۱۰

بازی بی‌بی‌سی با وبلاگستان فارسی و ملوانان زندانی

شبکه‌ی خبری ۲۴ ساعته‌ی بی‌بی‌سی همین الآن با آدمی مصاحبه کرد به نام «شهرام خلدی» درباره‌ی قضیه‌ی ملوانان انگلیسی بازداشت شده در ایران و انعکاس آن در وبلاگستان. علی‌الظاهر، بنا به روایت گوینده‌ی خبر، ایشان مدرس زبان فارسی در منچستر است و وبلاگ‌نویس.

آقای خلدی تا توانست تخیلات‌اش را به اضافه‌ی باورهای شخصی‌اش درباره‌ی وبلاگستان فارسی را به خورد مخاطبان بی‌بی‌سی داد. آقای خلدی چنان تصویر سیاه و تلخی را از وبلاگستان فارسی ارایه کرد که اگر کسی نداند گمان می‌کند دیگر هیچ‌کس در ایران جرأت وبلاگ‌نویسی ندارد یا اگر وبلاگ‌ بنویسد و سخنی خلاف سلیقه‌ی حاکمیت بگوید فردا سر از اوین در می‌آورد. محض نمونه حضرت‌شان فرمودند که محدودیت‌های بسیار زیادی برای وبلاگ‌نویسان در ابراز آزادانه‌ی عقیده‌شان هست از جمله این‌که باید وبلاگ‌های‌شان را ثبت کنند! تو را به خدا می‌بینید یک آدم چقدر می‌تواند پرت باشد و چگونه روایت‌ها را واژگونه کرده و مصادره به مطلوب کند؟ آقای خلدی مثل این‌که از سابقه‌ی اعتراض‌های همین وبلاگ‌نویسان ایرانی داخل به طرح سامان‌دهی کذایی و شکست‌ خوردنِ آن طرح بی‌سر و ته بی‌خبر است و نمی‌داند که کار به جایی کشید که خود وزارت ارشاد وبلاگ‌نویسان را از ثبت وبلاگ‌های‌شان معاف کرد (به این می‌گویند موج‌سواری برای تبلیغات و نام‌آور شدن). هیچ کس نمی‌گوید وضع وبلاگستان ایران گل و بلبل است، اما هر چه باشد این قدر مزخرف و افتضاح که حضرت آقا توصیف کردند نیست. دروغ هم می‌خواهید بگویید دروغ شاخ‌دار نگویید.

آقای خلدی می‌گوید عده‌ای از کسانی که جلوی سفارت انگلیس تظاهرات می‌کنند کسانی هستند که بورسیه‌ی تحصیلی از جمهوری اسلامی ایران می‌گیرند تا برای تحصیل به انگلیس بیایند! تو را به خدا منطق و استدلال آقای خلدی را ببینید. واقعاً آدم حیران می‌ماند که این آقای خلدی از خواب اصحاب کهف بیدار شده است یا بی‌بی‌سی واقعاً‌ به سرش زده است که شهرام خلدی را به عنوان نمونه‌ای خوب از وبلاگستان ایرانی به مخاطبان‌اش معرفی می‌کند. کاش یک بار دیگر نشان‌اش بدهند یا لینک فیلمی از آن موجود باشد تا بفهمید و ببینید آقای خلدی چه دسته گلی به آب داده است.

من هر چه در گوگل جست‌وجو کردم به یک وبلاگ رسیدم که متعلق به «شهرام خلدی» نامی است و این وبلاگ‌ هم از ۲۲ اکتبر ۲۰۰۶ (با ویرایش در ۹ نوامبر ۲۰۰۶)‌ به روز نشده است. کس دیگری اطلاعات تازه‌ای درباره‌ی این پدیده‌ی مشعشع تاریخ وبلاگ‌نویسی زبان فارسی که نماد درخشانِ وطن‌دوستی و صداقت و راست‌گویی و بی‌عیب و علت و بدون پیش‌داوری است دارد؟

پ. ن. بی‌بی‌سی دیگر رسماً به هذیان گویی افتاده است:
۱. یک بار می‌گویند ملوانان بازداشت شده، یک بار می‌گویند «ربوده شده» و مرتب هم این روزها دارند می‌گویند «گروگان گرفته شده». چیزی به اسم «زندانی» معنی ندارد از نظر این‌ها.
۲. گوینده می‌گوید عکس‌های تازه‌ی ملوانان در خبرگزاری نزدیک به «سپاه پاسدارن» منتشر شده است. کسی خبر دارد «خبرگزاری فارس» چه قرابتی با سپاه دارد؟ تا جایی که ما می‌دانستیم «فارس» به قوه‌ی قضاییه نزدیک بود نه به سپاه. کسی می‌تواند توضیح تازه‌ای بدهد؟
۳. اوج فاجعه این‌جاست که چهره‌ی حسین شریعتمداری را به عنوان صاحب‌نظر در تلویزیون بی‌بی‌سی نشان بدهند! از طرفی یکی مثل شهرام خلدی را با آن حرف‌های بی‌سر و ته نشان می‌دهند و از طرفی یکی مثل شریعتمداری را که روش و منش و اخلاق‌اش برای تمام عالمیان شناخته شده است نشان می‌دهند (واقعاً لازم است درباره‌ی شریعتمداری توضیحی بدهم؟!). حدِ میانه، اعتدال و دیپلماسی انگار دارد از میان می‌رود.

انگار هم در ایران و هم در این‌جا رسانه‌ها می‌خواهند به نزاع بیشتر دامن بزنند و قضیه را پیچیده‌تر کنند. ماجرا هر چه باشد، از هر دو سو نیاز به خویشتنداری و گفت‌وگو دارد. باز خدا خیرشان بدهد انگلیسی‌ها را که این قدر دارند روی حرف‌های لاریجانی مانور می‌دهند و از آن استقبال می‌کنند. کاش رسانه‌های ما در ایران هم به جای شلوغ‌بازی و متشنج کردن وضعیت اندکی خویشتنداری پیشه می‌کردند و بیشتر مراقب حرکات و سخنان‌شان بودند. خدا می‌داند این شاخ و شانه کشیدن‌ها و خط و نشان‌ها کی تمام می‌شود!

پ. پ. ن. امروز یکی از همکاران‌ام در اداره می‌گفت که یکی از شبکه‌های تلویزیون (شبکه‌ی چهار گمان کنم) خبری را آورده بود که ملوانان انگلیسی هنگام دستگیری در آب‌های ایران بوده‌اند. ظاهراً دعوا بر سر این‌که این‌ها در آب‌های ایران بوده‌اند یا نبوده‌اند، هنوز ادامه دارد و نمی‌شود با قاطعیت گفت کدام یک درست می‌گویند، اما درد این‌جاست که خیلی از ما ایرانی‌ها علی‌الاصول حاکمیت ایران را همیشه متهم می‌بینیم حتی در وقت‌هایی که کارِ درست را انجام بدهد! حال به فرض این‌که این‌ها در آب‌های ایران هم بوده باشند، عده‌ای همیشه می‌گویند ایران بیخود کرده این‌ها را گرفته است!‍ این دسته از آدم‌ها دیگر نوبر سیاست و ادراک‌اند.

بعد التحریر: آقای خلدی در وبلاگ‌شان به یادداشت من واکنش نشان داده‌اند و درباره‌ی اعتراض من یادداشتی نوشته‌اند. از ایشان سپاسگزارم که دغدغه‌ی روشن ساختن موضع‌شان را دارند. من هم در ذیل همین مطلب مختصری در پاسخ نوشته‌ام. اما همچنان با بعضی از نکات ایشان مخالف‌ام و به تفصیل در همین وبلاگ قبلاً درباره‌ی دیدگاه خاص‌ام توضیح داده‌ام: من وبلاگستان را حزبِ سیاسی نمی‌دانم.

  1. کامران گفت:

    داریوش عزیز، اینکه خبرگزاری فارس به اطلاعات سپاه پاسداران نزدیک است اظهر من الشمس است. کافی است از یکی از دوستان روزنامه نگار بپرسی. قربانت.
    ***
    ممنون. من خودم اطلاعات دقیقی ندارم. آن قدر در این روایت نیم ساعته حرف‌های راست و دروغ شنیدم و دوغ و دوشاب آمیخته به هم دیدم که به این مشکوک شدم. با این‌حال من هنوز تردید دارد که در این. کاش دوستان بیشتری هم توضیح بدهند و نشانه‌هایی را بگویند. به هر حال ممنون‌ام از توضیح.
    د. م.

  2. س گفت:

    خبرگزاری فارس به بسیار نزدیک به اطلاعات سپاه است. تقریبا همه‌ی اخبار امنیتی را فارس چاپ می‌کند. در ماجرای مشکوک دست‌گیری شهرام‌ جزایری ( که بی‌شباهت به دست‌گیری ساختگی فرج سرکوهی در حال فرار ساختگی از کشور نبود) تنها خبرگزاری‌ای که عکس‌های اختصاصی چاپ کرد٬ خبرگزاری فارس بود.
    ***
    ممنون.

  3. اقبال مهاجرانی گفت:

    سلام داریوش عزیز
    فارس را میگویند فروش اخبار راست سنتی !!!
    آقای داریوش نوشته هاتان از آیینه روشنتر است
    قطعه ژیلای استاد معروفی را دوباره اینجا شنیدم ، یاد آن روزهایی که مینواختمش و بی اراده های های می گریستم زنده شد.
    پاینده باشید

  4. حمید گفت:

    من همیشه این تصور را در مورد بی بی سی داشتم که در میان رسانه های فارسی نسبتا بی طرف و مستقل وموثق است. ولی سر این ماجرای ملوانان اینقدر بچه بازی از این بی بی سی دیدیم که شک پیدا کردم. البته در همچین قضیه ای از هر رسانه ای انتظار می رود طرف دولت خود را بگیرد (هرچند که ادعای مستقل بودن بی بی سی از دولت انگلیس کلی برای بی بی سی اهمیت دارد!). با این حال مطمئن نیستم که رفتار مغرضانه و غیر حرفه ای بی بی سی به نفع منافع دراز مدت انگلیس بود. از نکات خنده دار، خلیج عَ رَ ب ی گفتن گزارشگرهای بی بی سی خصوصا طی چند روز اول بحران به ویژه در گزارشهای مربوط به این قضیه بود (بی بی سی سیاستش این است که بگوید دِ گلف). من گفتگو با جناب وبلاگ نویس را ندیدم ولی شریعتمداری را دیدم شوکه شدم ! :-))

  5. فر گفت:

    شما اول اسم فامیلت را بطور کامل بنویس بعد دم از امنیت نوشتن در ایران بزن
    ***
    حضرت‌عالی مثل این‌که خواب تشریف دارید. من از همان روزهای نخستین وبلاگ‌نویسی با نام واقعی خودم می‌نوشتم و با نام کامل. نگاهی به بایگانی ملکوت و وبلاگ‌های حلقه‌ی ملکوت بیندازید. «داریوش محمدپور» پیدا کردنش سخت نیست.

  6. دوست گفت:

    در اینکه گاه افرادی که در رسانه های خارجی با آنها مصاحبه می کنند از اعتدال خارج می شوند و بر اساس پیش فرضهای خود صحبت می کنند و در اینکه گاه اطلاعات آنها درست نیست، شکی نیست ولی آیا چنین چیزی در مورد شما صدق نمی کند؟ گاهی مواضع شما بسیار نزدیک به جمهوری اسلامی به خصوص افرادی مانند لاریجانی می شود و این باعث می شود که داخل بازی سیاسی آنها بشوید. چرا در بازی سیاسی جمهوری اسلامی در قضیه ملوانان طوری حرف می زنید که نزدیک به مواضع جمهوری اسلامی باشد؟ آیا در این بازی سیاسی که در مقابل بازی سیاسی آمریکا اجرا شده، شک دارید؟ آیا در ماهیت خبرگزاری فارس شک دارید؟ چه فرقی میکند که فارس به سپاه نزدیک باشد یا قوه قضاییه مگر تفاوتی در خط سیاسی آنها وجود دارد؟ پس توصیه می کنم که به مطالعات دینی بپردازید و از اظهارنظر سیاسی خودداری کنید. چرا باید با ملوانان چنین می شد حتی در فرض جمهوری اسلامی اینکار از نظر حقوق بین الملل درست نیست. این درست که دانشجویان جلوی سفارت بورس انگلیس را نمی خواهند ولی آیا در مزدور بودن این دار و دسته که هر از چندی ظاهر می شوند، شک دارید؟ همه اینها را می شناسیم. همه ما معذوریتهای مخصوص به خود را در جمهوری اسلامی داریم ولی حداقل خود را داخل در بحثی نمی کنیم که بو میدهد. چیزی که امروز برای وبلاگ نویسها اهمیت دارد این است که خط خود را مشخص کنند یعنی یا داخل بازی نشوند یا عمداً یا سهواً موضعی نگیرند که مثل حسین درخشان در آن طرف خط قرار بگیرند.
    ***
    دوست بزرگوار،
    چه دلیلی دارد یک آدم مستقل برای خود عقایدی سیاسی نداشته باشد؟ مگر لزوماً هر چه آمریکا یا جمهوری اسلامی بگوید بد است؟ مگر ما خودمان عقل نداریم که تشخیص بدهیم کدام خوب است و کدام بد؟ بحث من بر سر دقت اظهار نظرهاست. نباید فله‌ای نظر داد. بله، بحث برای شما بودار است اما من موضع‌ام کاملاً روشن بود. آقای خلدی خود را نماینده‌ی وبلاگستان می‌شمارد و درباره‌ی وبلاگستان چیزهایی می‌گوید که با واقعیت انطباق ندارد. بقیه‌ی نکات هم در حد پرسش بودند و پاسخ‌ها هم در بخش نظرات هست. شما چرا از کوره در می‌روید؟ شما قضیه را از منظر سیاسیِ صرف می‌بینید. برای من ایرانی بودن هم مهم است. من نمی‌توانم به دلیل این‌که یک حاکمیت سیاسی خاص بر ایران حاکم است دست از ایرانی بودن‌ام بکشم و جایی که فکر می‌کنم لازم است حرف بزنم سکوت کنم. به هر حال این نظر من است. من نه عقد اخوت با حاکمیت آمریکا بسته‌ام و نه با حاکمیت ایران. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند. هیچ کدام جاودانه نیستند. اما ایرانی‌ها می‌مانند با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاشان. این نکته از تمام آن بازی‌های سیاسی که دست بر قضا شما بیشتر خود را درگیر آن می‌کنید، مهم‌تر است.
    من به آن‌چه درباره‌ی لاریجانی گفته بودم اعتقاد دارم. شما ملاک مقایسه‌تان را کجا قرار داده‌اید؟ لاریجانی را با احمدی‌نژاد مقایسه کنید تا ببینید چه فرشته‌ای می‌شود! من همیشه با نگاه مطلق‌نگر و یکپارچه‌ساز مخالفت کرده‌ام. این هم یک نمونه‌ی دیگرش. مطلق‌اندیشی کار آدم‌های تنبل است که می‌خواهند از چالش فکری و پرسش‌های فراوان فرار کنند و یک جواب ساده برای همه‌ی مسایل‌شان داشته باشند. این مشی من نبوده و نیست. ظاهراً شما به همان پاسخ ساده و بدون پیچیدگی‌ دل‌خوشترید! من در این نوشته نه از رفتار سیاسی ایران دفاع کرده بودم نه از انگلیس. تمام حرفِ من این بود که وقتی می‌شود با دیپلماسی و پرهیز از تنش مسأله را حل کرد، چرا باید بیهوده و بی‌دلیل به اختلافات دامن زد؟ ما الآن در مرحله‌ای نیستیم که بگویم مقصر آن است که اول شروع کرد. هر کسی که ماجرا را شروع کرده باشد، الآن باید دنبال حل مسأله بود، نه پیچیده‌تر کردن آن و متهم‌سازی‌های مکرر. البته حاکمیت ایران حق دارد که درباره‌ی تمامیت ارضی خود حساسیت داشته باشد چنان‌که انگلیس هم چنین است.

  7. دوست گفت:

    دوست گرامی. شما به سوالهای من جواب ندادید و دوباره حرفهایتان را تکرار کردید. که معذوریت شما قابل درک است و برای من فقط اطلاع شما از این نظر کافی است و لزومی به درج عمومی آن هم نمی بینم. با عرض معذرت تذبذب با نسبی اندیشیدن فرق دارد. شما یکی از حرفهای لاریجانی و فقط قسمتی از آن را می بینید. مسلم است که لاریجانی با احمدی نژاد فرق دارد ولی پشت این یا آن سینه زدن به معنای داخل شدن در بازی است که دیگران از ما انتظار دارند. سوال دیگر این است که چرا ایران و وطن دوستی را در جواب خود علم می کنید؟ خودتان هم خوب می دانید که وطن دوستی ربطی به جریان سیاسی ملوانان ندارد. همانطور که جریان عراق ربطی به وطن پرستی آمریکاییها ندارد.هیچ لزومی ندارد که شما وارد بازی یکی از این دو بشوید. درست است اظهار نظر هیچ چیزی را تغییر نمی دهد ولی اگر بخواهیم از هر جریانی آنچیزی را بگیریم که در اول برایمان درست بیاید بی آنکه به جزییات بازی وارد باشیم چشم باز می کنیم و می بینیم شده ایم حسین درخشان که فکر می کند تحلیل می کند و عمیق شده ولی عملاً شده عمله فکری جریانی سیاسی.موضع مشخص و صریح نشان دهنده ثبات است نه مطلق اندیشی دوست من.
    ***
    دوست نازنین،
    بگذارید دوباره این یادداشت را بخوانم: «پشت این یا آن سینه زدن به معنای داخل شدن در بازی است که دیگران از ما انتظار دارند». کجای کارِ من سینه زدن پشت کسی است؟ مگر من هر چه در این وبلاگ نوشته‌ام مدح لاریجانی بوده است؟ تو را به خدا به گذشته‌ها هم نگاه کنید. من وارد بازی هیچ کدام از این‌ها نشده‌ام. باز هم تکرار می‌کنم که انگیزه‌ی نوشتن این یادداشت حرف‌های آقای خلدی بود و بس. بقیه تکمله‌ها بودند که بعداً به ذهن‌ام رسید. اما راست می‌گویید هر موضع مشخص و صریح نشان دهنده‌ی مطلق‌اندیشی نیست، ولی خودتان بهتر می‌دانید که همه‌ی مطلق‌اندیشان موضع مشخص و صریح دارند و مرغ برای‌شان همیشه یک پا دارد. این هم ثبات است و صراحت دیگر. نیست؟ من تکلیف‌ام با حاکمیت سیاسی روشن است. به آن بدهکار نیستم که جایی که لازم باشم از طلب حق کردن دم فرو ببندم. ولی همیشه حاشیه‌ای را برای انصاف باز می‌گذارم. مخاطب‌ام هر کسی که باشد. من هیچ کس و هیچ چیز را تا ابد محکوم و تخطئه نمی‌کنم. تمامِ حرفِ من این است. هر کسی امکان تغییر و تحول دارد حتی من!
    امیدوارم از پاسخ صریح من و بعضی عبارات تندم رنجیده خاطر نشده باشید.
    د. م.

  8. شهرام خلدی گفت:

    دوست عزیز:
    من گاه و بی گاه به وبلاگ شما سر میزنم و آن را می خوانم.
    فرمودید که تصویر تیره و تاری را ترسیم کردم. نخست اینکه، بازداشت کسانی که وبلاک می نویسند اتفاق افتاده و افسانه سرایی نیست. هیچ تضمینی هم نیست که دیگر بار رخ ندهد. مگر عابد توانچه که رویدادهای دانشگاه امیرکبیر را در وبلاگش می نوشت باز داشت نشد؟ مگر نبودند وبلاگنویسانی که آزار داده شدند؟ سمیعی را می شناسید؟ اینها چند نمونه بود، نمونه های دیگر بسیاراند.
    بنده این را عرض کردم که به نظر من بسیاری از ایرانیان در وبلاگستان از این بگیر وببند ملوانها و جلوی دوربین قرار دادنها خشنود نیستند و چنین اعترافاتی به نظر ایشان مشکوک است.
    همچنین فرمودید که بنده گفته ام کسانی که در برابر سفارت بریتانیا تظاهرات می کنند بورس خواهند گرفت. ای کاش با دقت بیشتری گوش می کردید: بنده عرض کردم که از دهها وبلاگی که در وبلاگهای فارسی خواندم، یکی هم گفته بود که اینها (تظاهرکنندگان) با گرفتن بورسی برای تحصیل در همان انگلستان پاداش تظاهر کردنشان را خواهند گرفت. متاسفم که فایل مربوظه را اکنون نمی توانم پیدا کنم وگرنه در همین جا با لینک برایتان می گذاشتم.
    در مورد ثبت هم، عرض میکنم که دوستان حقوقدان و وبلاگنویس درا ایران معتقدند قضیه تمام نشده و مساله به گونه ای جامع تر دیگر بار مطرح خواهد شد.
    در پایان عرض می کنم که من همیشه بی بی سی و دیگران را سراغ وبلاگنویسان سرآمدی جون آقای درخشان و دیگران می فرستم و اگر کسی یافت نشد می آیم و همیشه هم گفته ام که دیدگاههای خود را می گویم. عنایت بفرمایید که این وبلاک انگلیسی زبان الکن کم خواننده بنده را انگلیسی زبان ها می توانند بخوانند و بدین واسطه از من پرس و جو می کنند و من نیز تنها به بی بی سی مصاحبه نداده ام که در سال گذشته به بسیاری دیگر از رسانه مصاحبه داده ام. در جستجوی نام هم نبوده ام. اموری پیشامد و دوستی در سرزمین امام زمان گرفتار شد به تهمتن نادرست و من در انجام وظیفه وجدانی در ایفای حق دوستی و به جا آوردن وظیفه نسبت به کسی که بر گردنم حق استادی دارد بسیار سخن گفتم و نوشتم و این فعالیت سبب ساز شناخته شدن من تا این حد محدود نزد این رسانه ها گردید. حال اگر در نظر شما من نامجو هستم وخائن به ایران، جای صد افسوس است. اگر عنایت بفرمایید من به غیر از این وبلاگ الکن در دیگر جایها نوشته ام و در کنفرانسها پژوهش خود را درباره جنبه های گوناگون سیاست معاصرایران ، تاریخ ، و اینترنت در ایران عرضه کرده ام.
    گمانم این است حسن نیت دارید و بدین لحاظ پاسخ گفتم. منت دارید و پاینده باشید.
    خواننده ی گاه وبی گاهتان
    ***
    آقای خلدی عزیز،
    ممنون‌ام از توضیح‌تان. من شما را اصلاً خائن نخواندم. هرگز چنین چیزی ننوشتم. امیدوارم زبان تند و گزنده‌ی من باعث رنجش‌تان نشده باشد. در چنین موقعیتی بهتر آن بود که به جای به توپ بستن سیاست‌مداران ایرانی (که هیچ نفع مستقیمی بر آن مترتب نیست) دنبال آن می‌بودیم که نشان بدهیم نه ایرانی‌ها و نه سیاست‌مداران ایرانی این اندازه که چهره‌شان بد تصویر شده است، منفی نیستند. من با چنین دیدی و چنین نگاهی، سخنان شما را منصفانه ندیدم. خودم هم هنوز دنبال لینک اصل صحبت شما می‌گردم. به هر تقدیر، من نه شما را خائن می‌دانم و نه خائن می‌خوانم. سخنان شما را تنها غیر منصفانه می‌دانم و اگر رخصت دهید از سرِ کمی بی‌دقتی. درباره‌ی آن‌چه توضیح داده‌اید متأسفانه من با شما هم‌رأی نیستم. جای بحث مفصل‌اش در حاشیه نیست. در متن می‌شود این‌ها را گفت. من جای دیگر به تفصیل نظرم را گفته‌ام و نوشته‌ام که چرا نباید کل فضای وبلاگستان را سیاسی دید یا آن را سیاسی کرد. شرح آن در همین وبلاگ موجود است (نقدی را هم که بر کتاب خانم نسرین علوی در بی‌بی‌سی نوشته بودم می‌توانید ملاحظه کنید). اگر لازم شد باز توضیح دیگری برای‌تان خواهم نوشت.
    هر چه بود اصل قضیه دیگر مرتفع شده است.
    د. م.

  9. Winston گفت:

    dude, you know nothing about Shahram and you have no freaking idea about who he is. plus are you on the payroll of the mullahs? what he said was the true picture of todays Iran. you shouldnt be angry at what he says as it is really, but you should be angry at your comrades who threw stones at the embassy and took those 15 poor guys hostages
    ***
    Dude!!!! You are so out of the picture that you cannot realize that someone can have a different opinion without being on anybody’s payroll! I think this whole point is enough for anyone in refraining from responding to you.

  10. Mohammad گفت:

    خبرگزاری فارس را که اکثراً می‌دانند که یکی از سرداران سپاه مسئولیت‌اش را بر عهده دارد. صد در صد مال سپاه است. بی هیچ شک می‌گویم.

|