۱۴

چالش فلسفی با يک نوع آنارشيسم

اين تجربه‌ای است که من شخصاً برای آن زياد هزينه داده‌ام که خيلی اوقات با کسی مباحثه کرده‌ام که اصلاً طرف مقابل فاقد حداقل آداب يک گفت‌وگوی سالم است. به عبارت ديگر، وقتی يک سوی بحث، اصولی مشخص ندارد و معيارهای اخلاقی روشن و مشترکی با او نداريد، کار بحث بسيار دشوار و خطرخيز می‌شود.

حسين درخشان بارها و بارها ثابت کرده‌ است که از آزادی تا مرز هرج و مرج و آنارشيسم بهره‌برداری کرده است. در اين ميان هم البته هيچ ارزش اخلاقی برای‌اش مهم نيست. اگر امروز مثلاً از دموکراسی دفاع می‌کند، برای اين نيست که دموکراسی واجد ارزش ويژه‌ای است، بلکه تنها به اين خاطر است که دموکراسی فضايی را برای‌اش ايجاد می‌کند تا او به «خود»ش نزديک‌تر باشد و محظورها و موانع‌اش برای‌اش کمتر باشد.

بحثی را که اخيراً حسين درخشان با نيش و کنايه‌های‌اش به اين و آن درباره‌ی خودش راه انداخته است (نمونه يونس شکرخواه را داشته باشيد در کنار بقيه‌ی اشارات‌اش)، ظاهراً باب بحثی را باز کرده است که دارد داغ‌تر می‌شود. به باور من، ادامه دادن اين بحث نه حسين درخشان را عوض می‌کند، نه ذايقه‌ی بعضی از وبلاگ‌خوانان و وبلاگ‌نويسان را تغيير می‌دهد. حداکثر کاری که ممکن است انجام بدهد، اين است که همگان با خواندن نوشته‌های حسين درخشان و نوشته‌های ديگران می‌فهمند که با يک آدم لاابالی تمام عيار طرف‌اند که هيچ کس را به جز خودش به چيزی نمی‌گيرد و رسماً هم اين موضع را اعلام می‌کند. همين و بس. ادامه دادن اين بحث اگر به قصد رويارويی با حسين درخشان باشد و اين‌که او به اصطلاح سر جای خودش نشانده شود، گمان نمی‌کنم اصلاً نتيجه‌ای بدهد. عملاً چه حاصلی از اين که حسين درخشان باشد يا نباشد؟ فوق‌اش برای دو سه نفر زحمت ايجاد می‌کند و دو سه روزی يک جو عاطفی مجازی عليه کسی ايجاد می‌کند و عاقبت روسياهی‌ است که به زغال می‌ماند. حسين درخشان،‌ يونس شکرخواه نيست که سال‌ها تجربه‌ی زندگی داشته باشد. تمام حرف‌ها و نوشته‌های‌اش هم ثبت می‌شود و بعداً ميزان داوری و قضاوت خواهد شد. عجيب‌تر از همه اين است که او از نفی رذيلت‌هايی حرف می‌زند مثل رياکاری و دروغ‌گويی و قس‌علی‌هذا! فقط مروری بکنيد به نوع برخوردهای توهين‌آميزی که او با افراد مختلف داشته است. اين چند نفر را بگذاريد کنار هم: عطاء الله مهاجرانی، يونس شکرخواه، عباس معروفی، سيد محمود دعايی، محسن سازگارا، مهدی خلجی، داريوش آشوری، شيرين عبادی، مهدی جامی و افراد بی‌شمار ديگر. چه وجه مشترکی بين اين‌ها هست؟ من که بعضی از اين‌ها را از نزديک می‌شناسم، می‌دانم که چقدر ميان منش‌ها و انديشه‌های اين افراد تفاوت‌های شگرفی هست. پس برای حسين درخشان هيچ الگوی اخلاقی برجسته و مهمی وجود ندارد جز صرف حرف زدن و اتفاقاً بافتن‌های خاله‌زنکی يا بچه‌گانه.

واقعاً ظرفيت‌های وبلاگستان برای هضم هرج و مرج‌ها، لاابالی‌گری‌ها، پرده‌دری‌ها و مهمل‌بافی‌های زير لوای شهرت ابوالبلاگی تا چه اندازه است؟ ملت چقدر اين‌ها را جدی می‌گيرند؟ چرا حسين درخشان در توهمات‌اش خود را متر فعاليت سياسی در فضای وب می‌داند؟! بحث فلسفی با چنين افرادی کاری بيهوده است. واقعاً چه تجويز حکيمانه‌ای می‌شود کرد با اين افراد؟ چه تعبير و تمثيل رسايی برای به تصوير کشيدن اين آدم وجود دارد؟ من با حامد موافق نیستم که می‌گويد حسين درخشان آيينه‌ی خود ماست. حتی اگر اين فقط عنوان باشد و محتويات نوشته‌اش چيز ديگری باشد. اين «ما» قطعاً نبايد مای مطلق و عام باشد. اين «ما» فقط مای عوام‌زده است با انديشه‌های سطحی و آبگوشتی که فاقد تحليل و دقت و وسواس علمی و معرفتی است. حسين درخشان خودش بارها و بارها خودش را معرفی کرده است. چرا توقع بيش از اندازه‌ای از اين آدم داريد؟

(شايد من هم اين بحث را ادامه دادم!!)

مطالب مرتبط:
باستان‌شناسی شورشی محکوم به شکست (سيبستان)
تحسين يک رياکاری مفيد (کورش عليانی)
حسين درخشان آيينه‌ی خود ماست (حامد قدوسی)
سوء تفاهم در وبلاگستان (ساده‌تر از آب)
رانندگی را به خاطر بسپار؛ آرشيو ماندنی است (مادام ميم)
دفاع از ابتذال؟ (مهدی خلجی)
وقتی مترجم مرجع ضمير
را گم می‌کند
(کورش عليانی)
ای مرده شور اين مدرنيسمو ببرن (سيبستان)
مفهوم مبتذل ابتذال (مهدی خلجی)
ای کاش مدرن نشويم (حرف حساب)
هگل بدتر است يا کلثوم ننه (مريم اينا)

  1. Anonymous says:

    گمانم به سمت خودكشي (بگو از نوع رسانه ای، وبلاگی، یا نمیدانم) ميرود اين حسين زبان بسته، ومن احساس بدی دارم. من، پیش از این هم سقوط را دیده ام…
    و ای کاش می توانستم به او بگویم: “لا تبخسوا الناس اشياءهم” گمانم درد از به هیچ انگاشتن دیگران آغاز شده و تا این زخم ترمیم نشود، اندیشه راست قامت نخواهد شد.

  2. DVDSFN says:

    سلام
    عجیبه فکر ميکردم فقط نظر من نسبت به درخشان اینچنين است که نوشته اید،بنظرم نباید او را تحویل گرفت ، تنها راه مبارزه بااین هوچی همین است.

  3. هادی says:

    سلام واقعا چه خوب موضوع را تحلیل کردید. از نوشته تان لذت بردم. این اقای بسیار درخشان به خیلی از افراد محترم توهین کرد تا خودش مطرح شود و اگر هم کسی کاری به کارش نداشته باشد باور کنید با سایه خودش دعوا خواهد کرد. من شنیده ام که ایشان روش وبلاگ ساختن را ترجمه کرده و به همین خاطر پدر وبلاگ نویسی نامیده شده است! چقدر پدر شدن اسان شده است. باز هم متشک از شما به خاطر ترویج تفکر منطقی

  4. Reza says:

    من متوجه نشدم که کجای این بحث فلسفی است که نیاز به تجویز حکیمانه یا فلسفی داشته باشد فقط این را طرفداری از حسین فرض نکنید ولی نوشستن در وبلاگستان مثل حرف زدن مردم میماند یکی رسمی و یکی چاله میدونی حرف میزند و ایرادی هم به هیچ کدام نیست و کسی هم لازم نیست نگران آن باشد این یک سیستم کلان است که کار خودش را میکند.
    ***
    رضای عزيز،
    اتفاقاً ما کاری نداريم به اين‌که او چگونه می‌نويسد تا زمانی که او نخواهد برای همگان تعيين تکليف کند و بگويد که همه بايد مثل من فکر کنند و مثل من بنويسند.
    با مهر،
    د. م.

  5. شمیم حسابی says:

    فراموش نکنیم که شما هم به رضا امیرخانی با زبانی خارج از نزاکت بد و بیراه گفتید و او البته جوابتان را نداد…
    ***
    دوست عزيز،
    مزيد يادآوری، يک‌بار ديگر اين مطلب را بخوانيد:
    http://blog.malakut.org/archives/2004/06/post_1221.shtml
    آن‌وقت به من بگوييد که «زبان خارج از نزاکت» و «بد و بيراه» من کجای اين نوشته است؟! اين‌که کسی رسماً خود باورهای ايدئولوژيک دارد و به کرات درباره‌ی آن‌ها نوشته است و در سايتش موجود بوده و من همان‌ها را از ديد خودم دوباره توصيف کنم، «بد و بيراه» نيست. فرق است بين‌ اين‌که من بگويم يکی اهل جزميت است و ايدئولوژی و اين‌که بگويم يک آدم بی‌پرنسيپ است. اتفاقاً در قياس با آن‌چه درباره‌ی درخشان گفته‌ام، آن نوشته بيشتر ستايش اميرخانی است تا اسائه‌ی ادب. مثل اين است که يکی مسلمان باشد و ديگری او را مسلمان خطاب کند و طرف ناراحت شود که چرا مرا مسلمان ناميده‌ايد!!! مگر اميرخانی جزم‌انديش نيست؟ دلايل‌اش در نوشته‌های‌اش فراوان است. چه بسا يک آدم جزم‌انديش و متعصب به باور خود ببالد. هر چه هست، آن آدم به چيزی باور دارد، ولو از ديد من نامطلوب باشد. اما اين وضعيت حسين درخشان نيست.
    شما به جای اين‌که درباره‌ی نوشته‌ی من چيزی بنويسيد فيل‌تان ياد هندوستان کرده است که چرا از کسی که شما (ظاهراً) دوست‌اش داريد، به ستايش و مديحت سخن نگفته‌ام. واقعاً اين يادداشت چه ربطی داشت به اميرخانی؟! از اين گذشته، مگر هميشه لازم است کسی جواب کسی را بدهد تا حرف‌اش ارزش داشته باشد؟ جواب دادن يا جواب ندادن، برای هيچ کدام از طرفين فضيلت نمی‌آورد. حضرت امير هم به معاويه پاسخ می‌داد. اين برای معاويه فضيلت می‌آورد؟ گاهی اوقات معاويه‌ هم از سخن گفتن با حضرت امير طفره می‌رفت. اين از مقام و منزلت علی می‌کاهد يا سخن او را بی‌ارزش می‌کند؟ اگر در استدلا‌ل‌های آن نوشته،‌ ولو برای شما تلخ بوده باشد، خللی است، می‌توانيد پای همان مطلب متذکر شويد. ايضاً اگر در استدلال‌ها يا شواهد اين نوشته ايرادی هست، درباره‌ی همين نوشته اضافه کنيد و منتشرش می‌کنم. چرا وقتی می‌توانيد صريح و روشن حرف بزنيد با نيش و کنايه حرف می‌زنيد و فقط عقده‌گشايی می‌کنيد؟ هيچ راه مستقيم‌تری نبود برای اين کار؟
    با مهر،
    د. م.

  6. صائب says:

    راستش را بخواهيد من هم يكي دو مطلب از ايشان خوانده ام و تقريبا احساسي مشابه برداشت شما در ذهن من خطور كرده است.
    هر دروني چون خيال انديش شد —
    چون دليل آري خيالش بيش شد

  7. رضا says:

    هر وبلاگري در وبلاگستان ميتونه هرچي که دوست داره بنويسه. اون انديشه هاي خودش رو مينويسه. پس فکر نميکنم که ايرادي داشته باشه. انديشه و فکر اون ماله اونه و انديشه من و شما ماله خودمون.

  8. سولوژن says:

    من به عنوان ناظر خارج از هر حلقه‌ای، تنها به زبان و کردار حسین درخشان ایراد نمی‌گیریم. شمار نفراتی که حرمت انسان‌های دیگر را شکاندند کم نبوند: چه در جناح خوب‌ها و چه در بدها! (;

  9. رضا says:

    سلام، شما چرا به این موضوعات میپردازید؟ شما دارید آنجور که او میخواهد بازی میکنید! او فقط معروف شدن برایش مهم است و شماهای نوعی دقیقا دارید با این نوشته ها به او کمک میکنید. این حرف خلجی درست است که بگذارید بازار آزاد عرضه و تقاضا را تعیین کند. متاسفانه شماها دارید تقاضا برای او درست میکنید

  10. susu says:

    درخشان فقط دنبال شهرت است! به قول به نظرم نیکان «حتی شهرت منفی»! او آدم جاه طلبی است که به دنبال این است که شهرتی به هم بزند تا اگر حکومت ایران ساقط شد به جایی برسد! حالا خوب است که تشت رسوایی اش از بام افتاده و تقریبا هر آدمی که سرش به تنش می ارزد می داند که او از سواد و دانش و نگاه عمیق روشنفکرانه مایه ای ندارد. او فقط می تواند تین ایجرها و بزرگترهایی که حال و هوای تین ایجری را با خود به بزرگسالی شان برده اند جذب کند…

  11. tanish says:

    فقط میخوستم بگم که اين آقای درخشان ” تانيش ” يعنی بنده رو از نوشتن در صبحانه محروم کرده فقط بخاطر اينکه از لينکهای ارسالی توسط بنده خوشش نمیاد ولی صدای هارت و پورت دموکراسی خواهيش لندن! رو هم ديوونه کرده .

  12. پویا says:

    شما در مقابل آقای شکر خواه دارین به حسین درخشان میتوپین یا هر کی دیگه هم جای اون بود همین کارو میکردین؟؟؟!!!
    اصلا بیاین و فرض کنین این حرفو آدم گمنامی زده باشه. شما بازم پشت اقای شکر خواه میایستید؟؟!! اگه جواب مثبته براتون متاسفم
    ***
    پويای عزيز،
    مثل اين‌که کمی دير به دعوا رسيده‌ايد! اصلاً بحث بر سر تقابل حسين درخشان و شکرخواه نيست. شکرخواه اتفاقاً فقط بخش کوچکی از ماجرا را تشکيل می‌دهد. اگر بحث شکرخواه هم در ميان نبود، درخشان همانی بود که الآن هست.
    خوشحال باشيد!
    د. م.

  13. اردشیر says:

    من از کل این ماجرا را پی گیری کرده ام و در جریان قضایا هستم.قصدم این نیست که از حسین درخشان دفاع کنم اما به نظرم وبلاگ محیطی است برای ابراز عقاید شخصی…حسین درخشان برای کسی کارت دعوت نفرستاده که از وبلاگش ملاقات کند شما اگر روح لطیف و فلسفیتان رنجیده می شود می توانید به آنجا سر نزنید!البته با این تفسیر می توان گفت شما نیز آزادید در محیط خود درخشان را به باد ناسزا بگیرید.
    اردشیر

  14. زال says:

    اینکه شما با این همه کب کبه و دب دبه ی متطقی و مستدلتان هنوز در خم ان کوچه اید در وحله ی اول خنده دار و در وحله ی دوم بیانگر این حقیقت تلخ است که در این نسبیت بی چون و چرای ارزش ها و حتی حقایق برد با حسین است و حسین است و حسین… چه خودتان را در رقابت بدانید چه ندانید!

|