۱۴

ریچارد داکینز: آته‌ایستی مغالطه‌کار

تلویزیون شبکه‌ی چهار، برنامه‌ای مستند دارد با عنوان «نبوغ چارلز داروین» که مجری و گوینده‌اش زیست‌شناس بریتانیایی و استاد دانشگاه آکسفورد، ریچارد داکینز است (نویسنده‌ی کتاب پرفروش «توهم خدا» یا «خدای موهوم»). دو قسمت از این سلسله را من تا به حال دیده‌ام. بدون اغراق، داکینز و برنامه‌اش را، به دلایلی که خواهم گفت، می‌توانم چنین توصیف کنم: ملحدی پی‌گیر و سمج که می‌خواهد الحادش را به هر قیمتی (حتی با توسل به مغالطه و سفسطه) منتشر کند! و هشدار و تذکر می‌دهم به تمام دین‌ورزان و دین‌ستیزانِ عالم که وقتی می‌گویم «ملحد» آن را خالی از بارِ ارزشی به کار می‌برم تا دیوانه‌ای هوس نکند حکم قتل‌اش را بدهد یا ساده‌دلی گمان نبرد که من به دلیل اعتقادش خون‌اش را مباح می‌دانم! (تو را به خدا ببینید چه وضعِ مسخره‌ای شده است که منِ نوعی باید نکته‌ای این اندازه بدیهی را توضیح بدهم و برای‌اش هشدار بنویسم).

آری، داکینز ملحدی تراز اول است که در راه نشر الحادش هیچ پروایی ندارد از توسل به مغالطه‌های پشتِ سر هم منطقی و فلسفی. و شگفت آن است که داکینز آکادمیسینی است درس‌آموخته‌ی آکسفورد! (اما البته که آکسفورد و هیچ دانشگاهی در عالم گواهی پای‌بندی به عقلانیت و نقدِ صریح و سره‌ی علمی به هیچ کس نمی‌دهد و نخواهد داد). داکینز بدون هیچ مجامله‌ای به سراغ قشریون و مبتدیانِ دین‌ورز می‌رود و از اعتقادات و باورهای آنان در پی شواهدی برای نشان دادن بطلان مدعیات دین‌ورزان است. و آن دعوی بزرگِ دین‌ورزان این است: «خدا وجود دارد»! داکینز تلاش می‌کند نشان بدهد که «استدلال»های دین‌ورزان در «اثبات وجود خدا» باطل است و با عقل سازگار نیست (شما یاد نویسنده‌ی روزنامه‌نگارِ فارسی‌زبانی نمی‌افتید که اخیراً بحثِ مشابهی را راه انداخته باشد؟!). داکینز برای این‌که نشان بدهد با چه کسانی طرف است، نامه‌ها و اظهارنظرهای کسانی را در برنامه‌ی تلویزیونی برای مخاطبان می‌خواند که در آن‌ها داکینز تهدید به مرگ شده است یا برای او آرزوی مرگ کرده‌اند و چیزهای خنده‌دار و سفیهانه‌ای از این دست. (نمونه‌هایی از آن‌چه را که داکینز خواند، این‌جا ببینید).

داکینز حتی به سراغ روآن ویلیامز رفته است و با سماجت پرسش‌هایی آزاردهنده از او می‌پرسد که مثلاً آیا به «تولد مسیح از زنی باکره» اعتقاد دارد؟ یا آن اعتقاد با «علم» سازگار است یا نه؟ و البته ما پاسخ روشنی از ویلیامز نمی‌شنویم (یا این‌که او مجال پیدا نمی‌کند نظرش را درست توضیح دهد).  نمی‌دانم اسم این کار زیرکی و هوشیاری است یا شیطنت، اما داکینز به سادگی سراغ متوسطان دین‌دار و مبتدیان عوام می‌رود و از آن‌ها «سنِ زمین» را می‌پرسد! و آن‌ها به تکیه بر اعتقاد دینی‌شان می‌گویند مثلاً شش هزار سال! و حتی یک معلم شیمی هم طبق عقاید دینی‌اش همین حرف‌ها را تکرار می‌کند. داکینز مسأله را قبلاً‌ برای خودش حل کرده است: برای این‌که اساساً با دین‌داری عوامانه و قشری و سطحی که در برابر علم مقاومت می‌کند، برخورد نکنیم، بهتر است اصل دین‌داری را بزداییم و بتوانیم اعتقاد به عدم وجود خدا و مابعد الطبیعه را عالم‌گیر کنیم. برای داکینز مهم نیست که اساساً اثبات وجود یا عدمِ وجود خدا، از رسالت‌های علم هست یا نه. برای او مهم است که خدا، این مهم‌ترین و بزرگ‌ترین مانع بر سر راهِ پیشرفت علم و دانش (!)، محو شود تا آدمی این آزادی را داشته باشد که پاسخِ همه‌ی پرسش‌های خود را از علم بگیرد.

من البته کوچک‌ترین مشکلی با عقاید علمی داکینز (و داروین) درباره‌ی تکامل ندارم. این عقاید، یا «کامل» و «درست» هستند و یا نقص نسبی دارند. یا در آینده تکمیل‌تر می‌شوند یا نقض می‌شوند. تمام احکام گزاره‌های علمی هم درباره‌ی آن‌ها جاری است. اگر علم بتواند نشان دهد که خدا وجود ندارد («اگر» بتواند و «اگر» نشود هیچ خدشه‌ای در استدلال‌اش کرد)، من یک نفر مرید داکینز می‌شوم! فرق است بین این‌که دوست داشته باشیم خدا وجود نداشته باشد و این‌که خدا وجود نداشته باشد. این‌ها البته حاشیه‌ی بحث است. من نمی‌خواهم درگیر بحث وجود یا عدم وجود خدا و اثبات و ردِ آن شوم. تنها می‌خواستم به اختصار بگویم که روش داکینز روشی است آکنده از مغالطه و سفسطه و مجادله‌ای که بیشتر یادآور ردیه‌نویسان مذهبی قرون‌ وسطایی است. لازم نیست متعَلَّقِ مجادله‌ی شما لزوماً اثبات یک دین یا مذهب خاص باشد. همین‌که از شیوه‌های جدلی استفاده کنی (ولو در پوشش علم) می‌شوی مجادله‌گر. داکینز پُلمیک‌نویس قهاری است. با اندکی خویشتن‌داری و دقت می‌توان نیرنگ‌های علمی و منطقی داکینز را نشان داد. صبر می‌خواهد و مطالعه‌ی گسترده‌تر.

اما دیشب ناخودآگاه داشتم فکر می‌کردم که رشته‌ای نامرئی ریچارد داکینز، اکبر گنجی و – اگر به حضرتِ دانشمندشان برنخورد – آرامش دوستدار را به هم پیوند می‌دهد. ظاهراً شباهت زیادی میان این‌ها نیست. ولی پوست حرف‌های این‌ها را که بزداییم، آخرِ حرف می‌شود همین‌ها. آته‌ایسمی که لباس علم به تن می‌کند ولی با همان شیوه‌های جدلی و قرون‌وسطایی به نبرد ته‌ایسم می‌رود برای من تفاوت چندانی با غزالی ردیه‌نویس یا عبدالقاهر بغدادی (نویسنده‌ی «الفرق بین الفرق») یا پتروس آلفونسی ندارد. آته‌ایسم، با چهره‌ای که من می‌بینم، چندان در ته‌ایسم دقیق شده است که خود نمود و تجلی دیگری از ته‌ایسم است. فقط خدای‌اش فرق دارد. همین. (باز هم هشدار می‌دهم: من نمی‌گویم اکبر گنجی آته‌ایست است؛ خیلی روشن دارم می‌گویم ایرادهای استدلال‌های‌اش از این جنس است) – در حاشیه به این نکته هم توجه کنید که داکینز می‌خواهد تلویحاً به مخاطب بگوید که آته‌ایسم یا الحاد، موضعی است کاملاً علمی و مبتنی و استوار بر علم است.

پ. ن. آرزو می‌کردم که اکبر گنجی که برای زمانه مقاله می‌نویسد، حداقل به خودش زحمت می‌داد آن یادداشت‌های درس‌آموز خانم اقدمی را با عنوان «خطاهای روزمره» می‌خواند و بعد مقالات‌اش را می‌نوشت!

پ. ن. ۲. یادم باشد یادداشتی می‌خواهم بنویسم درباره‌ی کلمه‌ و واژه‌ی «فرقه» و روحیه‌ی استعماری! شرح‌اش بماند تا بعد. (می‌خواهم بگویم که آن‌ها که واژه‌ی «فرقه» را زیاد به کار می‌برند ناخودآگاه گرفتار روحیه‌ای استعماری یا استعمارزده‌اند!)

  1. سرچشمه‌ی فیاض دانش گفت:

    اول خواستم بگویم «ملحد» بار معنایی بیش از مخالفِ دین یا منکر خدا دارد.
    دوم چه تفاوتی‌ست که ابتدا براساسِ تربیت، دین را پذیرفت بعد تمام گفته‌ها و نوشته‌ها را به آیات آسمانی همراه کرد یا از ابتدا به هر دلیلی (فرض بگیرید نفرت از دین به علت خشونت اعمال شده توسط مدعیان)ضد دین شد و دلیل برای آن تراشید.
    سوم، شما درباره‌ی مغالطه و منطق گفتید، مگر در هیچ‌جایِ دین و بی‌دینی یا اعتقاد و عذمِ اعتقاد به خدامی‌شود با عقل و منطق سخن راند و اثبات و رد کرد؟! ( به‌نظرم این که بدانیم چنین انتخابِ حسی‌یی در حیطه‌ی عقل نبوده تنها در مقوله‌ی عقل می‌گنجد! )
    چهارم 🙂 نظر شخصی خودم، در هر دو حالت مهم این است که مرگ را باور داشت و زندگی کرد، تفاوت زنده و مرده به خدا و دین‌داری نیست.

  2. ناشناس گفت:

    صد البته واضح است که کتاب “توهم خدا” را نخوانده اید، چون پاسخ همه عصبیتهای مذهبی شما آنجاست. ولی برای رضای آن خدایی که به او باور دارید، یک نمونه از “مغالطه های” داوکینز را ارائه کنید، به شرفم قسم می خورم که مثل شما موحد شوم. در ضمن، تفاوت بزرگی بین آتئیست ۱۰۰ سال قبل با آتئیست امروز است : این که ما ۱۰۰ سال قبل توضیحی برای آفرینش زمین و آسمان و انسان و …. نداشتیم و مجبور بودیم بین دو تئوری فرضی (تئیسم و آ تئیسم) یکی را انتخاب کنیم، ولی امروز انتخاب ما بین این دو است:۱-پذیرفتن تئوری big bang و ۱۴.۶ میلیارد سال عمر کهکشان و تکامل و …..خلاصه علم با تمام شواهدش ۲–پذیرفتن یک مذهب و یک خدا بدون حتی “یک” شاهد علمی قابل اثبات ابطال پذیر.
    داوکینز نشان داده که انتخاب سومی نیست (البته اگرحوصله خواندنش را داشته باشید) و از این منظر فرقی بین شما و بن لادن و شریعتی و سروش و خلخالی و بغال موحد سر کوچه ما قائل نشده است. من حق می دهم که ناراحت و عصبی شوید ولی علنی کردن این درماندگی و عصبیت چیزی به شما اضافه نمی کند، کاش این پست را پاک می کردید.
    ********
    عجب! نخست این‌که من درباره‌ی آن کتاب هیچ سخنی نگفته‌ام و داوری نکرده‌ام. البته اگر کتابِ نویسنده هم از جنس برنامه‌ی تلویزیونی‌اش باشد که مضحکه‌ی بی‌نظیر است. باری، من مغالطه‌ را نشان داده‌ام: وقتی گوینده‌ی یک برنامه سراغ دو نفر آدم عوام می‌رود و اعتقادی را از زبان‌شان بیرون می‌کشد و نام‌اش را تعلیم دین می‌گذارد و می‌خواهد «از آن» نتیجه بگیرد که خدا نیست، هر آدمی خنده‌اش می‌گیرد… و البته بنده نه دنبال پذیرفتن «یک مذهب» و «یک خدا» هستم و نه به کسی توصیه می‌کنم. سرنا را از سر گشادش نزنید. الحادهای بهتری هم هست. با دلایل بهتری. من فقط کوشیده‌ام نشان بدهم داکینز خشت بر آب می‌زند. و … چرا باید پاک کنم؟ چرا چیزی را که به آن اندیشیده‌ام و سنجیده‌ام آن را پاک کنم؟! چون شما خوش نمی‌داریدش؟ و حرف اول را آخر می‌زنم: من معلوم است کیستم؛ شما کیستید که این همه مدعاهای بزرگ دارید و توصیه‌های مصرانه؟!

  3. 2030 گفت:

    داوکینز از آگنوسیسم سخن می گوید نه بقول شما آتئیست
    کاربرد لفظ آتئیست حاکی از آنست که گوینده انسان عادی را خداپرست می داند وبقیه را “نه خدا پرست”
    این کار گذشته از پارادکس نوعی فاشیسم هم می تواند باشد. نه؟
    *****
    آقای عزیز،
    شما لطف کنید همان برنامه‌ی شبکه‌ی چهار را ببینید و خوب دقت کنید و بشنوید که ایشان دقیقاً کلمه‌ی «آته‌ایسم» را به کار می‌برد. خشت اول را کج گذاشته‌اید و همین‌جور می‌خواهید کج بروید بالا….

  4. علی طباطبا ئی گفت:

    کینه شما به گنجی تعجب اور است مخصوصن با توجه به مغاطه ی شخص ستیزی به جای استدلال در تمام نوشته های شما که میزان تعصب دینی شما زا می رساند
    ***************
    کینه‌ نسبت به گنجی؟ من چه نسبت و رابطه‌ای با گنجی داشته‌ام که باید کینه‌ی او را داشته باشم؟

  5. عليرضا گفت:

    دوست عزیز،لقب مغالطه کار با متن نوشته شما و شیوه ارجاعتان بیشتر تناسب دارد تا شیوه داوکینز.
    پیشنهاد می کنم اطلاعات پراکنده خود را مبنای تصمیم گیری قرار ندهید، و مثلا همین کتاب توهم خدا را بخوانید. فارغ از صحت و سقم و مخالف و موافق بودن با نظراتش بعید می دانم بعدش کاربرد لفظ مغالطه را منصفانه بدانید.
    راستی دوست عزیز، من نوعی اگر به عنوان “ملحد” شناخته شوم، در کشور خودم قانوناً و شرعاً مستحق اعدام خواهم بود.غیر از این است؟
    حسن نیت تان را درک می کنم، اما احکام مسلّم را شوخی نگیرید.

  6. عليرضا گفت:

    راستی، در پاسخ کامنت گذار بی نامی گفته اید “من معلوم است کیستم”.ایشان را نمی دانم اما من هم اغلب معلوم است کیستم. البته می دانید حتی تصور مخالفت با اصل عقاید مذهبی در ایران هزینه سنگینی دارد که پرداختش از عهده امثال من خارج است. این است که لطفاً بی نامی را با توجه به شواهد، به حساب احتیاط و ترس معقول بگذارید، حدس می زنم ایشان – مثل من- مشتاق باشد با شما ساعتها بحث کند و احتمالا او هم مثل من دوست ندارد هویتش را پنهان کند- اسمم البته همین است- اما وقتی شما عصبانی می شوید،یادتان باشد تنها نیستید.من نوعی هستم، و ممکن است حتی علی رغم میل شما، هزینه سنگینی بپردازم.پاراگراف اول متن خودتان را شاهد می گیرم.
    *****
    دوست عزیز،
    کسی که نام واقعی‌اش را در نظر دادن افشا نمی‌کند، نمی‌تواند این حق را برای خود قایل باشد که در فضای وبلاگی که متعلق به دیگری است هر چه خواست بگوید به بهانه‌ای این‌که مثلاً الحاد در ایران حکم مرگ دارد (آن البته ارتداد بود نه الحاد؛ اما بگذریم). شما اگر دوست دارید ساعت‌ها با من بحث کنید، می‌توانید به من با ای‌میل شخصی‌تان ای‌میل بزنید تا بنشینیم با هم حرف بزنیم. این عصبانی شدن نیست. خیلی ساده دفاع کردن از بدیهی‌ترین و مسلم‌ترین حق من به عنوان دارنده‌ی این وبلاگ است. فرض کنید من بخش نظرها را کلاً می‌بستم. بعد چه می‌کردید؟ آن وقت آن نویسنده‌ی بی‌نام، روی دیوار وبلاگِ چه کسی، خشم و عصبانیت‌اش را بیرون می‌ریخت؟ امیدوارم متفلت شده باشید که باز ماندن بخش نظرهای یک وبلاگ، یکی از معانی‌ای که دارد این است که نویسنده هم خود مایل به گفت‌وگوست و هم فضایی باز و آزاد را در اختیار مخاطب نهاده است. اگر قرار باشد آن آزادی، مخلِ آزادی یا آسایش نویسنده باشد و نهایتاً اسباب تحریک و دشمنی پراکندن، اساس‌ آن آزادی تهدید شده است. نظرِ پیشین شما را پاسخی ندادم، چون شما هم البته نظری دارید و نظرتان محترم است. من متأسفانه با شما هم‌نوا نیستم در آن‌چه که درباره‌ی داکینز می‌گویید. آدم برای این‌که بفهمد داکینز در آن برنامه‌ی خاص مغالطه می‌کند، نیاز نیست برود کتاب‌اش را هم بخواند. به همین سادگی. من نمی‌توانم در یک پستِ خاص وبلاگ‌ام چند اشتباه فاحش نظری و علمی مرتکب شوم و بعد به شما بگویم من چهار مقاله‌ی بی‌نظیر و شناخته‌ شده‌ی علمی نوشته‌ام؛ بروید آن‌ها را بخوانید تا ببینید حرف‌های من در این پستِ وبلاگم چقدر درست است! روشن است؟!

  7. عليرضا گفت:

    در مورد ارتداد حق با شماست، و خطای لفظی بود. گرچه در عمل از آنجاییکه ما عموماً مسلمان زاده ایم، الحاد هریک از ما مصداق ارتداد هم خواهد بود. ضمناً نکته ای را که از صحت آن مطلعید، به بهانه تقلیل داده اید.
    در مورد داکینز و آن برنامه خاص، من بر مبنای پست تصور می کنم شما مقصود وی را اشتباه گرفته اید که مغالطه برداشت کرده اید، و ارجاع به کتاب صرفاً برای تصحیح این موضوع و بود، که امیدوارم به احتمالش فکر کنید. و گرنه در صحت استدلال شما مبنی بر استقلال محصولات فکری مختلف خللی وارد نیست.
    از پاسخ مفصلتان هم ممنونم.
    ****
    دوست عزیز،
    من به بیش از احتمال فکر کردم. دیشب سه کتاب از داکینز را تهیه کردم و هر سه کتاب را به اختصار تورق کردم. متأسفانه کماکان بر همان باور هستم. دانش داکینز از مسایل مورد بحث بسیار سطحی است و چنان‌که اشاره کرده‌ام مغالطه‌گرانه. (مغالطه‌ی «پهلوان‌پنبه» را حتما می‌دانید که چیست؛ داکینز به کرات از این مغالطه استفاده می‌کند). شاید مجالی بود و نکاتی را ذکر کردم و نشان دادم چرا داکینز از ملحدانِ بسیار سطحی و ضعیف است و بنیان استدلال‌های‌اش سست‌تر از این‌هاست که بشود یا بخواهیم او را خیلی جدی بگیریم. در نتیجه باز هم تکرار می‌کنم: بر حسبِ آن‌چه که من از آن مجموعه‌ی تلویزیونی و آثار مکتوب داکینز فهمیدم، خطایی مرتکب نشده‌ام و هم‌چنان عمیقاً معتقدم که داکینز به کرات از مغالطه‌های متعدد و فراوان استفاده می‌کند. از شکیبایی شما هم در خواندن متنِ من و حواشی‌اش سپاسگزارم.

  8. عليرضا گفت:

    نظر اولم دقیقاً معطوف به همین شکل از مغالطه بود.
    من از قضا داکینز را جدی می گیرم و راستش خیلی شانسی برای شما در طرح قانع کننده سطحی و کم اهمیت بودن او قائل نیستم. امیدوارم مجالی باشد و دیدگاه شما را در این مورد دنبال کنم.
    موفق باشید.
    ****
    حتماً. فرصت بیشتری دست بدهد، سعی می‌کنم بندهایی از کتاب‌های خود داکینز نقل کنم و نشان بدهم تا چه اندازه تقریرهای سطحی از آراء دین‌ورزان دارد و این‌که اساساً متألهان و متکلمان برجسته و تراز اول مسیحی یا غیر مسیحی در رادار داکینز دیده نمی‌شوند (الا سوینبرن که او هم بریتانیایی است و بیخ گوش داکینز بوده و اگر از او چیزی نقل نمی‌کرده دیگر کارش زارِ زار بود!).

  9. سهراب گفت:

    فرمودید: فرق است بین این‌که دوست داشته باشیم خدا وجود نداشته باشد و این‌که خدا وجود نداشته باشد. میتوان همین گزاره را برای وجود داشتن خدا نیز گفت.
    من آن برنامه تلویزیونی را ندیده ام و شاید استنباط شما صحیح باشد ولی داوکینز در کتابهایش همانند یک دانشمند و نیز یک حکیم، سخن گفته و ژرفکاوی کرده است ، مجموعا میتوانم گفت که خیل میلیاردی جمعیت این کره خاکی نه براساس میراث دانش و تعقل بلکه براساس توهم و تعصب همانند کوران، بخض عظیمی از ظرفیت عقلی خود را که میتواند برای زندگی سعادتمندانه اشان بکار رود به مشتی خرافات و اوهام تسلیم کرده اند.
    ****
    بله. شما درست می‌فرمایید. می‌توان همان گزاره را برای وجود داشتن خدا گفت. اما قبول دارید که می‌توان هر دو را گفت! فرموده‌اید که: «داوکینز در کتابهایش همانند یک دانشمند و نیز یک حکیم، سخن گفته و ژرفکاوی کرده است». عرض می‌کنم خدمت‌تان که به محض این‌که فرصت و مجال کافی یافتم از همین کتاب‌هایی که شما ذکرش را آوردید نمونه‌هایی را نقل می‌کنم و نشان می‌دهم که داکینز به حوزه‌ای که در آن پا نهاده است (یعنی اثبات عدم وجود خدا) احاطه و اشرافی ندارد. البته نه تنها داکینز که خیلی‌های دیگر که چون او عزم جزم در اثبات عدم وجود خدا ندارندآ با کسانی ستیزیده‌اند که: «نه براساس میراث دانش و تعقل بلکه براساس توهم و تعصب همانند کوران، بخض عظیمی از ظرفیت عقلی خود را که میتواند برای زندگی سعادتمندانه اشان بکار رود به مشتی خرافات و اوهام تسلیم کرده اند». و نمونه‌ی این‌ها در تاریخ ادیان فراوان است. این که داکینز با خرافات و توهم ستیزیده باشد چیزی در خور ملامت نیست بلکه ستودنی است. اما داکینز دایره‌ی توهم و خرافه‌اش بسی گسترده‌تر از این‌هاست. عرض کردم. شرح‌اش بماند برای بعد. من مستقیماً از خود کتاب برای‌تان نمونه خواهم آورد.
    با مهر و ادب،
    د. م.

  10. خواننده گفت:

    در مورد مغالطه سطحی و واضحی که در خصوص عبارت “ن معلوم است کیستم؛ شما کیستید که این همه مدعاهای بزرگ دارید و توصیه‌های مصرانه؟!” که در جواب دوستمان گفتید خدمت شما عرض میکنم که فرد وقتی به دنبال مطاله و تحصیل دانش میرود و کتاب پشت کتاب طی میکند و توشه میگیرد بناست از این بار بمرور اندوخته یک جایی استفاده هم بکند نه اینکه در وقت اقتضا دم دستی ترین استدلال کم ارزشی را که یک فرد خشمگین میدهد بکار ببرد!
    یعنی چه که شما “کی هستید” میگردید تا کوچکی و بزرگی مدعا را بسنجید؟ جز اینستکه همچون بسیاری از همراهانتان در گیر توهم کسی بودن شدید و برای هر بحث و مبادله نظری اول میخواهید ببینید که مخاطب “کی” هست!
    بگذریم. عزیز دل اگر شما بخش نظرات را ببندید آن آدمی که عصبانی میشود از نوشته های صدتا یک غازتان (به زعم خودش) راهش را میکشد و میرود و زحمت خواندن و تحلیلش را نمیدهد! اینکه شما باز گذاشتید و بعد نظرات را بدون قاعده حذف کنید همین میشود که یک عده بیایند و تعریفتان را کنند. شما هم که البته که راضی هستید.
    خلاصه که آخرین بار بود رد میشدم گفتم شاید از توهم حقانیت بیرون بیایید. اولین قدم در این راه که برداشتید پذیرفتن دیگران است نه بازی کردن نقش مصلح همه چیز دان.
    ******
    فقط یک نکته را برای حضرت‌تان توضیح بدهم: آن من معلوم است کیستم، شما کیست‌اید، مضمون‌ و معنای‌اش تبختر و خرد انگاشتن طرف نبود. معنای‌اش بسیار روشن‌تر از این است و اگر چنان‌که از شواهد یادداشت‌تان آشکار است، خواننده‌ی سطحی‌خوان و صاحب پیش‌فرض ملکوت نبودید، قطعاً می‌دانستید که این موضوع مسبوق به سابقه است و ربطی به فردی که چیز می‌نویسد این‌جا و موضوع بحث‌اش ندارد. فرقی نمی‌کند چه کسی باشد و چه بگوید. کسی که نام و نشانِ خویش را آشکار نمی‌کند و می‌خواهد از پشت پرده ستیز کند و تیر بیندازد، وضع‌اش همین است (از جمله شما). پس مسأله هیچ ربطی به توهم حقانیت ندارد. یک موضوع خیلی ساده است: کسی که رأیی را پیش می‌کشد و به کسی می‌تازد، اگر از او بخواهند نام و نشانِ خویش را آشکار کند، توقع گزافی از او نرفته است و این نکته را البته باید در فضای وبلاگستان سنجید و فهمید. زیاد تصدیع نمی‌دهم. ما حرف‌مان را زده‌ایم، شما هم. قضاوت با اهل دانش و فرهنگ. درباره‌ی بخش نظرها و به قول شما «بی‌قاعده حذف» کردن‌ هم چیزکی خواهم نوشت تا شما هم از توهم بیایید بیرون که چرا این بخش نظرها باز است.

  11. Atheist's Manifesto گفت:

    ۱- شما با بررسی این مطلب که چه کسی دارد حرف میزند به نوعی از مغالطه Appeal to Authority دست زده‌اید. هیچ اهمیتی ندارد که چه کسی در حال استدلال کردن است، حتی اگر یک نرم‌افزار رایانه‌ای باشد. این از بدیهی ترین اصول فلسفه است. در ضمن، در کشوری تماماً مذهبی و دارای پتانسیل وحشی‌گری و قتل این درخواست گزافی است که هویت یک ایتیست را بپرسید. خصوصاً که اغلب بی‌دینان ایرانی مرتد هستند، چون به زور از زمان کودکی مسلمان فرض شده اند.
    ۲-جایی گفتید فرق است بین این مطلب که خدا هست و اینکه ما دوست داریم نباشد. واژه “نباشد” را با “باشد” عوض کنید، همان چیزی را میگویید که داکینز می‌گوید! این شمایید که حتی یک مدرک ابطال پذیر برای وجود خدا ندارید و اگر پدر و مادرتان در گوش شما اذان نخوانده بودند الان اینجا استدلال نمی‌کردید در دفاع از دین! کجای “استدلالات” دینی منطقی و غیر احساسی بوده تا بحال که جنابعالی تهمت “دوست داشتن” عدم وجود خدا را به ملحدین میزنید؟! شما دوست دارید خدا باشد، ما میگوییم “نیست”!
    ۳- افراد به نظر شما عادی که در برنامه داکینز عمر زمین را ۶۰۰۰ سال میدانند در واقع نشان می‌دهند که دین چه می‌تواند بکند. اگر ما علتی – هر علتی – داریم که منجر به جهل افراد می‌شود، آن علت را مورد هجوم قرار می‌دهیم و اینجا این علت دین است. هیچ مغالطه فلسفی هم صورت نگرفته (اگر منظور شما مغالطه “پهلوان پنبه” یا Straw man بوده اشتباه کرده اید، چون داکینز با پرسیدن نظرات افراد در حال بررسی نتایج اعتقاد به خدا بوده که چطور منجر به نپذیرفتن بدیهی ترین مدارک و شواهد علمی می‌شود و نه استدلال‌ ضد وجود خدا) زیاد به “ژرف‌اندیشان” دینی دل نبندید، حتی یک اثبات فلسفی برای وجود خدا تا کنون ارائه نشده که هیچ، تمام فرضیات دینی به تناقض منتهی می‌شوند.
    ۴- شما بحث فراوانی در مورد مغالطات و عدم اشراف داکینز کرده اید، بهتر بود بیشتر به محتوای استدلالهای وی می‌پرداختید تا درج یک پست سراسر مغالطه از نوع Ad Hominem!
    افرادی هستند که مغالطات را خوب می‌شناسند و بی‌طرفانه در مورد اشتباهات فلسفی نظر می‌دهند. ابتدا چرخی در اینترنت و سایت ویکی‌پدیا بزنید و به دقت مغالطه ها را مرور کنید. اگر هم همه را بلدید، سعی کنید بی طرف باشید چون همانطور که گفتم افراد دیگری هستند که می‌توانند مغالطات موجود در استدلالهای شما را
    تشخیص دهند.
    اگر خواستید با ایمیل من مکاتبه کنید تا با هم در مورد این موارد بحث کنیم، اما برخلاف “استدلال” های شما هویت من ناشناس باقی خواهد ماند.

  12. لیلا گفت:

    فرمودید: «اگر علم بتواند نشان دهد که خدا وجود ندارد («اگر» بتواند و «اگر» نشود هیچ خدشه‌ای در استدلال‌اش کرد)، من یک نفر مرید داکینز می‌شوم»
    یه سوال:
    خدایی که همواره، ذهن من جایی برای نبودش خالی می گذارد می تواند برای من خدایی کند؟
    او برای من یقینی نیست پس نمی توانم کوچکترین تکلیفم را که بندگی است درقبال او انجام دهم ؟ او دیواری است که هرآن انتظار ریزشش را می کشم …..
    یادم باشه نشونی این پست رو فراموش نکنم تاجوابم ازدست نره .

  13. لیلا گفت:

    شما هم که اهل فیلتر بودید ما نمی دونستیم .
    فکر می کردم آزاداندیشان اجل ازاین رفتارهای قرون وسطا یی اند!
    ———————–
    ببخشید کی چی را فیلتر کرده؟
    د. م.

  14. ميهن دوست گفت:

    تمام استدلالهای فلسفی و کلامی و منطقی در جهت اثبات خدا می خواهد به این برسد که گفته های عامیانه وعوام در باره خدا درست است و یا آن را تقویت کند و به به و چه چه کند .اینگونه نیست؟

|