۱۲

ديگری‌ستیزی و دوگانه‌سازی‌های مزمن

Print Friendly, PDF & Email

توضيح پس از انتشار: هنگام نوشتن يادداشت زير تنها یک بخش از این سلسله را ديده بودم. اکنون چهار بخش آن را ديده‌ام و داوری من درباره‌ی آن هم‌چنان همان است که در زیر آورده‌ام. منطق و روش‌شناسی تهيه‌ی اين فیلم اقتضا می‌‌کند که اين فیلم صد قسمت هم که بشود، بر همین سيرت و سان خواهد بود مگر تغييری جدی در روش روايت و مفروضات آن حاصل شود.

فیلم/مستند «انقلاب ۵۷» شبکه‌ی «من و تو»، به گمان من ادامه و استمرار سلسله‌ی تولیداتی است که با رویکردی روزنامه‌نگارانه، منتقدانه و پژوهش‌گرانه تهیه نمی‌شود. درست بر عکس، این جنس تولیدها در خدمت جا انداختن و مسلط کردن روایتی هستند که در آن مخاطب سهم و نقشی انتقادی و فعال ندارد. مخاطب باید منفعل باشد یا موافق.

این شبکه دسترسی به منابع تصويری آرشيوی غنی و مفصلی دارد. کارش را هم خوب بلد است. تدوين و توليدش – با در نظر داشتن پيش‌فرض‌های سياسی و جهت‌گيری‌های ايدئولوژيک‌اش – پاکيزه و اثرگذار است. پخش مصاحبه‌های شاه که آگاهانه برای بازسازی چهره‌ی شاه و ترميم تصوير مخدوش شاه مغلوب در برابر موج انقلاب انتخاب شده است، بخشی از پازل اين مجموعه و مستندهای مشابه ديگری که «من و تو» ساخته است. اما ديدن چنین فیلمی برای کسی که تاریخ ایران را خوب می‌داند و تنها به روايت‌های مسلط رسانه‌ای و ايدئولوژيک یکسویه بسنده نمی‌کند، آزارنده است.

چنان‌که در يادداشتی که درباره‌ی «از تهران تا قاهره» نوشته بودم، این نوع روايت‌ها جهد بلیغی می‌کنند که بر نارضايتی بخشی از مردم ايران از نظام حاکم سوار شوند. به همان اندازه که جمهوری اسلامی بسیاری اوقات تلاش می‌کند روايت خود را از انقلاب تنها روايت معقول و موجود قلمداد کند، سلطنت‌طلبان نيز در همين ميدان بازی می‌کنند. به قول همایون خیری «جمهوری اسلامی وجود آدميزاد قبل از انقلاب را به رسميت نمی‌شناسد، تلويزيون من و تو وجود آدميزاد بعد از انقلاب را». کوتاه‌ترين و شايد دقیق‌ترین توصیف اين فيلم همين است. هر دو طيف – نظام حاکم پيش از انقلاب و پس از انقلاب – آگاهانه و عامدانه بخش‌هایی از تصویر بزرگ‌تر را به محاق می‌فرستند. در اين روايت، شاه چهره‌ای دارد ايران‌دوست که تمام دغدغه‌اش آبادانی و توسعه‌ی ايران است. شاه در اين قصه، از افزايش قیمت نفت استفاده می‌کند برای توسعه‌ی کشور و تقويت بنیه‌ی نظامی‌اش برای حفظ تماميت ارضی کشور؛ روایت فیلم مایل به ارايه‌ی چنين تصویری از شاه است. قدرت‌های غربی سر بر آوردن شاه را نمی‌پسندند. پس می‌کوشند که اين قدرت مزاحم را از سر راه بردارند. منطق روایت‌های رسانه‌ای امروز هم از قدرت مسلط همین است. حاکمانی که دل در گرو آبادانی و عزت و استقلال کشور دارند ولی قدرت‌های غربی مزاحمت ايجاد می‌کنند و سنگ‌اندازی می‌کنند.

جنس پرسش‌هايی که از شاه درباره‌ی توسعه‌ی نيروی نظامی ايران می‌کنند، از همان جنس پرسش‌هايی است که در برابر توسعه‌ی انرژی هسته‌ای در ايران امروز پرسيده می‌شود. هر دو روايت به ناخودآگاه مخاطب دست‌اندازی می‌کنند که نيک‌نهادی و سلامت صاحب قدرت – و خطاناپذیری، حسن نيت، درايت،‌ خردمندی و فرزانگی او را – مفروض بگيرند و در آن هيچ تشکيکی نکنند. به روايت دقیق‌تر، هر دو از مخاطب، از شهروند، از ايرانی، از فرد، سلب عامليت می‌کنند. برای هر دو، مخاطب باید روايت ما را بی‌چون و چرا بپذيرد. هيچ راه سومی وجود ندارد: مخاطب يا صاحب خرد است و واقعاً دلبسته‌ی آزادی و‌ آبادانی ايران است که ناگزير بايد روایت قدرت مسلط را و شيوه‌ی او را به همين شکل موجود بپسندد يا ناگزیر دشمن، مخالف و برانداز و خراب‌کار تلقی می‌شود. در اين روايت‌ها، هيچ ترديدی نبايد کرد که صاحب قدرت فاسد نمی‌شود. ممکن است اشتباهاتی رخ بدهد ولی اين اشتباهات فرعی و حاشيه‌ای‌اند.

شاه وقتی می‌گويد مارکسيسم در ايران غير قانونی است، پرده از نگاه استبدادی و یکسره بيگانه با آزادی و انديشه‌ی او بر می‌افتد. مهم نيست من و شما با مارکسيسم موافق باشيم يا نه. مهم اين است که شاه وقتی از مارکسيسم حرف می‌زند، مارکسيسم برای او نه تئوری است، نه حتی يک جنبش انقلابی؛ در روایت او، مارکسیسم مترادف با شر محض و مطلق تلقی می‌شود. از همين روست که انقلاب سفید هم مو به مو تصوير يک جنبش اصلاح‌گرايانه و آزادی‌خواهانه‌ی مترقی تصوير می‌شود. در اين فیلم، شاه نیروی نظامی‌اش را به ياری سلطان قابوس می‌فرستد برای سرکوب مخالفان‌اش. آمريکا برای حمايت از متحدان‌اش بارها نيروی نظامی به جاهای مختلف دنيا گسيل کرده است. شاه چنين کاری برای سلطان قابوس می‌کند. عربستان سعودی کار مشابهی را در بحرین می‌کند. ايران به سوریه و عراق نیرو می‌فرستد. صورت کار همه يکسان است. وقتی از بیرون نگاه کنی، همه يک کار می‌کنند. تنها وقتی که يک تئوری خاص، یک نظريه‌ی مشخص در سياست‌ورزی را انتخاب کرده باشی، اين حرکت‌ها معنای مثبت يا منفی پیدا می‌کنند. روش‌شناسی روايت مهم است. روش‌شناسی اگر به طور طبيعی تن بدهد به مشروعیت‌بخشی ناگزير مداخله‌ی نظامی در کشوری دیگر و جانب يک جناح خاص سیاسی را گرفتن، ناگزير بعضی از این مداخلات مشروع می‌شوند و بعضی نامشروع. ولی هميشه می‌توان فاصله‌ای انتقادی را حفظ کرد و به همان اندازه که شايد بشود از نقش ايران – فعلی – در عراق و سوریه انتقاد کرد، می‌شود از نقش بقيه هم به همان اندازه انتقاد کرد. البته نگاه‌های مطلق‌انديشی که تصوری آرمانی از ارزش‌ها و عدالت و سياست‌ورزی دارند، ناگزیر، از پيش، يکی يا بعضی‌ از اين‌ها را مشروع می‌دانند و از بقيه ناگزير و بدون هيچ نگاه انتقادی و جزيی‌تر سلب مشروعيت می‌کنند.

فیلم «من و تو»، اهداف سياسی مشخصی را دنبال می‌کند: بازسازی و ترمیم چهره‌ی سلطنت و کوشش برای نشان دادن این‌که آن‌چه پس از آن آمد، نامطلوب و تباه بوده است (فلذا آن‌چه پيش از انقلاب بوده به همين اعتبار موجه و معقول و قابل دفاع). گفتن ندارد. اما پخش همين‌ها، پرده از نگاه متکبر و خودمحور شاه هم بر می‌دارد. روايت‌های فیلم هم برای کسی که سوی دیگر داستان را هم مطالعه کرده است به سرعت و به آسانی تبدیل به روايتی کميک از واقعيت می‌شود. سؤال بعدی اين است که اگر چنین روایتی، بازيگران اين روايت و صحنه‌گردانان آن متصل به قدرت شوند و توانايی اعمال تغيير پیدا کنند، چشم‌اندازی هولناک پیش روی ماست. صورت عريان‌اش اين است: فرض کنيم همين الآن چنین نگاه و تفکری تبديل به قدرت حاکمه‌ی ايران شود؛ آن وقت چه؟ این‌جاست که ما انتخاب می‌کنيم. چنین روايتی اگر قرار باشد جايگزين روايت مسلط فعلی شود، نه که تفاوت چندانی پيدا نکند بلکه عقب‌گرد تاريخ است. سقوط فکری است و بازگشت به جهانی خیالی که تار و پودش دروغ است و تبلیغات.

من هنوز تنها بخش اول «انقلاب ۵۷» را ديده‌ام (و می‌توان ادعا کرد و نشان داد که بخش‌های بعدی هم از همین منطق و نحوه‌ی روایت تبعیت می‌کند). ارزیابی من از این روایت – تا اين‌جا – همان است که در فیلم قبلی «از تهران تا قاهره» داشتم. توهین به شعور مخاطب و تحريف صریح و عريان تاریخ. کوشش برای توجیه کردن خطاهای سياسی شاه – و لاپوشانی حس تبختر و مگالومانيای ویرانگر او – و به دست دادن روایتی عامه‌پسند از علل سقوط پادشاهی. سؤال اين است که اگر مخاطب اين روایت را می‌پذیرد یا برای‌اش دلنشين است، آیا مشکل از فهم مخاطب يا ساده‌لوحی است؟ یا «من و تو» هوشمندانه توانسته است عناصر خيال را به بازی بگيرد و سوار بر نارضايتی‌های عمومی مخاطب شود؟ پاسخ هر چه باشد در واقعیت قصه تفاوتی ایجاد نمی‌کند: توهين به شعور مخاطب و تحریف وقيحانه‌ی تاریخ. شاه ایران بر خلاف روايت اين فیلم، درک ضعيفی از اقتصاد داشت. مشکل توطئه يا ناراحتی قدرت‌های غربی نبود؛ مشکل کوته‌بينی اقتصادی شاه بود به اضافه‌ی هزار و يک مشکل ديگر که تنها يکی از آن‌ها استبداد رأی بود. این فیلم و فیلم‌های ديگر «من و تو» به ما می‌گويد که اين شبکه از يک ايدئولوژی تعريف‌شده‌ی مشخص تبعيت می‌کند و تکلیف‌اش با خودش روشن است. ژورناليست يا روزنامه‌نگار حرفه‌ای نيستند. يک گروه رسانه‌ای با اهداف تعريف‌شده‌ی ايدئولوژیک که می‌داند دقیقاً دارد چه می‌کند. سادگی و البته بلاهت است که کسی که این روايت را نمی‌پسندد – یا به دلايل عقلی يا به دلايل ايدئولوژیک و سياسی – بنشيند و تنها به آن ناسزا بگويد. اين‌ها متاعی به بازار فرستاده‌اند. راه شکستن اين متاع، آوردن متاعی است بهتر و هوشمندانه‌تر.

روايت‌ها از یک ماجرا هميشه محکوم به دوگانگی و دوقطبی بودن نیستند. ولی منطق ذهنی عوام‌زده روایت دوگانه و سياه و سفيد را راحت‌تر هضم می‌کند تا روايت پيچیده‌ای که بگويد شما بيش از دو انتخاب داريد. روايت «من و تو» به مخاطب تنها دو انتخاب می‌دهد: انتخاب ما – که انتخاب خوب، درست،‌ وطن‌دوستانه و آزادی‌خواهانه است – و روايت ديگر که حاصل‌اش ويرانی است و تباهی. روايت سومی وجود ندارد. سازنده‌ی فیلم برای مخاطب شأنی به عنوان مخاطب مستقل قایل نیست که بتواند به او روایت يا انتخاب ديگری هم بدهد و بگويد بعضی هستند که نه اين را می‌گویند نه آن را. این‌جاست که آن تعبير چارلز کرزمن از انقلاب ايران معنا پیدا می‌کند: انقلاب نینديشيدنی. در اين روايت، ایران پهلوی جزیره‌ی ثبات است و در خیال کسی هم نمی‌گنجد که آن نظام از اوج سقوط کند به بیچارگی و استیصال. این حادثه را فقط می‌توان با توطئه و اقدام خبيثانه‌ی «ديگری» توضيح داد. راه دیگری ندارد. یعنی از تحلیل واقعیت هم عاجز می‌شود.

در این داستان، فقط یک نوع حکومت کردن معنا دارد و زمام‌داری خوب و درست و معقول همان است که ما می‌گوییم و می‌خواهيم. غیر از اين اگر باشد ناروا، مخرب و خطرناک است (تمام اين‌ها را از دو لب مبارک شاه به صد زبان در این فيلم در مصاحبه‌های‌اش می‌شنويم). این فیلم، و فیلم‌هایی از اين جنس، از ديگری‌ستيزی مزمن رنج می‌برند. با این نگاه، کسی که مانند ما فکر نمی‌کند، مشکل دارد و جایی از کارش می‌لنگد. ما حداکثر تحمل و مدارا می‌کنیم ولی هرگز گمان نمی‌بريم که شايد ما راه را خطا رفته باشيم. شايد ديگری جایی درست بگويد.

با تمام اين اوصاف، در عمل ممکن است تحلیل‌های عقلی، نظری یا سياسی (يا حتی روزنامه‌نگارانه) نتواند پیامد و تأثیرگذاری واقعی چنين محتواهایی را پيش‌بينی کند. گاهی تبلیغات می‌تواند برای یکی مثل احمدی‌نژاد هم پیروان و حاميانی دست و پا کند. در نهايت، مردم – در تماميت‌شان با همه‌ی تفاوت‌ها و پيچیدگی‌ها و انتخاب‌ها و تصميم‌های‌شان در لحظات تأثيرگذار و سرنوشت‌ساز – می‌توانند نشان بدهند که چنين محتوياتی چقدر می‌توانند تعيين‌کننده‌ی سرنوشت‌شان باشد. چندين دهه است که کلیت مردم ایران دیگر گوش‌شان به سلطنت و ميراث پهلوی بدهکار نیست. ممکن است آينده تغيیر کند؟ شايد. ولی اگر قرار باشد اين نگاه تغيير کند، سلطنت‌طلبان و پهلوی‌دوستان نمی‌توانند با در پيش گرفتن این نگاه يکسویه و خود-مشروعیت‌بخش به جایی برسند. دست کم گمان من اين است.

  1. فروغ says:

    اصلن همه این حرف ها درست من میخواهم بدانم الان توی این موقعیت تاریخی برای چه کسانی چه نفعی دارد که من دهه شصتی یا دهه هفتادی به کدام سوی این دعوای سه جناحه کشیده شوم؟!! مگر الان قدرتی هست که با آنجه هست بتواند مقابله کند؟ مگر چیزی از جنبش سبز مانده؟ در دلهای مردم مانده ولی جرئت تغییری نیست. تا ۶ سال دیگر هم مردم منتظر میمانند تا ببینند این دولت چه میکند و اصلاً به قول شاه و خاتمی جایگزینی برای همین حداقل نظم فعلی نیست. این برود چه کسی بیاید؟ چه گروهی؟ چه تفکری؟ داستان تکرار می شود!! در ضمن نمیدانم شما چند درصد مردم را عام و ساده لوح میدانید چون در هر خانه ای که من جوان بی اطلاع نشسته ام انقلاب ۵۷ من و تو را میبینم و تاریخی که هیچ نفهمیده ام را مرور میکنم پدری کنارم هست که اگر حرفی اشتباه زده شد تصحیح کند. مطمئن باشید امروز اکثر مردم ایران به این آرامش فکری رسیده اند که به هیجان نیایند و عام نباشند.

    • داريوش ميم says:

      گر ز جالینوس این گفت افتراست | پس جوابم بهر جالینوس نیست
      مضامین نوشته‌ی من روشن است. کلمات را هم به دقت انتخاب کرده‌ام. داوری قطعی و یقينی درباره‌ی هيچ کس نشده است. بی‌شک در ميان مردم عوام و خواص وجود دارد. سطوح مختلفی از ادراک هست. حتما شما در زمره‌ی عوام نيستید. ولی اگر من و شما نباشیم، دلیل نمی‌شود ديگران هم نيستند. در کاربرد تعبیر «مردم» باید خيلی دقت کرد. نسبت دادن چیزهای مثبت يا منفی یا جهت‌گيری‌های خاص به مردم به طور کلی و عمومی خطاست. مردم پيچيده‌تر از چيزی هستند که فکر می‌کنيم. لذا کیلويی يا متری نیست که بگويیم فلان درصد فرهيخته‌اند یا بهمان درصد عوام. چه می‌دانيم؟ هيچ کس نمی‌تواند هيچ ادعايی بکند ولی همه می‌توانند بگويند که عامی وجود دارد و خاص وجود دارد.

      • فروغ says:

        بنده هم عرض کردم اکثر مردم عام نیستند نه اینکه عوام وجود ندارند! (البته عام به معنای مورد شما).و این اکثریت همانهایی هستند که به شعار هر چند ظاهری اعتدالگرایی روحانی رای دادند و این ریسک را پذیرفتند چون به آینده شان آنقدر مطمئن نبودند که به راحتی از فرصت انتخابات برای ابراز نظر بگذرند و به گونه ای دیگر به اعتراض بپردازند. و نیز منظورم از عبارت چند درصد این بود که به نظر می آید شما درصد بالا یا اکثریت مردم را عام ساده لوح می پندارید که اینگونه با هراس از اینکه مردم فریب بخورند حرف میزنید. مخالفت من با شما تنها در حس روشنفکری تا حدی متکبرانه شما ست که از خواندن مطلبتان احساس کردم. بله مردم ایران ۷۹ میلیون نفر هستند و عقاید متفاوت بیشمار است. ولی فعلاً در اعتدال هم عقیده اند و به ان اعتماد کرده اند و البته لزوماً همه “فرهیخته” نیستند! لطفاً سعی کنید این فاصله بین عام و خاص را بردارید. این همه خواص که زمان انقلاب بودند و فهمیدند چه بلایی دارد سر ایران میآید چرا نتوانستند هیچ کاری کنند و یکی پس از دیگری یا فرار کردند یا اعدام شدند؟ چون نمیتوانستند با عامه ی مردم از در صلح و دوستی درآیند و همواره خود را “خاص” می پنداشتند. و این کاری بود که روحانیت کرد و پیروز شد، خود را از جنس مردم نشان داد.
        با نظر آقای سامان هم موافقم و به نظرم ناچیز دانستن کار من و تو منصفانه نیست. چون تاریخی را نشان می دهد که زندگی ما را ساخته و بر پایه مستنداتی ست که تا به حال هیچ کجا به این وضوح ندیده ام؛ حتی اگر مطالب را به گونه ای مغرضانه سیاه و سفید توصیف کند باز هم کار ارزشمندی ست.

        • داريوش ميم says:

          شما جايی عبارتی از بنده در این متن ديده‌ايد دال بر اين‌که کار «من و تو» را «ناچيز» توصيف کرده باشم؟ بديهی است که به نويسنده و هر آدم ديگری حق می‌دهيد که منتقد باشد يا حتی با آن مخالف باشد. خیلی فرق است با این‌که کسی بگويد با تحليل يا روایت فلانی مخالفم و اختلاف بنيادين با آن دارم تا اين‌که بگوييم کل اين کار بی‌ارزش است. يعنی آن جملات اوليه‌ی متن را نديده‌ايد؟ مرادم اين‌هاست: «این شبکه دسترسی به منابع تصويری آرشيوی غنی و مفصلی دارد. کارش را هم خوب بلد است. تدوين و توليدش – با در نظر داشتن پيش‌فرض‌های سياسی و جهت‌گيری‌های ايدئولوژيک‌اش – پاکيزه و اثرگذار است» و «سادگی و البته بلاهت است که کسی که این روايت را نمی‌پسندد – یا به دلايل عقلی يا به دلايل ايدئولوژیک و سياسی – بنشيند و تنها به آن ناسزا بگويد. اين‌ها متاعی به بازار فرستاده‌اند. راه شکستن اين متاع، آوردن متاعی است بهتر و هوشمندانه‌تر». احتمال می‌دهم متن را خیلی به دقت خوانده‌ايد. پس لابد می‌توانيد توضیح بدهید این جملات آيا با آن روايتی که شما از متن داده‌ايد سازگار است يا نه؟

          • فروغ says:

            شما خیلی خوب به کلمات و جملات دقت می کنید و من نه. دلیلش هم این است که شما یک تحلیلگر هستید و من یک فرد معمولی بدون هیچ فعالیت اجتماعی. درست است شما کلمه ناچیز را به کار نبرده اید و من جملات ابتدایی متن را فقط یکبار خواندم و فراموش کردم. اگر باعث ناراحتی تان شدم لطفاً پوزش من را بپذیرید. فقط لطفاً بگویید آیا با قسمت اول نوشته ام موافق هستید یا خیر؟

          • داريوش ميم says:

            قسمت اول کدام نوشته؟ جمله يا مدعای‌تان را بنویسید تا بگویم موافقم یا نه. خیلی چیزها نوشته‌ايد. نمی‌دانم ارجاع‌تان به کجاست.

          • فروغ says:

            منظورم درمورد عام و خاص است که خیلی واضح به قول شما ادعایم را بیان کردم و دوست دارم نظر کسی که همیشه نقدهایش را دنبال میکنم بدانم اما اگر به نظر شما طولانی ست و همه اش ارزش اظهار نظر ندارد فراموشش کنید.

          • داريوش ميم says:

            که بنده اکثر مردم را ساده‌لوح می‌پندارم؟ خوب طبعاً نه. مضاف بر این‌که این‌جور ارزيابی‌ها دقیق نیست اصلا. با کدام متر؟ با کدام شاخص؟ معیار عینی و مشخصی وجود ندارد. نمی‌شود همین‌جوری کلی درباره‌ی مردم حرف زد. ولی می‌توان گفت کسی که سخن باطل يا نادرستی را به سادگی بپذيرد و باور کند، عوام است. حال این سخن ناروا و باطل از دهان هر کسی می‌خواهد بیرون بیاید. عوام بودن و عوام‌زدگی همین چیزهاست دیگر. و بله من به جد معتقدم میان مردم تفاوت درجات فهم وجود دارد. همه دانشمند و فرزانه نیستند. همه هم عوام نیستند. ولی ما نه آمار داریم و نه اصلاً می‌توانیم آمار داشته باشيم.

          • فروغ says:

            با هر خط کشی هر درصد “روشنفکر، فرهیخته ، دانشمند و فرزانه ی مدعـی روشنگری” که داریم با نهایت احترام باید خدمتشان عرض کنم که با “تکبر، نگاه عاقل اندر سفیه، پشت تریبون رفتن، تحقیر مخاطب و کلمات قلمبه سلمبه گفتن و هی تحلیل و ارزیابی کردن” نمی توانند برای عوام روشنگری کنند و آن ها را به راهی که می خواهند ببرند یا از راهی که دارند می روند یا احتمال دارد بروند باز دارند و یا اصولاً تاثیر تعیین کننده ای در نگاهشان داشته باشند. هر چند چراغ در دستشان ماه و خورشید باشد. و اتفاقاً این عوام هستند که تعیین کننده اند. چنان که تاریخ این را به وضوح نشان داده است.

  2. سامان says:

    با رجوع به انتقادهایی که ز زمان پخش این مستند نوشسته شده براحتی میتوان دید که عموم منتتقدان با پیشزمینه منفی به شبکه من و تو اقدام به ابراز نظرات میکنند. تا به حال نقدی نخواندم(غیر از بعضی از چپ ها) که نتوان جبهه نویسنده نسبت به شبکه را در آن نادیده گرفت!
    معتقدم که شما توانایی دیدن مستند بدون پیشزمینه و جبهه ای که به شبکه داشتید را نداشته اید. پایه و اساس این مستند تصاویر و مصاحبه هایی است که صادقتر از آن نمی یابید. اتفاقا نگرش شما و بعضی دوستان مرا یاد سلطنت طلبانی می اندازد که هر چیزی که برند جمهوری اسلامی بر آن بخورد را مردود میدانند.
    عقیده داشتن بر اینکه شاه ایراندوست و آگاه بر مسائل بین الملل بوده است دلیلی بر علاقه به بازگشت به دوران او نیست. سال هاست که دوران سلطنت به پایان رسیده است.
    انقلاب ۵۷ بدلیل تلاشی که برای تحریف نکردن تاریخ دارد بهترین مرجع برای دیدن شاهی است که بدلیل ضعف و تصمیمات نادرست بازنده بزرگ تاریخ شاهنشاهی ایران لقب میگیرد.

  3. Terminus says:

    سرور گرامی فرمودید که چرا فیلم/مستند «انقلاب ۵۷» شبکه‌ی «من و تو»، با رویکردی روزنامه‌نگارانه، منتقدانه و پژوهش‌گرانه تهیه نمی‌شود؟
    پس راجع به تاریخ نگاری چیری نمیدانید؟ راجع به یک مستند روایی که بصورت گزارش است چطور؟
    کسی تاریخ را درست میگوید که به مستندات رجوع کرده و آنها را بدون داوری و نقد ارائه کند.
    در این حال من، شما و باقی مردم خودمان میتوانیم تصمیم بگیرند که به چه نتیجه ای برسند.
    شما واقعا انتظار داشتید که نقد کنند یا مانند روزنامه نگاران تحلیلی ارائه کنند؟
    در آن صورت نام برنامه میشد تحلیل انقلاب سال ۵۷.
    به گمان بنده جناب عالی اصلا از ابتدا موضوع را بد فهمیدید!
    ما ایرانیها آنقدر بت داریم و آنقدر آدم ملعون برای خودمان داریم وقتی یک چیز “نسبتا” بیطرف و بدون پیشداوری میبینیم تعجب میکنیم، شما هم گیر همین فرهنگ پیشداوری افتاده اید گویا.

    • داريوش ميم says:

      تنها يک نکته به فرمایش شما می‌افزايم. من هرگز نگفتم: «چرا» فیلم/مستند «انقلاب ۵۷» شبکه‌ی «من و تو»، با رویکردی روزنامه‌نگارانه، منتقدانه و پژوهش‌گرانه تهیه نمی‌شود؟ بله. بعيد نیست من اشتباه فهميده باشم. همان اول هم گفته‌ام «گمان» من این است ولی شما گويا درباره‌ی همه‌ی این‌ها «یقین» دارید.

|