۲

خبط دماغ

نشستم با خودم گشتم دنبال شعری که وصفِ این حال باشد. اول گفتم: «خیالِ حوصله‌ی بحر می‌پزد هیهات / چه‌هاست در سر این قطره‌ی محال اندیش». دیدم این وصف حال عاشقان هم می‌تواند باشد. این بیت را با خود خواندم: «در تنگنای حیرت‌ام از نخوت رقیب / یا رب مباد آن‌که گدا معتبر شود». دیدم مصرع دوم بیت سخت مناسب است، ولی «رقیب» برای خودش عظمتی دارد و شأنی. ذهن‌ام را زیر و رو می‌کردم در پی بیتی، شعری که این جنون را وصف کند. از راه رسید و گفت: «دنبال چه داری می‌گردی؟ این حال، اسم دارد. یک اسم شناخته شده‌ی قدیمی. فرنگی‌ها به آن می‌گویند مگالومانیا و فارسی زبان‌ها می‌گویند خود بزرگ پنداری! چرا خودت را خسته می‌کنی و شعرها را تباه می‌کنی؟»
  1. مهشا گفت:

    سلام اخوی،
    خواستم ببینم این بیت نخست در ملکوت شما چه طور خوانده می شود که مگالومانیا از آن در می آید؟ طول املی هست، اما آن هیهات، پاسخ است. نکند شما هم مثل استاد شجریان، فعل را دگرگون گرفته اید.
    ***
    نه آقاجان! اصلاً قرار نبوده شعر حافظ به کار برده شود. به بقیه‌ی متن توجه کن. فعلی دگرگون نشده. اتفاقاً بعد از خیال کسره آمده است که روشن شود فعل «خیال پختن» است، نه «حوصله پختن».

  2. سید.ا.محمدی گفت:

    با سلام؛ محض یادآوری! دکتر سروش دومین پاسخ خود به شیخ جعفر سبحانی تحت عنوان« طوطی و زنبور» در سایت خود منتشر کرد. خیلی خواندنی است!

|