۲

معنای «روشنفکر» از نظر عبدی کلانتری!

Print Friendly, PDF & Email

مدت‌هاست به خاطر مشغله‌ی کاری و فکری فراوان، فرصت نکرده‌ام سری ولو سرسری به نوشته‌های عبدی کلانتری بزنم. امشب یکی از نوشته‌های اخير نيلگون را ديدم و همان جمله‌ی نخست سخت باعث حيرت و شگفتی من شد. اين مطلب درباره‌ی عيان هرسی علی است (همان خانم مشهور سوماليايی که با تئو ون‌گوگ بر سر ساخت آن فيلم کذايی جنجالی بر پا کرد و يکی از پيامدهای آن جنجال قتل ون‌گوگ بود). جمله اين است: «عيان هرسي علي، روشنفکر سوماليايي که در دامن اسلام پرورده شده اما پس از مهاجرت به اروپا به نقد خرافات و تبعيضات در ميان مسلمانان پرداخته است» (تأکيد از من است). گاهی اوقات انتخاب نادرست کلمات می‌تواند کل نوشته‌ای را تباه کند. البته من بسيار بعيد می‌دانم که عبدی کلانتری سهواً اين خانم را «روشنفکر» ناميده باشد. ولی خوب است دو سه نمونه از آدم‌های ديگری که ايشان در همين سلسله‌ يادداشت‌های نيلگون «روشنفکر» خوانده است مقايسه کنيد با اين خانم. آن وقت يا بايد در روشنفکر بودن آن‌ها شک کرد يا در روشنفکر بودن اين خانم و يا در سلامت و انسجام منطقی و عقلی نوشته‌های عبدی کلانتری! اگر الگوی همه‌ی روشنفکرانِ جهان اين خانم است، خوشا به سعادت تاريک‌فکران که بس سعادت‌مندند!

می‌دانيد کمی شيطنت‌آميز است که آدم به يکی مثل عبدی کلانتری چنين گيری بدهد. ولی وقتی کسی از اردوی مخالف او «لفظ» روشنفکر را هم کنار دين به کار ببرد، او بر آشفته می‌شود و زمين و زمان را به هم می‌دوزد و آرامش دوستدار را در برابرش می‌نشاند و هلم جراً. با اين حساب خوب است وقتی خودش – با معيار عقل سليم و در قياس با بقيه‌ يا چند نفر از آدم‌هايی که او خودش روشنفکر ناميده است – اين «لفظ» را همين‌جور الله بختکی به کار می‌برد و لابد فکر می‌کند هيچ مخاطب يا شنونده‌ای هم ملتفت خبط‌اش نمی‌شود، يکی باید اندک تکانی به او بدهد! قصد همين يک کار را هم نداشتم ولی ديدم در متن نظرها، عبدی دوباره ذکر خيری از من کرده است و گفته: «نگاه من به پديده هاي اجتماعي و سياسي، اخلاقگرايانه (موراليستي) نيست. طبعاً نمي توانم از اين ديد هم از کسي انتقاد کنم. در گذشته چند بار اين نکته را توضيح داده ام (مثلاً در «پاسخ به ملکوت»).» در حالی که بحث من و عبدی هرگز بر سر اخلاق نبود، بلکه بر سر روش و نقص معرفتی و تاريخی و شکاف‌های ژرف در نگاه او به تاريخ و پديده‌های اجتماعی بود. گويا عبدی هنوز پای‌اش در همان کفش است و نيلگون همان است که بود! اساساً وقتی کسی از ابتدا تا به انتها فکر می‌کند عينيت حقانيت و درستی است، بحث و گفت‌وگو کردن با او بيهوده است. به ويژه وقتی که ادعاهای کلان و بزرگ هم داشته باشد. بگذريم. همان جلمه‌ی اول را دوباره بخوانيد و کمی بخنديد. برای تعطيلات کريسمس، تفريح خوبی است!

عبدی اگر همان مطلب ويکی‌پيديا را که لينک‌اش در بالا آمده است، به فارسی برای نيلگون‌اش ترجمه می‌کرد، سنگين‌تر بود.

  1. سیروس به‌ آیین آژنده says:

    « عبدی اگر همان مطلب ويکی‌پيديا را که لينک‌اش در بالا آمده است، به فارسی برای نيلگون‌اش ترجمه می‌کرد، سنگين‌تر بود.»
    پس «در فضیلت سنجیده سخن گفتن» فراموش شد؟
    ***
    راست می‌گوييد ولی حقيقتاً در آن نوشته مقصود من چنين جملاتی نبود. اگر به مطالبی که در آن بازه‌ی زمانی در وبلاگ‌ها نوشته شده است توجه کنيد، مخاطبان اصلی‌اش روشن‌تر می‌شوند. ولی باز هم درست می‌گوييد. اگر مقصودتان اين است که جمله کمی نيش دارد، می‌پذيرم ولی با اين حساب همان فضيلت سنجيده سخن گفتن برای مطلب عبدی صادق‌تر است چون از سر تا پای‌اش نيش است و طعنه به نطامِ انديشه. کمترين دليل‌اش همين بی‌حساب روشنفکر شمردن هرسی علی است که گويا برای در آوردن حرص بعضی‌ها ايشان می‌شوند روشنفکر. من حداکثر کاری که کرده‌ام اين کار عبدی را طنز و شوخی بامزه‌ای تلقی کرده‌ام و بيش از اين هم ارزش مناقشه نداشت. اما باز هم می‌پذيرم که بايد به سمت اعتدال در زبان و بيان رفت. ولی اين اعتدال در زبان و بيان در خلاء پديد نمی‌آيد. نمی‌شود در ميان هزاران نفر که نيش‌دار و پر طعنه سخن می‌گويند و مرتب مشغول کوبيدنِ حريف هستند، فقط يک نفر بگويد من می‌خواهم اعتدال بياورم. باور نداريد؟ خودتان امتحان کنيد. زياده درد سر نمی‌دهد. همين اشاره‌های طولانی کافی است.

  2. آقا بگویید این تصویر شماره ۶ استاد فرشچیان (یتیم نوازی) را در صفحه‌ی نخست درست کنند. زوم که می‌شود به ناکجا آباد می‌رود. اصل ماجرا در سرهای روی شانه است و گرمی آغوش حضرت مولا.
    عیدت هم مبارک.
    ***
    باشد. درست‌اش می‌کنم. عيد خودتان هم مبارک باد!

|