۳

از عرفان نظری تا عرفان‌زدگی عملی

Print Friendly, PDF & Email

عبدی کلانتری توضيحات تازه‌ای بر حاشيه‌ی نقد پيشينِ من با عنوان «قلب مفاهيم و عرفانِ گروگان» افزوده است. در همان بند نخست توضيح عبدی چند جمله آمده است که برداشت‌هايی کاملاً نادرست است: «عرفان را نمي‌توان و نبايد به پهنهء اجتماع و سياست کشاند؛ و قرائت تاريخ جنبش‌هاي اجتماعي، با تحليل باورهاي عرفاني بنيانگذاران و پيروان آنها، به حيثيت معنوي و اخلاقي عرفان آسيب مي‌رساند.». من معتقدم عرفان را نبايد به صحنه‌ی سياست کشيد و در «همه»ی مسايل اجتماعی نبايد عرفان را خرج کرد. اين باور من با آن تقرير عبدی فاصله‌ی زيادی دارد. از «نبايد» تا «نمی‌توان» راه زيادی هست. ديگر اين‌که قرائت نادرستِ تاريخ جنبش‌های اجتماعی بر هر اساسی که مبتنی بر روح و گوهر تعاليم آن‌ها نباشد (يا باشد)، به حيثيت معنوی و اخلاقی عرفان آن اندازه آسيب نمی‌رساند، که به سلامت و صحت نقدِ ما آسيب می‌رساند!

متأسفانه عبدی اين نکته را به غلط فهميده است و هر چه هم بيشتر درباره‌ی آن می‌نويسد، آن نقطه‌ی عزيمت نادرست بيشتر خود را نمايان می‌کند. من نگران عرفان يا دين نيستم. وکيل و متولی هيچ دين يا مذهبی هم نيستم، ولو در دل به آن باورمند باشم و در زندگی اجتماعی به آن عامل. دين اعتبار و کارکردش را با دفاعِ من به دست نياورده است که بخواهد با سکوتِ من از دست بدهد. عرفان نيز اعتبارش به خروش من بر داوری‌های شتاب‌زده‌ی عبدی نيست. اگر من به عبدی متعرض‌ام، اعتراض‌ام به اين است که عبدی مدعی است تاريخ اسلام و عرفان را درست روايت می‌‌کند، و آن‌چه روايت می‌کند «حقيقت است و تمامِ حقيقت است». من با اين تصور يکسان ساز بسی مشکل دارم. اعتراض من به شيوه‌ی استدلال معيوب عبدی است و عبدی – چون تصادفاً من هيچ شرمی از اذعان به مسلمان بودن‌ام يا گرايش‌ام به عرفان ندارم – آن را حمل بر تعصب يا جانبداری می‌کند و هيچ حاجتی نمی‌بيند برای اين‌که خود با تنقيح و بازنگری در شيوه‌ی بيان‌اش برخيزد.

عبدی به درستی گفته است که: «تأثير اجتماعي و سياسي فرقه هاي عرفاني زماني احساس مي‌شد که کارگزاران رسمي شريعت، اعم از آنکه به دستگاه خلافت وابسته بودند يا به فرقه‌هاي رقيب تعلق داشتند، حکم به تکفير شيوخ يا عارفان سرشناس مي‌دادند زيرا نفوذ فرقه‌اي اين عارفان را تهديدي براي قدرت و منزلت خود مي‌پنداشتند.». اما اين همان سخنی است که من در نقدِ آخرم بر عبدی – درباره‌ی عدالت و آزادی – به آن اشاره کرده بودم. عبدی هميشه به حاشيه‌ی بحث نزديک می‌شود اما درست همان‌جا که بايد به متن بپردازد، از مغز و اصل بحث می‌گريزد. اشکالِ اين تشخيص عبدی در اين است که آن‌چه او در اين بند روايت می‌کند، مطلقاً شاهد و گواهی بر سياسی شدن عرفان نيست. شيوخِ عارف اگر باورهايی غير ارتدکس داشته‌اند، اين باورها را به نيت مخالفت با سياست غالب اختيار نمی‌کرده‌اند. آن‌ها چنان می‌انديشيده‌اند. عبدی نمی‌تواند از همزمانی و تقارن بعضی اتفاقات نتايجی رو که خودش دوست دارد بگيرد. چون شيخی عارف باورهايی داشته است که با باور رسمی دستگاه خلافت ناسازگار بوده است و آن قدر در باور خويش مصر بوده که به ترس قدرت دست از آن نمی‌کشيده است، نمی‌توانيم ادعا کنيم که قصدش مخالفت سياسی بوده است و عرفان‌شان هسته‌ای شورشی داشته است. عبدی از اين قبيل استدلال‌های بدون مستندِ محکم زياد دارد.

درباره‌ی آن‌چه عبدی از ارکون نقل کرده است البته من نمی‌گويم که هيچ بحثی ندارم. من سخت برای ارکون احترام قايلم، نه به اين معنا که هر چه بگويد بدون چون و چرا می‌پذيرم. اما از انديشه‌ها و آثار ارکون هم آن همه ادعای بزرگ عبدی بيرون نمی‌آيد که نمی‌آيد. اگر چنين بود، می‌شد به همين راحتی از باورهای دکتر سروش نفی دين و امامت و نبوت را بيرون کشيد، که چنين چيزی ميسر نيست. حرفِ من اين است که نمی‌توانيم، مجاز نيستيم حرفِ هر جامعه‌شناس، فيلسوف و دين‌شناسی را در راستای آن‌چه خودمان دوست داريم و می‌خواهيم باشد، تفسير و تعبير کنيم. عبدی به تفصيل در اين نوشته‌ی تازه از محمد ارکون نقل کرده است. مجالی اگر باشد، از همين ارکون برای‌تان سخنانی را نقل خواهم کرد تا زاويه‌ای بالکل متفاوت را ببينيد.

نکته‌ی آخری هم که عبدی درباره‌ی به اصطلاح «نهضت اسماعيليه، جنبش حشاشين و نهضت حسن صباح» نقل کرده است، ديگر شديداً‌ به صحرای کربلا زدن است. من شرمنده‌ی عبدی هستم ولی اين را به ضرس قاطع می‌گويم که عبدی هر اندازه شناخت‌اش از تاريخ اسلام و عرفان ضعيف باشد، درک‌اش از «مذهب» اسماعيلی، تاريخ و عقايد آن‌ها و باورهای کلامی‌شان ده‌ها بار ضعيف‌تر است (شاهدش همين نام‌گذاری‌ها و تعابيری که از او آوردم). من نمی‌خواهم مستقيماً‌ واردِ اين بحث شوم، اما می‌توانم به قدر کافی مرجع به خواننده‌ام معرفی کنم تا بتواند معيار مقايسه‌ای علمی و صحيح داشته باشد. کسی اگر طلب کرد، منابع‌اش را نقل خواهم کرد.

لازم ديدم اين چند نکته را توضيح بدهم پيش از اين‌که عبدی تفسير و تأويل تازه‌تری از نقدهای من داشته باشد. اميدوارم اين يادداشت باعث روشن شدن موضوع برای عبدی شود، نه پيچيده‌تر شدنِ کل بحث.

  1. اسماعيل says:

    جلسه نقد و بررسي كتاب “هايدگر و استعلا”
    جلسه نقد و بررسي كتاب “هايدگر و استعلا” با حضور مولف گرانقدر آن ، دكتر بيژن عبدالكريمي به همت چند تن از دانشجويان فلسفه دانشگاه آزاد ، روز چهارشنبه ۸۵/۱۰/۶ برگزار مي شود. از تمامي علاقه مندان و پژوهش گران دعوت مي شود ، در اين نشست شركت نمايند.
    زمان: چهارشنبه ۸۵/۱۰/۶ از ساعت ۵ بعد از ظهر
    مكان: پل مديريت ، بلوار دريا ، خيابان شفق ، دانشكده علوم انساني دانشگاه آزاد واحد تهران شمال ، سالن اجتماعات

  2. عليرضا says:

    داريوش جان!سلام.نقد برجناب عبدي را ادامه داده ام.تشريف بياور.

  3. عبدی کلانتری says:

    داريوش خان سلام ـ جمله ای که در ابتدا از من نقل کرده ايد سرش افتاده! برای جلوگيری از سوء تفاهم، جمله اين است: «تعدادي از شنوندگان ما در راديوزمانه اين انتقاد را مطرح کردند که عرفان را نمي توان و نبايد به پهنهء اجتماع و سياست کشاند؛ و قرائت تاريخ جنبش هاي اجتماعي، با تحليل باورهاي عرفاني بنيانگذاران و پيروان آنها، به حيثيت معنوي و اخلاقي عرفان آسيب مي رساند.» ـ ممنون ، عبدی کلانتری
    ***
    ممنون‌ام. مقصودِ من هم همان است که شما درست‌اش را آورده‌ايد. ببخشيد. شتاب از من بود.
    د. م.

|