۶

در باب ريشخندگری

کلمه‌ای در زبان انگليسی هست که شايد بتوان معانی متعددی را در زبان فارسی برابرش نهاد. اين کلمه (cynicism) است و اسم فاعل آن (cynic) است. داريوش آشوری در ويراستِ تازه‌ی فرهنگ علوم انسانی، معادل‌های زير را در برابر این دو واژه (به ترتيب) نهاده است: ۱. مسخره‌انگاری و ۲. زشت‌انگار، مسخره‌انگار. البته آشوری معادل «کلبی‌گری» را نيز آورده است که مرادِ من نيست. آن‌چه بيشتر در زبان انگليسی مد نظر من است، مفهومی است که به ريشخند کردن و استهزاء نزديک می‌شود و می‌تواند مناسبتی هم با لاابالی‌گری داشته باشد. شايد طعنه زدن و متلک گفتن هم به نحوی نزديک به اين معنا باشد.

اما چرا از اين خصلت «ریشخندگری» حرف می‌زنم؟ ماجراهای اخیر زمانه، يادداشتِ اول من (و حتی بخش‌هايی از يادداشت‌های بعدی من) در کنار بعضی از يادداشت‌های عاطفی دوستداران زمانه و صاحب سيبستان، باعث برانگيخته شدنِ يک ريشخندگری تمام عيار نزدِ عده‌ای شد. اين‌جا من می‌خواهم چند ساحت مختلف را از هم تفکيک کنم. نخست، رويکرد کسانی را که دغدغه‌ی اخلاقی دارند و هشدار در برابر فروغلتيدن به دام‌چاله‌ی مريد-مرادبازی و تملق و چاپلوسی می‌دهند و ديگر رويکرد کسانی که زير پوشش انتقادی به ظاهر اخلاقی، مسخره‌انگاری ستيهنده، تلخ و پليدی را منتشر می‌کنند. برای من رويکردِ نخست، رویکردی است مغتنم و ارزش‌مند و گمان می‌کنم مهدی جامی هم، با توجه به شناختی که از او دارم، اين تذکرها را مغتنم می‌داند و چيزی در آن نيست که باعث رنجيدنِ او شود. اما رويکردِ دوم، رويکردی تخریبی است که به بهانه‌ی تازيانه کوفتن به گرده‌ی چاپلوسی و تملق، سخت مشغول کینه‌کشی و انتقام‌جويی شده‌اند.

گاهی اوقات مردم تفاوت ادا کردنِ حق چيزی را با مدح کردن و تملق نمی‌دانند. برای اين‌که آدم حقِ چيزی را درست ادا کند، باید صفت عدالت و انصاف در درون‌اش راسخ شده باشد. برای ادا کردنِ حق چيزی نياز به فضيلتی اخلاقی هست. اما تملق و چاپلوسی، نياز به فضيلت ندارد. بادمجان دور قاب چيدن، اخلاق نيکو و سلوک شخصی لازم ندارد. اندکی دنائت و جبنِ شخصيتی به اضافه‌ی مزدوری و فربه کردنِ نفس می‌خواهد، یعنی زنده کردن رذایل اخلاقی. چاپلوسی بر خلاف ادا کردن حق ديگران، هيچ زحمت و تلاشی نمی‌خواهد. مزدوری و تملق از هر بيکاره‌ی زبان‌بازی ساخته است.

ماجرايی که در زمانه اتفاق افتاده است صف‌آرايی یزيد و امام حسين (يا مهدی و دجال!) نيست. قضيه پيچيده و چند سويه است. يک دو گانه‌ی حق و باطل محض نيست. اما تکثر سويه‌های مختلف ماجرا، به معنای تعطيلی هر قاعده‌ی اخلاقی و هر اصل انسانی نيست. اگر کسی صفت يا خصلتی را در مديريت و انديشه‌ی مدیر معلق شده‌ی زمانه می‌ستايد، معنای‌اش تملق يا چاپلوسی نيست. نفس سليم انسانی و خرد و انصاف به ما نهيب می‌زند که پيش از آن‌که جوانب سخنی را بسنجيم، نامِ هر تحسين و ستايشی را تملق و چاپلوسی نگذاريم. این خصلت «ريشخندگری» که بی‌نشانِ از رذايل متعدد اخلاقی نیست، آدمی را وا می‌دارد به تخريب و زهر پراکندن.

من با صاحب سيبستان دوست‌ام. رفاقت‌ام با او به همان اولين سالی بر می‌گردد که به لندن آمدم. اما اگر جاهايی از مهدی ستايش می‌کنم و کرده‌ام، در همان حال،‌ در برابر انديشه‌ی او و سخنان او منفعل يا منقاد نبوده‌ام و هرگز مريدانه با او برخورد نکرده‌ام. شواهدِ اختلاف‌نظرهای شديد مرا با مهدی در همين وبلاگ می‌توان يافت (چه در زمانی که او فقط صاحب سيبستان و چه وقتی که مدير زمانه بود). در نتيجه نسبت دادن تملق يا چاپلوسی به صاحبِ اين قلم، دستِ کم دور از انصاف است (نخواستم قلم‌ام را به همان اوصاف ريشخندگرانه بيالايم و گر نه تيغ اين قلم کُندتر از تيغِ ديگران نيست!). در نتيجه، اگر – چنان‌که نويسنده‌ای گفته است – بعضی‌ها با مهدی جامی دوست‌اند، ديگران هم البته با بعضی‌های ديگر دوست‌اند! اين نفسِ دوستی نيست که استدلال‌ها را مخدوش می‌کند. حتی اگر استدلال‌ها آغشته به يا آکنده از خيال‌ورزی‌های شاعرانه باشد، وظيفه‌ی منِ خواننده حمله به نازک‌خيالی‌ها یا شعرورزی‌های نويسنده نیست. کارِ ما شکافتن اصلِ استدلال و، در صورتِ امکان، نشان دادن مخدوش بودن استدلال است (و بله، بعد اگر بطلان اصل استدلال را نشان داديم و هنوز چيزی درون‌مان را غلغلک می‌داد، شايد بشود برای تشفی خاطر، حالی هم از نويسنده‌ی متن خيال‌ورزانه و شاعرانه گرفت!). اما معيار اصلی کار منتقد، اعتنا و التفات به استدلال است.

  1. سیروس به‌ آیین- آژنده- says:

    بسته بهcontext،«بی‌حیایی» و «وقاحت» برای cynism،و «بی‌حيا» و «وقیح» برای cynic هم می‌توانند در نظر گرفته شوند.

  2. Kamyar says:

    Manaye cynitism adame baavar be angizeye dorost saayerin dar amaali e ke anjaam midand. Agar X be Y komak kone, va Z fekr kone ke hadafe X az komak be Y manfa’ate shakhsi boode, Z ensaane cynical i e. K

  3. Anonymous says:

    اگر شما متعلق به سايت زمانه هستيد ، تطفا از استدلال صحبت نكنيد چون زمانه مهمترين رسالتش مخدوش كردن مفهوم استدلال بوده است.
    ********
    بنده «متعلق» به خودم هستم. کارمند زمانه هم نيستم. اما روی هوا که نمی‌شود گفت رسالت اين‌ها «مخدوش کردن مفهوم استدلال» بوده. برای همین هم باید استدلال کرد. تازه به فرض هم که چنين بود،‌ ما اصلاً داريم درباره‌ی چيز ديگری حرف می‌زنيم اين‌جا. شما مثل اين‌که دير از خواب بیدار شده‌ايد. برويد آبی به سر و صورت‌تان بزنيد، برگرديد!

  4. رها says:

    یک رویکرد دیگه هم هست و اون هم کسانی‌اند که فقط به استفاده‌ی واژه‌ها و معنایی که از چینش جمله‌ها ممکنه در ذهن متبادر بشه توجه می‌کنن و گاهی هم، نه از روی بدجنسی، بلکه ساده‌دلانه و با سرخوشی به معنای جدید آفریده شده (یا متن‌های حاصل شده از بینامتن‌ها) می‌خندن. همین!
    *******
    رهای عزیز،
    مخاطب این نوشته مطلقاً شما نبوديد. اگر سوء تفاهمی پیش آمده من عذر می‌خواهم. در نوشته‌ی شما نه نيشی بود و نه گزشی. مخاطب من نوشته‌ی نويسندگانی دیگر بود.

  5. رها says:

    داریوش عزیزم
    مرسی از پاسخ‌تون.

  6. ملکوت says:

    يک ۴ ديواری به وسعتِ جهان!

    مانی ب يادداشت تازه‌ای نوشته است و تا توانسته مرا در آن نواخته است! چه…

|