۳

حکمت روز – پرهیز از نیش!

به این بیت از مولوی برخورد کردم:

آن سخن‌های چو مار و کژدم‌ات
مار و کژدم گشت و می‌گیرد دم‌ات

کافی است کسی چند مرتبه همین بیت را برای خودش بخواند. اگر از هول و هراس بر خودش نلرزد، یا اهلِ این عالم نیست یا خیلی وقت است دل‌اش مرده است و به فکر محاسبه‌ی نفس‌اش نیست. این نیش‌هایی که به دیگران می‌زنیم، اگر همین‌جا گریبان‌گیرمان نشود، جای دیگر وبال‌ گردن‌مان خواهد شد. نرم‌خویی فضیلتی است دیریاب. همه کس نرم‌خو نمی‌شود. همه کس زبان‌اش را از درشتی و زخم زدن نمی‌پیراید. همه به نوعی گرفتار این زخم زدن هستیم. تا این بخت و اقبال نصیب که شود که از این زخم زدن‌ها، چه نرم و چه سخت، رها شود. این سخن‌های چو مار و کژدم لازم نیست به عریانی و صراحت با الفاظی سخیف و رکیک، دیگران را زخمی کند. گاهی این نیش در لفافه‌ی عباراتی آرام، روح دیگری را زخمی می‌کند. محاسبه‌ی نفس کار آسانی نیست. ما انسان‌ها هم در فریب دادنِ خود استادیم، استاد!

  1. مهرناز گفت:

    اگر بخواهیم منتظر بخت و اقبال باشیم که هیچوقت خوب نمی شویم. نیک بودن تمرین کردن می خواهد و کنترل روی خود.
    **********
    از کجای این دو سه خط بر می‌آمد که «منتظر بخت و اقبال» باشیم؟ این‌که بخت و اقبالی نصیب کسی شده است و فلان و بهمان، معنا نمی‌دهد که بنشینم منتظر بخت و اقبال تا درست شویم! اگر بنا به انتظار بود اصلاً نوشتن آن بیت و تذکر دادن‌اش هم از اساس بیهوده بود. سخن گفتن از محاسبه‌ی نفس هم مسخره به نظر می‌آمد. محاسبه‌ی نفس عملی است ارادی و ربطی به بخت و اقبال ندارد. اما میزان توفیق من و شما، در دستِ ما نیست.

  2. مهرناز گفت:

    از اینجا که گفته بودید:” تا این بخت و اقبال نصیب که شود که از این زخم زدن‌ها، چه نرم و چه سخت، رها شود.”
    اما حالا که بیشتر توضیح دادید، متوجه شدم.مرسی.

  3. مهرناز گفت:

    ای داد، نظر هم که سانسور می کنید…حالا شاید بقیه می تونستند یه استفاده ای بکنند از شعر جناب حافظ.
    ********
    نظر کی را؟ این‌جا هیچ نظری از شما سانسور نشده است. هر چه آمده،‌عیناً منتشر شده است.
    د. م.

|