۵

داد و دهش…

این دو بیت را از کودکی که پس از وفات پدرم میان کتاب‌های بازمانده از او همیشه می‌لولیدم، به خاطر دارم، بسیار پیش می‌آید که با خودم زمزمه می‌کنم:
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی!

و همیشه این قصه‌ی داد و دهش، گشاده‌دستی، سخاوت، بخل نداشتن و سینه‌ی صاف داشتن برای من آرزو و آرمان بوده. آدم هر چقدر هم که سخاوت کند و بخشش و بخشنده‌گی، باز هم کم است. باز هم جایی می‌ماند، باز هم غایتی هست که باید به آن برسی. هیچ وقت نمی‌شود به آخر سخاوت رسید؛ یعنی تا زنده باشی، شدنی نیست که به همه و تمام‌اش برسی.

داد و دهشِ ما آدم‌ها، خیلی وقت‌ها داد و دهش نیست. خیلی پیش می‌آید که چیزهایی را می‌بخشیم و از جاهایی سخاوت می‌ورزیم که وقتِ بخشش، چیزی از ما کم نمی‌شود. خودمان به زحمت نمی‌افتیم. خودمان چیزی کم نداریم آن وقت. خوب، برای کسی که عاشق و دلباخته‌ی کسی باشد، زیاد پیش می‌آید که بخشش کند یا ایثار و فداکاری. اما این بخشش‌ها اغلب متعلقی دارند از جنس وصال و رسیدن به معشوق. همین وصال و رسیدن، آدمی را پر می‌کند یا مثلاً آرزویی از آرزوهای خودش را هم بر آورده می‌کند. معامله شاخ و دم ندارد. این هم نوعی از معامله است. کمتر کسی پیدا می‌شود در سخاوت ورزیدن هم پاک‌باز باشد. ما اغلب این شکلی هستیم که می‌بخشیم، برای این‌که چیزی بیابیم یا در آینده موقعیتی را برای خودمان تضمین کنیم. حس منفعت‌دوستی و منفعت‌طلبی آدمی او را می‌کشاند به سمت نوعی بخشش. اما این بخشش کجا و بخشش کسی که از چیزهایی می‌بخشد که با نداشتن‌شان یا ایثار کردن‌شان خودش به تکلف می‌افتد یا رنجی به او می‌رسد؟ این‌که در قرآن می‌گوید که لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون، بیانی است شیوا از این نوع بخشش؛ یعنی همین داد و دهش‌ای می‌شود که آدمی به آن نیکو می‌شود. و تازه این نوع بخشش مرحله‌ی دشوارتری هم داردو آن مرحله این است که بعدش آیا فراموش می‌کنیم این نوع داد و دهش را؟ یا به یاد خودمان و یاد گیرنده‌ی این بخشش می‌آوریم که وقتی آن کار را کردم، خودم به تکلف افتادم؟ پیداست که رسیدن به این نوع سخاوت، کارِ آسانی نیست. ظرفیتی می‌خواهد که در هر کسی نیست. و گرنه از این سخاوت‌های عوامانه و بخشش‌های منت‌گزارانه در عالم کم نیست. سخاوتِ بی‌روی و ریاست که کیمیاست.

  1. آدمک گفت:

    تاآن زمان که واژه بخشش را از فرهنگ لغات نانوشته خود پاک نکنیم همین است که هست. بخشش در ماهیت خود منت و خود بینی را مستتر دارد به جز حق تعالی بی منت.آنگاه که من از بخشش خود می گویم یا در باره آن می اندیشم یعنی از خود می گویم و به خود می اندیشم.این خود همان ریا است و همان تو نیکی می کن و در دجله انداز. و تا مادامیکه ایزد در بیابانم ندهد باز آرام نمی گیرم و منتظرم تا دادوستد کامل شود.آنگاه که وجودی در محبت و رحمانیت حق ذوب گردد و بنده او را نیز جزئی از او بداند و محبت او را هم به جان بخرد پس آن را معنایی برتر از بخشش لازم است.

  2. میثم گفت:

    سلام
    از نوشته هات لذت میبرم نمیدونم چرا شاید چون حرف دل خودمه به هر حال ممنون
    و سوالی دارم داریوش م یعنی محمد پور؟
    چون من یه جا نمیدونم کجا یه مطلب خوندم از داریوش محمدپور و اتفاقا به ملکوت هم گاهی سر میزنم گفتم شاید شما اون نوشته رو در مورد پرویز مشکاتیان نوشته باشید.
    اگر شما نوشتی لطفا ندا بدید.
    میخوام حداقل به یکی که میفهمه بگم که چقدر بدبختی کشیدم تا عمو پرویز رو پیدا کردم ماجراش شنیدنیه… اما من خیلی بدشانسم.
    خوب دیگه زیاد حرف زدم
    ——————————–
    ممنونم. اگر مقصودتان این‌هاست:
    http://blog.malakut.ir/archives/meshkatian.html
    بله، من نوشته بودم.
    د. م.

  3. سید مجیب گفت:

    سلام
    جالب بود و تامل برانگیز

  4. حمید گفت:

    بگردید، بگردید در این خانه بگردید / در این خانه غریبی است غریبانه بگردید
    یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود / جهان لانه‌ی او نیست پی لانه بگردید
    یکی ساقی مست است پس پرده نشسته است / قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
    اشعار فوق در چه آلبومی از لطفی خوانده شده اند؟
    یاسر میردامادی میگوید شاید شما بدانید
    ————————
    نمی‌دانم. از آلبوم لطفی خبر ندارم ولی سایه خودش این را در آلبوم هنر گام زمان خوانده است.
    د. م.

  5. صمد گفت:

    سلام
    از هر سو که بنگریم وضعیتی نامشخص حاکم بر جامعه است.
    هیچ فرق نمی کند کدام گروه و دسته حاکم بر جامعه باشد چرا که مشخصا باید مردم باشند که تعیین کنند و آنچه امروز میبینیم غیبت همین مردمی است که هر دو گروه سنگشان را برسینه میزنند.
    اما این وسط گروهی هستند که در طو.ل این ۳۰دستال ستمهای فراوانی بر آنها رفته است و. حالا می خواهند حقوق ضایع شده خو.د را پس بگیرند
    آنها همینک در جامعه در اکثزیت قرار دارند…آری این گروه زنان است که میبینیم همینک همه جریانات به آنها گره خورده است و خود در صف مقدم قرتار دارند و به نوع این مادینگی را می رساند…آنها می خواهند دیگر این وضعیت تبعیض آمیز ادامه نداشته باشد و حاکمیت نگاهی برده ای به آنها نداشته باشند…دیگر نمی خواهند در بند نفسانیات گروهی عقیل باشند و افسارشان به دست آنها باشد و هر چه گفتنمد بردیده منت بگذارند……نه…آنها صبرشان لبریز شده است و حالا را بهترین فرصت برای خود می پندارند…

|