۱۰

بازی بی‌بی‌سی با وبلاگستان فارسی و ملوانان زندانی

Print Friendly, PDF & Email

شبکه‌ی خبری ۲۴ ساعته‌ی بی‌بی‌سی همين الآن با آدمی مصاحبه کرد به نام «شهرام خلدی» درباره‌ی قضيه‌ی ملوانان انگليسی بازداشت شده در ايران و انعکاس آن در وبلاگستان. علی‌الظاهر، بنا به روايت گوينده‌ی خبر، ايشان مدرس زبان فارسی در منچستر است و وبلاگ‌نويس.

آقای خلدی تا توانست تخيلات‌اش را به اضافه‌ی باورهای شخصی‌اش درباره‌ی وبلاگستان فارسی را به خورد مخاطبان بی‌بی‌سی داد. آقای خلدی چنان تصوير سياه و تلخی را از وبلاگستان فارسی ارايه کرد که اگر کسی نداند گمان می‌کند ديگر هيچ‌کس در ايران جرأت وبلاگ‌نويسی ندارد يا اگر وبلاگ‌ بنويسد و سخنی خلاف سليقه‌ی حاکميت بگويد فردا سر از اوين در می‌آورد. محض نمونه حضرت‌شان فرمودند که محدوديت‌های بسيار زيادی برای وبلاگ‌نويسان در ابراز آزادانه‌ی عقيده‌شان هست از جمله اين‌که بايد وبلاگ‌های‌شان را ثبت کنند! تو را به خدا می‌بينيد يک آدم چقدر می‌تواند پرت باشد و چگونه روايت‌ها را واژگونه کرده و مصادره به مطلوب کند؟ آقای خلدی مثل اين‌که از سابقه‌ی اعتراض‌های همين وبلاگ‌نويسان ايرانی داخل به طرح سامان‌دهی کذايی و شکست‌ خوردنِ آن طرح بی‌سر و ته بی‌خبر است و نمی‌داند که کار به جايی کشيد که خود وزارت ارشاد وبلاگ‌نويسان را از ثبت وبلاگ‌های‌شان معاف کرد (به اين می‌گويند موج‌سواری برای تبليغات و نام‌آور شدن). هيچ کس نمی‌گويد وضع وبلاگستان ايران گل و بلبل است، اما هر چه باشد اين قدر مزخرف و افتضاح که حضرت آقا توصيف کردند نیست. دروغ هم می‌خواهيد بگوييد دروغ شاخ‌دار نگوييد.

آقای خلدی می‌گويد عده‌ای از کسانی که جلوی سفارت انگليس تظاهرات می‌کنند کسانی هستند که بورسيه‌ی تحصيلی از جمهوری اسلامی ايران می‌گيرند تا برای تحصيل به انگليس بيايند! تو را به خدا منطق و استدلال آقای خلدی را ببينيد. واقعاً آدم حيران می‌ماند که اين آقای خلدی از خواب اصحاب کهف بيدار شده است يا بی‌بی‌سی واقعاً‌ به سرش زده است که شهرام خلدی را به عنوان نمونه‌ای خوب از وبلاگستان ايرانی به مخاطبان‌اش معرفی می‌کند. کاش يک بار ديگر نشان‌اش بدهند يا لينک فيلمی از آن موجود باشد تا بفهميد و ببينيد آقای خلدی چه دسته گلی به آب داده است.

من هر چه در گوگل جست‌وجو کردم به يک وبلاگ رسيدم که متعلق به «شهرام خلدی» نامی است و اين وبلاگ‌ هم از ۲۲ اکتبر ۲۰۰۶ (با ويرايش در ۹ نوامبر ۲۰۰۶)‌ به روز نشده است. کس ديگری اطلاعات تازه‌ای درباره‌ی اين پديده‌ی مشعشع تاريخ وبلاگ‌نويسی زبان فارسی که نماد درخشانِ وطن‌دوستی و صداقت و راست‌گويی و بی‌عيب و علت و بدون پيش‌داوری است دارد؟

پ. ن. بی‌بی‌سی ديگر رسماً به هذيان گويی افتاده است:
۱. يک بار می‌گويند ملوانان بازداشت شده، يک بار می‌گويند «ربوده شده» و مرتب هم اين روزها دارند می‌گويند «گروگان گرفته شده». چيزی به اسم «زندانی» معنی ندارد از نظر اين‌ها.
۲. گوينده می‌گويد عکس‌های تازه‌ی ملوانان در خبرگزاری نزديک به «سپاه پاسدارن» منتشر شده است. کسی خبر دارد «خبرگزاری فارس» چه قرابتی با سپاه دارد؟ تا جايی که ما می‌دانستيم «فارس» به قوه‌ی قضاييه نزديک بود نه به سپاه. کسی می‌تواند توضيح تازه‌ای بدهد؟
۳. اوج فاجعه اين‌جاست که چهره‌ی حسين شريعتمداری را به عنوان صاحب‌نظر در تلويزيون بی‌بی‌سی نشان بدهند! از طرفی يکی مثل شهرام خلدی را با آن حرف‌های بی‌سر و ته نشان می‌دهند و از طرفی يکی مثل شريعتمداری را که روش و منش و اخلاق‌اش برای تمام عالميان شناخته شده است نشان می‌دهند (واقعاً لازم است درباره‌ی شريعتمداری توضيحی بدهم؟!). حدِ ميانه، اعتدال و ديپلماسی انگار دارد از ميان می‌رود.

انگار هم در ايران و هم در اين‌جا رسانه‌ها می‌خواهند به نزاع بيشتر دامن بزنند و قضيه را پيچيده‌تر کنند. ماجرا هر چه باشد، از هر دو سو نياز به خويشتنداری و گفت‌وگو دارد. باز خدا خیرشان بدهد انگليسی‌ها را که اين قدر دارند روی حرف‌های لاريجانی مانور می‌دهند و از آن استقبال می‌کنند. کاش رسانه‌های ما در ايران هم به جای شلوغ‌بازی و متشنج کردن وضعيت اندکی خويشتنداری پيشه می‌کردند و بيشتر مراقب حرکات و سخنان‌شان بودند. خدا می‌داند اين شاخ و شانه کشيدن‌ها و خط و نشان‌ها کی تمام می‌شود!

پ. پ. ن. امروز يکی از همکاران‌ام در اداره می‌گفت که يکی از شبکه‌های تلويزيون (شبکه‌ی چهار گمان کنم) خبری را آورده بود که ملوانان انگليسی هنگام دستگيری در آب‌های ايران بوده‌اند. ظاهراً دعوا بر سر اين‌که اين‌ها در آب‌های ايران بوده‌اند يا نبوده‌اند، هنوز ادامه دارد و نمی‌شود با قاطعيت گفت کدام يک درست می‌گويند، اما درد اين‌جاست که خيلی از ما ايرانی‌ها علی‌الاصول حاکميت ايران را هميشه متهم می‌بينيم حتی در وقت‌هايی که کارِ درست را انجام بدهد! حال به فرض اين‌که اين‌ها در آب‌های ايران هم بوده باشند، عده‌ای هميشه می‌گويند ايران بيخود کرده اين‌ها را گرفته است!‍ اين دسته از آدم‌ها ديگر نوبر سياست و ادراک‌اند.

بعد التحرير: آقای خلدی در وبلاگ‌شان به يادداشت من واکنش نشان داده‌اند و درباره‌ی اعتراض من يادداشتی نوشته‌اند. از ايشان سپاسگزارم که دغدغه‌ی روشن ساختن موضع‌شان را دارند. من هم در ذیل همين مطلب مختصری در پاسخ نوشته‌ام. اما همچنان با بعضی از نکات ايشان مخالف‌ام و به تفصيل در همین وبلاگ قبلاً درباره‌ی ديدگاه خاص‌ام توضيح داده‌ام: من وبلاگستان را حزبِ سياسی نمی‌دانم.

  1. کامران says:

    داريوش عزيز، اينکه خبرگزاری فارس به اطلاعات سپاه پاسداران نزديک است اظهر من الشمس است. کافی است از يکی از دوستان روزنامه نگار بپرسی. قربانت.
    ***
    ممنون. من خودم اطلاعات دقيقی ندارم. آن قدر در اين روايت نيم ساعته حرف‌های راست و دروغ شنيدم و دوغ و دوشاب آميخته به هم ديدم که به اين مشکوک شدم. با اين‌حال من هنوز ترديد دارد که در اين. کاش دوستان بيشتری هم توضيح بدهند و نشانه‌هايی را بگويند. به هر حال ممنون‌ام از توضيح.
    د. م.

  2. س says:

    خبرگزاری فارس به بسیار نزدیک به اطلاعات سپاه است. تقریبا همه‌ی اخبار امنیتی را فارس چاپ می‌کند. در ماجرای مشکوک دست‌گیری شهرام‌ جزایری ( که بی‌شباهت به دست‌گیری ساختگی فرج سرکوهی در حال فرار ساختگی از کشور نبود) تنها خبرگزاری‌ای که عکس‌های اختصاصی چاپ کرد٬ خبرگزاری فارس بود.
    ***
    ممنون.

  3. اقبال مهاجرانی says:

    سلام داریوش عزیز
    فارس را میگویند فروش اخبار راست سنتی !!!
    آقای داریوش نوشته هاتان از آیینه روشنتر است
    قطعه ژیلای استاد معروفی را دوباره اینجا شنیدم ، یاد آن روزهایی که مینواختمش و بی اراده های های می گریستم زنده شد.
    پاینده باشید

  4. حمید says:

    من همیشه این تصور را در مورد بی بی سی داشتم که در میان رسانه های فارسی نسبتا بی طرف و مستقل وموثق است. ولی سر این ماجرای ملوانان اینقدر بچه بازی از این بی بی سی دیدیم که شک پیدا کردم. البته در همچین قضیه ای از هر رسانه ای انتظار می رود طرف دولت خود را بگیرد (هرچند که ادعای مستقل بودن بی بی سی از دولت انگلیس کلی برای بی بی سی اهمیت دارد!). با این حال مطمئن نیستم که رفتار مغرضانه و غیر حرفه ای بی بی سی به نفع منافع دراز مدت انگلیس بود. از نکات خنده دار، خلیج عَ رَ ب ی گفتن گزارشگرهای بی بی سی خصوصا طی چند روز اول بحران به ویژه در گزارشهای مربوط به این قضیه بود (بی بی سی سیاستش این است که بگوید دِ گلف). من گفتگو با جناب وبلاگ نویس را ندیدم ولی شریعتمداری را دیدم شوکه شدم ! :-))

  5. فر says:

    شما اول اسم فامیلت را بطور کامل بنویس بعد دم از امنیت نوشتن در ایران بزن
    ***
    حضرت‌عالی مثل اين‌که خواب تشريف داريد. من از همان روزهای نخستين وبلاگ‌نويسی با نام واقعی خودم می‌نوشتم و با نام کامل. نگاهی به بايگانی ملکوت و وبلاگ‌های حلقه‌ی ملکوت بيندازيد. «داريوش محمدپور» پيدا کردنش سخت نيست.

  6. دوست says:

    در اینکه گاه افرادی که در رسانه های خارجی با آنها مصاحبه می کنند از اعتدال خارج می شوند و بر اساس پیش فرضهای خود صحبت می کنند و در اینکه گاه اطلاعات آنها درست نیست، شکی نیست ولی آیا چنین چیزی در مورد شما صدق نمی کند؟ گاهی مواضع شما بسیار نزدیک به جمهوری اسلامی به خصوص افرادی مانند لاریجانی می شود و این باعث می شود که داخل بازی سیاسی آنها بشوید. چرا در بازی سیاسی جمهوری اسلامی در قضیه ملوانان طوری حرف می زنید که نزدیک به مواضع جمهوری اسلامی باشد؟ آیا در این بازی سیاسی که در مقابل بازی سیاسی آمریکا اجرا شده، شک دارید؟ آیا در ماهیت خبرگزاری فارس شک دارید؟ چه فرقی میکند که فارس به سپاه نزدیک باشد یا قوه قضاییه مگر تفاوتی در خط سیاسی آنها وجود دارد؟ پس توصیه می کنم که به مطالعات دینی بپردازید و از اظهارنظر سیاسی خودداری کنید. چرا باید با ملوانان چنین می شد حتی در فرض جمهوری اسلامی اینکار از نظر حقوق بین الملل درست نیست. این درست که دانشجویان جلوی سفارت بورس انگلیس را نمی خواهند ولی آیا در مزدور بودن این دار و دسته که هر از چندی ظاهر می شوند، شک دارید؟ همه اینها را می شناسیم. همه ما معذوریتهای مخصوص به خود را در جمهوری اسلامی داریم ولی حداقل خود را داخل در بحثی نمی کنیم که بو میدهد. چیزی که امروز برای وبلاگ نویسها اهمیت دارد این است که خط خود را مشخص کنند یعنی یا داخل بازی نشوند یا عمداً یا سهواً موضعی نگیرند که مثل حسین درخشان در آن طرف خط قرار بگیرند.
    ***
    دوست بزرگوار،
    چه دليلی دارد يک آدم مستقل برای خود عقايدی سياسی نداشته باشد؟ مگر لزوماً هر چه آمريکا يا جمهوری اسلامی بگويد بد است؟ مگر ما خودمان عقل نداريم که تشخيص بدهيم کدام خوب است و کدام بد؟ بحث من بر سر دقت اظهار نظرهاست. نبايد فله‌ای نظر داد. بله، بحث برای شما بودار است اما من موضع‌ام کاملاً روشن بود. آقای خلدی خود را نماينده‌ی وبلاگستان می‌شمارد و درباره‌ی وبلاگستان چيزهايی می‌گويد که با واقعيت انطباق ندارد. بقيه‌ی نکات هم در حد پرسش بودند و پاسخ‌ها هم در بخش نظرات هست. شما چرا از کوره در می‌رويد؟ شما قضيه را از منظر سياسیِ صرف می‌بينيد. برای من ايرانی بودن هم مهم است. من نمی‌توانم به دليل اين‌که يک حاکميت سياسی خاص بر ايران حاکم است دست از ايرانی بودن‌ام بکشم و جايی که فکر می‌کنم لازم است حرف بزنم سکوت کنم. به هر حال اين نظر من است. من نه عقد اخوت با حاکميت آمريکا بسته‌ام و نه با حاکميت ايران. دولت‌ها می‌آيند و می‌روند. هيچ کدام جاودانه نيستند. اما ايرانی‌ها می‌مانند با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاشان. اين نکته از تمام آن بازی‌های سياسی که دست بر قضا شما بيشتر خود را درگير آن می‌کنيد، مهم‌تر است.
    من به آن‌چه درباره‌ی لاريجانی گفته بودم اعتقاد دارم. شما ملاک مقايسه‌تان را کجا قرار داده‌ايد؟ لاريجانی را با احمدی‌نژاد مقايسه کنيد تا ببينيد چه فرشته‌ای می‌شود! من هميشه با نگاه مطلق‌نگر و یکپارچه‌ساز مخالفت کرده‌ام. اين هم يک نمونه‌ی ديگرش. مطلق‌انديشی کار آدم‌های تنبل است که می‌خواهند از چالش فکری و پرسش‌های فراوان فرار کنند و يک جواب ساده برای همه‌ی مسايل‌شان داشته باشند. اين مشی من نبوده و نيست. ظاهراً شما به همان پاسخ ساده و بدون پيچيدگی‌ دل‌خوشتريد! من در اين نوشته نه از رفتار سياسی ايران دفاع کرده بودم نه از انگليس. تمام حرفِ من اين بود که وقتی می‌شود با ديپلماسی و پرهيز از تنش مسأله را حل کرد، چرا بايد بيهوده و بی‌دليل به اختلافات دامن زد؟ ما الآن در مرحله‌ای نيستيم که بگويم مقصر آن است که اول شروع کرد. هر کسی که ماجرا را شروع کرده باشد، الآن بايد دنبال حل مسأله بود، نه پيچيده‌تر کردن آن و متهم‌سازی‌های مکرر. البته حاکميت ايران حق دارد که درباره‌ی تماميت ارضی خود حساسيت داشته باشد چنان‌که انگليس هم چنين است.

  7. دوست says:

    دوست گرامی. شما به سوالهای من جواب ندادید و دوباره حرفهایتان را تکرار کردید. که معذوریت شما قابل درک است و برای من فقط اطلاع شما از این نظر کافی است و لزومی به درج عمومی آن هم نمی بینم. با عرض معذرت تذبذب با نسبی اندیشیدن فرق دارد. شما یکی از حرفهای لاریجانی و فقط قسمتی از آن را می بینید. مسلم است که لاریجانی با احمدی نژاد فرق دارد ولی پشت این یا آن سینه زدن به معنای داخل شدن در بازی است که دیگران از ما انتظار دارند. سوال دیگر این است که چرا ایران و وطن دوستی را در جواب خود علم می کنید؟ خودتان هم خوب می دانید که وطن دوستی ربطی به جریان سیاسی ملوانان ندارد. همانطور که جریان عراق ربطی به وطن پرستی آمریکاییها ندارد.هیچ لزومی ندارد که شما وارد بازی یکی از این دو بشوید. درست است اظهار نظر هیچ چیزی را تغییر نمی دهد ولی اگر بخواهیم از هر جریانی آنچیزی را بگیریم که در اول برایمان درست بیاید بی آنکه به جزییات بازی وارد باشیم چشم باز می کنیم و می بینیم شده ایم حسین درخشان که فکر می کند تحلیل می کند و عمیق شده ولی عملاً شده عمله فکری جریانی سیاسی.موضع مشخص و صریح نشان دهنده ثبات است نه مطلق اندیشی دوست من.
    ***
    دوست نازنين،
    بگذاريد دوباره اين يادداشت را بخوانم: «پشت این یا آن سینه زدن به معنای داخل شدن در بازی است که دیگران از ما انتظار دارند». کجای کارِ من سينه زدن پشت کسی است؟ مگر من هر چه در اين وبلاگ نوشته‌ام مدح لاريجانی بوده است؟ تو را به خدا به گذشته‌ها هم نگاه کنيد. من وارد بازی هيچ کدام از اين‌ها نشده‌ام. باز هم تکرار می‌کنم که انگيزه‌ی نوشتن اين يادداشت حرف‌های آقای خلدی بود و بس. بقيه تکمله‌ها بودند که بعداً به ذهن‌ام رسيد. اما راست می‌گوييد هر موضع مشخص و صريح نشان دهنده‌ی مطلق‌انديشی نيست، ولی خودتان بهتر می‌دانيد که همه‌ی مطلق‌انديشان موضع مشخص و صريح دارند و مرغ برای‌شان هميشه يک پا دارد. اين هم ثبات است و صراحت ديگر. نيست؟ من تکليف‌ام با حاکميت سياسی روشن است. به آن بدهکار نيستم که جايی که لازم باشم از طلب حق کردن دم فرو ببندم. ولی هميشه حاشيه‌ای را برای انصاف باز می‌گذارم. مخاطب‌ام هر کسی که باشد. من هيچ کس و هيچ چيز را تا ابد محکوم و تخطئه نمی‌کنم. تمامِ حرفِ من اين است. هر کسی امکان تغيير و تحول دارد حتی من!
    اميدوارم از پاسخ صريح من و بعضی عبارات تندم رنجيده خاطر نشده باشيد.
    د. م.

  8. شهرام خلدی says:

    دوست عزیز:
    من گاه و بی گاه به وبلاگ شما سر میزنم و آن را می خوانم.
    فرمودید که تصویر تیره و تاری را ترسیم کردم. نخست اینکه، بازداشت کسانی که وبلاک می نویسند اتفاق افتاده و افسانه سرایی نیست. هیچ تضمینی هم نیست که دیگر بار رخ ندهد. مگر عابد توانچه که رویدادهای دانشگاه امیرکبیر را در وبلاگش می نوشت باز داشت نشد؟ مگر نبودند وبلاگنویسانی که آزار داده شدند؟ سمیعی را می شناسید؟ اینها چند نمونه بود، نمونه های دیگر بسیاراند.
    بنده این را عرض کردم که به نظر من بسیاری از ایرانیان در وبلاگستان از این بگیر وببند ملوانها و جلوی دوربین قرار دادنها خشنود نیستند و چنین اعترافاتی به نظر ایشان مشکوک است.
    همچنین فرمودید که بنده گفته ام کسانی که در برابر سفارت بریتانیا تظاهرات می کنند بورس خواهند گرفت. ای کاش با دقت بیشتری گوش می کردید: بنده عرض کردم که از دهها وبلاگی که در وبلاگهای فارسی خواندم، یکی هم گفته بود که اینها (تظاهرکنندگان) با گرفتن بورسی برای تحصیل در همان انگلستان پاداش تظاهر کردنشان را خواهند گرفت. متاسفم که فایل مربوظه را اکنون نمی توانم پیدا کنم وگرنه در همین جا با لینک برایتان می گذاشتم.
    در مورد ثبت هم، عرض میکنم که دوستان حقوقدان و وبلاگنویس درا ایران معتقدند قضیه تمام نشده و مساله به گونه ای جامع تر دیگر بار مطرح خواهد شد.
    در پایان عرض می کنم که من همیشه بی بی سی و دیگران را سراغ وبلاگنویسان سرآمدی جون آقای درخشان و دیگران می فرستم و اگر کسی یافت نشد می آیم و همیشه هم گفته ام که دیدگاههای خود را می گویم. عنایت بفرمایید که این وبلاک انگلیسی زبان الکن کم خواننده بنده را انگلیسی زبان ها می توانند بخوانند و بدین واسطه از من پرس و جو می کنند و من نیز تنها به بی بی سی مصاحبه نداده ام که در سال گذشته به بسیاری دیگر از رسانه مصاحبه داده ام. در جستجوی نام هم نبوده ام. اموری پیشامد و دوستی در سرزمین امام زمان گرفتار شد به تهمتن نادرست و من در انجام وظیفه وجدانی در ایفای حق دوستی و به جا آوردن وظیفه نسبت به کسی که بر گردنم حق استادی دارد بسیار سخن گفتم و نوشتم و این فعالیت سبب ساز شناخته شدن من تا این حد محدود نزد این رسانه ها گردید. حال اگر در نظر شما من نامجو هستم وخائن به ایران، جای صد افسوس است. اگر عنایت بفرمایید من به غیر از این وبلاگ الکن در دیگر جایها نوشته ام و در کنفرانسها پژوهش خود را درباره جنبه های گوناگون سیاست معاصرایران ، تاریخ ، و اینترنت در ایران عرضه کرده ام.
    گمانم این است حسن نیت دارید و بدین لحاظ پاسخ گفتم. منت دارید و پاینده باشید.
    خواننده ی گاه وبی گاهتان
    ***
    آقای خلدی عزيز،
    ممنون‌ام از توضيح‌تان. من شما را اصلاً خائن نخواندم. هرگز چنين چيزی ننوشتم. اميدوارم زبان تند و گزنده‌ی من باعث رنجش‌تان نشده باشد. در چنين موقعيتی بهتر آن بود که به جای به توپ بستن سياست‌مداران ايرانی (که هيچ نفع مستقيمی بر آن مترتب نيست) دنبال آن می‌بوديم که نشان بدهيم نه ايرانی‌ها و نه سياست‌مداران ايرانی اين اندازه که چهره‌شان بد تصوير شده است، منفی نيستند. من با چنين ديدی و چنين نگاهی، سخنان شما را منصفانه نديدم. خودم هم هنوز دنبال لينک اصل صحبت شما می‌گردم. به هر تقدير، من نه شما را خائن می‌دانم و نه خائن می‌خوانم. سخنان شما را تنها غير منصفانه می‌دانم و اگر رخصت دهيد از سرِ کمی بی‌دقتی. درباره‌ی آن‌چه توضيح داده‌ايد متأسفانه من با شما هم‌رأی نيستم. جای بحث مفصل‌اش در حاشيه نيست. در متن می‌شود اين‌ها را گفت. من جای ديگر به تفصيل نظرم را گفته‌ام و نوشته‌ام که چرا نبايد کل فضای وبلاگستان را سياسی ديد يا آن را سياسی کرد. شرح آن در همين وبلاگ موجود است (نقدی را هم که بر کتاب خانم نسرين علوی در بی‌بی‌سی نوشته بودم می‌توانيد ملاحظه کنيد). اگر لازم شد باز توضيح ديگری برای‌تان خواهم نوشت.
    هر چه بود اصل قضيه ديگر مرتفع شده است.
    د. م.

  9. Winston says:

    dude, you know nothing about Shahram and you have no freaking idea about who he is. plus are you on the payroll of the mullahs? what he said was the true picture of todays Iran. you shouldnt be angry at what he says as it is really, but you should be angry at your comrades who threw stones at the embassy and took those 15 poor guys hostages
    ***
    Dude!!!! You are so out of the picture that you cannot realize that someone can have a different opinion without being on anybody’s payroll! I think this whole point is enough for anyone in refraining from responding to you.

  10. Mohammad says:

    خبرگزاری فارس را که اکثراً می‌دانند که یکی از سرداران سپاه مسئولیت‌اش را بر عهده دارد. صد در صد مال سپاه است. بی هیچ شک می‌گویم.

|