۹

مگر ممکن است؟ بله، ممکن است!

کسانی که با تاریخ انقلاب فرانسه آشنا هستند و ماجراهای امروز ایران را به دقت دنبال کرده‌اند، خواهی نخواهی (یا شاید به همین اشاره‌ی من)، به یاد یک چهره‌ی منفور در تاریخ انقلاب فرانسه می‌افتند: ماکسیمیلیان روبسپی‌یِر. دوره‌ی قدرت او در آخرین دهه‌ی قرن هجدهم میلادی مشهور بود به «عصر حاکمیت وحشت». حامیان‌اش برای خود او هم نامی یافته بودند: فساد‌ناپذیر! مخالفان‌اش هم او را دیکتاتور تشنه‌‌ی خون می‌خواندند. این مقدمه و وجه قیاس را برای این اوردم تا اهل تأمل، تورقی در دفتر عمر روبسپی‌یر بکنند؛ یافتن معادل وطنی‌اش کار چندان دشواری نخواهد بود (اشتباه نکنید! محمود احمدی‌نژاد حقیرتر از آن است که به گردِ امثال روبسپی‌یر هم برسد؛ در او تنها وقاحت دروغ‌گویی و ریاکاری هست و دو دو تا را ده قلمداد کردن؛ این روحیه‌ی اوست). *

اما استبداد از کجا شروع می‌شود؟ از این‌جا: «مگر ما هم اشتباه می‌کنیم؟ مگر ممکن است ما مرتکب خطا شویم؟ ما چیزهایی را می‌دانیم که شما نمی‌دانید!» این جنس سخنان، سخنانی هستند استبدادی و استکباری. شاید عده‌ای بگویند این جنس سخنان، در یک نظام حکومتی دینی صادر می‌شود و وقتی بنای حکومت دینی باشد، چنین رخدادی نامحتمل نیست بلکه ناگزیر است. این تحلیل آشکارا گواهِ نشناختن دین (و به ویژه اسلام) است. بله، میان مسلمانان بوده‌اند حاکمانی که منطق‌شان این بوده است: مگر ما هم اشتباه می‌کنیم؟ این همان منطق امویان و عباسیان بوده است: منطق حق-به-جانب-پنداری مزمن. منطقِ خویش را محور و معیار حق و حقیقت دانستن. منطق دعوی علم نهان کردن (این‌ها مصداق شرک است؛ اگر معنای‌اش تا به حال روشن نشده است – ولو کسی ادعا کند دارد از اسرار مملکتی حرف می‌زند!). منطق دانستن اسرار و رموز دنیا و عقبا، منطق استکبار، منطق خدایی، منطق فرعون و نمرود است. اما این‌که بگوییم منطق «اسلام» همین است، اگر نگوییم نشان بغض و کینه در آن هست، بدون شک گواهی است بر عدم شناخت درست و دقیق. اما چرا؟

دین‌داران، برای این‌که بفهمند مغالطه‌ی کسانی را که ادعا می‌کنند مگر ما هم اشتباه می‌کنیم یا مگر امکان دارد در نظام ما هم خطایی رخ بدهد یا ظلمی بر کسی برود، به آسانی می‌توانند به منطق انبیا باز گردند. به عبارتی می‌توانند به نحوه‌ی خطاب الهی در کلام وحی با انبیا نگاه کنند. در قرآن، حداقل، مواردی را داریم که خداوند صراحتاً گریبان پیامبرش را می‌گیرد و می‌گوید اگر پای‌ات را کج بگذاری، عقاب خواهی شد و اگر ظلم کنی، مقام‌ات را از دست خواهی داد. مقام و جایگاه، مثل بام آسمان نیست که هر وقت به بالای‌اش رسیدی، از نردبان‌اش مستغنی شوی. «تا قیامت آزمایش دایم است». تنها مستبدان هستند که به خودشان شک نمی‌کنند. تنها دیکتاتورها هستند که می‌توانند ادعا کنند ما چیزهایی می‌دانیم که شما نمی‌دانید و همان چیزها را هم اصلاً به شما نمی‌گوییم! معرفت و اطلاعات چیزی نیست که نتوان و نباید به کسی داد؛ علی الخصوص که مدعی، زمام‌دارِ کشوری باشد و مخاطب، شهروندان آن کشور.

بگذاریم برگردم به سؤال اصلی پیش روی این نوشته: آیا محمد هم خطا می‌کند؟ پاسخ‌ها از چه جنسی است؟ مؤمنان بلافاصله می‌گویند استغفرالله! مگر می‌شود پیامبر هم خطا کند یا دچار لغزش شود؟! ولی قرآن چه می‌گوید؟ سوره‌ی اسراء‌ را که بخوانیم به این آیات می‌رسیم:‌ «ولَولاَ أَن ثَبّتنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلاً إِذاً لأَذقناکَ ضِعْفَ الْحَیَاهِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا» (آیات ۷۴ و ۷۵ سوره‌ی اسراء (۱۷)). (این هم ترجمه‌ی خرمشاهی از این دو آیه: ‌«و اگر گامت را استوار نداشته بودیم‏، چه بسا نزدیک بود که اندک گرایشى به آنان بیابى‏. در آن صورت دوچندان (عذاب‏) در زندگى دنیا و دوچندان پس از مرگ به تو مى‏چشاندیم آنگاه براى خود در برابر ما یاورى نمى‏یافتى‏.»). این آیه سخت تکان‌دهنده و عبرت‌آموز است. خدا دارد با پیامبرش چنین حرف می‌زند. زبان، زبانی است بالای انذار؛ مضمون و لایه‌ی زیرین سخن، تهدید هم در خود دارد (عذاب مضاعف). خدا به پیامبرش می‌گوید اگر به قدر شیء قلیلی هم میل به ظالمان می‌کردی، دو برابر عذاب‌ات می‌کردیم و هیج یاوری در برابر ما نمی‌داشتی. خوب این آیه را بگذارید کنار این آیه: «وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (آیه‌ی ۱۱۳، ‌سوره‌‌ی هود (۱۱)) (یعنی: «و به ستم‏پیشگان (مشرک‏) گرایش نیابید که آتش دوزخ به شما خواهد رسید و در برابر خداوند سرورى ندارید، و یارى نیز نخواهید یافت‏.»).

کسانی که این روزها،‌ خوش‌بینانه و خوش‌خیالانه، دیده بر غلبه و سیطره‌ی ظلم فرو می‌بندند و می‌گویند مگر در چنین نظامی هم ظلم ممکن است و مگر با چنین رهبرانی هم امکان دارد تقلب ۱۱ میلیونی رخ بدهد، بد نیست به تاریخ دین‌شان نگاه کنند و بر خود بلرزند از زبانی که خدا با رسول محبوب‌اش اختیار می‌کند. تازه این‌ها نسبت پیامبر و خداست؛ هنوز پای حق الناس به میان نیامده است. هنوز قصه،‌ قصه‌ی سرقت رأی ملت و خیانت به امید یک کشور نیست. هنوز قصه، قصه‌ی تجاوز به روحِ یک قوم نیست و چنان نهیب تکان‌دهنده‌ای از بارگاه باری می‌رسد؛ چه برسد به جایی که در یک نظام سیاسی «انسانی» که دوست دارند به هزاران چسب و سریش به مشیت «الهی» وصل‌اش کنند، کسی ظلم مکرر مرتکب شود و خود در مقام استخفاف‌گری بنشیند و مظلومان را متهم به گردن‌کلفتی و قلدری کند. عجیب نیست که ظالمی که از همه‌ی امکانات ویران کردن، کشتن، نفله کردن و نخبه‌کشی و حبس و زجر برخوردار است، مظلوم‌نمایی کند و بگوید این من‌ام که بر من ستم رفته است؟

بله، محمد بن عبدالله – حتی خاتم انبیای الهی هم – می‌تواند خطا کند و اگر میل به ظلم می‌کرد، عذابی مضاعف می‌دید و در برابر خدا یاری‌گری نداشت. تکلیف مستبدانی که شیوه‌های ارعاب و تهدید را پیشه می‌کنند، پیشاپیش روشن است. فراموش نکنیم که استبداد، استکبار و ارعاب ابزار می‌خواهد. این کارهای درشت، از تهی‌دستان بر نمی‌آید. گلوله در پیشانی جوان مردم نشاندن، نیاز به سلاح دارد. ایران، آمریکا نیست که مردم بتوانند به سادگی سلاح تهیه کنند. دستگاه‌های امنیتی کشور هم بازیچه نیستند؛ خودشان معنای دسترسی به سلاح را بهتر از هر کسی می‌فهمند. ظالمی که قتل می‌کند و مدعی می‌شود که من اصلاً سلاحی در اختیار نداشتم (در حالی که کانون تمرکز و تجمع سلاح گرم در دستانِ‌ خودِ اوست)، یک چیز را به سادگی فراموش کرده است: روز داوری را؛ روزی که در آن هیچ ولی و نصیری نخواهد بود و روزی که هیچ صاحب قدرتی پشت‌شان نخواهد ایستاد بلکه خودشان نیز در ذلت و سرافکندگی خواهند بود. فراموش نکنیم: هیچ نظام سیاسی هرگز مقدس نیست، هرگز مصون از خطا و لغزش نیست و هرگز مهر تأیید الهی نخورده است. خدا به پیامبران‌اش هم چنین خط امانی نمی‌دهد؛ فروتر از آن‌ها که جای خود دارند. دین‌تان را، اسلام‌تان را، تشیع‌تان را بهتر بشناسید و بهتر از آن دفاع کنید. ایمان‌تان را ارزان به ظلم نفروشید!
(*) توجه به روبسپی‌یر را در این بستر مرهون یادآوری استادم، جان کین، هستم.

  1. ناشناس گفت:

    سلام
    فکر می کنم املای درست کلمه “سریشم” باشد نه سریش. این را گفتم چون حیفم آمد نوشته های خوبتان غلط املایی داشته باشد.
    ———————————–
    مرحمت بفرمایید سری به دهخدا بزنید:
    http://mibosearch.com/word.aspx?wName=%D8%B3%D8%B1%D9%8A%D8%B4
    حیف است شما املای درست «سریش» را قبلاً از ادبیات فارسی و لغت‌نامه دهخدا ندیده باشید! برای این‌که زیاد نگران نشوید، یک مورد در دهخدا آمده است که «سریشم» هم یکی از قرائت‌ها و روایت‌های این کلمه است!
    سریش: رستنی باشد که در سبزی و تازگی بپزند و با ماست بخورند و بعد از رسیدگی خشک کنند و آرد سازند و کفشگران و صحافان چیزها بدان چسبانند. (برهان ). چیزی که نجار و کمانگر و صحاف و چرم گر بدان چیزها چسبانند. و آن را از ماهی و پوست خام سازند. (رشیدی ). پت . (لغتنامه اسدی ). ثرط. (دهار) (نصاب ). اسراش . اسقولوس .(بحر الجواهر). و معروف و آن را به عربی اشراس گویند و بیخی است که ساقی دارد و گل آن سفید مایل بسرخی و خمر آن مستدیر و تندطعم و بعضی آن را و خنثی را دوچیز دانند شبیه بیکدیگر. اما شیخ الرئیس در مبحث قوبا گفته : اصل الخنثی هوالاشراس . (آنندراج ):
    بخدای ار کس این قوافی را
    بسخن برنشاندی بسریش .
    انوری .
    زخم شمشیر غمت را ننهم مرهم کس
    طشت زرینم و پیوند نگیرم بسریش .
    سعدی .
    # ناله و فغان . (آنندراج ):
    چنان بدانم من جای غلغلیجگهش
    کجا بمالش اول براوفتد بسریش .
    لبیبی .
    زیر فهمش ستاره کرده خروش
    پیش سهمش سریش کرده سروش .
    سنایی .
    کار تو بر سریش و همه کار تو سریش
    همواره زین نهاد که هستی گدا و دنگ.
    سوزنی .
    # بد و زبون . (آنندراج ) (جهانگیری ):
    سروش دادم تلقین که خواهم از تو عطا
    سریش اگر نبدی کار بنده بود سریش .
    سوزنی (از آنندراج ).
    # سریشم را هم میگویند که بدان پی بر کمان پیچند. (برهان ).
    د. م.

  2. سلام. پای نوشته‌‌ی یکی از دوستان، گفتم که این روزهای ملال و افسردگی که دل همه‌مان چرکین است از آنچه براین سرزمین می‌رود، خواندن نوشته‌های خوب چون تابش آفتابی بر این دل‌های تیره می‌ماند. دریغم آمد برای شما این را نگویم، چرا که هر روز با نگاه‌کردن به فهرست گوگل‌خوان و دیدن نام وبلاگ‌تان شعف سراسر وجودم را می‌گیرد، دمی آسوده می‌شوم و نوشته‌ای یا خطابه‌ای نیک را می‌خوانم که نکته‌های بسیار دارد و ژرف‌نایی ستودنی.
    دست مریزاد، دیر زی باشید و نویسا

  3. آرش گفت:

    در این چند سالی که اسلام سیاسی فرصتی پیدا کرده است تا خود را نشان بدهد باید بگویم بد امتحان داده است . سال ۶۰ سال ۶۸ و کشتار زندانیان سیاسی و امسال کارنامه ی سیاهی از این مدعیان اسلام سیاسی بجا گذاشته است و عجیب اینست که همه اینها مدعی اسلام ناب محمدی هستند و البته خیلی از اندیشمندان حوزوی هم این را تایید می کنند .حواله دادن مردم به این که این عده در آخرت عذاب خواهند شد ممکن ست تاحدی التیامبخش باشد ولی راهگشا نیست . به نظر نمی رسد که وقت آن رسیده باشد که از زندگی سیاسی اسلام را کنار بگذاریم؟

  4. احمد گفت:

    سلام
    […] .چندیست که به این نتیجه رسیده بودم که اگر یک کار و یک تیر مانده که به جان نیمه تمام ظلم درایران بزنیم همین است که این تقدس دروغین را که هرچه ظلم است از زیر عبای او میبارد-ولو اینکه هرگز او خواستار این ظلمها نباشد- بشکنیم.هرچه هست زیر سر همین تقدس بی پدرومادر و بی اصل و ریشه است-البته ریشه دارد؛انهم جهل و خرافه و خودشیفتگی وریاکاری وصددرد وبلا و مصیبت از این قبیل-حالا یک سوال دارم.نه دو سوال دارم؛اگر مشکلی نبود جواب بده یا درموردشان مطلب بنویس؛۱-ایا به نظر شما ممکن هست که حاجبان درگاه مانع رسیدن اخبارموثقی از اوضاع مملکت به این مردپیرباشند؟(بعید نیست)۲-ایا به نظر شما چرا یک رادیو مثل بیبیسی یا صدای امریکا باید این همه خرج کند از کیسه انگلیس و امریکا انهم با زبان فارسی وبرای ایرانیان اپوزیسیون؟
    اهان،یک سوال دیگر؛به نظر شما هاشمی فردا چه طرفی را میگیرد؟
    ————————————-
    ببخشید ناچار شدم جمله اول را حذف کنم بنا به ملاحظاتی. نظرم را درباره‌ی نماز فردا در پست بعدی نوشته‌ام.
    د. م.

  5. مینا گفت:

    مستدام و همیشگی … با نوشته هایت.

  6. ناشناس گفت:

    Check “Terror! Robespierre and the French Revolution” on BBC i-Player . It clearly compares Robespierre with Stalin and ayatollah Khomeini.
    http://www.bbc.co.uk/iplayer/episode/b00lrcy4/Terror!_Robespierre_and_the_French_Revolution/

  7. م.سحر گفت:

    راستی را ، شما را به خدایی که می شناسید یا نمی شناسید ، این احمدی نژادی که شما او را حقیر و پست و خوار و دروغزن و فاسد و ابله می شمارید ، از کجا پیدایش شده و به صدر عالی ترین مرجع اجرایی کشور صعود کرده است؟
    چه مکانیزمی و حضور چه معیارها و ارزش هایی به پست و حقیری که اوست میدان داده تا به دست راست اواولاامر منکم این نظام و جانشین بلافصل امام ترین امامان کل تاریخ امامت تبدیل شود؟
    آیا این درست است ، منطقی ست ، عقلورزانه و خردگراست که همهء علل و اسباب صعود احمدی نژادها را به فراموشخانهء ذهن بسپاریم و تنها بر پلشتی های این فرد انگشت نهیم؟
    شما روشنفکران دینی چرا حقیقت را به مردم ایران نمی گویید و چرا اصل ماجرا را پنهان می دارید، آیا بدینگونه خود شما در ترویج دروغی که برای آن احمدی نژادرا سرزنش می کنید و سزاوار همه گونه اهانت می شمارید شرکت ندارید. آیا این دروغ دامنگیر و فسادگستری که کشور ایران را به لجنزار برده است نتیجهء سکوت شما در بیان ام الحقایق نیست؟
    آیا شما نمی دانید که منشأ و سرچشمهء این فساد در کجا ست؟
    چرااز علت العلل حرفی به میان نمی آورید. چرا به گرد آن فریبکار بزرگی که بنیان گذار چنین نظام پست و آلوده و پرتناقضی است هالهء مقدس
    نگاه می دارید و چرا نمی خواهید ملت ایران بداند که احمدی نژادها ، لاجوردی ها ، حسین شریعتمداری ها نتیجه نظامی هستند و نتیجهء قوانین و اساسنامه ای هستند که او بر مردم ایران تحمیل کرد و نسلهای بی شماری را به زنجیر کشید؟
    شما روشنفکران دینی کی می خواهید از حقیقت خمینیسم برای ملت ایران بگویید؟
    از ما می گذرد ، اما تاریخ شما را نخواهد بخشید ، زیرا می دانستید و پنهان می کردید!
    ——————-
    دوست بزرگوار!
    من نفهمیدم این‌ها که نوشتید خطاب به کی‌ست. ولی بنده نه خودم را روشنفکر دینی می‌‌دانم و نه دقیقاً می‌دانم از دیدِ شما «روشنفکری دینی» یعنی چه. می‌فهمم امثال سروش، ملکیان، شبستری، کدیور و افرادی از این جنس چه می‌گویند، ولی نمی‌فهمم شما مرا کجای این معادله قرار داده‌اید! خدا خیرتان بدهد، سوء تفسیر نفرمایید!
    د. م.

  8. م.سحر گفت:

    دوست گرامی
    من تنها شخص شما را مخاطب فرار نداده ام . این مطالب شما ، برای من آموزنده است و به روشنی می بینم که نویسندهء آنها هم روشنفکر است و هم مذهبی. زیرا به مسائلی می پردازد که مربوطه به حوزهء روشنفکری ست و همچنین پیداست که اندیشه های او برخاسته از یک فرهنگ دینی ست و آگاهانه به سهم خود برای راهیابی یاکوشش در خروج از گرفتاری هایی که حکومت دینی برای جامعه ایران ایجاد کرده اندیشه می ورزد و قلم می زند. پس چه شما خود را روشنفکر دینی بدانید ، چه ندانید ، خوانندگانتان شما را در ردیف روشنفکران دینی رده بندی خواهند کرد. و من سئوالم از همهء آنهاست ، نه تنها از شما ،اما چون گاهی به شما سری می زنم و برخی مطالبتان را می خوانم، این پرسش را با شما طرح کردم و مقصودم همهء آنهایی ست که روشنفکرند و مذهبی هستند ،و تا دلتان بخواهد به معلول ها می پردازند ، اما درباره علت الععل درد و بیماری دم نمی زنند. چرا اینطور است؟
    قصد سوء تفسیر هم نداشته ام
    موفق باشید

  9. دلسرد گفت:

    دلسردم از این جامعه وخونم به جوش می آید از این همه دروغ و ریا اما به یاری ایزد یکتا دوباره می سازمت وطن

|