۱

غبارِ آينه بزدای…

sayeh-1
PrintFriendly and PDF

آسان نيست که آدمی در مواجهه با دشواری و از همه مهم‌تر در برابر ستمی که به او می‌شود يا خيانتی که به او می‌شود، بتواند صفا و زلال بودن درون‌اش را حفظ کند. حوادث آدمی را – در اغلب موارد – تلخ می‌کنند. اين تلخ شدن آدمی، اين زخمی شدن، اثرش در جان آدمی باقی می‌ماند. نوادری هستند که اين نکته را می‌فهمند و می‌توانند حریف آن شوند و خود را در برابر حوادث نمی‌بازند. مراد از «حادثه» فقط اتفاق‌ها نيست بلکه مواردی است که حقیقتاً به آدمی ستم می‌شود و حقوق‌اش ضايع می‌شود یا به روشنی به او خيانت می‌شود. در اين موارد، هر انسانی حق خود می‌داند که ايستادگی کند. خشم بگيرد و دست به مقابله بزند. اما حفظ حق و صيانت از حريم خويش، تفاوت دارد با این‌که آدمی سلامت روانی‌، اخلاقی و عقلانی‌اش را دست‌مايه‌ی سودای کينه، بغض و دشمنی کند.

چند روزی است به اين بیت حافظ مدام فکر می‌کنم:
بر دلم گردِ ستم‌هاست خدايا مپسند | که مکدّر شود آيينه‌ی مهرآيينم

تمام اين سال‌ها به اين بيت چنين نينديشيده بودم که اين روزها در ذهن‌ام درگير آن هستم. شاعر، ستم ديده است. غبار بر دل‌اش هست. اما ملتفت اين نکته است که اين غبار نباید دايمی باشد. نباید جا خوش کند روی آينه‌ی ضميرش. غبار را باید زدود. بايد از آن فاصله گرفت نه به اين دليل که احتمالا ستم‌گر يا خيانت‌کار را موجه بدانی در کارش بلکه در درجه‌ی اول به اين دلیل که اين مشغوليت ذهنی به ديگریِ جفاکار، خودِ آدمی را از درون می‌تراشد و معيوب می‌کند.

امروز فکر می‌کردم که وقتی مطلبی می‌خوانم یا سخنی می‌شنوم که عقل و دلِ من با آن مخالفت می‌کند و حتی احساس انزجار از برخی سخنان در درون‌ام موج می‌زند، آماج تيرهای همين بغضی هستم که ممکن است در وجود من نيز رخنه کند. آدمی می‌تواند کينه‌ورزی و خصومت را در وجود ديگری به آسانی کشف کند ولی بی‌گره شدن خودِ او کار آسانی نيست. اگر مراقب نباشی، اگر بر خودت آسان بگيری همه چیز را، اگر تمرین نکرده باشی، اگر خودت گريبان خودت را مدام نگرفته باشی، تو هم تبديل به همان کس يا چيزی می‌شوی که از آن می‌گریزی يا از آن نفرت داری.

به خيال من، آدمی بدون مهرورزی، بدون اين صفا و صداقت و يکرنگی که ابزار و وسيله‌ای به تمام و کمال نزد او مهياست، بدون اغماض از خطا، جفا، ستم و خيانت ديگری، نمی‌تواند به آدميت خويش نزديک شود. اين‌ها حجاب انسان بودنِ ما هستند. می‌شود هميشه از شر گريزان بود و به خير رو کرد. آدم می‌تواند – و بايد – جانب حقيقت را نگه دارد و عدالت را ميزان گفتار و کردارش کند. ولی بخش مهمی از عدالت همين است که به خاطر ستم ديدن و جفا کشيدن، جانب خرد و جانب صفا را رها نکنی: زمانه کرد و نشد، دستِ جور رنجه مکن | به صد جفا نتوانی که بی‌وفام کنی

پ. ن. خوشنویسی از اسرافيل شيرچی است روی غزل سايه:
دل شکسته‌ی ما همچو آينه پاک است
بهای در نشود گم اگر چه در خاک است

صفای چشمه‌ی روشن نگاه دار ای دل
اگر چه از هم سو تند باد خاشاک است

ز دوست آنچه کشيدم سزای دشمن بود
فغان ز دوست، که در دشمنی چه بی‌باک است

صدای تست که بر می‌زند ز سينه‌ی من
کجایی ای که جهان از تو پر ز پژواک است…

  1. رهگذر says:

    سلام

    خودمم به این مسئله گاهی اوقات فکر میکنم ولی چیزی که آخر بهش میرسم اینه که واقعا به اینا نیاز داریم که در خصوصمون بدی بشه…
    شاید اگر این جور و سختی ها نبود ما از اون مسیر اصلی خارح بشیم چون همونطوز که میدونید از همون روز اول سابقه خوبی نداریم

    باید سختی و شدائد بیاد
    یه جاهایی واقعا حقمون رو پایمال کنند
    باید بدی دیده باشیم که معنای بدی رو بفهمیم
    واسه رسیدن به یه صفات اصلی و پاک باید این شرایط رو دیده باشیم
    پس از داشتن صبر و خرد تو اون شرایط به یه دست آوردهایی میرسیم و معنای هدایت رو ملموس تر حس میکنیم
    به قول سعدی
    اگر تـــو جور کنی جور نیست تربیتست // و گر تــو داغ نهی داغ نیست درمانست

    و البته قسمت از نامه امام علی به فرزندش در نهج البلاغه
    در درياى شدائد و مشكلات در راه حق هر جا كه باشد فرو رو خويشتن را بر استقامت در برابر مشكلات عادت ده كه شكيبائى در راه حق‏از اخلاق نيك به شمار مى‏رود،

|