۴

دور کج دار و مريز است…

Print Friendly, PDF & Email
روحانی در برابر سبزها،‌ در برابر فریاد به رسمیت شناخته شدن عامليت ما، فقط «سکوت» می‌کند؛ روحانی همراه ما نيست اما مانع از شنيده شدن صدای ما نمی‌شود. هنری نيست البته. می‌تواند به مصلحت يا به محاسبه چنين کرده باشد. اشکالی ندارد. ما هم‌چنان به او رأی می‌دهيم. اما يادمان باشد و يادش باشد که ما می‌فهميم که او سبز نيست. رأی ما به روحانی، عاريتی است. روحانی بايد نشان بدهد لياقت رأی ما را دارد. بايد آن را کسب کند. بايد به دست‌اش بياورد. ما اين امانت را به او سپرديم. در دجله انداختيم. او می‌تواند سوار بر آن به سوی ما بازگردد يا از سوی ما بازگردد.
 
من فردا به روحانی رأی خواهم داد. اما ملتفت‌ام که در کلام روحانی، ميرحسین موسوی «فلانی» است. ما، حاشيه‌ايم هم‌چنان. ما متن نيستيم (موسوی، شخص نيست؛ نماد رهايی سياسی است). من فردا به روحانی رأی می‌دهم با اين احتياط که روحانی درست از همان فردا – چه رأی بياورد و چه نياورد – دريابد که ما «فلانی» نيستيم. ما متنی هستيم که می‌توانيم او را به ميانه‌ی خودمان بکشانيم ولی اختيار با خود اوست. قدرت پيدا کند يا نه، در اين هنگامه‌ی عظما، راه رستگاری‌اش بازگشت به ماست. راه رهايی او و رهايی ما اين است که در کنار ما سکوت نکند؛ با ما هم‌نوا شود آن هم نه در سر دادن شعارهای بی‌خطر يا شعارهايی که ديگران هم به آسانی و راحتی می‌گفتند (قاليباف نمونه‌ی خوب آن است).
 
روحانی از فردا بايد بياموزد که با ما و در کنار ما، کج دار و مريز، بی‌معناست. ما هم نبوديم ديگر قصه‌ی کج‌ دار و مريز طنز است و تراژدی. ما رأی می‌دهيم. چندين هزار اميد بنی آدم را گروگان نوايی می‌کنيم که روحانی در کنارش تنها سکوت کرد (هر چند مخالفتی نکرد). ما درها را به روی روحانی گشوديم. پای او را نيز گشوديم. اما گشودن زبان روحانی کار ما نيست. کار خود اوست.
 
فردا، ما به روحانی رأی می‌دهيم. اما او نيست که به ما «کليد» می‌دهد. او نیست که کليد گشايش فروبستگی‌ها کشور را به دست دارد. ما کلید باز کردن قفلی را که بر رابطه‌ی مردم و سياست خورده است به دست او می‌دهيم. ما با روحانی عهد سخت می‌کنيم. با ميرحسين نيازی به چنین عهدی نبود. صفای باطن او، زلالی درون او روزهای بسياری پيش از ۲۲ خرداد ۸۸ پيش روی ما تصوير شده بود. روحانی اين امتياز را ندارد. و بی‌شک خود از این آگاه است. اما می‌تواند امتياز را به دست بياورد. روحانی اگر بخواهد، می‌تواند سبز باشد. ما سبز هستيم. به بنفش رأی نمی‌دهيم. ما به رهايی مردم خويش رأی می‌دهيم. من به ۲۵ خرداد رأی می‌دهم. روحانی اگر برای روزهای بعد هم ما را همراه خود می‌خواهد، باید بداند که بر لبه‌ی تيغ قدم بر می‌دارد. آری، من به روحانی رأی می‌دهم اما زمزمه‌ی ضمير من اين است:
ای آزادی!
بنگر!
آزادی!
اين فرش كه در پای تو گسترده‌ست،
از خون است.
اين حلقه‌ی گل خون است
گل خون است …
 
ای آزادی!
از ره خون می‌آيی،
اما
می‌آيی و من در دل می‌لرزم:
اين چيست كه در دست تو پنهان است؟
اين چيست كه در پای تو پيچيده‌ست؟
ای آزادی!
آيا
با زنجير
می‌آيی؟…
 
  1. ترسا says:

    برای میرحسین هم قبل از ۲۲ خرداد -دستکم از چیزی که از سخنان و موضع گیری هاش پیدا بود- ما متن نبودیم. چه بسا روحانی امروز ،در کلام، حتی ما را بیش از میرحسینِ بهار ۸۸ به رسمیت شناخته است که قول تلاش برای آزادی زندانیان و شکستن حصر می دهد.
    می خواهم بگویم دلایل زیادی وجود دارد که من به این آقا امیدوار باشم وگرنه با کانسپت مشکلی ندارم.

  2. Anonymous says:

    با تشکر از متن بسیار بیسار بسیار زیبای شما و بر این قلم زیبابتان بوسه می زنم. به واسطه صفای باطنی که دارید و چون از اعماق قلب می نویسید همانگونه هم بر اعماق قلب من رسوخ کرد و اشکهای مرا با خود همراه کرد. من هم وقتی خواندم که روحانی از میر عزیز ما به “فلانی” یاد کرده است خیلی ناراحت شدم از اینکه مردم به جه کسی دل بسته اند که حتی جرات مطرح کردن مطالبات مردم را ندارد. او چگونه خواهد توانست از حق مردم دفاع کند!!؟؟؟ درود بر بزرگ مرد تاریخ ایران میرحسین عریز که گرچه در ظاهر محصور دیکتانور است اما محبتش در اعماق قلب همه ما محصور شده است. به امید روزی که چشمانمان به دیدنش مزین و زخمهای قلبمان با حضورش التیام گیرد.
    خواننده همیشگی وبلاگ شما که اگر بخواهد وبلاگ بخواند ۱۰ سال است که تنها به ملکوت را دق الباب می کند.

  3. Anonymous says:

    سلام لطف فرماييد ادرس محل أخذ رأي در لندن را برايم بنويسيد. من لندن نيستم و مي خواهم مطمئن شؤم. اگر ميدانيد آخرين ساعت رأي گيري را هم بنويسيد.
    ممنون
    حسين
    —————————-
    ببخشيد من الان ديدم. حتما تا به حال پيدا کرده‌ايد.
    د. م.

  4. لیلا says:

    من درانتخابات شرکت نکردم.نه به این خاطر که قصد تحریم داشتم یا می خواستم پیامی را به حکومت برسانم.من فقط نتوانستم خودم را راضی کنم وقتی میرحسین به خاطر ایستادن به پای رای ما در حصر است شاد و خوشحال در انتخابات شرکت کنم گویی تقلب در انتخابات ادعایی پوچ بوده .این برایم چیزی جز لجن مال کردن میرحسین نبود…. حالا هم به آنهایی که شرکت کردند هیچ ندارم بگویم اما واقعا تلخ است شنیدن بعضی حرف ها.این که شما تحریمی ها فلان و بهمان.شما بگویید آقای داریوش من خائنم؟!
    ———————
    نه.
    د. م.

|