۱

سکوتِ سيبستان

امروز با صاحب سيبستان سخن می‌گفتم. ظاهراً با اين بلايی که سر ام‌تی آمده بود، شوق نوشتن از دلِ او رميده است. نمی‌دانم از چه روست، ولی بايد هنوز آن صفحه را سامان داد. کسانی که به آن وادی سر می‌کشند بدانند که هم می‌توانند مطالب پيشين را بخوانند و هم نظراتِ پای آن مطالب را. همه چيز به جای خويش باقی است. با اين تفاوت که پای مطالب قديم نمی‌توان نظر داد. اگر راهی يافت شود که آن را به سامان آوريم، حتماً درستش می‌کنيم. يکی اين عزلتِ نشينِ نازک‌دلِ ما را به سخن آورد که در شوقِ آتشِ آبی و عقلِ سرخش مُرديم!

  1. مهدی says:

    عزيز،
    از لطف تو و کاتب کتابچه که در سيبستان پيام درين باب گذاشته بود ممنون. از اينکه دوستان خوبی مثل شما دارم شاکرم. اما چه می شود کرد که گاه به چاه می افتی و تا بيرون برآيی طول می کشد. مصرع: اگر به مصر دوست بفروشندم چه باک.
    دوستار
    مهدی سيبستانی

|