۳

حدیث غیبت

معلوم است که سرم خیلی شلوغ است! این همه سمینار و درس و کلاس با این برنامه‌ی سنگین مجالی برای کارِ دیگر نمی‌گذارد. آدم فقط آش و لاش به خانه می‌رسد و تا خودش را جمع و جور کند دوباره صبح شده است و روز از نو روزی از نو! تازه کلاسم با دیوید چندلر تمام شده است و باید بروم جزوه‌های درس جان کین را از منشی‌اش بگیرم برای جلسه‌ی آینده. بعد هم از این ساختمان به آن ساختمان پی کارهای اداری و نامه امضا کردن‌ها.
باری آمدم همین یک نکته را بگویم برای لندن نشینان و آنها که بی‌خبرند. فردا شب دکتر سروش در دانشگاه ما سخنرانی دارد. عنوان سخنرانی «دین و قدرت» است. محل برگزاری هم همان مکان پیشین است یعنی ساختمان اصلی ریجنت استریت و نزدیکترین ایستگاه قطار، ایستگاه آکسفورد سرکس است. سخنرانی ساعت هفت شروع می‌شود. همین دیگر. بروم که خیلی کار دارم.

  1. baran گفت:

    خسته نباشید …….

  2. ظهيرالملکوت گفت:

    رنج علم از قبله عالم دور باد! عجبا از حضرت سلطان که عالم اسرار غیب‌اند و در هر وادی به طرفه‌العینی حاضر و در حل هر مشکلی ماهر، چرا در جمع ملاحده، لعنهم الله علی حده، می‌نشیند و جامه تواضع می‌پوشند و جهل آن‌ها را علم می‌نگارند و از فضل خود چنین می‌نمایند که کسب معرفت می‌کنند؟ ملکا، پادشاها! به صلاح مملکت نیست که رعیت بی سر و پا در اطراف و اکناف عالم مجاز، همه نه یک بار که صد بار واقف شوند که شما دارید درس می‌خوانید. والله بالله خوب نیست بابا. جناب خسروانی که در هر موضوعی یدی طولا دارند و مشیت الاهی بر این قرار گرفته که در هر بابی با چشم بسته نظرافشانی کنند و در منظر بنشینند، چه نیازی به رفتن به اماکن شبهه‌ناکی مثل دانشقاه دارند؟ مگر آن که قبله عالم برای تحکیم فرامین و فرمایش خود نیاز به نقل قول از مشتی ناشسته‌روی ناپاک دل داشته باشند. و و الله عالم با قبله عالم!

  3. marzieh گفت:

    تو می روی به سلامت .سلام ما برسانی…جای ما را هم خالی کنید…شرکت در جلسات دکتر سروش برای هم نسلهای من که تا خودشان را شناختند .دکتر دیگه ایران نبود.مثل خواب می مونه…

|