۴

ياد پدران

Print Friendly, PDF & Email

امروز بعد از يکی دو هفته به خانه تلفن کردم و خبری را شنيدم که ديگر برای خانواده قديمی شده بود اما برای من تازه بود و دردناک. پيشتر از اين در همين جا از مجيد ميرزاوزيری ياد کرده بودم که رفيقی همراه و دوستی همدل بود و هست. پدرش اما، در پيرانه سر در تهران می‌زيست و هر از چند گاهی که با هم صحبت می‌کرديم ياد او خاطره‌های زيادی را برای‌ام زنده می‌کرد. وزيری بزرگ ديگر نيست و تمام يادها و خاطره‌ها را با خود به سفر برد. او ديگر زيستن و بودن را فراموش نمی‌کند. هم او نخستين کسی بود که مرا «داری» صدا می‌کرد. پيرمرد ذات طرب بود انگار. حس طنزی بی‌نظير و شگرف داشت. می‌دانم که غم ناگهانی فقدان پدر برای مجيد چه اندازه سخت است. اما، او ديگر يادها و فراموشی‌ها را با رفتن‌اش جاودان ساخت. يادش گرامی باد. دوستش داشتم، فراوان.

  1. alireza says:

    salam darioush,
    khoobi
    khoda behet tofigh bede ke minevisi
    khoda kone sahebe arze malakut hamishe benevisad.
    yadete avalin roozha ke arze malakut rahandazi shode bood
    migofti tablighe safato bekonam
    man hanooz in kar ra mikonam ama khoda midanad ke
    adreseto be aziz neginhaee dadam omid varam manande
    hamishe khanandehaye arze malakut razi beshavand.
    .yek donya khoda negahdarat.

  2. nader says:

    سلام داريوش جان //طربستان را داري گسترش مي دهي خيلي عالي است //خواهشي داشتم //ميناي شكسته رو حتما برش گردان//دستت درد نكند واقعا تلاش شما قابل تشكر است

  3. مرتضی says:

    سلام.یادش گرامی.. هر که شد محرم دل در حرم یار بماند……

  4. Leo says:

    :))
    به نام خدا
    مطلب عريض و طويلي برايتان نوشته بودم ..پر احساس و درد و شور به مانند نوشته هاي خودتان..اما به هنگامي كه منتظر بودم تا پيش نمايش نوشته هايم را ببينم از دست رفت..فلذا مختصر ميكنم..سخن اصليم در اين سه نكته خلاصه ميشد:
    ۱- بايد به اصل زد..ريشه فرهنگ و انديشه اي كه حافظ و مولانا منادي ان هستند چيست..؟تا چنين نكنيم در فلسفه بافيها و برداشتهاي خود از متن گم خواهيم بود..
    ۲- ملاك حق و حقيقت چيست؟..عرف..؟ اقبال و ادبار اجتماع…؟ آيا هميشه بزرگان و خردمندان جوامع در طول تاريخ با اقبال مردم رو به رو بوده اند؟…آيا رقص دختركان ميتواند آبرو بخرد و آيا آن آبرو في نفسه ارزشمند است؟…
    آيا حب و بغض انسان ميتواند ملاك حقيقت جويي باشد..آيا اگر من از چيزي خوشم نيايد آن چيز لزوما غلط است؟..آيا به اعتراف خود شما مقاله آقاي آشوري عاري از حب و بغض است…يا شور و شوق وصف ناپذير يا وصف پذير شما از اين اقدام آقاي آشوري…؟مخلص كلام ..آيا آنچه كه در فرهنگ عرفاني ما به”دنيا” تعبير شده بطور عام با همه جلواتش و بالا و پايينش ميتواند در مورد حقانيت چيزي اظهار نظر كند؟…اگر ما تحت فعل و انفعالات دنيا قرار بگيريم مي توانيم به حقيقت دسترسي پيدا كنيم///
    در نهايت بگويم كه اهل جدل و پند و اندرز دادن هيچكدام نيستم…جستجوگرم و سعي ميكنم به نفس خود اجازه ندهم بازي دنيا را بخورد و براي خود حقيقتي بسازد…به قول حضرت مولانا زيركي مي فروشم و حيراني ميخرم…اينهمه از ان جهت گفتم كه در بلاگ شما بوي صداقت شنيدم:) ..اميدوارم پر گويي مرا با شكيبايي تحمل فرموده باشيد…
    از لينكهايي كه به استاد شجريان داريد به شدت تشكر ميكنم..
    رند عالم سوز را با مصلحت بيني چكار
    كار ملك است آنكه تدبير و تامل بايدش
    در طريقت تكيه بر تقوا و دانش كافري است
    راهرو گر صد هنر بايد دارد توكل بايدش
    پاينده باشيد..
    والسلام

|