۲

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشقِ من…

آلبوم «مرکب‌خوانی» با آهنگ‌سازی شاهکار پرویز مشکاتیان و آوازِ آسمانی شجریان در شمارِ نخستین آلبوم‌های موسیقی سنتی ایرانی بود که چنگ در جانِ من زد. روزهای نوجوانی و سال‌های نخست دانشگاهِ من (و البته ایام درس خواندن برای کنکور) به شنیدن این آلبوم می‌گذشت. این نغمه‌ها مرا پرتاب می‌کند به خانه‌ی مادری (و پدری). به روزهای تابستانِ اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد. خاطرم هست که یکی از خویشاوندان روزی به خانه‌ی ما آمده بود و طبق معمول، نوای موسیقی شجریان و مشخصاً همین آلبوم بلند بود. گفت: «این‌ها را که رادیو و تلویزیون هم پخش می‌کنند. دیگر چرا توی خانه مرتب گوش می‌دهی؟» سؤال ساده و جالبی بود و البته این عالم برای او قابل درک نبود. اولین چیزی که گفتم این بود: «رادیو و تلویزیون خیلی زحمت بکشند، فقط تصنیفی را پخش می‌کنند و تمام. آدم باید حوصله داشته باشد و ذوق که یک آواز را از اول تا آخر گوش بدهد!». یادش بخیر. آن روزگاران گذشت. اما من هنوز از شنیدن این آوازها سخت محظوظ می‌شوم و دگرگون. شجریان و مشکاتیان (و موسوی) را عمری دراز و پر عزت باد که خانه‌ی گوش و هوش و جان و دل مرا رنگین کرده‌اند! شما هم گوش بدهید و محظوظ شوید.

  1. ماهگون گفت:

    آقا جان این چه کار خوبی است که با دل ما میکنی؟
    داشتیم حین مرور و حلاجی دروغهای عاطفی متولیان دل و دین و عقل، با یک دست ساندویچ خودمان را سق میزدیم و یک دست فرمان را چسبیده بودیم و سریع می راندیم تا به قسمت آخر یک سریال گمراه کننده ی دلنشین تلویزونی با نام پایان یک رویا( نمیدانم کی اسمش یادم رفت!!!) برسیم که هدیه ی شما به گوش جان رسید و از این جا مانده و از آنجا رانده شدیم.
    آقا جان ما را بردی درست سر همان ایستگاهی که که زدیم به جاده ی خاکی تا یا زودتر به مقصد برسیم یا حسابی خود را لت و پار کنیم.
    دستت و دلت درد نکند که بیچاره کردی ما را.
    ظاهرا مضطر بی چاره ابتدای راه نجات است اگر آهی بکشد و راهی باز شود.
    باز هم ممنون.

  2. hassan گفت:

    … که از خاک کمتریم .. داریوش عزیز ، شیرینی جان شما هر چند آسان بدست نیامده ، ولی بیشتر و قتها که مطالب شما را در سکوت نیمه شبها می خوانم ، فکر می کنم- هر چند ناعادلانه است- ولی موهبت نیک دلی ذاتی هم وجود دارد – و جانم آرام می گیرد از این که دلهای مطمئنی مثل شما تلاش می کنند که دردهای شیرین خود را با دیگران قسمت کنند ،و کابوس های روزمره فراموش می شود .

|