۴

تذکره‌ی نفسيه

Print Friendly, PDF & Email

سال‌هاست که اين فکر جگرسوز در دالان‌های ذهن‌ام می‌رود و می‌آيد که چگونه می‌توان نفسِ آدمی را مهار کرد؟ وقتی می‌گويم نفسِ آدمی، مرادم سرکشی‌ها و گردن‌کشی‌های اوست. مرادم فقط بندگی شهوت و غضب نيست. اين‌ها اقل مراتبِ بندگی نفس است. چيرگی رذايل در خوی و خصلتِ آدمی گاه راه‌های ظريف و پنهانی دارد که تيزبين‌ترين انسان‌ها هم چه بسا متوجه‌اش نشوند. در طول تاريخ بشری، و نه فقط در فرهنگ و تمدن ایرانی يا اسلامی، بسيار کسان بوده‌اند که حيله‌گری‌ها و آفاتِ نفسِ را ديده‌اند و در چيرگی بر آن کوشيده‌اند، هر کسی به نوعی.

اما در تمامِ اين سال‌ها دل‌مشغولی با اين فکر، لحظه‌ای نگرانی رهای‌ام نکرده است که ما هر چه می‌کنيم و هر اندازه تلاش می‌کنيم، باز هم در برابر وسوسه‌های خاکی سر فرود می‌آوريم و در برابر زينت‌ها اسيريم و مغلوب: زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة. چقدر در اين آيه‌ی کوتاه حکمت نهفته است. و يکايک اين تزيينات هنوز در روزگارِ ما معنا دارد و موضوعيت. در کارِ خويش که نظر می‌کنم، می‌بينم وصفِ حال چندان بيش از اين گفته‌ی حافظ نيست که: «خرقه‌پوشیّ من از غايت دينداری نيست / پرده‌ای بر سر صد عيب نهان می‌پوشم» و احوالِ ما در عالم بی‌پرده‌ی غيب چه احوال هول‌ناکی خواهد بود: «حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود / تا آن زمان که پرده بر افتد چها کنند؟». هميشه با خود گفته‌ام و اين سخن پير هرات را زمزمه کرده‌ام که: بنده‌ی آن گناهم که مرا به عذر آورد و بيزارم از آن طاعت که مرا به عجب آورد. پس: «ما را مبر به صحبت اصحاب خود پسند…» که «روح را صحبتِ ناجنس عذابی است اليم». گفتم عذاب اليم، يادم افتاد که گاهی اوقات وقتی آيات قرآن را خطاب به کافران و مشرکان می‌خوانم، از بيم بر خود می‌لرزم که ما بر چه راه باريکی گام می‌زنيم که به طرفة العينی ممکن است مشمول همان عذاب‌ها شويم که ديگران شدند: تلک الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علواً فی الارض و لا فساداً و العاقبة للمتقين. هر که اهل سلوک باشد، زيبد که هر روز اين آيه را برای خودش بخواند! ما اگر جويای فساد نباشيم، وسوسه‌ی استعلا بدون شک رهايمان نمی‌کند.

پ. ن. آری، عشق مهاری محکم است، اما «زنهار از اين بيابان وين راهِ بی‌نهايت!». عشق کار مردانِ مرد است، کار نهنگانِ دريای معناست. اين عشق‌های ما (از هر جنسی) تجربه‌هايی نيکوست، اما آن دردِ بزرگ را به اين سادگی درمان نمی‌کند. باور نمی‌کنيد؟ هر کسی ميزان و ترازوی نفس‌اش به دستِ خودش است. می‌تواند با خود و خدای خويش صادق باشد. يادمان نرود قصه‌ی ابليس را. من ابليس را عاشق می‌دانم. صاحبِ عشقی عظيم و بنيان‌سوز. کسی را در عاشقی يارای هماوردی با ابليس نبود. عاقبت او معروفِ دو جهان است!

  1. بهروز says:

    فکر کنم این ایده که ابليس به دليل روی بر نگرفتن از محبوب از تعظيم بر انسان سر بر تافت توسط عطار هم مطرح شده.
    ***
    درست می‌گويید. اما عطار تنها کس و نخستين کس نیست. اين ايده را حلاج، احمد غزالی، عين القضات همدانی و حتی مولوی هم به وجهی بيان کرده است. فرهنگ صوفيانه سرشار است از اين نوع نگاه به ابليس.

  2. مهدی says:

    ممنونم به خاطر این پست. این بیت حافظ عجیب شرمنده ام کرد.
    خرقه‌پوشیّ من از غايت دينداری نيست / پرده‌ای بر سر صد عيب نهان می‌پوشم

  3. سها says:

    عجیب است که شما مطلبی در باره امام حسین ننوشته اید. ظاهرا در بین ائمه فقط به امام علی علاقه دارید. جای امام حسین در ملکوت شما خیلی خالی بود. موفق باشید!
    ***
    از کجا معلوم؟ شاید نوشتيم!

  4. زهرا says:

    این سوالو اگه جوابش پیدا کردید بما هم بگید، از سیر و سلوک می ترسم، عشق هم که مال ما نیست، پس چه باید بکنم، من که در لخت ترین موسم بی چه چه سال(وجودم) تشنه زمزمه ام. هر چند وقت یکبار دست به دامان نهج البلاغه، چهل حدیث امام و یا مسکنی دیگر می گردم ولی هنوز چند روز نگذشته ولشان می کنم. ایکاش این سیمها وصل بود!!!

|