صاحب سيبستان نيکو به سخن آمد. مطلب بسيار جالبی نوشته است که به گمان جای کمی بحث دارد. آيا ميراث سنتِ ما (رامين جهانبگلو اين کلمهی ميراث را زياد به کار میبرد، نمیدونم آيا درست میفهمد چه میخواهد بگويد؟) واقعاً ته کشيده است؟ يعنی چيزی نمیتواند برای جامعه و فرهنگ توليد کند و بايد يکباره ميدان را برای خودنمايی فرهنگ مدرنيته خالی کند؟ آيا مدرنيته در بست از آن غرب است؟ يعنی هيچ بخشی از مدرنيته وامدارِ شرق نيست؟ مدرنيته يکسره از دامن مغرب زمين روييده است و هيچ نشانی از انديشهی شرقی بر ناصيهی آن نيست؟ سعی خواهم کرد به تدريج آنچه را میدانم و میانديشم در اين بابت بنويسم. فعلاً اين سؤالات باشد تا بعد. شايد کسی چيزی نوشت و نظراتم را تغيير داد. چه بسا کاتب کتابچه اشارتی رهگشا داشته باشد.
مطلب مرتبطی یافت نشد.