختی ست آنچه من میگویم برآمده از یک نگاه آسیب شناسانه معرفت شناختی است.در بند اول که مرا به آن ازجاع داده ایداز نقش معلم صادق گفته اید. معلم صادق/ امام/ مراد/پیر مفهومیست که مشترکا توسط نحله هایی که دغدغه ی تعالی روح انسان را دارندیا توصیه شده یا واجب و ضروری دانسته شده است.از عرفای خراسانی سده های اول هجری (که عموما مذهب شیعی نداشته اند) تا انواع گونه های شیعیان یا صوفی های عرب وعرفای اندولس و… به این قانون دل نهاده اند. و من معتقدم که شیعه بهترین این معلمان را که امامان ما هستند ارایه کرده است. اما بعد بحث بر سر مفهوم خطیر توحید ومفهوم مقابل آن شرک است. شرک شوخی بردار نیست و خداوند هر گناهی را میبخشد به جز آن. آنچه من به آن اشاره کردم (به دنبال نظر درلابه لای سکوت که دست روی نقطه ی حساس و خوبی گذاشت) این است که اعمال و رفتار عموم شیعیان به دور از بینش عمیقا شیعیست و حدود توحید را رعایت نمیکند .آنچه از نهج البلاغه میآموزیم و آنچه از قرآن میآموریم مطابقت ندارد با آنچه در حرمها خیابان ها و خانه هامان میبینیم و میشنویم.
    بزرگان حتی توجه به غیر را در دایره ی شرک خفی میدانند حالا در یک جامعه مردمی هستند که خود را شیعه ی یکی از بزرگترین موحدان تاریخ قلمداد میکنند ولی نام او و فرزندان طاهرش را میخوانند وحاجت میطلبند. به لحاظ تیوری باور به شرک ندارند ولی عملی شرک آلود مرتکب میشوند. این یک انحراف در مکتب شیعه است که بدبختانه علما نیز به آن حساسیت کافی نشان نمیدهند و مردم را از اعمال و گفتار شرکآگین برحذر نمیدارند.
    اگر ما بناست از معلمان خود بیاموزیم اگر بناست شیعه باشیم اگر بناست به جغرافیای آن نمازی که شما ازان سخن راندید برسیم باید و باید که دامن دل و روح از هرگونه شرکی بیالاییم و از همه ی اشکال شرک خود را بری کنیم تا به آن توحید حریت زا یا آزادگی زا برسیم .ذهن و بدن جامعه ی ما از این حیث آسیب دیده است توحید جمعی ما باید تقویت شود. شرک همه ی اجزای انسان و یک جامعه ی انسانی را کج میکند: موی کج چون حایل گردون شود/ چون همه اعضات کج شد چون شود؟(مثنوی) اما مطلب پیشین من چیز دیگری بود و ان اینکه رسیدن به این محیط های الهی پایه های فکری استوارتوحیدی را میطلندو کوشش بیدریغ فردی را که بدنبال اصل خود است.
    در این راه این انسان است که تلاش میکند شیعه و غیر شیعه هر دو: یا ایها لانسان انک کادح الی ربک کدحا… و هرآنکه از سر صدق و اخلاص در این راه قدم نهاده خداوند رحیم به او قول “والذین جاهدو فینا …” را داده است ازخرقانی و مولانا و خواجه عبدالله سنی تا عرفای عالیقدر شیعه مثل آقای قاضی و …دراین میان خوشا به حال آنانکه علی را آنگونه که علی میپسندد پیشوا قرار داده اند با لحاظ کردن همه ی جوانب توحید.بینش علی بینش عمیقا شیعی است که قطعا با بینش قرآنی هماهنگی کامل دارد.
    طاعاتتان مقبول حق و التماس دعا در ماه نورو رحمت

  5. یک دوست گفت:

    بارها خواسته ام در مورد به صحنه آوردن پیامبران و امامان قرون ماضیه چیزی بنویسم اما دو چیز مانع شده. یکی اینکه نمی خواستم خلوت عارفانه ی شما را به هم بزنم و دیگر اینکه نمی خواستم سخنانم حمل بر توهین به فرد و عقیده ای تعبیر شود. اما نکته ای می گویم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
    حضرت علی خطبه هایی دارد که در میان آن یکی از حضار سخنان معترضه ای می گوید و حضرت در پاسخ به او به مادرش نسبت زشت (…) می دهد. علمای عصر ما می گویند حضرت ناسزا نگفته بلکه چون غیب دان است می داند که مادر فرد معترض آن کار زشت را انجام داده! اما ما که در این عصر زندگی می کنیم و تفکر این عصر را داریم نمی توانیم بپذیریم که نسبت زشت (حتا در صورت صحت) در حضور همه مطرح شود و ….
    خلاصه کنم: زمانی که یک فرد یا عقیده را از متن زمانی-مکانی خود جدا کنیم و به متن زمانی-مکانی دیگری الصاق کنیم هزار مشکل بوجود آورده ایم لابد به نیت حل یک مشکل!
    ————————————————
    دوست عزیز،
    من هنوز ربط آن‌چه حضرت‌عالی مرقوم کرده‌اید به نوشته‌ی خودم را نفهمیدم. من مشکلی ندارم با این‌که بیرون آوردن یک فرد یا عقیده از متن زمانی-مکانی خودش مشکلاتی ایجاد می‌کند، اما این چه ربطی به توحید دارد؟ چه ربطی به حریت دارد؟
    و اما در مورد آن‌چه به حضرت نسبت داده‌اید، من تا به حال به چنین چیزی برخورد نکرده‌ام. خوب بود عیناً متن‌ را می‌نوشتید با نشانی و ذکر منبع. آن وقت بهتر می‌شد حرف زد. وانگهی ذکر آن‌چه شما نوشته‌اید مؤید و مصدق استدلال شما نیست، بلکه حاکی از خلط مبحث و مغالطه‌ای بی‌ربط است.
    د. م.

  6. ف ط گفت:

    سلام
    خواستم مختصر و مفید به دوست گرامی “لابه لای همین سکوت” یاد آور شوم که عمل کرد دین معکوس نشده است بلکه این برخی دین داران و عده ای متظاهرین به دین داری هستند که از بزرگان دین بت های جدیدی تراشیده اند تا گوساله سامری خودشان را به خداجویان تحمیل کنند بدون آنکه سوء ظن آنها را برانگیزند
    تصور کنید اگر هارون (که خود در امر رسالت شریک برادرش حضرت موسی س ع بود) نتواند این سالوسان را به مردم خود بشناساند, ما چه راه دشواری در پیش داریم
    از همه دوستان و از صاحب این صفحه د.م. خیلی سپاسگزارم که با درج نظراتشان به تنویر افکار می پردازید
    موفق و پایدار باشید
    و ما توفیقی الا بالله

|