خو گير از حلم خدا گفتم مگر میشود اين خطاها را ببينم و دم فرو بندم؟ نبايد اينها را رسوا کرد؟ برای آگاه ساختن مردم هم که شده بايد اينها August 20, 2006
هدايت نگاهی ملامتبار کرد. انگار خطايی جبران ناپذير از من سر زده باشد. چشماناش را دوخت به چشمانام. با طمأنينه و صلابت گفت: «عشق کاری است August 20, 2006
اين قدر ناشناسان پر بود از حسرت و اندوه. مثل کسی که به او خيانت شده باشد. احساس میکرد (و چه درست هم حس میکرد) که بسيار بيش August 20, 2006