۴

خو گیر از حلم خدا

گفتم مگر می‌شود این خطاها را ببینم و دم فرو بندم؟ نباید این‌ها را رسوا کرد؟ برای آگاه ساختن مردم هم که شده باید این‌ها را گفت. لبخند زد و گفت:
«چون خدا خواهد که پرده‌ی کس درد
میل‌اش اندر طعنه‌ی پاکان برد
چون خدا خواهد که پوشد عیبِ کس
کم زند در عیب معیوبان نفس»
تعادل‌ات را حفظ کن. یا از پاکان عیب‌جویی می‌کنی یا از معیوبان اما در هر دو ممکن است سقوط کنی و هرگز نتوانی برخیزی؛ سقوطی معنوی.

  1. ناشناس گفت:

    این از خواص ملک فرنگ است که همه چیزدر آن توسعه یافته است
    بی کسب منزل طی طریق میتوان کرد کاش عطار در جزیره شما بود
    ومرارت هفت شهر را تحمل نمی کرد.
    باده نخورده اناالحق گویان ناصحان را طعنه ظلمت وسقوط میزنید؟
    ***
    رفیق مشهدی!
    من کسی را «طعنه‌ی ظلمت و سقوط» زدم یا شما؟! این تک‌مضراب‌ها گفت‌وگو هستند بین دو نفر آدم. شاید یک طرف‌اش من باشم، اما آن‌که این حرف‌ها را می‌گوید من نیستم. کسی است که تجربه‌ی باطنی و معنوی بیشتری دارد، شخصی نامتشخص! «بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم»!

  2. كامران گفت:

    نوشته های شماخنکای نسیمی رو می مونه که به صورت آدم می خوره!

  3. بهنام گفت:

    با سلام خدمت شما دوست گرامی که هم پاسخ تان بالای کامنتم برایم جالب بود و هم مطالب سلسله وار بعدی اش … و نه اینکه اینها را اینک خوانده باشم که خواندم : اما ایستادم تا ” ببینم ” … و حال دوست گرامی ام دارم ” می بینم ” … دیدن آنچه محتوایمطلب تان در مورد تولد و ادوار و دور ( که البته ۱۰ سالی از شما بزرگتر در سن هستم )… و سپس مطالب بعدی و این آخری را که دیروز دیدم … راحت بگویم : دوستانی هستند که برای خودم نام شان را گذاشته ام : وبلاگ نویسان مشهور ! ( که باز در پس نظرم این بود که بیشتر از شهرت شان در وبلاگشهر ، نوعی غرور نمی دانم چرا اینقدر زیاد … و اینقدر بسته بودن … و این حد : مکث نداشتن و خرج کردن از پس اندازهای سابق شان و..و..و.. در پس اعمال شان هست … و خب وقتی این در ذهن من بود : چرا پنهان کنم که نبود ) … و برای همین با تردید : ایستادم تا ” ببینم ” چه گفته اید … می دانید : حرف ها از جایگاهی در ذهن و روان و محیط و غیره و غیره ی افراد و برای منظر چشم دیگران ، بر می خیزد … و باید ” دید ” ( در اعمال و رفتار : که او چه گفته … باید ” دید ” و نه تحلیل نظری کرد ) … شاید خیلی نامفهوم شد : پوزش می خواهم … و اما بعد : و در اصل : این پست شما : موجز و اما بسیار برایم تامل انگیز بود و مرا به همان چالشی با خویش ( درون نگری در مکث ، که سخت به دست می آید ، راه برد ) : ممنونم … ممنونم … ممنونم … این روزها حال خوبی دارید ( که مسلم از بذر تامل و اندیشه در گذشته ، در حال ، به گُل نشسته ) این حال تان ، و نیز دور جدیدتان : متبرک و مبارک : باشد و بماند … شاد و سلامت و سرافراز باشید : همیشه : در پناه مهر خدا

  4. وحید گفت:

    سلام
    واقعا اگر بتوان چنین کرد که عالیست!

|