۷

روییدن‌های دوباره

امسال، بر خلاف بسیاری از سال‌های پیش، از آن سال‌ها بود که آمدن بهار و قدوم مسیحایی‌اش را به تن و جان حس می‌کردم. چندان غریب بود این حس که گویی تن من و طبیعت با هم در روییدن و رستاخیز، همراه و هم‌نفس بودند. یکی از دلایل بزرگ‌اش البته این بود که این نوروز را هم، این دومین نوروز را، در کنار هم‌راه و هم‌دل و مهربان نازنین‌ام بودم که در سراسر سال پر فراز و نشیبی که گذشت، در تمام رنج‌ها و شادی‌هایی که از سر گذراندیم، صبورانه با من بود و با تمام دشواری‌ها، باز هم مهرش را از من دریغ نکرد و تنها همدم راستین و صادق من بود. در زمانه‌ای که از دوستان دور یا نزدیک هیچ نمی‌توان چشم داشت، حضور مهربان‌‌یار مشفقی که آینه‌ی بزرگ عشق‌ سنجیده و رنج‌دیده‌ی من است، پشتوانه‌ای است که هر دشواری و رنجی را آسان می‌کند. فرخندگی نوروز من را یک سبب این است که در کنار یار است. ساعتی پیش بود که تفألی به دیوان حافظ زدیم و آن غزل قناعت و بلند همتی درخشان او آمد که:
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم / دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

با خود می‌اندیشیدم که تمام آن‌ها که لاف محبت می‌زدند، یک‌یک راه خویش گرفتند و گذشتند و آن‌ها که حریف دوستی بودند نه یاران مرایی، به پاس عشق ماندند و مهر را به بهانه نفروختند. بهای عشق گزاف است، ایثار می‌خواهد؛ کار هر کسی نیست. این عشق پایمردی می‌خواهد تا بگویی که:
در ساغر تو چی‌ست که با جرعه‌ی نخست / هشیار و مست را همه مدهوش می‌کنی؟
و او خود می‌داند که با همان جرعه‌ی نخست، مدهوش مهر او شدم و اگر امیدی هست از ورزیدن همین فن شریف است، ان‌شاء الله.

می‌خواستم به بهانه‌ی تحویل سال، تذکره‌ای بنویسم از گردش احوال و قبض و بسطی که عارض اهل سلوک می‌شوند. بویی از ایمان به مشام‌ام می‌رسد. ایمانی که در این سال گویا باید درخشان‌تر و صافی‌تر باشد. ارجو که این توفیق ما را نصیب شود. آن تذکره را هم در فرصتی مقتضی خواهم نوشت، به زودی.

  1. alireza گفت:

    salam
    sale no mobarak dariuosh jan
    omid varam sarafraz va sar bolan bashi dar kenare yarane movafegh.

  2. مهمان سابق ملكوت گفت:

    سلام
    و همایون بادت این روز و همه روز؛
    به دنبال آلبوم بوی نوروز و به غزل زلف آشفته ی حافظ و تصنیف باده ی شبگیر بسطامی رسیدم و دیدم که در طربستان ملکوت هم هست؛ صبح نخستین روز سال ما را نیکو کرد که خدا حال همه را نیکو کند.
    این چند بیت را هم از همان غزل نثار تو و یارت می کنم:
    عارفی را که چنین ساغر شبگیر دهند
    کافر عشق بود گر نبودد باده پرست
    برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
    که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
    آن چه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم
    اگر از خمر بهشت است و گر از باده ی مست
    خنده ی جام می و زلف گره گیر نگار
    ای بسا توبه که چون توبه ی حافظ بشکست.
    زلف ات چندان پریشان و خاطرت چنین جمع باد!

  3. سلام داریوش
    سال نو مبارک .
    موفق و شاد باشی

  4. نکته گو گفت:

    سلام…برای شما و خانواده محترمتان خوشی و سعادتمندی آرزو می کنم.

  5. ُسید محمد گفت:

    سال نوتان مبارک باشد
    چرا ایمان “گویا باید درخشان‌تر و صافی‌تر باشد” در این سال؟ شما هم چیزی حس می‌کنید؟

|