۳

ابابيل رسانه‌های خرد و فيل رسانه‌ی حکومتی

Print Friendly, PDF & Email
حکومت از رسانه‌ای که در اختيار و انحصار خودش نباشد و چیزی را خارج از نظارتِ سخت‌گیرانه‌ی خودش منتشر کند، سخت هراس دارد. این هراس در يک سال گذشته شدت بیشتری گرفته است و به شيوه‌های مختلف و با رفتارهای عصبی و دور از منطقی این هول و هراس را نمایان‌تر کرده است. نکته‌ی قابل فهمِ اين رفتار اين است که شاهرگ ادامه‌ی حیات این بساط همین جعل خبر و دست‌کاری اطلاعات و بازی دادن افکار عمومی است. در نتیجه هر منفذی که بتواند رخنه‌ای در پيکره‌ی این خبرسازی و اطلاعات‌بازی بیندازد و پایه‌های‌اش را لق کند، خطر به حساب می‌آيد.

جنبش سبز نامی است عام برای اعتراضی خاص به سوء تدبیر، بی‌کفایتی، ریاکاری، دروغ‌گويی و عملکردِ ضعیف و پريشان دولتی که تخصص عجیبی در جنجال‌آفرینی و ماجراجويی دارد. اين چتر وسیع گرايش‌ها و سلیقه‌های مختلفی را در بر می‌گيرد و بسیاری کوشش می‌کنند اعتراض‌شان را زیر همین پرچم طرح کنند. اما اين جنبش متکثر که هم بخش‌های خردمند و هسته‌ای عقلانی و موجه دارد و هم حاشيه‌هایی کنترل‌نشده و طبیعی و رها، فاقد رسانه است. دسترسی جنبش سبز به رسانه، دسترسی یکسان و عادلانه‌ای نیست. در نتيجه، هر خبری که از اين جنبش و چهره‌های مهم و مطرح سياسی‌ و رهبران‌اش صادر می‌شود (مراد من از رهبران مشخصاً میرحسين موسوی، کروبی و خاتمی است؛ با حفظ اولویت موسوی)، ناگزیر تنها يک جای طرح دارد و آن هم فضای مجازی است (و البته شبکه‌های اجتماعی داخل جامعه).

حفظ کردنِ میدانِ فضای مجازی، در دنيای تغيیر یافته‌ی فعلی، شايد یکی از مهم‌ترين وظيفه‌های ماست. فضايی مجازی جايی است که از هجوم و غارت قدرت حکومت و خشونتِ عریانِ دولتی در امان مانده است و پيوسته دستخوش دگرديسی‌های عجیب شده و توانسته راهِ خود را از ميانِ خارا باز کند و هميشه به شيوه‌هایی تازه سخن‌اش را به بيان‌های مختلف بگويد. فضای مجازی، فضايی يکدست نيست. بهترین نمونه از بدترین کارکردهای فضای مجازی، فضای «بالاترين» است که به اعتقاد من نمونه‌ای است عالی از بدترين عيوب دموکراسی. بالاترين الگویی است که آينه‌ی تمام‌قد عيوب دموکراسی است. دلیل‌اش هم ساده است: تکثر مهارناپذیر و قاعده‌شکنی که به سادگی می‌تواند رأی اقلیت را بر همه‌ی ارزش‌های اکثريت يک جامعه غلبه دهد. خصلت نامتعين و سيال بالاترین و کسانی که تمامِ وقت‌شان را در خدمتِ آن می‌گذارند، به خوبی این را نشان می‌دهد. 

اما فضای مجازی محدود به این لینکدانی‌ها نيست. فضای مجازی در کنار وب‌سایت‌های متعددی که در اين یکی دو ساله به سرعت در این پهنه روييده‌اند، شامل فضاهای وب ۲ مثل فیس‌بوک، فرندفيد، توييتر، یوتيوب، گوگل‌ريدر و فضاهایی مشابه هم هست. تأثيرگذاری این فضاهای وب در سطح جامعه چی‌ست؟ دقیقاً نمی‌توان به این پرسش پاسخ داد. یک راه سنجش آن، تعيین ضریب نفوذ اينترنت در جامعه و سنجش ميزان دانش کاربران از فضاهای مجازی و نحوه‌ی استفاده از آن‌هاست. اما باز هم نمی‌توان به پاسخ روشنی رسید و دلیل‌اش پیشاپیش روشن است: سیاست انحصار خبری و رسانه‌ای حکومتی همیشه ميل دارد به این‌که همه‌ی اخبار را در پرتو سلیقه‌ی قدرت و منافع سیاسی خود، فهم، تفسير و حتی تولید کند. پس داوری ما هم به جز در حد محدودی، منحصر به داوری نظری و گمانه‌زنی می‌شود.

پرسش بزرگ‌تر اما اين است: در این فضای آشفته، محدود و آکنده از سوء‌تفاهم، در اختیار داشتن اين فضا بهتر است يا دل بريدن از آن؟ کسانی که به دلایل مختلفی از فضای وب سرخورده هستند (چه سبز باشند چه غیر سبز)، شاید پیوسته در پی توجیهی برای فاصله گرفتن از آن باشند. اما اگر دوباره به اين نکته بازگردیم که دگرگونی‌های فضای سیاسی کشور ما اين روزها ارتباط تنگاتنگی با فضای مجازی دارد، می‌توان به سادگی و صراحت گفت که حفظ کردن سنگر فضاهای مجازی، همان کاری را با قدرت می‌کند که پرندگان ابابيل با فيل‌های ابرهه کردند. این ضعف متکثر و پراکنده‌ی فضای وب با تمام نقصان‌هایی که دارد، می‌تواند نیروی عظیم رسانه‌ای حکومتی را به زحمت‌های بزرگ بیندازد (کما اين‌که انداخته است). اين مورچه‌گانِ فضای مجازی، شير ژيان قدرت امنیتی و نظامی را پوست درانيده‌اند. برای فهم دقیق این رخداد، بيشتر باید به نشانه‌ها توجه کرد. حضور موسوی در جامعه‌ی ما چیزی است جز حضور در فضای وب؟ ما از موسوی جز بيانيه و مصاحبه‌ی ويديویی روی یوتیوب و عکس‌های مختلفی که منتشر می‌شوند چه چیز دیگری می‌بینیم یا اساساً می‌توانیم ببينیم؟ موسوی نه حضوری در ساختار سخت (و حتی نرم) قدرت دارد و نه در هيچ رسانه‌ای نامی از او به میان می‌آید (مگر از باب تحقیر و طعنه يا تهمت و دشنام). تنها بال پرواز موسوی همين فضای مجازی است که سخن‌اش را به گوش همگان می‌رساند. موسوی اسم رمزی است در فضای مجازی و نشانی روشنی است در مرورگرهای وب که پیامی دیگر را به شيوه‌ای تازه منتقل می‌کند: پیام مقاومت و صبر و امید را.

خالی گذاشتن اين فضا، یعنی این‌که اجازه بدهيم اين فضا را کسان ديگری اشغال کنند که می‌توانند سرنوشت ما را به شکل ديگری رقم بزنند. فضای وب برای ما حکايت همان مدرسه و خانقاه سعدی است:
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم: «ميان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختيار کردی از آن این فريق را؟»
گفت: «آن گلیمِ خویش به در می‌برد ز موج
اين جهد می‌‌کند که بگیرد غريق را»

نشانه‌ی اهميت فضای وب در جامعه‌ی ما امروز به روشنی ديدنی است. قدرت حاکم به شيوه‌های مختلفی در برابر آن واکنش نشان می‌دهد. اثبات اين‌که تأثيرگذاری فضای مجازی در جامعه چقدر است برای ما امکان‌پذیر نیست اما از واکنش سياست حاکم می‌توان پی به اهميت و عمق اثر آن برد. اگر این فضا، فضای بی‌تأثیر يا بی‌اهميتی بود (یا وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های مختلف نقشی در شکل دادن به صحنه‌ی سیاست نداشتند)، نه خبری از فیل‌ترینگ بود و نه نشانه‌ای از اتهام تراشيدن‌های مکرر برای این حلقه‌های به ظاهر ضعيف. «بيهوده‌سخن بدين درازی نبود». از دست دادن این فضا یا فاصله گرفتن از آن کمکی به گشوده شدن روزنی تازه نمی‌کند بلکه باعث از دست رفتن یا تضعیفِ دستِ کم يکی ديگری از آن چيزهایی است که هنوز ما برای آشکار کردن صدای (متفاوت) خود در اختیار داریم.

پ. ن. مطالبی را که این روزها خیلی بیشتر از پیش و با دقت و هوش‌مندی عجیبی روی وب‌سایت هاشمی رفسنجانی پدیدار می‌شوند، نشانه‌ی دیگری از اهمیت فضای وب دارد و بازتابی که در صحنه‌ی سیاست می‌گذارد. کافی است عکس‌العمل‌های مختلف قدرت حاکم را به همین علايم پراکنده‌ای که در وب صادر می‌شود ارزیابی کنيم.

  1. فنشاو says:

    سلام
    حرف دل من را نوشتید. دقیقا این اتفاق دارد می افتد. فضای وب رفته رفته دارد می افتد دست عوامل قدرت. نمی دانم دیده‌اید یا نه٬ چند وقتی است که وبلاگ ها و سایت‌هایی با عنوان گروهان سایبری بسیج و یا ارتش سایبری خرم آباد و دیگرانی با این عنوان و نشان دارند سرسختانه برای عقایدشان قلمفرسایی می کنند٬ هرگاه وارد بخش به روزرسانی بلاگفا می‌شوم یکی-دو تا از این وبلاگها را می بینم که به لشکرشان اضافه شده و صد افسوس که رفته رفته از تعداد سبزها کاسته می‌شود. یاس و نا امیدی…
    من یکی از خوانندگان پیگیر شما هستم و قلمتان را دوست دارم… امیدوارم پیشنهادها و ایده هایتان را برای رونق دادن به قلم های سبز حتما برایمان بنویسید.
    مرسی

  2. رهگذر وحید says:

    سلام
    من هم نگرانی مشابهی داشتم. ولی دقیق تر که نکاه کنیم از جهت کاربران مشکلی نیست. وب دو که در زمان نیاز خودبه خود دوباره فعال می شود. می ماند این چماق به دستهایی که ریخته شده اند توی فضای سایبر. این ها هم چون زبانشان از چماقشان هم بدتر است در عمل کاری از پیش نمی برند. اینها فکر می کنند اگر یک ظواهری را رعایت کنند می توانند به قول خودشان فلان کنند. مثل این که تازگی ها به سندبازی روی آورده اند. اما منطقشان انقدر بی پایه است و زبانشان انقدر درنده خوست که هیچ نگرانی از این بابت باقی نمی ماند. حالا گیرم که شمارنده هاشان با عصبانی کردن ملت بالا و بالاتر برود….
    “هیچ جان سالمی” نمی تواند با اینها باشد. این مرز بین سالم بودن و نبودن جان به سادگی قابل تشخیص است و قابل صحنه سازی نیست.

  3. باید استراتژی داشته باشیم.
    اگر گروهی باشند که منصفانه حرکت کرده و تاکتیکهای لازم و استراتژی های مناسب را طراحی نمایند حق به حق دار میرسد…

|