۴

دستِ پنهان

چندین سال پیش، زمستان ۱۳۷۶ و بهار ۱۳۷۷، با بوی عطری آشنا شدم که هر بار جایی به مشام‌ام می‌خورد ناخودآگاه درنگ می‌کنم. می‌ایستم. خیال‌ام بال می‌کشد به دور دست‌ها. انگار چیزی جایی جا مانده است. ولی هست. یا شاید هم هیچ کدام از این‌ها نیست. شاید همین بوی غریبی است که در جان آدم می‌ماند. این عطر، و فقط همین عطر نه نمونه‌های تازه‌اش، سخت تکان‌ام می‌دهد. دل‌تان خواست بروید به وب‌سایت‌اش و نمونه‌اش را سفارش بدهید بفرستند در خانه‌تان! دیشب پیش از خواب لپ‌تاپ به دست نشسته بودم و آخرین جیره‌ی روزانه‌ی مقالات و اخبار و اطلاعات را مصرف می‌کردم. کنار سرم، این عطر با هر وزش نسیمی در جان‌ام رسوخ می‌کرد و گذشته را زنده می‌ساخت. هیچ عطری تا به امروز به قدر این یکی در جان‌ام ننشسته است. این عطر چه سرّی دارد؟

  1. آبان گفت:

    lacoste هم خوبه ها …آدم یاد جن و ارواح می افته اسم عطرایی که دوست داری رو برام ایمیل کن با حاله من وسوسه میشم میرم میخرم مثل همین لاکوست که پیاده شدم….

  2. شهلا شرف گفت:

    سلام آقای محمدپور. شما آدرس ایمیلی از آقای اشکوری دارید؟ اگر بتوانید آدرسی از ایشان به من بدهید ممنون می شوم.
    ***
    متأسفانه من هیچ آدرس تماسی ندارم. اگر پیدا کردم اطلاع می‌دهم.
    د. م.

  3. بارسین گفت:

    عطر های گرم تنها چیزی که واسه من دارند سر” درد شدید”

  4. edriss گفت:

    سلامی به بوی خوش آشنائی ای عزیز
    مرا عهدیست با جانان که …….
    آن رایحه آسمانی که هنوز در مشام جان شماباقیست نامش گابریلاساباتینی و ساخت ایتالیا است الحق که از عالم ملکوت است و بس .
    ***
    خیلی جالب است. چند روز پیش در فروشگاه بزرگی من دنبال گابریلا ساباتینی می‌گشتم و یافت نمی‌شد!

|