۱۴

چهره‌ی مخدوش آزادی بيان

Print Friendly, PDF & Email

فيلم کوتاه و زننده‌ی فيلم‌ساز مقتول هلندی، تئو ون‌گوگ، را امروز ديدم و پرسش‌های فراوانی در ذهنم نقش بست. آدمی هر چقدر طرفدار مدارا و مخالف خشونت باشد، وقتی ببيند دفاع از مدارا، آزادی و حقوق بشر تنها به صورت يک‌جانبه و برای تأمين منافع ارباب ثروت و قدرت اعمال می‌شود، حال بدی به او دست می‌دهد. همگی ماجرای روژه گارودی و يکی دو نفر ديگر را به خاطر دارند که به خاطر انکار هولوکاست محکوم شدند. هنوز هم در کشورهايی مانند فرانسه و آلمان نفس انکار کشتار يهوديان جرم تلقی می‌شود. مبنای حقوقی قضيه البته اين است که هيچ کس حق ندارد با تبعيض قومی و نژادی باعث گسترش خشونت و نفرت در جهان باشد. بر اساس قوانين همين کشورهای لاييک اهانت کردن و به تمسخر گرفتن هر کسی بر مبنای نژاد، دين، جنسيت يا رنگ پوست جرم تلقی می‌شود. اما هيچ وقت از خود پرسيده‌ايد چرا در اکثريت قريب به اتفاق موارد، اين قانون تنها درباره‌ی مسيحيان و يهوديان اجرا می‌شود؟ چه چيزی باعث می‌شود که اهانت به عقايد و تاريخ مسلمين امر بی‌اهميتی باشد و به سادگی همه از کنار آن عبور کنند؟ اهل تحقيق می‌دانند که در متن تورات سخنانی که درباره‌ی زنان آمده است و احکام دين يهود درباره‌ی زنان به مراتب گزنده‌تر از چيزی است که در قرآن آمده است. اگر هم فرض را بر اين بگيريم که احکام اجتماعی آمده در قرآن جاويد باشند و در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها بدون هيچ اجتهاد و نسخی لازم‌الإجرا باشند (که به اعتقاد من چنين نيست)، احکام دين يهود بسيار سنگين‌تر و اجرا نشدنی‌تر هستند اما يهوديان با همين سنت خود زندگی می‌کنند و آب هم از آب تکان نمی‌خورد. به نظر شما اگر فيلم‌سازی آيات انجيل يا تورات را بر بدن زن برهنه‌ای در حال ادای فرايض دينی مسيحی يا يهودی نقش می‌کرد و سپس از طريق آن فيلم تحت پوشش دفاع از حقوق بشر و آزادی بيان، عقايد دينی مسيحيان يا يهوديان را به سخره می‌گرفت، واکنش‌ دستگاه‌های قضايی غربيان چه بود؟ مقصودم واکنش واتيکان نيست. مرادم دقيقاً واکنش‌ همين دستگاه‌های قضايی لاييک است. به اعتقاد من، بخش بزرگی از تقصير قتل ون‌گوگ به عهده‌ی خود دستگاه قضايی هلند است که پيشتر از اين او را از تعرض به حوزه‌های حساس مناسبات اجتماعی و قومی آدميان بر حذر نداشته بودند. خطا تنها از جانب مسلمانی متعصب و نادان نيست که از سر عصبيت قوانين مدنی يک کشور اروپايی را زير پا می‌گذارد و حتی فرصت صدور فتوايی را هم به مراجع مسلمين نمی‌دهد. مقصودم اين نيست که بايد برای اين فرد فتوايی صادر می‌شد. حداقل کاری که می‌شد کرد اين بود که در همان دادگاه‌هايی که انکار هولوکاست را جرم عليه بشريت می‌دانند عليه اين فيلم‌ساز کينه‌جو و بی‌پروا اعلام جرم می‌کردند، هر چند وضع جهان را چنان که من می‌بينم، اميدی به رسيدگی جدی به اين ماجرا نبود مگر اين‌که غربيان به جد حضور و وجود مسلمين را در جهان مهم بدانند. گرفتاری اهل انديشه و انصاف اين است که از سويی گروهی افراطی و نادان به محض اين‌که هر طعانه‌ای لگدی به اسلام و عقايد مسلمين می‌زند، حکم قتل صادر می‌کنند و مثقال ذره‌ای اعتنا به قوانين جاری کشورها ندارند و از سوی ديگر دولتمردانی که دم از حقوق بشر و آزادی بيان می‌زنند، به راحتی مجال تعرض و اهانت به مسلمين را فراهم می‌کنند. آيا اين عدم حساسيت غربيان به حقوق مسلمانان، نه به عنوان مسلمان، بلکه به عنوان انسان، ناخواسته راه را بر رشد حرکات افراطی به نام دين هموار نمی‌کند؟ اگر قانونی هست، طبعاً بايد برای همه‌ی آدميان فارغ از نژاد و دين و جنسيت قابل اجرا باشد که ظاهراً نيست و در این ميان آنچه البته به جايی نرسد فرياد است. داستان حقوق بشر و آزادی بيان هم نه تنها در غرب که حتی در کشور ما و نزد برخی به ظاهر جويندگان آزادی و عدالت هم سرپوشی شده است برای بيان نابخردانه‌ترين سخنان و غيرمدنی‌ترين رفتارها. حقوق بشر و آزادی بيان را هم مدافعان مدعی و هم مخالفان پرخاشگر پيشتر ذبح کرده‌اند. صلح،‌ عدالت و آزادی با تبعيض پايدار نخواهند ماند. روزگار غريبی است که در کشورهای جهان سوم، با اندکی سخن گفتن از آزادی و خردورزی سرکوب می‌شوی و در غرب که مهد آزادی بيان و حقوق بشر است با شيوه‌ای ديگر وجودت را به سخره می‌گيرند. آدم می‌ماند که در اين بلوای عظما بايد طرف کدام را بگيرد. به هر سو که می‌روی، رذيلتی مشمئز کننده در حاشيه و متن سخنان و اعمال هر دو اردو هست. مهجورترين و مظلوم‌ترين چيزی که در جهان غرب يافتم انديشمندی، خردورزی، آزادی و عدالت بی‌غرض است. آزادی و عدالت و حقوق بشر خوب است مادامی که مسلمان نباشی. اما اين جسارت را دارم که بگويم مسلمان‌ام و آزادی بيان و حقوق بشر را ارج می‌نهم اما نه به کسی اهانت و تعرض می‌کنم، از هر کيش و مذهبی که باشد و نه اجازه می‌دهم کسی عقايد و اصول فکری و دينی مرا به سخره بگيرد. شما خود تصور کنيد چه کار دشواری است. راه آسان و بی‌دردسر برای زيستن در غرب و بی‌دردانه مدعی فرهنگ بودن اين است که دست از اسلام بشويی و هر روز به هر بهانه‌ای طعنه‌ای به اسلام بزنی و خود را از زحمت تبعيض برهانی. اين راه آسانی است که شمار زيادی از روشنفکران خارج‌نشين ما برگزيده‌اند. راه دشوار دردمند بودن و دغدغه داشتن برای انسانيتی است که مدعيان آزادی و حقوق بشر و همچنين مدعيان د
ينداری و متوليان حکومتی حقيقت هر روز به بهانه‌های سياسی قربانی‌اش می‌کنند. خداوند خرد و عدالت روزی کناد و همگی را از شقاوت برهاناد. 

 

مطالب مرتبط: ضد مقدس، تلويزيون و ترور (سيبستان)؛ آزادی بيان: افسانه‌ای مخدوش (ملکوت غربی)؛ چيزی به اسم آزادی بيان وجود ندارد (استانلی فيش، مصاحبه با Australian Humanities Review). سخنرانی حضرت‌والا آقاخان در همايش سالانه‌ی سفيران آلمان در برلين.

  1. Mehdi says:

    حظ کردم. بسيار خوب و با زبان برا و روشن و با شجاعت و انصاف نوشته ای. در اين وضع شبهه ناک است که دفاع از حق و حقوق عام انسانی سخت ترين کار است. آسان همان تن دادن به اين يا آن سوی افراط و تعطيل عقل است و کارگزاری تبليغات رسانه ای جهتدار.
    من جدا پيشنهاد می کنم اين مطلب و مطالبی مانند آن را در ملکوت غربی به انگليسی هم بنويسی. يا به صورت يادداشت و نامه برای روزنامه های معتبری مثل گاردين بفرستی.
    کاش مسلمانان آن قدر هوشمند می بودند که مرکزی در بهترين سطوح علمی و عقلی و استدلالی برای مانيتور کردن تبليغات ضداسلامی تاسيس می کردند و با زبان کسانی در پايه فلاطوری به مقابله با اين شبهه افکنی هايی که خدا می داند چه جنگ ها در آستين آن است برمی خاستند. اما در غيبت چنين اهتمام هايی کار فردی فعلا مهمترين کار است. کلمه طيبه چونان شجره طيبه است. شاخه می دواند و ريشه می کند.
    دوستار،
    مهدی

  2. به اين مي گويند نوشته’ مستقل و منصفانه، بدون داشتن حب و بغض . آفرين .

  3. امیر says:

    متاسفانه نوشته تان را بسیار غرض ورزانه یافتم.تنها به ذکر یک مثال بسنده میکنم:دو فیلم(یکی اخیراً) دربارهء زندگی مسیح ساخته شده اند که هر دو سر و صدای زیادی برانگیختند ولی هیچ جای دنیا-نه حتا در رم!- پخش آنها ممنوع نشد.آیا مسیحیانی که فیلم “آخرین وسوسهء مسیح” را دیدند و آن را کاملاً ضد مسیح و سرشار از دروغ و ریا یافتند نویسندهء کتاب را مهدورالدم دانستند؟یا کارگردان فیلم را به قتل رساندند؟خشونت در اسلام موج میزند و چاره ای نیست جز این که این واقعیت را هر چقدر تلخ بپذیریم.این جمله های آخر ممکن است به دلیل “توهین به مقدسات” از اینجا حذف شود و همین کافیست تا ماهیت اصلی اسلام و مسلمانان را نشان دهد:حذف حرف و خود مخالف به هر شیوه ای که ممکن باشد!
    شاد باشید.

  4. del-aram says:

    بسيار از دقت در كلمات مشعوف شدم…به نظر من منصفانه و نقادانه بود..به خوبي به جنبه هاي مهم -كه به نظر من انتخاب اين جنبه هاي مهم هم از نظر شما خيلي جالب و جذاب است-بال پرواز بخشيده بودي..

  5. داريوش says:

    برای امير می‌نويسم:
    متأسفانه يک چيز را خطا متوجه شديد و اصلاً به لب سخن من توجه نداشتيد. از هيچ جای نوشته‌ی من بر نمی‌آمد که بايد آن فيلم‌ساز به قتل می‌رسيد. هيچ کس هم جواز قتل او را صادر نکرده بود. اين کار اقدام يک فرد بود و حتی اگر هم اقدام يک فرد نبود بايد ريشه‌های آن را جستجو می‌کرديم. درباره‌ی آن دو فيلم هم که گفتيد،‌ آخرين مورد را من ديده‌ام و مصايب مسيح فيلمی است که در آن خشونت موج می‌زند اما کارگردان شخصيت مسيح را خوار و خفيف نکرده است و حتی درباره‌ی يهوديان هم می‌توان با تأويل و تفسير آن انتقادات را به حکومتيان يهود نسبت داد اما هيچ يک از دو فيلم کاری به اين صراحت نکرده بودند. مسأله بر سر نفس محتوا نيست، ماجرا درجه و شدت بيان يک موضوع است. سخن من هم اعتراضی مبنی بر «اهانت به مقدسات» نبود. اين خطای ديگر شماست. اهانت به مقدسات بازيچه و ابزاری سياسی است. اهانت به عقايد مردم، اعتراضی انسانی و آزادی‌خواهانه است. اگر حضرت‌عالی به همين به اصطلاح «اهانت به مقدسات» معترضيد چرا به موارد مشابه آن در اروپا و آمريکا معترض نمی‌شويد که بر سر اهانت به مقدسات مسيحی و يهودی، متهم را به خاک سياه می‌نشانند؟ نمی‌توان به بهانه‌ی آزادی بيان به مردم اهانت کرد، ولو عقايدی داشته باشند که با افکار من و شما سازگار نيست. درباره‌ی آن واقعيت به اصطلاح تلخی هم که فرموده‌ايد کافی است خود تحقيق کافی به عمل آوريد، فارغ از تعصبات و جانبداری‌های سياسی، و آن را با موارد مشابه آن در جهان و در ساير بسترهای قومی و فرهنگی و نژادی مقايسه کنيد. اوضاع به آن تيرگی که شما تصوير می‌کنيد نيست. اندکی تحقيق و مثقال ذره‌ای انصاف لازم دارد.

  6. امیر says:

    دوست دارم بدانم کجای فیلم کارگردان مقتول هلندی اهانت به “مردم” بود؟تنها به دلیل نوشتن چند واژهء عربی بر روی بدن زن باید آن زا اهانت دانست؟

  7. امیر says:

    در ضمن من بر خلاف آن چه شما میپندارید قصد دشمنی با شما را ندارم و برایتان احترام زیادی هم قائلم و اگر باب بحثی را باز میکنم به هیچ وجه قصد دشمنی لجوجانه و بی منطق ندارم.اگر ادامهء این بحث باب میل شما نیست دیگر مزاحمتان نخواهم شد.

  8. امیر says:

    نظر من این است که برخوردی اینچنین تندرویانه چه در آمریکا و چه در ایران عملی است ناشایست.بیایید دی را تا این اندازه بزرگ و مقدس نپنداریم چه دین محمد باشد چه دین موسا یا زرتشت.هر چیزی اندازه ای دارد.واژه های اوستا و قرآن و انجیل آنچنان هم که همه را میترسانند مقدس و عالی مرتبه نیستند(امیدوارم این را نیز توهین به حساب نیاورید!).محمد و زرتشت و علی هم با من و شما هیچ فرقی ندارند.هیچ کداممان برتری به آن یکی نداریم.پس رها کنیم این بحث مقدسات و توهین به مقدسات را.اگر کمی کلی به این مساله نگاه کنیم میبینیم نمیتوان در این مقوله به کسی حق داد و با این حساب آن کسی که توهین کننده به خمینی را هم شایستهء قتل و زندان میداند همانند همان عرب وحشی است که کارگردان هلندی را به قتل میرساند و مانند همان مذهبی های قرون وسطای اروپاست که آن فجایع را به بار آورد.

  9. امیر says:

    تفاوتی بین این دو نیست.از هر نژاد و رنگی که میخواهند باشند.شما ساختن اثری هنری را توهین به حساب می آورید یا تجاوز در ملا عام به زنان و دختران توسط همین اعراب که خود را مسلمان تر از خود محمد به حساب می آورند؟(من هم مثل شما در اروپا زندگی میکنم و بار ها دیده ام و شنیده ام از عرب هایی که در مترو و جاهای دیگر کارها میکنند که زبان از گفتنشان شرم دارد) حال شما نگران نوشته شدن چند واژهء بی معنی عربی بر بدن زنی هستید که واقعیاتی را بیان میکند که همه مان خوب میدانیم تا چه حد قطره ایست از دریا؟بهتر است شما هم همان انصاف را به خرج دهید…

  10. مهشا says:

    سلام
    گويا اين بحث ادامه دارد. به گمانم بحث بر سر روايي خشونت و ناروايي اهانت به مقدسات نيست. تصور سرآمدن عمر امر قدسي با برآمدن دولت عقل مدرن نيز از انديشه هاي دوران كودكي عهد نو و آباء عصر جديد از قبيل كنت است كه دين و هر چه قدسي و ماورائي است را رد مي كند و گذار از كودكي دين به نوجواني فلسفه و بلوع علم را نشانه ي كمال و رشد عقل بشري مي شمرد. از قضا فرانسويان هنوز بر اين سنت پاي مي فشرند و ماجراي تعيين كنندگي دولت در حوزه ي عمومي و حتا در حوزه ي خصوصي و دين بخشي از فلسفه ي لاييسيته است. در جامعه ي لاييگي مانند فرانسه امر قدسي در حوزه ي عمومي از ميان نرفته بلكه ايمان لاييك و امر لاييك جانشين ايمان ديني و امر قدسي شده و در همان شان و منزلت قرار گرفته است. اهانت به لاييسيته و حقوق بشر كم و بيش همان حكم توهين به مقدسات را دارد. امر قدسي در اين جوامع فقط در حوزه ي خصوصي و امر ديني محدود نيست. آيين هاي لاييك و تقدس هاي به ظاهر عقلاني و قراردادي جانشين آن امر قدسي ماورائي شده اند و با وجود قراردادي بودن و امكان تحول تاريخي اهانت به آنها حكم اهانت به مبناي مشروعيت بخشي شان يعني عقل جمعي بشري را دارد. خشونت نيز در برابر زير پا گذاران اين ايمان لاييك در چارچوب قانون پيش بيني شده است و حساسيت دستگاه عدالت بر ميزان آن سنجيده و تنظيم شده است.

  11. داريوش says:

    امير عزيز!
    يادداشت‌های مکرر جناب‌عالی را خواندم. قصد ندارم زياد وارد جزييات ماجرا شوم، تنها دو نکته را يادآوری می‌کنم شايد خودتان متفطن نوع موضع‌گيری و برخوردتان شويد و مرا متهم به غرض‌ورزانه نوشتن نکنيد. نخست اين‌که شما چند مرتبه تکرار کرده ايد چند واژه‌ی بی‌معنی عربی را بر بدن يک زن نوشته‌اند. اميدوارم خودتان هم فيلم را ديده باشيد. اگر نديده باشيد که البته حرجی بر شما نيست و اگر هم ديده باشيد اميدوارم شناختی حداقل ابتدايی از قرآن داشته باشيد که کتاب دينی و مقدس يک ميليارد مسلمان است. بخش عمده ى ديالوگ هاى اين فيلم نقل آيات قرآن است. هنوز نمی‌توانم درک کنم که آيات قرآن چطور می‌توانند «چند واژه‌ی بی‌معنی عربی» باشند؟! شما خودتان می‌توانيد اين تعبير را هضم کنيد؟ اينجا اگر سخنان شکسپير را هم چند واژه‌ی بی‌معنی بناميد در سلامت عقل شما ترديد خواهند کرد چه برسد به کتاب مقدس مؤمنين به يک دين آسمانی. دوم اين‌که آری، سلمنا، پذيرفتيم که برای شما محمد و موسی و عيسی و زرتشت آدميانی هستند درست مانند شما که هيچ فرقی با شما ندارند. آيا بقيه‌ی انسان‌های کره‌ی زمين و مخصوصاً مؤمنين به اديان آن‌ها هم با شما هم‌عقيده هستند؟! ديگر اين‌که آيا شما که مدعی برابری با آن‌ها هستيد به قدر يک‌هزارم تأثيری که آن‌ها در تاريخ بشريت نهاده‌اند، در عالم انسانی و شکل دادن هويت جمعی و قومی نسل بشر نقش داشته‌ايد؟ در باب باقی سخنان شما چيزی نخواهم گفت. تنها همين دو نکته را کفايت می‌دانم. حال انصاف بدهيد آن كسى كه غرض ورزانه نوشته است، كيست؟

  12. امیر says:

    داريوش عزيز،
    شاید برخورد و نوشته های من کمی شتابزده و به قول شما غرض ورزانه بوده و الان که دوباره آنها را می خوانم کمی تند روی(که همیشه از آن گریزان بوده ام)در آن می بینم و انقدر انصاف دارم که آن را بپذیرم.
    البته در سلامت عقل خود شکی ندارم و دربارهء جملات بی معنی عربی و… زیاد با شما هم عقیده نیستم ولی برای جلوگیری از بیان کردن حرفی که باعث آزردگی خاطر شما شود سکوت اختیار میکنم. شاید روزی در بارهء قرآن و محمد و…بحث کنیم و شاید آن روز راحت تر بتوانم عقاید خودم را دربارهء اینکه ایشان “چگونه ” در تاريخ بشريت تأثير نهاده‌اند بیان کنم.باز هم تاکید میکنم که قصد آزردن شما را نداشته و ندارم و همواره برایتان احترام زیادی قائل بوده ام و امیدوارم که از من دلگیر نشده باشید.شاد و پیروز باشید، امیر

  13. سلام آقا داريوش
    ما يه كانون غير دولتي هستيم توي اصفهان كه در زمينه انديشه كار مي كنيم اگه لطف كنيد و لينك وبلاگ ما را به ليستتون اضافه كنيد ممنون ميشيم.باتشكر

  14. داريوش گرامي
    من فيلم را ديروز ديدم و متحير ماندم … يكجانبه، متعصبانه و نوعا در جهت دامن زدن به جنگ هاي صليبي اخير به نظرم امد …. جنگهاي صليبي مسيحيان امريكايي براي رها كردن جهان از فاندامنتاليسمي كه خودشان از ترس خطر سرخ به حضورش در ميدل ايست دامن زدند …
    حتي كشتن سازنده ي فيلم هم يكجوهايي در همين راستا است … ايجاد خشونت و تنفر از دو طرف به سود كيست؟ …
    اما جدا از اينها اگر حس خيلي شحصي خودم را بخواهم بگويم: فيلم به نظرم مزخزف، شعاري … و يكسونگرانه امد … به درد شعارهاي تبليغاتي بوش مي خورد!
    ليلاي ليلي

|