۵

ما برای کسی پرونده نخواهیم ساخت!

میرحسین موسوی در مناظره‌های پیش از انتخابات، جمله‌ای گفت که به اعتقاد من می‌تواند و باید الگوی حرکت اخلاقی باشد. مضمون آن جمله این بود که من آمده‌ام تا بساط همین پرونده‌سازی‌ها و پاپوش دوختن‌ها جمع شود. می‌فهمم این روزها هستند کسانی که گرفتار تشفی خاطرند. می‌فهمم که آن‌قدر زخم خورده‌اند – و خورده‌ایم – که سخت است زمانی درنگ کنیم و دیدگان خرد بگشاییم و از غلیان عاطفه دور شویم. آن‌قدر گرفتار این هیجان‌ها می‌شویم که همان زبان مشوه کردن رقیب و حریف در ما هم رخنه می‌کند. اکثر خوانندگان این وبلاگ پیامِ روشن و مضمونِ صریحِ یادداشت انتقادی مرا دریافته بودند (و برای ارزیابی این بازخوردها، راه‌هایی عملی و سنجیدنی هست؛‌ نه صرفِ ادعا و خیال): شکست دادن رقیب به هر قیمتی روا نیست؛ نمی‌توان و نباید برای نقد رقیب دست به پرونده‌سازی، از جنس پرونده‌هایی که برنامه‌های هویت می‌ساخت، بزنیم؛ سیاست، امری یکسره ضد-اخلاقی (یا بی‌اعتنا به اخلاق) نیست؛ در سیاست‌ورزی هم می‌توان و باید اخلاقی بود؛ حتی انسان غیر-مذهبی هم می‌تواند و ملزم است در سیاست اخلاقی باشد.

در آن یادداشتی که برای نقدش قلم به دست گرفته بودم، چیزی نمی‌دیدم جز «پرونده‌سازی» و این همان چیزی است که همه‌ی ما در تمام این سال‌ها از آن به فغان بوده‌ایم. چرا حالا که کسی چون حداد عادل، که «بر درِ اربابِ بی‌مروت دنیا» نشسته، مخاطب آن است، ناگهان سکوت کنیم و مسؤولیت اخلاقی‌مان را از یاد ببریم؟ اگر کسی ادعا کند آن نوشته‌ کارش پرونده‌سازی نبود، یکایک بخش‌هایی که من از آن نوشته نقل و نقد کردم – که چه بسا فضایی هم‌چون فضای ردیه‌نویسی به نوشته داده است – شاهدی است بر این‌که آن نوشته مصداق بارز و عینی پرونده‌سازی بود. اگر بپذیریم که این کار پرونده‌سازی است و گذشته‌ی یک انسان را پیش چشمِ او کشیدن، باید از خودمان بپرسیم چرا باید سکوت کرد در برابرش؟

این بیت را که دکتر سروش بارها در نوشته‌های‌اش نقل کرده است با خود زمزمه می‌کنم:
ای دوست بر جنازه‌ی دشمن چو بگذری
شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود

فراموش نکنیم که پرونده‌سازی تنها در گذشته و حال نیست که رخ می‌دهد. امروز اگر به هر بهانه‌ای رضایت دادیم به پرونده‌سازی ، در آینده نوبت به من و شما خواهد رسید و هنگامی که پای حذف به میان بیاید، به من و شما هم رحم نخواهند کرد. دروغ،‌ دروغ است؛ فرق نمی‌کند یکی باشد یا ده تا. اگر حساسیت‌مان را به یک دروغ و یک لغزش از دست بدهیم، به خطاهای بزرگ‌تر هم آسان رضا خواهیم داد.

در نتیجه، برای این‌که موضع‌ام را مشخص کنم و بگویم که چه کاری نخواهم کرد (کارهایی را که خواهم کرد،‌ لابد همه می‌بینند)، دوباره می‌گویم که هر اندازه برای شفاف‌تر کردن اصل سخن‌ام تلاش کنم و باز هم درباره‌اش بنویسم، هرگز دست به پرونده‌سازی برای هیچ کس نخواهم زد، حتی برای حداد عادل. این اصل را می‌توان به مثابه‌ی ارزشی اخلاقی پیش چشم داشت (و می‌شود آن را مانند یک قید، مثل یک متر و یک شاقول پیش چشم گذاشت). خصوصاً کسانی که حوزه‌ی کار تخصصی و علمی‌شان سیاست‌پژوهی است، بیشتر به این نکات می‌توانند حساسیت نشان دهند. می‌توان انتظار داشت که در این اوضاع و احوال، این اندازه خویشتن‌داری و احتیاط نتواند همه را راضی کند، اما برای اخلاق و برای حقیقت باید این دشواری را بر خود هموار کرد. اگر نتوان به همه‌ی اخلاق و همه‌ی حقیقت رسید، دستِ کم آن‌جا که می‌توان جهدی کرد و قدمی برداشت، شرط مروت نیست که خاموش نشینیم.

صاحبِ این قلم به هیچ رو از نقد اخلاقی سیاست نادم نیست. این شیوه‌ی نقد را هم شیوه‌ای سنتی و قدیمی نمی‌داند. دیده‌ام در واکنش‌هایی که بعضی از دوستان به نوعِ نگاه من داشته‌اند (و این واکنش‌ها عمدتاً زیرِ پوستِ وب اتفاق می‌افتد – یعنی در جاهایی مثل گوگل‌ریدر)، گفته‌اند که این نگاهی است سنتی به اخلاق و سیاست و، به عبارتی دیگر، سیاست را صحنه‌ای منفک از علم و اخلاق دانسته‌اند. کوشش‌های سیاست‌پژوهان و استادان علوم سیاسی معاصر، خلاف این را نشان می‌دهد (وارد این بحث هم نمی‌شوم که سیاست‌پژوهان کلاسیک چه نظری داشته‌اند). در جای دیگری، با تکیه بر یافته‌ها و پژوهش‌های علمی – که دیگر در آن بحث ایران و ایرانیان محور نیست – می‌توانم به مقالات مهمی اشاره کنم که انگشت بر نقش علم و اخلاق در صحنه‌ی سیاست می‌گذارند. این از دستاوردهای مهم روزگار ماست که به فعالان عرصه‌ی سیاست، به سیاست‌پژوهان و سیاست‌مداران یادآوری می‌کند که می‌توان در سیاست مسؤول بود و اخلاقی. به سیاست پرداختن، مستلزم عبور از اخلاق و مسؤول نبودن نیست.

اما در وضعیتِ ما: اگر قرار باشد آینده‌ی سیاسی ایران، سیاست‌مدارانی داشته باشد باکفایت و اخلاقی، هم‌اکنون وقت آن است که برای‌اش خون دل بخوریم و با هم گفت‌وگو کنیم. راه گفت‌وگو را اگر ببندیم، اصلاح نمی‌شویم. هیچ وضعیت اضطراری هم نباید باعث شود که حقیقت را بپوشانیم یا در ابراز آن تعلل کنیم، به ویژه وقتی که معایبِ سهو کردن و سهل‌انگاری در التزام به حقیقت برای ما آشکار شده باشد.

  1. ناشناس گفت:

    وَاتْل‌ُ عَلَیْهِم‌ْ نَبَأَ ابْنَی‌ْ آدَم‌َ بِالْحَق‌ِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّل‌َ مِن‌ أَحَدِهِمَا وَلَم‌ْ یُتَقَبَّل‌ْ مِن‌َ الآخَرِ قَال‌َ لَأَقْتُلَنَّک‌َ قَال‌َ إِنَّمَا یَتَقَبَّل‌ُ اللّه‌ُ مِن‌َ الْمُتَّقِین‌َ ۲۷
    لَئِن‌ بَسَطت‌َ إِلَی‌َّ یَدَک‌َ لِتَقْتُلَنِی‌ مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِىَ إِلَیْک‌َ لَأَقْتُلَک‌َ إِنِّی‌ أَخَاف‌ُ اللّه‌َ رَب‌َّ الْعَالَمِین‌َ
    این آیات قرآن است. آیا در آخرالزمان به اول الزمان نرسیده‌ایم؟
    هابیل حتی برای دفاع از خود به قتل دست نمی زند. شاید می داند که تا قیام قیامت از او به عنوان قاتل اول، برادر کش و قاتل همه انسان ها نام خواهند برد.ولی مهم تر از آن، می داند که سلامت نفس روانش از سلامت جسمش و برخورداری از زندگی دو روزه مهمتر است. هابیل برای خودش، برای فاعلیت خودش احترامی قائل است که می گوید:‌من اسیر رفتار تو نیستم قابیل. حتی اگر دست به کشتن من دراز کنی، من دست به کشتن تو دراز نخواهم کرد. نمی گوید تو را نخواهم کشت، می گوید حتی دست به کشتن تو دراز نخواهم کرد. این تقوا یا همان اخلاقی رفتار کردن است که مبنای عمل هابیل است، نه رفتار قابیل. نه انتقام. نمی گوید حق من است که از خودم دفاع کنم. نمی گوید باید با روش خودت با تو برخورد کرد. بله، گاهی قصاص و تنبیه در یک نظام اجتماعی ضروری می شود، ولی به اصل اصل که بر گردیم، رفتار هابیل سر مشق، مبدا و مصدر و مصیر است. مخصوصا در این زمانه که باید صد بار بیشتر نگران بود: نگران جان و شخصیت انسانها. و اگر هنوز کسی نگران عدالت است و اگر قابیلی در برابر این رفتار هابیلی تسلیم نشد،باید گفت قابیل چیزی نبرده است و هابیل باز هم برنده است، چون
    انِّی‌ أُرِیدُ أَن‌ تَبُوءَ بِإِثْمِی‌ وَإِثْمِک‌َ فَتَکُون‌َ مِن‌ْ أَصْحَاب‌ِ النَّارِ وَذَلِک‌َ جَزَاء الظَّالِمِین‌َ
    فَطَوَّعَت‌ْ لَه‌ُ نَفْسُه‌ُ قَتْل‌َ أَخِیه‌ِ فَقَتَلَه‌ُ فَأَصْبَح‌َ مِن‌َ الْخَاسِرِین‌َ
    پس چه باک. بگذارید ک بار هم که شده بر خلاف جریان تاریخ شنا کنیم و دست از خشمها، کینه ها و عقده ها بکشیم و روش هابیلی پیشه کنیم. شاید که گره های کور بالاخره باز شوند.

  2. ناشناس گفت:

    “حتی انسان غیر-مذهبی هم می‌تواند و ملزم است در سیاست اخلاقی باشد” بهتر است بگویید: حتی انسان مذهبی هم می‌تواند و ملزم است در سیاست اخلاقی باشد

  3. علی گفت:

    به نظر من یک مشکلی که وجود دارد و باید با گفت و گو حل شود، این است که دوستان مدافع آزادی، به محض شنیدن سخنی که یک ربطی به دین و اخلاق داشته باشد، در بهترین حالت گوینده ی آن را متهم به سنت گرایی می کنند و آن سخنان را شایسته ی توجه و نقد و دارای ارزش علمی نمی دانند.
    گاهی اوقات هم کلاً نگاه حذفی به نویسنده دارند و از او شارلاتانی در ذهن خود می سازند، انگاری تمام رسالتشان از بین بردن تمام آثاری است که آنها را به یاد استبداد دینی می اندازند.
    باباجان ها، جزمیت جزمیت است. تعصب تعصب است. کینه کینه است. خواه دینی باشد یا ضد دین!
    مهم ترین کاری که به نظر من در جنبش سبز باید انجام شود این است که “کلمات باید از نو تعریف شوند”!
    کلماتی که در این سال ها بار منفی و مثبت زیادی بر روی آنها گذاشته شده است و به محض شنیدن آنها متعلقات نامبارکشان نیز به ذهنمان وارد میشوند.

  4. ملت ایران دو دسته اند:
    نیمی افشا می‌کنند و نیمی اعتراف.

  5. فرزاد گفت:

    “حتی انسان غیر-مذهبی هم می‌تواند و ملزم است در سیاست اخلاقی باشد”
    چه خوب است که این بی اخلاقی درست در لحظه ای از شما سر می زند که در حال موعظه های اخلاقی هستید
    ———————————–
    دوست عزیز،
    به جای برچسب زدن و تند رفتن، بفرمایید توضیح بدهید کجای‌اش بی‌اخلاقی است. ظاهراً پیش‌فرض شما این است که نویسنده می‌گوید انسان غیر-مذهبی بی‌اخلاق است. در حالی که مراد جمله این است که نباید فرض کرد هر کس در سیاست به دنبال اخلاقی بودن است، لزوماً انسانی مذهبی است. این یعنی بی‌اخلاقی؟
    د. م.

|