۷

از عشق گفتن

حکایت من و موسیقی بعضی وقت‌ها می‌شود قصه‌ی فراق و زهر تلخی که بی‌محابا به کامم می‌ریزند. همیشه سعی کرده‌ام حرف‌های نگفته و غصه‌ها و قصه‌های نشسته در پشت دیوار دل‌ام را در حدیث دیگران و با لحن مطربان فریاد کنم. برای هم‌دلی با این‌ها، با این موسیقی‌ها و غم‌ها تنها باید صاف و ساده بود و خالی از تعلق و گرد و غبار. هیچ کس شاید هرگز نتواند دقیقاً بفهمد که کسی که الآن دلبرده‌ی تصنیفی سوزناک است چه چیزی در جان دارد که این جور آه‌اش به عرش دارد می‌رسد. دردهای آدمی همیشه در عاشقی یا فراق و خوشبختی و بدبختی سیاه و سفید خلاصه نمی‌شوند. بعضی وقت‌ها چیزی در دل داری که بیان و فهم‌اش حتی برای خودت محال است. خودت هم از پس خودت بر نمی‌آیی. همین جوری بی‌خودی، حتی بدون این‌که واقعاً متعلقی خارجی داشته باشد، ناله می‌کنی که: «ای شادی جان! سرو روان! کز بر ما رفتی . . .». شاید ناگهان یاد تمام عزیزانی بیفتی که تا گورستان روانه‌شان کرده‌ای روزی و دیگر امید دیدارشان نداری. چقدر دردناک است وقتی بی‌ هوا به یاد تمام روزهایی می‌افتی که تنها با خاطره‌ی کسی سپری کرده‌ای که روزی رخت بقا را به عالم دیگری کشیده است و تو تنها خود را این‌گونه تسلا می‌دهی که: «خوب مثل همیشه رفته است سفر! رفته است مأموریت! بر می‌گردد! حالا چند روزی دیرتر!». دریغ که روزهای سفرش هنوز تمام نشده است و فکر نمی‌کنم تا من زنده هستم تمام شود! مسافر؟! الآن یواش یواش دارد بیست سالی می‌شود رفتی. نمی‌خواهی دست ما را هم بگیری؟ سخت است به خدا! آن عیش و تنعم را تنهایی می‌خواهی؟ باور کن، باور کن که:‌ «فتادم از پا به ناتوانی . . .رهایی از غم نمی‌توانم» !

بعضی وقت‌ها مدتی می‌شود که این وبلاگ چند روزی یا شاید چند ماهی سکوت کند در نوشته‌های‌اش، اما همیشه زبان موسیقی باز است. اما موسیقی‌ها و نغمات روز، مرتب به روز می‌شوند و غصه‌های دم به دم مرا نمایش می‌دهند. نغمه‌های روز حکایت‌ بعضی لحظه‌های نادر و گریزان من هستند. این وبلاگ هم به رغم بغض و کینه‌ی بعضی آینه‌ی تمام عیار لحظاتی هستند که شکار خیال و قلم‌ام می‌شوند.

  1. to be honest گفت:

    سلام دوست عزیز.
    اگر به اندازه ای که در به کار بردن کلمات و اصطلاحات به ظاهر ادبی و متظاهرانه و ذکر مسائل شخصی فاقد ارزش برای عموم تلاش می کنید به مفاهیم و موضوعات عمیق تر نگاه کنید شاید زمان مدیدی را که صرف آرایش و پالایش وبلاگتان می کنید چندان به هدر نرفته باشد.
    حداقل نوشته اتان را درست ادیت کنید تا مثلا فراق را به جای فراغ به کار نبرید و …پیروز باشید.

  2. اديب گفت:

    این آقای ظاهراً صادق و رک‌گو سوادش نم کشیده است انگار! فراغ یعنی آسایش (اوقات فراغت نشنیده‌اید؟). اینجا هم بنده‌ خدا از فراق یعنی دوری و جدایی نوشته است. مثل این که کار و بار بهانه جویی و عیب گرفتن خیلی رونق گرفته است . . . یا رب آن زاهد خود بین که به جز عیب ندید . ..
    عجب روزگاری است!

  3. to be honest گفت:

    سلامی دیگر
    تشخیص اینکه در نوشته شما “فراق” صحیح است یا “فراغ” دانش بالایی را نمی طلبد. به کار بردن ترکیب “عاشقی یا فراق” کاملا اشتباه میباشد. با “فراق” عموما “حضور ” یا “وصال” و با “عاشقی” کلماتی نظیر ” حذر” و از این دست در مفهومی که شما مد نظر داشته اید مناسب به نظر می رسد. حتی ترکیب نا مانوس “عاشقی یا فراغ” مناسب تر از ترکیبی است که شما آورده اید.
    البته ضعف نوشته های شما به همین مختصر ختم نمی شود. مطالبتان مملو است از ترکیبات متکلف نا متناسب با متن و نیز تمجید و تملق اغراق آمیز در مورد خودتان “صاحب ارض ملکوت” و علایق شخصی اتان می باشد.
    سخن راندن از روابط با کسان صاحب نام ومطرح و ذکر گاه و بیگاه نام آنها در جای جای نوشته هایتان نه بار معنایی مطالب را می افزاید و نه اعتباری برایتان به ارمغان می آورد.
    “از بزرگان باید آموخت نه آنان را فروخت”
    قصد عیب جویی در کار نیست فقط نقدی است از روی صداقت.
    پیروز باشید.

  4. علي گفت:

    داریوش عزیز سلام.
    مدتهای مدیدی است که فرصت نوشتن در اینجا را نداشتم و یا اگر فرصتی هم بود میل و رغبتی به نوشتن نبود و آسودگی خاطری تا بتوان نوشت.اما معمولا می آیم و نگاهی هر چند گذرا بر نوشته ها و لینکها می اندازم و می گذرم اما از انبوه غنی موسیقی نهفته در ورای این صفحه هیچگاه نمی گذرم و هرگاه کامپیوترم روشن است یکی از ترانه های دلنشین صفحه ات یار و همراه من است. این را نوشتم از باب اینکه دیدم این نوشته اخیرت را به این موضوع اختصاص داده ای. گفتم هم چند سطری بنویسم و هم تشکری که لم یشکر المخلوق …
    اما در باب دلتنگی و فراق وفرقت عزیزان هم با تو ابراز همدردی می کنم و می گویم انا لله و انا الیه راجعون و همان بشارت به صبر که در ماقبل این آیه روحانی بر آن تاکید شده است. نیز تاکید و تذکر اینکه ان مع العسر یسری.
    شادباشی و تندرست و موفق. برای همسر عزیزت هم شادی و سلامتی آرزومندم و امید رهایی از دلتنگی غربت وامید به قربت برایتان از درگاه حضرت دوست خواهانم.
    خدا نگه دارتان
    علی

  5. من گفت:

    خسته نباشید
    این فلشهایی که کنار صفحه هست اونهایی که در آرک نت هستند نمیشه دانلود کرد مثل “افتخار آفاق ” شجریان . یه فکری بکنید .

  6. Sayyed ul Malakut گفت:

    با درود بر خاقان ادیب پرور موسیقی شناس.
    باید که از این ظهیر جان بخواهیم تا برایمان اصطرلاب بیندازد و یا سر کتابی چیزی باز کند که چون است: انگاه که در عرض ملکوتی و پس از خواب دوشینه, آنزمان که سلطان بانو بر ارض کرمان حکم می راندند, چند صباحی بر یاد نازنین آیتی آمان آمان می خواندیم و خاقان ادیب پرور به گوشمالی حقیر پرداختند.
    در هر حال خاقان و بانو و ولیعهد و سایرین به سلامت باشند.
    باقی بقایتان

  7. بچه پرو گفت:

    از عشق که میگی دیونم میکنی
    حرفهای قشنگ میزنی بدلم داری چنگ میزنی(دو بار بخون)
    میدونم که میدونی میدونم که میدونی ………

|