۴

بازارِ بدلی‌ها

دارم داستانی را می‌خوانم که از سرِ شب مشغولم کرده است. از ميانه‌ی کتاب هم رد شده‌ام. ناگهان خون به مغزم دويد. بايد اينها را بگويم حتماً که:
دلِ شکسته‌ی ما همچو آينه پاک است
بهای در نشود گم اگر چه در خاک است
ز چاکِ پيرهن يوسف آشکارا شد
که دست و ديده‌ی پاکيزه دامنان پاک است
يعنی تو يوسفت را می‌فروشی؟ با چه معامله‌اش می‌کنی که ضرر نکرده باشی؟ يا شايد اصلاً برايت مهم نيست که داری يوسف می‌فروشی؟ اين‌گونه است؟ يوسف را به بهای وهم و خيال خواهی فروخت؟ يا به متاعی که نمی‌دانی بدل است يا واقعی؟ مردهای زمانه‌ی ما غالباً بدلی هستند. قلب‌های بدل. عشق‌های بدل. هيچ وقت نمی‌توانی تشخيص بدهی داری کجا خودت را خرج می‌کنی. وقتی که همه چيز تمام شده باشد، وقتی که پل‌های پشتِ سر خراب شده باشند، ديگر خيلی سخت است آدم برگردد. زمانه عجب ناجوانمرد است. ولی من هنوز پابرهنه هم که باشد می‌روم. می‌آيم:
گر بمانديم زنده بردوزيم / جامه‌ای کز فراق چاک شده
ور بمرديم عذر ما بپذير / ای بسا آرزو که خاک شده
الآن باز توی لندن سپيده زده است. نه از سپيده رد شده است. بايد آن گوشه‌ها خورشيد سرک می‌کشيده باشد. صدای قطعه مقدمه‌ی چهارگاه مشکاتيان می‌آيد. دارم در ضمن بقيه‌ی کارهايم دستان گوش می‌دهم. اين دو قطعه‌ی اول دستان، درست قبل از آواز چهارگاه هميشه مرا ديوانه می‌کند. دم صبحی جان می‌دهد. مخصوصاً که آن نسيمِ ملايم از لای درز پنجره روی صورتم می‌خورد و ضرباهنگ چهارگاه را پر اثرتر می‌کند. مضراب‌های سنتور عجب پرصلابت فرود می‌آيند. يعنی آن پرويز همان پرويزی است که من الآن می‌شناسم؟ نمی‌دانم. ولی تو همانی هستی که می‌شناختم. من هنوز هم هستم. هنوز. هنوز با تو هستم. هستم:
گوش کن! با لبِ خاموش سخن می‌گويم / پاسخم گو به نگاهی که زبانِ من و تست
دوست ندارم وقتی که می‌آيی ديگر خيلی دير شده باشد. دل‌پيچه می‌گيرم از تجسم اينکه من شده‌ام مجيد و داداش حبيب بالای سرم روبروی امامزاده داوود بگويد: «همه‌ی عمر دير رسيديم». هر وقت که سوته‌دلان می‌ديدم، تا فيلم به اينجايش می‌رسيد بغضم می‌ترکيد. بايد همين روزها دوباره بروم پايين بنشينم سوته‌دلان ببينم.

  1. سلام. ما كمي دير آمديم انگار يا شايد كه خيلي زود.

  2. mohsen says:

    نوشته هايت ديوانه ام مي كند آنقدر كه نمي توانم اين ذهن مشوش را جمع كنم و مطلبي برايت بنويسم.
    در واقع تمامي اوقات مطالب زيبا و دلنشينت را مي خوانم اما ياراي نوشتنم نيست
    در پناه حق

  3. باربد says:

    آقا خوشت مياد اشك آدم رو در بياري؟؟؟

  4. manochehr says:

    mesle aynke irani braye par par shodan be donya omadeh

|