۳۱

درد دلی با مجيد مجيدی

Print Friendly, PDF & Email
آقای مجيدی عزيز!
امشب که سخنان شما را در مراسم دريافت جايزه‌تان درباره‌ی قرآن و پیامبر خواندم، سخت اندوه‌ناک شدم. يادداشت قبلی را که نوشتم البته اندکی از سر احساس و عاطفه و رنجيدگی بود. جاهايی عباراتی نوشته بودم که شايد روا نبود به شما بگويم. آن تعبير «قلم به مزد» را من در گیومه آوردم بودم که نشان بدهم از ديگری است و از جنس سخنان من نیست. اما خوب، همین را هم نبايد می‌آوردم. گفته بودم شما صلاحيت حرف زدن در اين مورد را نداريد. این هم کمی تند است. شما می‌توانيد درباره‌ی هر چیزی نظر بدهيد، ولی بعد اهل فن می‌نشينند و حرف‌های شما را می‌سنجند و اگر مخدوش باشد و معيوب، اين شما هستيد که نمره‌ی مردودی می‌گيريد. آن وقت می‌شود گفت صلاحيت نداشته‌ايد. اگر هم من اين تعبير را به کار بردم بيشتر از آن رو بود که آن‌چه در اين سخنان می‌ديدم، از نظر من، اعتبار کل نقد را زير سؤال می‌برد. بعد از اين مقدمه، می‌روم سر دردِ دل‌ام با شما.

من زياد اهل فيلم نيستم. اين را اعتراف می‌کنم. يعنی اهل هنر و فيلم به آن معنايی که يک عاشق و ديوانه‌ی سينما – و سينمای ايران – دنبال‌اش می‌رود، من اين‌گونه نيستم. اما دوستانی دارم که سخت فيلم‌های شما را دوست دارند. کسانی را در همين غرب، در همين لندن می‌شناسم که از شما خوش‌شان می‌آيد. برای‌شان کسی هستيد. در حوزه‌ی کار خودتان. اما برادر من! (برادر يعنی برادر ایمانی)، آخر این چه حرف‌هايی بود؟ اين همه دوغ و دوشاب با هم از شما بعيد بود. شما گویی هرگز هیچ کتابی از سروش را به دست نگرفته‌ايد که امروز او را با «کودکان و ديوانه‌گان» و «نابخردان و کودک‌صفتان» و کاريکاتوريست‌های دانمارکی قياس می‌کنيد. گويی هرگز نديده‌ايد اعتراضی را که سروش به اين کاريکاتورها کرد. اين همان سروشی است که شما او را به بی‌مهری به پيامبر متهم می‌کنيد. برويد يک بار ديگر بخوانيد حرف‌های همین آدم را، تا مراتب مهری که او به پيامبر دارد برای‌تان روشن شود. شما خودتان ته دل‌تان راضی هستيد به اين نسبت‌هایی که به او داديد؟ فکر می‌کنيد اگر پیامبر خودش امروز اين‌جا در ميان ما بود، همین داوری را درباره‌ی سروش می‌کرد که شما کرده‌ايد؟ شما در کجای نوشته‌ی سروش ديديد که گفته باشد قرآن «اساطير الاولین» است؟ در بهترين حالت،‌ شما احتمالاً ترجمه‌ی يک مصاحبه از او را ديده‌ايد که به زبان انگليسی بوده اصل‌اش. اگر به الفاظ هم بپيچيد، اين تعابير که در متن فارسی آمده عين تعابير او نيستند. به معنا هم اگر رجوع کنيد، باز هم از هیچ کجای آن سخن، انکار خدا یا انکار نبوت بر نمی‌آمد. آن‌ها که پيامبر را شاعر يا کاهن يا مجنون می‌خواندند و آن را اساطير الاولين می‌ناميدند، اساساً در پی انکار خدا بودند. نمی‌خواستند تن به اسلام بدهند. حال آن‌که اين که شما درباره‌اش حرف می‌زنيد به اين دين مهر می‌ورزد. اگر چنين نبود این همه دغدغه‌ی اصلاح‌اش را نداشت.

من می‌خواهم جملات خودتان را برای‌تان بخوانم. با حرف‌های خودتان مقايسه‌اش کنم و چند سؤال از شما بپرسم. شما گفته‌ايد که: «آن روز كه جشنواره فيلم دانمارك را به خاطر بي‌حرمتي به پيامبر مهرباني كنار نهادم، بسياري ‌آن اقدام را سياسي و حكومتي خواندند. در دنياي آلوده امروز، كار به جايي رسيده است كه ارزشها ضد ارزش شمرده مي‌شود و ضد ارزشها، ارزش. هر عملي چون به مزاج ما خوش نيايد در توَهم خويش، به جايي منسوبش مي‌كنيم.» من می‌پذيرم که اقدام شما آن وقت نه سياسی بوده و نه حکومتی. خوب است که شهامت داريد و حساب ایمان، اخلاص و اعتقادتان را از سياست و حکومت جدا می‌کنيد. خدا اجر دو دنيا به شما بدهد. اما راست گفتيد، ارزش‌ها شده است ضد ارزش. اما واقعاً کدام ارزش؟ کدام ضد ارزش؟ از کجا معلوم است که جهد عقلانی سروش هم ارزشی نباشد که امروز به اسم ضد ارزش به مردم نشان می‌دهند؟ از کجا معلوم؟ چطور است که سروش می‌تواند يک مزاجی داشته باشد و چيزی به مزاج‌اش خوش نيايد، اسم‌اش می‌شود توهم. ولی من و شما نمی‌توانيم «مزاج» داشته باشيم؟ يعنی تنها کسی که داشتن مزاج برای‌اش مشکل ايجاد می‌کند سروش است (و هر کسی مثل حکومت ما فکر نکند)؟ اين‌جوری که داريم پيش می‌رويم فردا تک‌تک‌مان پيامبر می‌شويم و می‌توانيم لاف عصمت بزنيم چرا که اين مزاج فقط در بقيه‌ی تأثير فسادآور دارد و ماها دامن‌مان پاک است. درست نمی‌گويم؟  البته اين حرف شما را می‌شود بر عکس هم خواند. من فکر می‌کنم اين‌ها را از سر تقيه نوشته‌ايد يا به شما فشار آورده‌اند. فکر می‌کنم خدا را شاهد گرفتيد که پا از دايره‌ی انصاف و جوانمردی و صداقت بيرون نگذاريد. بعدش گفته‌ايد کدی می‌گذارم وسط نوشته که همه بفهمند اين مال من نيست. خوب ما اين‌جوری تفسيرش می‌کنيم. چون هر چه نوشته‌ را بيشتر می‌خوانم می‌بينم چند شخصيت متفاوت در درون‌اش دارند جولان می‌دهند. بعضی تعبيرات اصلاً به شما نمی‌خورد. مگر اين‌که سازنده‌ی «رنگ خدا» و «آواز گنجشک‌ها» اصلاً شما نبوده باشيد!

دو سه خط پايین‌تر آمده است: «كه من نه از موضِع دفاع از حاكميت و دولت، كه مي‌دانيد مرا با سياست و سياست‌پيشگي كاري نيست. كه از موضع يك مسلمان، يك هنرمند، پيرو مكتب اهل بيت، انزجار خود را از آن چه يك به اصطلاح روشنفكر گفته است اعلام مي‌كنم، و از همه آنان كه در مقابل اين جفاي بي‌نظير، سكوت پيشه كرده‌اند، گله‌مندم». من اين‌ها را البته از سر غيرت و دردمندی می‌خوانم. ولی می‌دانيد يک جای کار بدجوری توی ذوق می‌زند. نوشته‌ايد «يک به اصطلاح روشنفکر». اين يعنی چه؟ يعنی روشنفکر از نظر شما مثلاً سروش نيست. پس چه کسی می‌تواند روشنفکر باشد. حتماً بعضی‌های ديگری که نه سابقه‌ی سروش را دارند نه مثل سروش فکر می‌کنند. خوب اين‌اش به من ربطی ندارد. لابد شما يک تعريف خاصی از روشنفکر داريد. حق داريد البته. درست همان‌جور که خيلی‌های ديگر هم خيلی «حق»‌ها دارند. شما مکلف نيستيد سروش را روشنفکر بدانيد. اما آن «به اصطلاح» توی ذوق می‌زند. می‌دانيد که اين زبان و اين بيان طعنه‌زن و نيشدار را چه رسانه‌هايی و کجاها به کار می‌برند؟ برای اين است که می‌گويم اين تعابير از شما بعيد است. نه. بعيد است اين‌ها حرف‌های خودتان باشد. من فکر می‌کنم شما که اهل سينما هستيد، وقتی می‌خواهيد فکرتان را بيان کنيد، فکرتان را هنرمندانه و با بلاغت و شيوايی بيان می‌کنيد، نه مثل شعارهای سياسی سر کوچه و خيابان‌، يا فريادهای بعضی از اجتماعات خاص، يا نوشته‌های يکی دو روزنامه که خوب طبيعت‌شان اصلاً اين است. شما که طبيعت‌تان اين نيست:
تو نازک‌طبعی و طاقت نياری
گرانی‌های مشتی دلق پوشان

يک جمله‌ی ديگر اين اواخر متن آمده است که خيلی عجيب است: «اگر آن روز كه روشنفكران مذهبي، عصمت و علم غيب ائمه را زير سؤال بردند و نفي كردند، يا مُسَلّمات تاريخي چون غدير و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند يا مانند همين قلمِ منحرف، زيارت جامعه كبير را (مرامنامه شيعه غالي) برشمردند، سكوت نمي‌كرديم، امروز جسارت را به مرحله پيامبر و قرآن نمي‌رساندند، تا علناً پيامبر را فردي عامي و ناآگاه و هم‌سنگ افراد جاهلي بخوانند و قرآن، كلام الهي را محصول بشري بخوانند.» پس حالا مسأله فرق کرد دیگر، نه؟ آن بالا «به اصطلاح روشنفکر» بودند، حالا شدند «روشنفکران مذهبی». درست است؟ پس حتی بعضی از روشنفکران مذهبی هم نيستند. همه‌ی روشنفکران مذهبی هستند (چون هيج قيدی ندارد، دارد؟). پس روشنفکران مذهبی عصمت و علم غیب ائمه را زير سؤال بردند؟ نفی کردند؟ غدير را زير سؤال بردند؟ شهادت حضرت زهرا را افسانه خواندند؟ من جواب همه‌ی اين‌ها را دقيقاً نمی‌دانم. در زمان حضرت زهرا هم زندگی نکرده‌ام. ولی به يقين می‌دانم که «روشنفکران مذهبی» با آن اطلاقی که شما به کار برده‌ايد و اين‌ها را به آن‌ها چسبانده‌ايد، هرگز چنين تعابيری به اين خامی و خنکی به کار نبرده‌اند. بعد از خودتان پرسيديد که اگر چيزی «مسلم تاريخی» باشد، و کسی آن را انکار کند، به عقل خودش خنديده است؟ به نظر شما اين‌طور نيست؟ يعنی اگر امروز کسی بگويد ماست سياه است يا خورشيدی در روز نمی‌تابد (مسلم واقعی)، شما باور می‌کنيد؟ از اين‌ها بگذريم. بیشتر اين‌ها اشاره به سروش دارد. آن تعبير «مرام‌نامه‌ی شيعه‌ی غالی» البته از سروش است. ولی شما قبل و بعد آن سخنرانی سروش را خوانده‌ايد؟ می‌دانيد اصلاً اساس حرف سروش در آن سخنرانی چی‌ست؟ می‌دانيد که هیچ کدام از اين سخنانی که شما گفته‌ايد («فردی عامی»، «ناآگاه»، «هم‌سنگ افراد جاهلی») مطلقاً در مصاحبه‌ی سروش نیست و در آثار او هم نه به مضمون و معنا و نه به لفظ يافت نمی‌شود؟ فکر نمی‌کنيد پيش خدای خودتان مسئول هستيد؟ شما مگر قرآن نمی‌خوانيد؟ من از تمام اين حرف‌ها که ظاهراً از سر درد هستند، استنباط می‌کنم که قرآن می‌خوانيد و به خدا و رسول او ايمان داريد. در همين قرآن آمده است که: «و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا». من از اين‌ها که آورده‌ايد به سادگی استنباط می‌کنم که اين‌ها را خودتان نديده‌ايد و برای شما نقل کرده‌اند. اگر مصاحبه را خوانده بوديد، چنین چيزهایی را نمی‌آورديد. اگر توضيح بعدی سروش را در وب‌سايت‌اش ديده بوديد، باز هم اين‌ها را نمی‌گفتيد. اگر شعری را که سروش در مدح پيامبر سروده بود می‌خوانديد، شرم‌تان می‌آمد این‌ها را بنويسيد. (يادم آمد یک سؤال هم بپرسم. تا جایی که من می‌دانم و در روايات آمده است و قرآن هم تأييد می‌کند، نه پيامبر اسلام و نه ائمه‌ی هدی، مدعی داشتن «علم غيب» نبودند. علم لدنی يک چيزی. علم باطنی يک چيزی. ولی علم غيب کمی تعبيرش گله‌گشاد است. يعنی رواياتی داريم که پيامبر صراحتاً از محدود بودن دانش‌اش حرف می‌زند و علم غيب را از آن خدا می‌داند و بس. چيزی در حدود همین مضامين. حالا می‌شود شما خودتان بنده را روشن بفرماييد. من در این خصوص چيزی نفياً يا اثباتاً در خلال بحث سروش نديده‌ام. ولی ظاهراً قايل بودن به «علم غيب» در ذيل تعريف «غلو» ارايه می‌شود. نمی‌شود؟ می‌دانيد که بعضی از شيعيان حتی قايل به الوهيت امامان بودند و برای آن‌ها صفات الهی قايل بودند – از جمله احاطه به علم غيب – و «فقها» به آن‌ها می‌گفتند غالی. يعنی حداقل فقها می‌گفتند غالی. دنباله‌ی ماجرا را خودتان بگيريد و برويد. اين تعابير را که می‌بينم، شک می‌کنم اين نوشته مال خودتان باشد).

یک جمله‌ی ديگر در اين متن سخنرانی شما ديگر واقعاً مايه‌ی حيرت شد: «كسي كه ادعاي مولوي‌شناسي مي‌كند، و براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند كه به حكم مُرادش مولوي، كافر است.» می‌گوييد سروش «ادعای مولوی‌شناسی» دارد؟ تعبير را دقت کرديد؟ باز هم بوهای خاصی می‌دهد اين تعبير. می‌توانستيد بگوييد: «سروش که خود مولوی‌شناس است، بايد بداند که…» يا چيزی شبيه به اين. شما ظاهراً می‌دانيد که سروش عمرش را پای مولوی گذاشته است و نمی‌شود به او گفت فقط «ادعای مولوی‌شناسی» دارد. درست نمی‌گويم؟ قبول داريد که در اين تعبير طعنه هست و نیش و کنايه؟ قبول داريد که اين زبان در شأن شما نیست؟ قبول داريد که اگر می‌خواستيد با سروش احتجاج کنيد می‌توانستيد از خودش استفسار کنيد؟ قبول داريد که به جای «کافر» خواندن او با پناه گرفتن پشت مولوی، می‌توانستيد با او بحث کنيد و بگوييد به نظر شما، بنا به اين دلايل، فلان جای حرف‌اش اشکال دارد؟ قبول داريد اين قصه شده است قصه‌ی «خسن و خسين دختران معاويه هستند» يا نه؟

آخر اين‌که، آقای مجيدی!‌ برادر من! گرفتیم سروش معتقد است که «قرآن از لب پيغمبر است» (که اين عين حرف سروش است و خود مولوی هم به اذعان شما آن را آورده است؛ و سنتی‌ها می‌گويند قرآن از لب «جبرييل» است! توجه کنید به اين نکته). اما او هرگز نگفته است که «حق نگفته است» اين سخنان را. کجا گفته است؟ تمام حرف سروش اين است که اتفاقات تاريخی که در زندگی پيامبر افتاده است در شکل‌گيری آيات اثر داشته است (این تعبير ساده و غير فنی آن است). يعنی اگر ابولهبی وجود نداشت، طبيعی بود که سوره‌ی لهب نازل نمی‌شد. می‌شد؟ توضيح اين‌ها برای شما توضيح واضحات است. شما که خودتان اهل فضل هستيد و بهتر از اين‌ها می‌فهميد و می‌دانيد. ولی يادتان باشد که با آن همه مقدمه‌چينی که در بالا آورديد، به تناقض بزرگ‌تری در ذيل نوشته رسيديد: مولوی هم خود معتقد است که قرآن از لب پيغمبر است (در حالی که بسیاری از کسانی که امروز احتجاج بر سر ماجرا دارند می‌گويند قرآن از لب جبرييل است و پيامبر عين سخنان جبرييل را، چنان‌که او از خدا دريافت کرده، از جبرييل شنيده و همان سخنان را به مردم منتقل کرده يعنی پيامبر کار مکانيکی کرده است و اساساً يک نامه‌رسان دست و پا بسته و گوش به فرمانی بوده که هيچ کار دیگری جز «حمل پيام» نداشته). پس اين وسط کافر کی‌ست؟ معنای کفر چی‌ست؟ مولوی هم هرگز معتقد به دست و پابسته بودن پيامبر نبوده. خیلی از عرفا هم نبوده‌اند. چه شده است که حالا سروش کافر ماجرا شد و بقيه نیستند؟
آقای مجيدی عزيز! آن وسوسه‌ی «نفاثات في العقد» را دور بيندازيد. مولوی می‌گفت:
اسلم الشيطان آن‌جا شد پديد
که يزيدی شد ز فضل‌اش بايزيد
ديو اگر عاشق شود هم گوی برد
جبرييلی گشت و آن ديوی بمرد

اما شما می‌خواهيد از سروش اهريمن بسازيد. کار ما اضافه کردن به تعداد کافران نيست. حتی اگر کسی در دل و بر زبان کافر باشد، کار ما اين است که مانند قرآن بگوييم هر کس به خدا ايمان داشت و به روز آخرت و عمل صالح کرد، پاداش خود خواهد گرفت. آقای مجيدی!‌ من و شما محتسب نيستيم. قضاوت درباره‌ی آخرت بندگان خدا به عهده‌ی من و شما نيست. می‌شود بحث علمی با آن‌ها کرد. می‌شود نظرشان را رد کرد. اما «کافر» خواندن، «منحرف» خواندن و «مدعی» دانستن آن‌ها، معناهای ديگری می‌دهد. اين زبان، زبان و ادبيات شما نيست. يکی ديگری از شما نقابی ساخته است و دارد از شما مثل بلندگو استفاده می‌کند. می‌دانيد که ابليس آدم‌رو زياد هست. حتماً می‌دانيد. نه؟ قرآن خوانده‌ايد؟ حتماً خوانده‌ايد که اين قدر با دردمندی می‌خواهيد از آن دفاع کنيد. اين آيات را يک بار دیگر با خود مرور کنيد: «تلک الدار الاخرة نجلعها للذين لا يريدون علواً في الارض و لا فسادا» و «قل هل ننبئکم بالاخسرين اعمالاً الذين ضل سعيهم في الحیوة الدنیا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا». اين آيات را هم بخوانید، تأمل‌برانگيز است، به ويژه در اين ماجرای خاص: ربنا ارنا الذين اضلانا من الجن و الانس نجعهلما تحت اقدامنا ليکونا من الأسفلين (فصلت، ۲۹). «يعلمون ظاهراً من الحيوة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون» (روم، ‌۷)«و ان تطع اکثر من في الأرض يضلوک عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون» (انعام،‌ ۱۱۶). شما مولوی خوانده‌ايد. از حرف‌تان بر می‌آيد. شما که سروش را در شناخت مولوی مدعی خوانديد، لابد مولوی را خودتان بهتر می‌شناسيد. مولوی می‌گويد:
از پی اين عالمان ذو فنون
گفت ايزد در نبی لايعلمون

خیلی از اين‌ها خطاب به عالمان است نه جاهلان. خیلی از اين‌ها که تلاش‌شان در زندگی دنیوی گم می‌شود، همين اهل دینی هستند که فکر می‌کنند کارهای خوبی دارند می‌کنند. فکر می‌کنند از دين خدا دارند دفاع می‌کنند. در حالی که زيان‌کارترين‌ها هستند. مبادا که من و شما در شمار زيان‌کارترين‌ها باشيم. بهتر نبود همين‌ها را که به سروش نسبت داد‌ه‌ايد، از خودش يک بار جویا می‌شديد که آیا واقعا‌ً‌ اعتقاد داشته پيامبر فرقی با افراد عامی، ناآگاه و جاهلی نداشته است؟ يک بار دیگر خودتان این‌ها را بخوانيد و يکی از کتاب‌های سروش را دست‌تان بگيريد. ببينيد اين‌ها اصلاً سنخيتی دارند با حرف سروش؟ اصلاً شک نکرديد که کسانی که اين حرف‌ها را برای شما نقل کرده‌اند، شايد بغضی، غرضی، مرضی داشته‌اند؟ توصيه‌های قرآن را که يادتان هست؟ نيست؟ همان بالا آيه‌ای آوردم برای‌تان: «چيزی که به آن دانش نداری، در پی‌اش مرو که گوش، چشم و دل به خاطر هر آن‌چه می‌شنوی، می‌بينی و از دل‌ات می‌گذرت، مسئول هستند و پاسخگو». و من از پاسخگويی می‌ترسم. از بچگی می‌ترسيدم. از حساب پس دادن جلوی معلم می‌ترسم، چه برسد به حساب پس دادن جلوی خدا. راستی شما امشب می‌توانید راحت بخوابيد؟ من برای شما خیلی غصه‌دارم. دل‌ام برای فيلم‌هاتان می‌سوزد. دل‌ام برای تمام گنجشک‌هاتان که امشب زير دست دروغ‌گوها پرپر شدند، سخت سوخت. دروغ چيز بدی است آقای مجيدی. می‌دانيد؟ می‌شد تمام حرف‌هايی را که اين «روشنفکر مذهبی» زده است عيناً‌ از میان سخنان خودش نقل کرد. ولی تأويل و تفسير کردن و چيزهایی را به کسی بستن که در سرتاسر سخنان‌اش درست خلاف‌اش ديده می‌شود، اسم‌اش دروغ است. و مسلمان دروغ نمی‌گويد. مؤمن تهمت نمی‌زند. می‌زند؟

شب‌تان خوش آقای مجيدی!

پ. ن. با خودم فکر کردم چه خوب است کسی يک تحقیقی بکند درباره‌ی ریشه و خاستگاه تعابيری مثل «شبه‌روشنفکر». «شبه‌مدنی»، «شبه اصلاح‌طلب»، «مدعی اصلاح‌طلبی»، «روشنفکر نما»، «به اصطلاح روشنفکر»، «تماشاگرنما»، «دانشجونما»، «شبه‌دانشجو» و اصطلاحاتی از اين قبيل و بررسی کند ببيند اين تعابير اساساً اولین بار در کجاها، توسط چه کسانی و با چه نيتی به کار رفته است. خودش می‌شود يک تحلیل سياسی خوب. اصلاً شاید بشود از روی این‌ها فيلم ساخت. نه؟

  1. پت says:

    خوشحال شدم که این متن را گذاشتید. این طوری شما هم نمره بهتری از خوانندهایتان می گیرد
    پاینده باشید

  2. آزیتا says:

    من هم خیلی دلم سوخت وقتی حرفهای آقای مجیدی را خواندم. ولی راستش دلم بیشتر برای خودم سوخت.
    احساس حقارت می کنم از اینکه فیلمساز محبوبم مجیدی باشد. این قدر بدوی! این قدر مبتذل!
    و مرسی ازشما و نوشته تان که انصافا “درد دل” بود. دلم خیلی سوخته…

  3. Anonymous says:

    جالب است كه آقاي سبحاني كه به مراتب بيشتر از آقاي مجيدي دغدغه دين دارند چقدر با اخترام رفتار مي كنند و ايشان اينگونه

  4. سید.ا.محمدی says:

    با سلام. پیرو یادداشتهی قبلی ام می بایست نکته ای را تذکار بدهم و آن اینکه بنده به هیچ روی قصد نداشتم تا با شما طرح بحثی را بیافکنم ولی از آنجایی که شما را علاقه مند به اینگونه مباحث می دانستم و نیز علاقه مند به دکتر سروش، این بود که نظر شما را نسبت به روشنفکری دینی جویا شدم. ولی – با عذر حواهی تمام- از این اقدامم از بن دندان پشیمان شدم! ولی باز حیا نکرده و می خواهم به بهانه یادداشت اخیرتان به مجیدی نکاتی را مطرح کنم.
    ۱- اینکه دکتر سروش فردی مومن است و شیفته رسول الله چه ربط منطقی ای دارد به تلقی ای که از وحی و شخصیت پیامبر دارد؟ سخن و اعتراض بر سر این تلقی است . و شما آنچنان تلاش کرده اید که بگویید دکتر سروش عاشق پیامبر است که آدمی خیال می کند که خودتان نیز باور دارید که سروش اشتباه کرده ولی حسب علاقه ای که به ایشان دارید نمی خواهید بپذیرید که او هم اشتباه می کند.(اندکی پیچیده شد!).به عبارت دیگر دوست ندارید بدانید که سروش هم می تواند درحق پیامبر جفا کند چون شما هم عاشق پیامبر هستید.
    ۲- انتظار شما از آقای مجیدی هم انتظار نابجایی است. چه ایشان نه فیلسوف دین است و نه متکلم و نه الهیدان. صرفا فیلمساز خوبی است که علاقه ای هم به اعتقادات خودش دارد. مطمئنم که آقای مجیدی حتی قادر نیستند تفکیکی بین مسائل بیرون دینی و درون دینی انجام بدهند تا چه رسد به … .
    ۳- مجیدی که سهل است آقای شیخ جعفر سبحانی هم دچار یک بدفهمی اساسی از حرفهای سروش شده است که برای من بسیار تعجب آور بود و آن اینکه گفته است: سروش پیامبر را شاعر دانسته و طبق همین برداشت شروع به کوبیدن سروش کرده است. در حالیکه سروش همان ابتدای بحث عنوان کرده است که از شعر به عنوان استعاره برای فهم مقوله وحی استفاده می کند. خوب تکلیف استعاره هم که مشخص است.
    ۴- گذشته از این بدفهمیها آیا باور ندارید که دکتر سروش در همین مصاحبه کوتاه خود دچار تناقضها متعددی شده است؟ منصفانه نگاه کنیم؛ ایشان در یک جا می گوید:«پيامبر(ص) نيز كه همه سرمايه‌اش شخصيتش بود، اين شخصيت، محل و موجد و قابل و فاعل تجارب ديني و وحي بود و بسطي كه در شخصيت او مي‌افتاد، به بسط تجربه و (بالعكس) منتهي مي‌شد و لذا وحي تابع او بود، نه او تابع وحي.» بعد در جای دیگری از اتحاد نفس پیامبر با خدا سخن می گوید. خوب اگر پیامبر موجد و فاعل وحی است و نیز محل و قابل وحی پس این خدا در این وسط چکاره است؟ ممکن است بگویید سروش که می گوید که او اتحاد با خدا داشته است. قبول اتحاد داشته.چرا در اتحاد طرف پیامبر را می گیرد و نه طرف خدا را. بگوییم خدا این وحی را ایجاد میکند. و فاعل وحی اوست. کسی که با خدا اتحاد پیدا می کند او فانی در خدا می شود و نه خدا فانی در او.معنای فنا و اتحاد هم مشخص است. در جای دیگری می گوید که مضمون از طرف خداست و صورت از طرف پیامبر. اگر اینگونه است س معنای اتحاد چیست؟ بالاتر از این معنای موجد و فاعل وحی چه می شود؟ از اینگونه تناقضها.
    ۵- ممکن است بگویید چرا این نقدها را به من می گویید به خود دکتر وارد کن! اینها را گفتم تا بگویم که شما هم منصفانه به نقد دکتر سروش نمی پدازید و از روی شیفتگی به سروش، مسائل را پیگیری می نمایید. البته این به معنای این نیست که نقدهای من وارد است شاید من هم اشتباه بکنم. ببخشید سرتان را درد آوردم.
    ***
    آن جمله‌ی آخرتان جمله‌ی خوبی است. توصیه می‌کنم يک بار دیگر «بسط تجربه‌ی نبوی» و آن مصاحبه را به دقت بخوانيد. شايد نظرتان عوض شد.

  5. mostafa says:

    باسلام
    امیدوارم نظر من رو هم بخونی
    من فقط یک آیه صریح قرآن در رد نظریه سروش می نویسم امیدوارم در حد نظراتی مانند ” این قدر بدوی! این قدر مبتذل!”آزیتاخانم امکان چاپ داشته باشه.:
    بقره(۹۷)
    ترجمه:
    “بگو كسى كه دشمن جبرئيل است [در واقع دشمن خداست] چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلبت نازل كرده است در حالى كه مؤيد [كتابهاى آسمانى] پيش از آن و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است.”
    دراین آیه به طور صریح نقش جبرییل تاکید شده است.باشد که قرآن را بخوانیم و بعد اظهار نظرکنیم و در آخر:
    “من كان عدوا لله و ملائكته و رسله و جبريل و ميكال فان الله عدو للكافرين” بقره(۹۸)
    ترجمه:
    هر كه دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئيل و ميكائيل است [بداند كه] خدا يقينا دشمن كافران است.
    مصطفی مالزی
    ***
    خوب در این نگاه چند ايراد بزرگ وجود دارد. نخست اين‌که از خود قرآن، که محل بحث است، مثالی آورده‌ايد که پاسخ پرسش اصلی را نمی‌دهد. سروش «دشمن» جبرييل نيست. نقش جبرييل هم اتفاقا در آن آيه‌ای که آورديد مبهم شده است. می‌گويد جبرييل اين‌ها را بر «قلب» پيامبر نازل کرد. دقت فرموديد؟ نمی‌گويد جبرييل اين کلمات را عيناً گفت و تو هم عيناً همين کلمات را برای مردم بردی. تفاوت درست از همين‌جا آشکار می‌شود. جالب است که شما آيه‌ای را آورديد که مثلاً رد نظر سروش باشد و درست بر عکس در تأيید سخن او از آب در آمد!

  6. سید.ا.محمدی says:

    چشم میخوانم. ولی به شرط آنکه شما هم یکبار دیگر هم بسط تجربه نبوی را بخوانید هم بسط بسطی که در این مصاحبه انجام داده اند.
    ***
    من کارم خواندن اين جور چيزهاست. زندگی‌ام به مطالعه گذشته است.

  7. masood says:

    همه درد دل این است که دکتر سروش با بیانی زیبا میگوید من نه منکر خدا ، نه رسول خدا و نه وحیانیت قرانم ولی در عمل انگونه که تا کنون نشان داده ارزشی برای ایات قران که خود منادی اراده و مشیت الهی است قائل نیست . پیامبر خدا را در حد شاعری بلند پایه تنزل مقام میبخشد و قران را تعبیری خود پردازانه و البته زیبا در حد اعجاز ظاهری از رسول خدا که البته دخالت فهم و ساختار ذهنی رسول نیز در ان میتواند مدخلیت داشته باشد ؛ و این چیزی است که مخالف صددر صد کلام الهی است . که در این باب و در نقد گفتار آقای سروش استاد خرمشاهی و نیز دکتر نصری در حد توان ادله نقلی و عقلی اقامه کرده اند ولی چه سود که هر چه منتقدین بگویند چیزی از شیرینی ماست استاد شما ( دکتر سروش ) ظاهرا نمیکاهد . گویی هر انچه آقای سروش گوید ولو اینکه بر پایه اکسیژن استوارش کرده باشد ، از قوی ترین زیرساختها برخوردار است و منتقد ( فلکزده ) باید از کرات بالا دلیل بیاورد .
    و البته این نیز بگذرد ، تاریخ در حال تکرار است ؛ دکتر سروش جز تکرار کننده سمفونی ای قدیمی بیش نیست که البته گویی در چشم نااشنایان با علم کلام و تاریخ علم کلام ؛ ظاهرا بسیار جدید نمایان شده است .
    در اخر باید عرض کنم که کسی در مورد دامنه اطلاعات جناب آقای سروش و نیز پر مطالعه بودن ایشان شک نداشته و ندارد ولی مع الاسف ایشان در اوج اطلاعات دچار عوامزدگی عالمانه شده اند .
    با آرزوی بهترین ها برای جناب اقای دکتر سروش که همانا سکون نفس و پایان نیکوست
    ***
    نظر شما هم نظری است ولی چطور سروش «در عمل انگونه که تا کنون نشان داده ارزشی برای ایات قران که خود منادی اراده و مشیت الهی است قائل نیست»؟ شراب‌خوار است یا گوشت خوک می‌خورد؟ عبادات‌اش را انجام نمی‌دهد يا مؤمنان را به تمسخر می‌گيرد؟ روز جزا را منکر است يا پيامبر را آدمی سودازده و خيال‌باف می‌داند؟ آن وقت شما به سروش می‌گويید دچار «عوامزدگی عالمانه» شده است! يک بار ديگر حرف‌های خودتان را بخوانيد. حرف‌های سروش را هم بخوانيد. تنها چيزی که من می‌فهمم اين است که چون قرائت سروش از اسلام و مسلمانی با قرائت رسمی و حکومتی و برداشتی که از زمان صفويه در ایران حاکم بوده است، فرق دارد داد و فغان عده‌ای به عرش رفته است. بقيه‌ی ماجرا را من فقط جنگ زرگری می‌دانم. اما نظر شما محترم است به هر حال.

  8. امیرجون says:

    اگر تاکید دارید بر حرف های سروش در گذشته، واضح است که حرف های او امروز با گذشته ، مقابل ایستاده است.
    مطلب دیگر هم این که ضربه های کاری را هم واره کسانی به دین زده اند که به آن مهر می ورزیده اند.
    مهر ورزیدن آقای سروش به دین و دغدغه ی اصلاح دین به هیچ وجه دلیل صدق ادعای ایشان نیست.
    که پیش از او بسیار با همین مهر خانه ی دین کوفته اند.
    از خوارج همه ی اعصار تا اباحه گران همه دوران
    اتفاقن اقای مجیدی هم به خاطر همین مهر این چنین اعتراض می کند.
    سروش مطاعی بود ها.
    از دست شد
    ***
    يعنی سروش با خوارج قابل مقايسه است؟ يعنی می‌شود با اين منطق به مصاف سروش رفت؟ اگر می‌شود، چرا نشود با همين منطق به مصاف سياست‌مدارانی رفت که از دين ابزار قدرت‌طلبی می‌سازند؟ چرا نشود آن‌ها را با معاويه قياس کرد؟ دقت داريد که اين منطق چقدر تبعات هول‌ناکی دارد. نه؟ دقت دارد که سروش نه دولت در اختيار دارد، نه قوه‌ی قضايیه و نه زندان. سروش آدمی است مثل من و شما. اگر قرار است يقه‌ی کسی را با اين شدت و حدت بگيريم و درد مسلمانی داریم، بهتر نيست يقه‌ی ارباب قدرت را اول بگيريم؟
    می‌گويید «واضح است» حرف‌های گذشته‌اش با الآن تضاد دارد. خوب. دليلی ندارد آدمی هميشه يک جور خاص فکر کند و اصلاً عوض نشود. عوض نشدن که هنر نيست، نشان جمود فکری است. اما اگر «واضح است» چند نمونه از همين واضحات را نقل بفرماييد.

  9. میرزائیان says:

    سلام
    راستش به خاطر مشغله کاری هنوز فرصت خوانداین یادداشت را بطور کامل نیافته ام و فقط مروری سریع بر آن داشتم.اما حرف های کارگردان محترم اقای مجید مجیدی راکامل خواندم.شاید بحثم در مورد درست یا غلط بودن حرف های ایشان نباشد (که آن نیز بحثی جدا می طلبد). چیزی که از مجیدی تعجبم را برانگیخت،القاء دیکتاتورانه نظرات شخصی اش به جامعه هنری بود. اقای مجیدی تنها تشخیص دهنده و ایراد گیرنده مطلق نظرات دیگران نمی باشند که اینچنین با صراحت مطلق انگشت اتهام به سوی دیگران نشانه میروند. این گفته ها مرا بیاد پدیده (نه شخصیت) عجیبی به نام فاطمه رجبی انداخت. امیدوارم مجیدی در این طیف نباشد ودر این مسیر نیفتاده باشد.
    عیب رنداد مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
    نه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
    من اگر خوبم و گر بد تو برو خود را باش
    هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت.
    میرزائیان – اسکاتلند

  10. masood says:

    آقاجان شما تا در استدلال می مانی ما را میچسپانی به حکومت و شیعه صفوی و…مثه شریعتمداری که هرکه علیهش باشه آمریکایی و مزدورو.. اینهاست؟
    ***
    حاشا و کلا. مباد چنين. مقصود من هرگز اين نبود. عذر می‌خواهم اگر اين برداشت پيش آمد.

  11. احمد says:

    داریوش عزیز،
    سلام . صبح زود یادداشت تازه‌ات را خواندم ولی تا حالا فرصت نوشتن پیدا نکرده بودم. خجسته باد قلمت که خشمش را فرو خورد و کوشید با مهر و منطق بنویسد. دامان پیامبر آلوده‌ی هیچ سخنی نمی‌شود، این دل‌های ماست که چراغش در رهگذر باد است و بیم خاموشی آن می‌رود. سروش و سبحانی و مجیدی و داریوش از یک امت‌اند؛ امتی که پیامبرش بیش از هر چیز غیرتمند اخلاق و ادب‌ آن بود. ما اگر در فلسفه و فقه و فیلم دستی نداشته باشیم، باری در انسانیت و ادب‌ هم‌سرشت و هم‌سرنوشتیم. باز هم بنویس و انسان را آرامش فرابخوان… که باقی بی‌بقاست.
    حریف شبانه‌ات احمد

  12. هومم … خوب است آدم از این دست شهامت‌ها داشته باشد … خوب است!
    سلام!

  13. امیر حسین says:

    مشکل اینجاست که من که مثلا در رشته نوازندکی بوق صاحب هنر و اثری هستم به خودم اجازه میدهم در هر موردی اعم از اقتصاد و فلسفه و تاریخ و ادبیات و جامعه شناسی و کشت سیب زمینی و تولید قیر و آسفالت و سیاست و روان شناسی و هزار کوفت و زهرمار دیکری اظهار نظر کنم و فکر میکنم مجازم هر غلطی دلم خواست بکنم چون چند نفر کف زدند که عجب فیلمی..

  14. روزبه says:

    برای من بسیار دردناک است که انسان ها درس می خوانند رشد می کنند معروف می شوند پیشرفت می کنند و همه چیز شان رشد می کند غیر از این بسته مقفول معنویات که در کودکی از ضد دانش های مادر بزرگ و تخیلات ابلهانه پا منبری شکل می گیرد و هر چه سنشان بالاتر می رود پیرایه های بیشتری از حماقت به خود می گیرد و مجید مجید شاید که فیلمساز خوبی باشد ( کما اینکه من سینمایش رو دوست ندارم ) اما هنوز بسته مغفول اعتقادات را با خود حمل می کند و کماکان اعتقاد به علم غیب ائمه و دیگر خرافات مذهبی مرسوم در ایران دارد و همین عدم دانش به او جسارت توهین به لرزاننده پایه های تخیلات و خزعبلات معنویش را می دهد که شاید دستاویز مجیدی برای فرار از ترس مرگ و نیستی ون تکیه گاه معنوی وی همین دروغ های شیعه باشد

  15. کورش خردپژوه says:

    سلام
    این یادداشت ویادداشت قبلی تان را چند بار خواندم تیزبینی وتحلیل عالمانه تان
    قابل تقدیر است
    من با شما دراین مورد کاملا همدل وهم عقیده هستم
    امیدوارم موفق وپیروز باشید

  16. امین says:

    آفرین بر دست و بر بازوت باد

  17. samz says:

    هرچند از نظر من حرفهای سروش به راحتی قابل رد شدنه ولی افسوس می خورم از این همه سطحی نگری که توی جامعه خودش رو نشون میده…افراد بدون اینکه بدونن سروش با چه زمینه و هدفی به بسط تجربه ی نبوی پرداخته شروع کردن به کوبیدن سروش…و اکثرآ هم با توهین و تکفیر و فقط برای اینکه سروش فکر می کنه و اون ها فکر کردن رو خطرناک می دونن که مبادا به اعتقاداتشون لطمه ای بخوره…در عین حال خیلی ها هم بودند که بدون توهین و افترا و با دیدگاه علمی این نظر رو رد کردن ، مثل دکتر کدیور که نقد بسیار زیبایی کرده و دیدگاه سروش رو مثل یک “متفکر” رد کرده…به هر حال بد نیست شما هم به عنوان یک مطلع به بحث درباره ی دیدگاه سروش و نقدهای به درد بخور در باره ی اون بپردازی…
    ***
    خوب اگر «به راحتی قابل رد شدنه» شما آستين بالا بزنيد و به راحتی رد کنيد. عالمی از اين همه بحث و جدل خلاص می‌شوند! مشکل همين است که به اين سادگی‌ها قابل رد شدن نیست که چنين واکنش‌هایی برانگيخته!

  18. mostafa says:

    ببین من یک سوال دارم اگر اینطوری باشه که توفکرمی کنی”در رابطه‌ی ميان محمد و احد، نه کتاب حايل و حجاب است نه کلام”لطفا”نقش جبرییل رابرای من مشخص کن!اگرحجابی وحود نداره پس جبرییل یک موجوداضافیه؟!درحالیکه همانطورکه دیشب هم برات نوشتم و چاپ نکردی برخلاف نظر سروش که می گوید”در نظر عارفان،جبرئیل است که تابع پیامبر است”،آیه(۹۷)سوره بقره به صراحت بر نقش جبرییل دروحی، تاکید میکند:”چرا كه او(جبرئیل) به فرمان خدا قرآن را بر قلبت نازل كرده است در حالى كه مؤيد [كتابهاى آسمانى] پيش از آن و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است”
    درضمن نقد سیدعطاءالله مهاجرانی را هم در این آدرس بخونhttp://mohajerani.maktuob.net/archives/2008/03/04/1019.php

  19. محمد هادي says:

    سلام
    ابتدا نمي خواستم بنويسم،چون سوادي در اين مقوله نداشتم،
    ندارم و احتمالا نخواهم داشت اما از آنجائيكه هركس با هر دلمشغولي و هر تخصصي و هر حرفه اي ، براي طي مسير زندگي خود آگاه يا ناخودآگاه، ايدئولژي را پي ميگيرد،لذا خود را آزاد ديدم تا نظراتم را بگويم و البته نه در تاييد يا نفي حرفهاي شماو چه بسا كلهم بي ربط.
    بنده تا بدين منزل كه رسيده ام احوالات گوناگوني را گذرانده ام، از دينداري ژنتيكي و بي چون و چرا گرفته تا بي ديني (احتمالا ژنتيكي) اما هيچ وقت اين مطلب را درك نكردم كه چگونه است كه بعضي ها ، عقل و منطق و حس كنجكاوي و شكشان كليد خاموش رو روشن دارد! بدين گونه كه گاهي(چون مسئله هسته اي)آنچنان از عقل و منطق استفاده ميكنند كه تو گويي ايشان را جز خرد ماوايي نيست. اما تا كار به يك جاي اساسي ميرسد( مثل وجود خدا) كه بي نياز از حضور عقل نيست آن گاه ناگهان ترمز را (انهنم از نوع اي بي اس) طوري ميكشند كه انگار به ته دنيا رسيده اي و مي گوينداگراندكي جلوتر بري ناگزير از سقوط نيستي، مگر سياهي را نمي بيني!
    افسوس،افسوس كه عده اي همچنان مشكونند كه زمين گرد است!

  20. هادی says:

    موج جدید انتقادات به جانب عبدالکریم سروش روانه شد.
    این بار اما انتقادات از جنس دیگری است و می رود تا این پدر خوانده روشنفکری دینی را با حکم نا میمونی مواجه کند که چند سال پیش ، هم مشرب مصری وی نصر حامد ابوزید را نشانه رفت و این را نامه آیت الله سبحانی بر ما معلوم می کند که خطاب به سروش او را به بازگشت به آغوش اسلام فرا خواند.
    موضوع انتقادات معطوف مصاحبه ای است که سروش به مناسبت ترجمه قریب الوقوع کتاب “بسط تجربه نبوی”به زبان انگلیسی در باب قرآن و پیامبری انجام داده است.
    منتقدان این بارنیز سروش را به کودک صفتی و نا بخردی نواخته اند و او را به داشتن قلمی منحرف حوالت داده اند.
    این نحوه ادبیات طعن آمیز مدتهاست دامان نویسندگان و متفکرین ایرانی را فرا گرفته و از این قبیل است گفتارهای جناب احمد فردید که گاه تعبیرات ناپسند وی مانع بررسی های دقیق اندیشه اش شده است و یا ادبیات گاها نیش دار و گزنده جناب سروش که مدعیان و منتقدان خویش را بی نصیب ننهاده است.
    در این میان اماهنرمندی به جمع مخالفین پیوسته که مدعی است انتقاد وی نه از سر سیاست پیشگی ، که از روی مسلمانی و دردمندی است.ما نیزسخن وی را حمل بر صحت می کنیم و کلامش را شفقت طلبانه می خوانیم و چشمان خویش را بر روی قراینی که گاه ذهنمان را به جانب سیاسی بودن این غمخواری می کشاند می بندیم.(اصطلاح “پیامبر مهربانی” که ایشان به کار می برند به سرعت درمیان ادبیات حاکمان بروز می کند و جناب صفار هرندی نیز از این اصطلاح استفاده می کند.)
    اما در اینجا ذکر نکاتی ضرورت دارد که نادیده انگاشتن آن به طعنهای گزنده انجامیده است.
    اولا سروش در پی طرح اندازی دینداری معرفت اندیش است و در این راه به کار بردن عقل را برابر با دینداری می داند اگر که صبغه الهی بیابد.در نظر سروش آنجا که عقل به عرصه می اید هیچ چیز حرام نیست.
    ثانیا تفکر سروش را بایستی به عنوان یک منظومه فکری که پارادایمی مستقل را شکل می دهد نگریست و از ربط و نسبت میان آنها پرده افکند.
    در نظام فکری سروش، عقلانیت فربهی می یابد و به عرفان آمیخته می شود.وی ابتدا میان دین و معرفت دینی تمایز می نهد سپس بر پلورالیزم دینی تاکید می کند تا بتواند تفاسیر متعدد از دین را جایز شمارد و البته بر این نکته تاکید می کند که نه فهم هر ناپخته نا شسته رویی را می توان بر دین حمل کرد،بلکه خود متن برخی تفاسیر را بر نمی تابد.
    ثالثا مشرب عرفانی سروش،او را به این باور رسانده که پیامبر انسان کاملی است و نفس او با خدا یکی شده است.اتحاد به اندازه خود بشر و نه به قدر خدا.و لذا اگر پیامبر سخنی گفته همان است که خدا می گوید و این همان قرب نوافل و فرایض است که نبی نماد تام آن است.کلام نبی کلام خداست که در قالب فهم بشر ریخته شده است.
    اما سخنی کوتاه با مجید مجیدی بزرگ فیلم ساز معنویت گرا
    جناب آقای مجیدی ابتدا که شنیدم بر سروش تاخته اید اندکی برایم جای تعجب بود،چون می دانستم میان شما و سروش وجوه اشتراک فراوانی است که شاید خود شما هم از ان غافل بودید و نمی دانم آیا با اندیشه سروش تا چه اندازه اشنایید؟
    سروش در بیان رابطه دین و سیاست، دین و دموکراسی و ربط و نسبت سایر مقولات مدرن با دین بدین امر قائل است که هر گاه ما در سیاست،اخلاق و دیگر عرصه ها خدا محوری را در نظر آوریم،سیاست،اخلاق و اجتماعیاتمان همگی دینی می شود و رنگ خدا می گیرد و این همان “رنگ خدا”است که شما در پی آنید.
    سروش،دینداری را در ترس از خدا و بیم و پروایی الهی داشتن می داند و بارها بر این نکته انگشت تاکید نهاده که دیندار کسی است که این سخن را همواره بر دل دارد که
    چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم که دل به دست کمان ابرویی است کافر کیش
    و این همان است که شما در “بید مجنون” آنرا دنبال می کنید.
    جناب مجیدی، خواستم بگویم که شما محرم اسرار سروش نیستید و کلام را بدین شعر پایان دهم که
    تا نگردی اشنا زین پرده رازی نشنوی گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش
    اما دیدم این شعر جفای در حق شماست که هم از این پرده سخنها شنیده اید و هم محرم پیغام پیامبری بوده اید که سروش آنرا مسیحای فلک پیمایی لقب می دهد که جان عالمیان در حسرت معراجش است.
    آقای مجیدی شما نیز آشنای اسرار سروشید اما
    اینش سزا نبود دل حق گزار من کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید.

  21. شهاب says:

    من هم لحن آقاي مجيدي را نپسنديديم اما شما در دفاع از دكتر سروش چنان مچ گيري هاي موشكافانه اي از واژگان و تعابير “نيشدار” مجيدي كرده ايد كه گويي از يادبرده ايد كه دكتر سروش خودشان از پيشقراولان ادبيات نيشدار و گزنده و بلكه مبتكر سبك ادبي خاصي هستند كه مبتني بر تحقير و ويرانگري حيثيت انساني طرف مقابل پيش از پرداختن به افكار او است. آخرين نمونه آن را چندي قبل در برخورد ايشان با دكتر نصر مشاهده كرديم. چه بسا همين جناب مجيدي نيز – همچون نسلي از جوانان ما – ناخودآگاه تربيت يافته و يا متاثر از همين مكتب باشند!

  22. امیرجون says:

    با درود
    اول: ” نکته ی در خور توجه این است که ما اکنون با کلام خداوند همان گونه رو به رو هستیم که پیامبر اکرم بود…. پیامبر اکرم موظف بود عین کلام وحی را ابلاغ کند نه آن که مطلبی از غیب بگیرند و بعد با زبان و بیان خودشان آن را به دیگران برسانند…”
    عبدالکریم سروش، اوصاف پارسایان، ص ۱۸۰
    این از “واضح است” که گمان نمی کنم بر سرش مناقشه ای داشته باشیم.
    دوم: پیروی از اسلام با تعریف جدید آقای سروش (در مودبانه ترین حالت ) اوج لا عقلانیت است. دفاع کردن و دغدغه ی اصلاح داشتن ندارد.
    هم خطا در آن راه دارد. هم متعلق به زمان خودش است.
    این صفات که در سخن تک تک انسان ها صادق است.
    سوم: شما طعنه ی آقای مجیدی را می بینید و بزرگ ترین استاد طعنه را نه.
    چهارم: سخنان امروز سروش نسبت به سخنان دیروز او کاملن مقابل ایستاده است.
    اگر هم امروز سخنان او را می پذیریم و هم دیروز این چنین بوده یعنی به هیچ چیز اعتقاد محکمی نداریم الا به آقای سروش.
    پنجم: گمان نکنید که هر که مقابل سروش می ایستد و سخن می گوید حکومتی است.
    حکومتی که ملکوت نمی خواند برادر!
    ششم: خیلی مردانه ایستاده اید به دفاع. جدای از مطلب جای تحسین است.
    ***
    اصلا و ابدا. هرگز کسی را که مخالف سروش است متهم به حکومتی بودن نمی‌کنم. مباد که چنین باشد. برای من اصل مسأله مهم‌تر است تا شخص قايل که سروش باشد. دفاع من از آن انديشه دفاع از خودم است.

  23. میزمویز says:

    آقای عزیز
    من با نظرات نسبت به نظرات آقای مجیدی همانقدر که نقد دارم، اما همانقدر هم معتقدم که ایشان حسن نیت دارند. اما با متن احساسی شما به یک چیز یقین پیدا کردم و ان اینکه شما در ارایه نظراتتان منصف نیستید. حتی اگر سروش میخواست جوابی به مجیدی بدهد اینطور که تو نوشتی نمینوشت. من واقعا معتقدم جنابعالی بیشتر از مجیدی و سروش به رحمت الهی نیاز داری. آقای محترم لحن احساسی شما در این شبه مقاله(بنده را هم میتوانید به لیستی که در بالا آورده اید برای فیلم ساختن اضافه کنید!) میبینم نشان از دوری شما از انصاف دارد. خدا به همه ما دو چیز بدهد. یکی انصاف و دیگری قدرت تشخیص و ساختن نه محکوم کردن
    ***
    کجای‌اش منصفانه نيست؟ آن‌جا که از او عذر خواسته‌ام و گفته‌ام او را «قلم به مزد» نمی‌دانم؟ يا آن‌جا که گفته‌ام اين‌که او صلاحيت اظهار نظر ندارد درست نيست و حرف‌ام را پس گرفته‌ام؟ نشانه‌های بی‌انصافی من اين‌هاست؟

  24. ملکوت says:

    سروش، قرآن، خدا و پيامبر اسلام

    پيش‌درآمد: کسانی که اين يادداشت را می‌خوانند، لطفا يادداشت «درد دلی با مجیدی» را هم…

  25. سعيد says:

    هروقت كلمه “مقدسات” از ادبيات گفتاري و نوشتاري ما حذف شد، اولين قدم را در راه آدم شدن برداشته ايم.

  26. اقلیما says:

    با بیشتر متن شما موافقم و البته مطلب کوچکی در این مورد نوشته ام در یادداشت های اخیر وبلاگم .

  27. اخمد says:

    مشکل من در باور به اعتقاد سروش برخی ایات قران بوده است که توضیح بسیار جالب داریوش در پاسخ یکی از این شبهات مرا کمی قانع کرد ولی باید بیشتر بیندیشم در این خصوص

  28. رضا زنگنه مقدم says:

    سلام اینطور که من از نوشته هایتان برداشت کردم که البته امیدوارم اشتباه کرده باشم شما تعصبی عجیب روی سروش دارید که اگر انشاالله امام زمان هم تشریف بیاورند و ایرادی به سروش بکیرند شما یک یادداشت هم در رد سخنان ایشان خواهید نوشت و ایشان را هم محکوم خواهید کرد. به هر حال اگر واقعا به دنبال کسب معرفت هستید و به دور از هرگونه تعصبی پایبند به اصول اعتقادی شیعه ، توصیه امیرالمومنین را به شما میکنم که فرمودند در دین هیچ کس را جز حجج الهی که به عقیده ما چهارده معصوم هستند معیار و ملاک خود قرار ندهید . کما اینکه در بحث تقلید از مراجع نیز ما فقط احکام مسائل جاری را از آنان تقلید میکنیم و اصول همانی هستند که پیامبر (ص)و ائمه فرموده اند.
    ***
    چطور چنين برداشتی کرديد؟ من اگر بگويم اين‌طور که من برداشت کرده‌ام شما تعصبی عجيب عليه سروش داريد که حتی حرف مجيدی را هم هم پايه‌ی حرف امام زمان تلقی می‌کنيد، چه؟ وانگهی بحث علمی چه ربطی دارد به این‌که امام بگويد يا نگويد؟ نه دوست عزيز، لطف کنيد بقيه‌ی يادداشت‌های مرتبط اين وبلاگ را بخوانيد. درخواهيد يافت که بحث تعصب روی سروش نيست. مسأله جای ديگری است. پس احساساتی نشويد و پای امام غايب را هم وسط نکشيد!
    دل‌ام نمی‌آيد اين را از شما نپرسم: اگر امير المؤمنين در زمان خودش از «چهارده معصوم» حرف زده بود، فکر می‌کنيد اين همه مسلمان ديگری که قايل به چهارده معصوم نيست (و به کمتر يا بيشتر از اين‌ها معتقدند) يا اساساً با توجه به اين‌که بحث «عصمت» از زمان امام جعفر صادق به بعد وارد ادبيات شيعه شده است، پس اين همه مسلمان ديگری که اين گونه که شما می‌گوييد فکر نمی‌کنند، عقل‌شان را از دست داده بودند؟!

  29. شاهد says:

    با سلام
    به نظر من نقد مجیدی نسبت به دکتر سروش آنقدر ضعیف و سست است که با وزیدن نسیمی بنیادش فرو میریزد و شاید اصلا لازم نبود که شما اینهمه در نقد او قلم را به زحمت بیاندازید و باعث شوید که بعضی ها شما را به احساسی نوشتن و تعصب داشتن روی سروش متهم کنند.چرا برای باز کردن گره ی به این گشادی از دندان استفاده کردید.
    افرادی مثل مجیدی مثل همان آدمی هستند که به قول قرآن
    قصد دارندروی سنگی که روی آن را لایه نازکی از خاک گرفته کشاورزی کنند.
    به زودی بارانی خواهد آمد و…

  30. رضا says:

    بس عجیب است سخنان میرزائیان.از طرفی برخی به سبب تخریب شخصیت سروش گویند سروش حرف تازه ایی برای گفتن نداشت.حال برخی دگر گویند سخنانش در تضاد با گذشته است و این مطاع رفت ز دست.جالب آن است اگر این برادر برزگوار سری به سخنان دکتر زده بود خود ایشان اذعان به تحول فکری دارند نیازی به اثبات شما نیست عزیز.نمی فهمیم جمود فکری و کشیدن زنجیری به دور مخیله و قفل رستگاری بر آن نهادن خوش است یا تحول عطاران و مولویان و حافظان و سیل عظیم عارفان و انسانها در فراز و نشیب های زندگی؟
    چه پیشگامان حوزه ی فقهیه چه متفکرانی امثال سروش گویند این نسل را چه شد؟
    دستاورد تام این آقایان.بهانه ایی دیگر هم نیست آنچنان که اجنبیان و مریخیان آن ها را دگرگون کرده اند.حال این جوان با سخن فرح بخش وصراط های مستقیم سروش غرق و عاشق دین و محمد شده یا با صراط تنگ مستقیم حوزویان که هیچ را جز آنان و طوطیانشان بر نمی تابد؟

  31. اسمعیلی says:

    با سلام من در حد واندازه ای نیستم که وارد بحث شوم اما برایم سوالی پیش میاید ؛وان اینکه در مواردی که افراد پرسش منطقی لا اقل به نظر من میکنند شما از پاسخ صزیح به طفره میرود مثلا جملات اخر اقا مصطفی !!

|