۱

حسرت هميشگی

امروز خبر سقوط هواپيمای حامل خبرنگاران و عکاسان را که خواندم، باز ياد رفتن، ياد مرگ، تمام قد پيش چشم‌ام ايستاد و اين شعر قيصر امين‌پور را با خود زمزمه کردم:

حرف‌های ما هنوز ناتمام…
تا نگاه می‌کنی:
                       وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن که باخبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی…
ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان
          چقدر زود
                       دیر می‌شود!

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم اين «مرگ انديشی» عجب گوهر درخشانی است که آدميان را هديه کرده‌اند که:
طوطی قند و شکر بوديم ما
مرغ مرگ‌انديش گشتيم از شما!

ای آفرين بر آن دست و بازوی پيامبران باد که چنين خواب آرام از ديدگان خلايق ربودند!

  1. Amir says:

    (مولانا ۴۴)
    ما بفلک بوده ايم يار ملک بوده ايم
    باز همانجا رويم جمله که آن شهرماست
    خود ز فلک برتريم وز ملک افزونتريم
    زين دو چرا بگزريم منزل ما کبرياست
    بخت جوان يارما دادن جان کار ما
    قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

|