۸

سرگردان میان مترجم و مؤلف

Print Friendly, PDF & Email
حکايت اين کتاب «مکتب در فرايند تکامل» روز به روز جالب‌تر می‌شود. اگر نظرهای پای مطالب قبلی را خوانده باشيد، درخواهيد يافت که گويا مترجم، ترجمه را از روی چاپ دوم کتاب انجام داده است. چاپ دوم کتاب دو سال بعد از چاپ اول به بازار آمده است و بخش‌هايی از آن تغيير کرده است. با وجود اين دخالت‌های مترجم در تغيير دادن کلمات و افزودن بار ارزشی با جملات و فاصله گرفتن از بی‌طرفی علمی در کتاب مشهود است و می‌توانم کمابيش با اطمينان بگويم که مترجم فضای علمی کتاب را به جوی عاطفی و احساسی با گرايشات آشکار کلامی و جدلی تغيير داده است. مضمون و محتوای کتاب هر چه باشد (که علی‌الظاهر بنا بر آن‌چه من از آن می‌فهمم نه تأييد مذهبی از تشيع است و نه رد مذهبی)، با آن‌چه که مترجم ارايه کرده است متفاوت است. به هر حال، قصه‌ی اين کتاب طولانی‌تر از آنی است که گمان برده بودم. عجالتاً متن مقدمه‌ی مؤلف بر ويرايش جدید کتاب را که در صفحات نخست نسخه‌ی فارسی آمده است درادامه‌ی مطلب نقل می‌کنم و در يادداشت جداگانه‌ای نکات تازه‌ای را که به ذهن‌ام می‌رسد می‌افزايم. يادداشت مؤلف، يادداشتی است بسيار روشنگر و نکاتی در خود دارد تأمل‌برانگيز. نمی‌دانم چرا هر چه بيشتر اين مقدمه را می‌خوانم بيشتر ياد رساله‌ی «شکوی الغريب» عين القضات همدانی می‌افتم! حکايت اين رساله‌ی عين القضات را هم بعداً خواهم گفت.

حكایت این كتاب

مقدمه مؤلف بر ویرایش جدید

بیست و هشت سال پیش، امواج ایجاد شده از پیروزی سریع وغیره منتظره انقلاب اسلامی در ایران به سرعت برق از مرزهای ایران گذشت و بر روحیه و بینش جوامع دور و نزدیك، اثری شگرف نهاد و در نیروهای مردمی در بخشی بزرگ از جهان كه از ستم و فساد و استبداد و پایمال شدن ارزش‌های معنوی و مذهبی خود به جان آمده بودند شوری بزرگ آفرید و الهام بخش و راهگشا و پیام آور امید شد.
نیروهای اهریمنی جهانی و منطقه‌ی كه همه مصالح خود را ناگهان در خطر دیدند برای خنثی ساختن اثری كه آن رویداد نهاده و مهار كردن شور و انرژی عظیمی كه آفریده بود به تلاش افتادند. در این راه «ضد حمله» را از دو جبهه آغاز كردند كه یكی تخریب انقلاب را از داخل نشانه می گرفت و دیگری بر تخریب چهره بیرونی آن همت گمارده بود. تحدید و توصیف انقلاب اسلامی به انقلاب شیعی و سپس تلاش در زشت جلوه دادن چهره تشیع و احیاء اختلافات میان شیعه و سنی و رود در رو قرار دادن آن دو، یكی از محورهای گوناگونی بود كه در این كارزار گشوده شد. در این محور، سرمایه گذاری عظیمی كردند و سیل مهیبی از انتشارات و تبلیغات ضد شیعی در سراسر جهان اسلام و بیرون آن به راه انداختند. زمینه های تاریخی عموماً و دشمنی كینه توزانه نحله ای خاص در جهان اسلام خصوصاً، زمینه سازانی مهم برای توفیق این طرح بودند كه در مآل، نتیجه متوقع خود را تا حدود زیادی به بار آورد و از اثر گذاری انقلاب، و اثر پذیری از آن، به میزان وسیعی كاست چنان كه اكنون دیگر به وضوح می توان دید.
اما كار برد این تبلیغات و استفاده از اهرم اختلافات مذهبی و عقیدتی، محدود به انقلاب و پیشگیری از آن نماند و همان سیاست در طیفی وسیع تر، این بار برای مهار موج اسلام گرایی عام در جهان اسلام پیگیری شد. این سیاست جهانی كه اهداف كوتاه مدت و دراز مدت دارد نه تنها تا كنون به قیمت جان بسیاری از نخبگان شیعی در جهان اسلام تمام شده، بلكه آثاری دیرپا و عمیق برای حال و آینده مكتب تشیع و جایگاه آن در امت واحد اسلامی بر جای نهاده است كه نتایج ناخوشانید آن در روزگاران آینده كه این شجره خبیثه به طور كامل به بار بنشیند روشن تر خواهد گردید.
محوری سنگین در این كارزا، چنان كه گفته شد، به زشت نمایی چهره تشیع و پیروان آن اختصاص داشت كه نیروهای بسیار در كشورهای اسلامی، از جهان عرب و شبه قاره و جنوب شرقی آسیا تا مجامع فرهنگی و آكادمیك غرب، در این محور به خدمت گرفته شدند. پرچم نبرد در این جبهه از آغاز بر دوش آن گرایش عقیدتی خاص درجهان اسلام بود كه در قالب دفاع از توحید خالص و مبارزه با مظاهر شرك و بدعت، فرصت را برای اعلان جنگی تمام عیار علیه تشیع مغتنم شمرد و این كار را تا این لحظه با شدت و حدّت، هم در درون و هم در بیرون از  جهان اسلام ادامه داده است. اما دیگرانی هم بودند كه در لباس دفاع از تشیع، تا آن جا كه توانستند به زشت نمایی چهره تشیع مدد رسانیدند، خواه از راه احیاء افكار غالیانه و خرافی از بقایا و رسوبات عقاید فرقه های منحرف قدیم كه خود را به جامعه شیعی می بستند و خواه در كسوت تجدید برخی سنن و رسوم عامیانه و جاهلانه كه مدتها به بركت مبارزات و مجاهدات سلف صالح و بزرگان شریعت، متروك و مهجور بود و با ترویج و تأكید بر اقوال و اعمال تفرقه انگیز و دشمن تراش. نقش گروه دوم البته به هیچ وجه كمتر از دسته نخست نبوده و نیست و زیان حاصل از احیاء و تجدید واپسگرایانه و خرافی آنان كه با شوق تمام، زیر دوربین رسانه‌های تبلیغی غرب و ذره بین نقد مذهبی و انسان شناسانه – از راه ریشه یابی و مشابه یابی برخی عقاید و شعایر در نظام‌های بت پرستی و جادوگری گذشته و حال – قرار داده می‌شود از تأثیر تخریبی گروه اول وسیع‌تر و عمیق‌تر، و به دلیل آن كه از درون نظام شیعی می‌آید مؤثرتر و قانع‌كننده‌تر است. اما به هر حال به تعبیر شایع، این دو، دو تیغه یك قیچی هستند و به گونه‌ای عبرت‌آموز، هماهنگ و همگون عمل كرده و می‌‌كنند.
مجموع این تحركات و تلاش‌ها، چه زمینه سازی شده و چه خود جوش، از یك سو بخش بزرگی از انرژی و توان علمی و عملی جامعه را به هدر داد و از سویی دیگر تصویری از تشیع و شیعه در جهان اسلام و محیط‌های آكادمیك به وجود آورد كه با آن نسخه مترقی و معتدل و جذابی كه به خصوص در چند دهه اخیر به عنون نهضت پیشرو و عقلانی جهان اسلام، پس از دوره‌های متمای از مقاومت سلف صالح و خردمند در برابر خرافات و مجاهده با مظاهر باورهای عامیانه و دعوت به وحدت و اصلاح، عرضه شده بود تناسب و مشابهتی ندارد اما از وقتی كه تلاش دشمنان با تأیید دوستانی همراه شد كه می‌اندیشند احیاء آن گونه افكار و اعمال، خدمتی به مكت تشیع است، آشكاربود كه این نسخه غالیانه عامیانه، سرانجام به عنوان نسخه اصیل تشیع امامی جا خواهد افتاد و آن فداكاری‌ها و مجاهدات در تداوم روزگار به هدر خواهد رفت.
این حقیقت كه كلیت نظام تشیع گرد محور شخصیت امیرمؤمنان علی (ع)، و در جانبداری از نظریه احقیت آن بزرگوار در رهبری جامعه اسلامی پس از پیامبر، شكل گرفت مطلبی نیست كه قابل خدشه و انكار باشد. این را نیز می‌دانیم كه از همان صدر اول (بنابر برخی نقل‌ها حتی از روزگار زندگی امیرمؤمنان) افراد و گروه‌هایی در جامعه بودند كه در مورد آن حضرت نظراتی افراطی داشته و ایشان را تا سرحد الوهیت تقدیس می‌كردند و سپس برخی از آنان چنین اعتقادی را، دست كم در چهارچوب «نزّلونا عن الربوبیة وقولوا فینا ما شئتم» به سایر ائمه اطهار نیز تسرّی دادند. این حقیقت هم غیر قابل انكار است كه در ادوار متقدم، گروه‌ها و شخصیت‌هایی نیز بوده‌اند كه با وجود اعتقاد به وجوب اطاعت كامل از امامان، از افراط در تقدیس آنان اجتناب كرده و هوادار اعتدال و تفكر عقلانی در تشیع بودند و با پیروان گرایش پیشین درگیری شدید داشتند.
مصادر و مآخذ قدیم شیعی وغیر شیعی كه این واقعیت‌های تاریخی را گزارش كرده‌اند مواد مختلف و متخالفی در مورد تاریخ و طبیعت اولی و اصلی مكتب تشیع به دست می‌دهند كه در نظر بدوی می‌تواند به گونه‌های مختلف تفسیر و تحلیل شود. تفسیری كه دشمنان تشیع از دیرباز مطرح می‌كردند آن را نوعی گرایش باطنی می‌دانست كه با آمیخته‌ای از باورها و سنت‌های قدیم در پرستش قدّیسان، از فره ایزدی ایرانی و تناسخ هندی تا تجلی و حلول مسیحی و نظایر آن، تركیب شده و نظراتی مشخص در مسائلی مانند تحریف قرآن و سب صحابه و طبیعت مافوق بشری امامان و طینت و بدا و امثال آن جزء ذاتیات لاینفك آن بود. در سال‌های دهه شصت، سیل تهاجمی و تبلیغی علیه تشیع كه گاه در شكل بحث‌ها و نقدهای تحقیقی عرضه می‌شد همین تفسیر را با حداكثر استفاده از مواد قابل استناد برای این مدعا در متون قدیم، مطرح و تشیع را عمدتاً به عنوان گرایشی باطنی و بیرون از چهارچوب شناخته شده اسلام معرفی می‌كرد. این تفسیر به مرور بر نگرش مجامع آكادمیك غرب نیز اثر نهاده و چهره جدیدی كه ثمره تلاش مشترك دشمنان و دوستان بود به تدریج جایگزین نسخه‌ای می‌شد كه در آن زمان برای چند دهه، از تشیع به مثابه نهضت عقل گرا و فهم مترقی وروزآمد از سنت اسلامی در ذهنیت حوزه‌های علمی غربی جا افتاده بود.
فكر نگارش این كتاب در سال‌های پایانی دهه شصت در چنین زمینه به عنوان تلاشی در ارائه یك تحلیل قابل عرضه‌تر از مكتب تشیع در مجامع علمی شكل گرفت. در تصویری كه این كتاب ارائه می‌داد هسته اصلی تشیع، اعتقاد به مرجعیت علمی اهل بیت پیامبر در معارف اسلامی (بر اساس حدیث ثقلین و نصوص دیگر) بود كه البته با اعتقاد مستحكم به احقیت امیر مؤمنان و فرزندان او در رهبری جامعه همراه بوده ولی با تقدیس افراطی و باورها و سنت‌های پیش از اسلام،‌ مناسبتی نداشته است. این اثر، سر آن داشت كه با بررسی مواد موجود در مصادر قدیم اسلامی و دسته بندی و مقایسه آن مواد با یكدیگر و با شواهد تاریخی خارجی، روند تكاملی فكر شیعی را در چهارچوب تعالیم و حركت تاریخی مكتب اسلام پیگیری كند. اما به خاطر خاستگاه فرهنگی خود، ناچار بود كه اصول موضوعه و ذهنیت‌ها در حوزه‌های اسلام شناسی غربی را در نظر داشته باشد تا بتواند در آن مجامع، توفیق و قبول یافته و در تبیین «اسلامیت» سنت تشیع امامی اثر گذار باشد و از سوی دیگر ناگزیر باید برخی از مفاهیم بحث برانگیز را كه ادبیات ضد شیعه زمان، قابل نقد یافته و مطرح می نمود مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌داد.
اصل انگلیسی كتاب بدین گونه بیست سالی پیش ازاین، برای حال و هوایی دیگر و در پاسخ به نیازی در شرایط زمانی و مكانی و فرهنگی خاص تدوین شده بود. در آغاز بر این باور بودم كه به خاطر همین مسائل جنبی مطرح شده در كتاب، برگردان فارسی آن سودمند نیست چه برخی از مباحث زمینه ساز تدوین آن در جوامع ما مطرح نبود و تحریك ساكن، موجبی نداشت. حتی وقتی كتاب به هر صورت در امریكا ترجمه شد خوشدل بودم كه در ایران جز چند نسخه بسیار معدود، چیزی از آن در دسترس قرار نگرفت. اما دواعی بر پخش آن متوفر بود و به مرور زمان، همان چند نسخه با تكثیر زیراكسی در سطحی گسترده‌تر انتشار یافت. آن مباحث مطرح در بیرون نیز اندك اندك طی بیست سال گذشته از راه ترجمه برخی مقالات و نوشته‌ها و تبادل آراء و انظار به مجامع خودی راه یافت. بر سر هم، اكنون پس از گذشت سال‌ها به نظر می‌رسد كه دیگر آن ملاحظات پیشین، زمینه‌ای ندارد. گذشته از آن كه اگر فی الواقع احیاناً ضعفی در نحوه بیان یا استدلال، در برخی نكات فرعی از باورها و كارهایی كه به هر حال منتسب به مكتب مقدس شیعی است وجود داشته باشد چه بهتر كه صاحبان نظر بر تلقی دیگران از آن آگاه شده و همچون سلف صالح به سد خلل و رفع ابهام در آن موارد همت گمارند.
می‌دانیم كه منابع تاریخی اسلامی معمولا تنها به نقل حكایات و منقولات گزارشگران پرداخته و نگارندگان آن با روش نقد گزارش‌ها آشنایی درست نداشته و یا به هر دلیل به چنین كاری نپرداخته‌اند و هر جا كه با روش‌های غیر علمی و ساده‌اندیشانه اهل حدیث در صدد چنین كاری برآمده و به انتخاب مسموعات و مرویات خود دست زده‌اند معمولاً در تشخیص صحیح از سقیم و سره از ناسره به خطا رفته‌اند. لاجرم ترسیم نموداری درست از آن‌چه در زمان‌های دور اتفاق افتاده بود در آشفته بازار مرویات این كتاب‌ها كاری آسان نیست. حداكثر كاری كه یك پژوهشگر می‌تواند در این مورد انجام دهد پیش نهادن طرحی است برای دسته بندی مواد موجود، به امید روشن ساختن یك «پازل» تاریخی از راه یافتن قطعات گمشده آن. این تمام كاری است كه این دفتر در صدد انجام آن بوده است با این امید كه اگر صاحب نظران چیزی را در این میان شایسته تحقیق یافتند به بررسی بیشتر برخیزند را در این میان شایسته تحقیق یافتند به بررسی بیشتر برخیزند و اگر خطایی دیدند به نقد آن همت گمارند.
نقد درست، بنیاد حیات و دستمایه نشاط و شرط ضروری برای بالیدن فكر و اندیشه است. فرهنگ‌های زنده و پیشرفته دنیا به نقد درست، عشق می‌ورزند. در محیط‌های علمی امروز تحقیری برای یك اثر بالاتر از آن نیست كه كسی پروای نقد و تبیین خطاهای احتمالی آن را نداشته و به تعبیر دیگر آن را شایسته اعتنا و بررسی نداند. طبعاً هر پژوهشگری خود در گذشت زمان، بسیاری از نظرات خویش را تعدیل می‌كند. صاحب اندیشه‌ای كه در سراسر زندگی بر یك نظر مانده و تغییر فكری برای او حاصل نشده باشد اگر نابغه نباشد غالب آن است كه اهل تحقیق و تأمل نیست. خنده آور آن‌كه سالیانی است كه كسی در غرب بر هر نوشته من ناچیز ایراد می‌گیرد كه فلان نظرم در آن نوشته با گفته‌ام در كتابی كه بیست و پنج سال پیش چاپ كرده بودم مخالف است، یا آن سخن را باید در چهارچوب همان گفته قدیم فهمید، یا فریاد بر‌می‌دارد كه ایهاالناس ببینید كه این آدم حرف پیشین خود را عوض كرده است. منی كه در خوشبینانه‌ترین توصیف، آدمی بسیار متوسطم و هرگز دعوی حل نهایی هیچ معضل و اصابه‌ای به واقع نداشته‌ام چگونه می‌تواند نظرم غیر قابل تغییر و سخنم فصل الخطاب و لایختلف و لا یتخلّف باشد؟
البته در این جا چند نكته ظریف هست كه نباید از آن غفلت كرد. یكی آن كه تحلیل ونظر را باید با تحلیل و نظر درست علمی نقد كرد، نه با نقل قول یا با استناد به مألوفات ذهنی. تا آن جا كه به تاریخ و مسائل دوران ائمه اطهار مرتبط می‌شود همه كسانی كه پس از دوران حضور آن بزرگواران تا روزگار حاضر در جامعه تشیع زندگی كرده‌اند از نظر منابع اطلاع و امكانات فحص و حق اظهار نظر، بیش و كم در وضعیت مشابهی بوده و هستند. شاید با این اختلاف كه اهل عصر ما بر بسیاری منابع قدیم دسترسی دارند كه قدما گاه حتی نام آن را هم نشنیده بودند. محدثان شیعه نیز در عصر غیبت صغری و قرن پس از آن، ظاهراً آنچه ارزش نقل داشته است. حتی در متعارضات و متناقضات، در جوامع حدیثی خود جمع آوری و تدوین كرده‌اند. در یكی دو منبع مشهور گمشده نیز اگر فی الواقع نقل و روایت بود كه شق القمر می‌كرد لامحاله شیخ الطایفه در آثار خود نقل فرموده بود. از سوی دیگر،‌ از روزگار غیبت صغری تا اواخر قرن چهارم، اختلاف نظر و درگیری در جامعه شیعه، به خصوص میان دو مكتب فكری كوفه وقم، پاره‌ای از اهم اصول عقیدتی شیعه را در بوته ابهام و اجمال شدید نهاده بود تا سرانجام، عمدتاً به بركت نبوغ علمی شیخ مفید – اعلی الله درجته – و استدلالات و تحلیلات كلامی او، سر و سامان گرفت (هر چند حتی در مكتب فكری او نیز هنوز مسائلی مانند «ثّم جعلت اجر محمّد صلّی الله علیه و آله مودتهم فی كتابك» یا روایت «ما منا الا مقتول او مسموم» جا نیافتاده و وی با ایده اوّل در تصحیح الاعتقاد خود: ٦٨، چاپ تبریز، و با ایده دوم در همان كتاب: ٦٣ صریحاً و شدیداً مخالفت می‌كند). این كه كسی تصوّر كند بزرگان شیعه در قرن چهارم به خاطر نزدیك‌تر بودن به عصر حضور، آگاهی دست اول‌تری از مسائل داشته‌اند اندیشه‌ای به غایت نادرست است. پس این كه یك نظریه معاصر صرفاً به این دلیل رد شود كه فی المثل با گفته شیخ مفید یا بزرگان دیگر شیعه در آن ادوار نمی‌خواند یا با سخن نجاشی در مسأله‌ای كه سه قرن بر زمان او مقدم است مخالفت دارد نقد علمی نیست، چه رسد به آن كه سخنی را به خاطر مخالفت با گفته مرحوم شیخ آقا بزرگ در ذریعه و امثال آن از درجه اعتبار ساقط دانند.
دیگر آن‌كه محدثان و روات اخبار در عصرهای نخستین، همه گونه منقولات را در مجامیع خود آورده و كمتر فرقی میان اصیل و دخیل نهاده‌اند. این مسأله همواره از اهم مشكلات طالبین و موجب سردرگمی و سرگشتگی پژوهندگان بوده است. آشنایی و ذوقی كه پژوهنده با استعداد در اثر تجربه و توغل و ممارست و مداومت در متون قدیم می‌یابد، كار او را در تمییز زبان و تشخیص وضع آن متون آسان‌تر می‌كند. این آشنایی را در حد خود باید نوعی ذوق التفقه متون قدیم خواند، چیزی از قبیل توانایی محدثان معاصر ائمه طاهرین در تمییز میان پاسخ جدی و اعطای از جراب نوره، از راه آشنایی با زبان آن بزرگواران یا تشخیص مناسبات حكم و موضوع، به خاطر مداومت و حضور طولانی در این صحنه، فهم و استنباط مراد متون و حدس صورت اصلی یك كلمه یا عبارت، و كشف اعتبار یا عدم اعتبار یك نقل یا یك كتاب یا عبارت، و كشف اعتبار یا عدم اعتبار یك نقل یا یك كتاب، و ظرایف علم حدیث و رجال، چیزهایی نیست كه با اجرای اصل عدم ازلی و استصحاب تأخر حادث، یا به مدد مباحث كلی قسم ثالث و صور علم اجمالی و امثال آن، بتوان در آن راه به جایی برد. ربط این گونه مقولات دانش عزیز اصول فقه با مشكلات فهم متون قدیم و یافتن راه در ظلمات جعل و تزویر سنگلاخ تصحیف و تحریفف در حد ارتباط احكام ادغام وغُنّه و قُلقُله مضغیه و سایر قواعد فن تجوید است با استنباط احكام فرعیه از ادله تفصیلیه.
سوم آن كه صحنه بحث و نظر در مباحث علمی و تحقیقی، جای مناسبی برای تند زبانی و اهانت و دشنام و اتهام نیست. اگر گوش شنوایی برای توصیه پروردگار به جدال احسن نداریم باری از سخن سعدی غفلت نكنیم كه چون به حجت از خصم فرو مانند سلسله دشمنی بجنبانند. در مقام اعتقاد وایمان كه برای اهل نظر، مبتنی بر براهین قاطع و برای عامه مؤمنان، مستظهر به یقین حاصل از نوعی تجربه ملموس دینی از راه شهود مستمر آیات و بركات و مشاهده عینی تجلیات الهی – ولو درمرتبه‌ای بسیط و ابتدایی – است، بحث‌هایی كه غایت آن اجتهادی تاریخی یا تشكیكی در صحت یك روایت یا اعتبار یك كتاب است چه زیان به آن بنیان رفیع و چه جای تضلیل و تكفیر دارد؟ چنان عكس العمل‌ها در مقامی چنین، از همه زشت و ناپسند است و از دانش‌پژوهان و فرهیختگان بسی زشت‌تر و ناپسندتر.
اكنون كه سخن از زشتی تضلیل و تكفیر در مباحث نظری به میان آمد دوست دارم كه این مقدمه كوتاه را با سطری چند پیرامون همین پدیده نامیمون به پایان برم كه امروز از آن به عدم تحمل اندیشه و سخن مخالف تعبیر می‌كنند و مع الاسف در مجامع و جوامع ما به صورت روش رایج درآمده است، آن هم در دنیایی كه اصل حرمت آزادی فكر و نظر از محترم‌ترین و مقدس‌ترین اصول تمدن وارزش‌های والای انسانی شمرده می‌شود.
سنت شیعی مفتخر است كه بر خلاف برخی مكاتب دیگر، همواره حق آزادی نظر را برای همه واجدان صلاحیت پذیرفته و باب اجتهاد را در مسائل دین، باز نگه داشته است. این اصل اگر جدی گرفته می‌شد سنت مذهبی ما مترقی‌ترین و پویاترین فرهنگ اعتقادی و حقوقی جهان بود. تأسف بسیار باید داشت كه علی رغم وجود آن اساس نظری مترقی، محدوده مجاز نوآوری در سنت علمی ما در عمل و واقع، چندان پهناور نبوده است.
سی و پنج سال پیش، استاد مرتضی مطهری – رحمة‌ الله علیه – در محفلی از اصحاب در قم، در سخن از قید و بندها كه رعایت حال عوام بر دست و پای بزرگان دین نهاده است نمونه‌ای جالب ذكر فرمود: شیخ عباسعلی اسلامی واعظ، بنیانگزار جامعه تعلیمات اسلامی كه از فعالان طراز اول مذهبی دهه سی بود، گویا در مراجعت از سفری به خارج، به مرحوم آیت الله بروجردی مراجعه و با ایشان در میان نهاده بود كه فتوای عدم طهارت اهل كتاب، موجب عسر و حرج مسلمانان در خارج كشور شده و شایسته است در آن نظر، تعدیلی صورت پذیرد. ایشان در جواب، نخست به مطایبت گفته بود كه مگر خیالی برای ما در سر داری؟ آن گاه توضیح داده بود كه وقتی پس از اتمام تحصیل از نجف به بروجرد بازگشت در آن شهر، روحای دانشمندی را یافت كه تبحر و دقت نظری شایان داشت اما متروك و منزوی بود و كسی بدو حرمت نمی‌نهاد. علت آن بود كه وی فتوا به طهارت اهل كتاب داده و با این كار، خود را از چشم مردمان انداخته بود. این خود درسی برای مجتهدان جوان تازه از نجف بازگشته می‌بود كه یك رهبر مذهبی تا چه پایه باید به ذهنیت و عواطف جامعه، اهمیت داده و ظرافت‌های رابطه متقابل مردم را با رهبران خود در نظر داشته باشد. ایشان سپس فتوای سلف خود، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی را، كه هوادار طهارت اهل كتاب بود،‌ به مخاطب خویش یادآوری نموده بود.
چند سالی پیش از آن كه این داستان را از مرحوم مطهری بشنوم، در اواسط دهه چهل، خود در عتبات عالیات شاهد عكس العمل‌ها در برابر فتوای مرحوم آیت الله سید محسن حكیم، زعیم بی منازع شیعه در عراق، به حرمت قمه زنی بودم و بعدها از برخی تندزبانی‌ها و بی‌حرمتی‌ها در مورد فتوای دیگر ایشان در همین مسأله طهارت اهل كتاب داستان‌ها شنیدم. اما همیشه هم نمی‌توان و نباید تنها عوام را به خاطر این چنین عكس‌العمل‌ها سرزنش كرد. ملا حبیب الله كاشانی در كتاب لباب الالقاب: ١١٦ ذیل سرگذشت ملاعبد الخالق یزدی، از معاصران خود، دارد كه گروهی از علمای عصر او را تكفیر كردند از جمله به خاطر آن كه فتوا به طهارت اهل ذمه داده بود.
روزگاری شیخ بهایی، دانشمند نامور آغاز قرن یازدهم هجری، گفته بود كه اگر كسی در راه تحرّی حقیقت بذل جهد كند و در تشخیص آن به خطا افتاده و دینی جز اسلام برگزیند چنین شخصی نزد پروردگار مسئول و معاقب نیست و با وجود اعتقاد نادرست خود در آتش دوزخ معذب و مخلّد نخواهد بود (خیراتیه آقا محمد علی كرمانشاهی ٢: ٣٩٩، به نقل از رساله ریاض الجنان عبد الله بن صالح سماهیجی)، یادآور سخن غزالی در فیصل التفرقه كه آن دسته ازیهودیان و مسیحیان را كه نه از سر عناد بل به سوء تشخیص یا عدم دریافت پیام اصلی اسلام به شكل صحیح، بدان ایمان نیاورند ناجی می‌داند. اگر چنین است چرا در مكتب تشیع كه قرن‌ها پرچمدار آزادی اجتهاد بوده و خود همراه آزاد فكری را جزء امتیازات اصلی آن مكتب در برابر دیگران كه قائل به انسداد باب اجتهادند به شمار آورده‌ایم، فقهای صاحب‌نظر حتی در مسأله‌ای فرعی نتوانند نظر خود را آزادانه و آشكارا بیان كنند؟ آن هم در مسأله‌ای مانند طهارت پیروان ادیان دیگر كه در گذشته بر آن زیانی مترتب نبود و امروز كه دست كم به صورت نظری، روزگار احترام به حرمت انسان است ما را به عنوان تنها مذهب زنده و شناخته شده جهان كه قائل به نجاست انسان دگراندیش است به جهانیان معرفی نمی‌نمود.
بررسی مآخذ تاریخی و سرگذشت‌نامه‌ها و متون فقهی نمونه‌هایی بسیار از این دست، به دست می‌دهد.گاه مستند تضلیل و تكفیرها به اندازه‌ای پیش پا افتاده و كم ارزش است كه انسان از سختی و درشتی عكس العمل‌ها متعجب می‌شود. از قصص العلمای تنكابنی به خاطر دارم كه حجة الاسلام شفتی، فقیه میانه قرن سیزدهم اصفهان، ملا محمد تقی نوری پدر محدّث نوری نگارنده مستدرك الوسائل را، كه فاضلی صاحب اثر و در حد یك عالم محترم محلی در حوزه خدمت و مقر ارشاد و تبلیغ خود مورد تكریم و احترام مسلمانان بود، صرفا به خاطر آن كه استعمال دخانیات را مفطر روزه نمی‌دانست و شخصاً‌ به اجتناب از آن در ماه رمضان پایبند نبود تفسیق نمود. یا در جایی دیگر دیدم كه در دوره رضاخانی عالمی در تویسركان به خاطر آن كه گوشت خرگوش را حلال دانسته بود از سوی همكاران خود و مردم به انحراف از شرع متهم و طرد شد. اگر آزادی اجتهاد، حتی مسائل بسیار فرعی اختلاف پذیر از این دست را شامل نباشد عملا فرق مهمی میان نظر شیعی و غیر شیعی در انفتاح یا انسداد باب اجتهاد باقی نخواهد ماند.
اما وضع و حال آزادی اندیشه و بیان در جامعه شیعی همواره بر این منوال نبوده است. روزگارانی بود كه دانشمندان از بیان نظرات غیر سنتی و ارائه تحلیلات و به كار بردن تعبیرات غیر معهود، هراسی نداشتند و ناگزیر از پیروی ذهنیت عامه و صحه نهادن بر هر چه آنان بپسندند نبودند. آنان خود را پیشوای مردم می‌دیدند و نه پیرو ایشان. اگر بزرگی چو محقق حلی در مقدمه كتاب معتبر: ٤ از حجیت فتوای ائمه اطهار را مشحون به تقیه می‌خواند، كسی به خود مجال بی حرمتی به آنان را به خاطر یك تعبیر غیر معهود (بلكه غیر مألوف نه غیر معهود، چه در كافی ٧: ٣٣٠ و ٣٦٣ هم در نقل متن رساله دیات ظریف بن ناصح دارد كه: «افتی امیرالمؤمنین علیه السلام فكتب الناس فتياه») نمی‌داد. یا اگر فقیه بلند قدری چون میرزای قمی در خطبه تقریباً تمامی رسائل متكثره عربی خود (كه نگارنده روضات الجنات، شمار آن را پیرامون یك هزار رساله می‌داند و من خود نسخ اصل بسیاری از آنها را در چند مجموعه در اختیار نواده دختری آن بزرگ، مرحوم سید حسن سیدی، در قم دیدم) به درود فرستادن بر خاندان پیامبر و اصحاب او، گاه به صورت «و علی آله و صحبه خیر صحب و آل»، التزام مؤكد داشت كسی او را به خاطر این رویه، متهم به مخالفت با روش عملی مرسوم میان شیعیان نمی‌نمود، چه آن روش باید از سیره این بزرگان الهام می‌گرفت و نه بر عكس، ولازمه منطقی اصل شیعی آزادی نظر و اجتهاد، بالضروره آن است دست كم چنین بزرگان در پیروی و انتخاب آن چه خود آن را صواب و صلاح می‌دانستند مجاز و محق و مختار باشند.
مبانی اصولی مكتب تشیع در آزادی افراد صاحب صلاحیت در نظر و بیان به كنار، برای تداوم شكوفایی علمی و بقای حیات فرهنگی یك مكتب، چاره‌ای جز این نیست كه حق دانشمندان و نخبگان علمی در نوآوری و نو اندیشی محترم شناخته شده و از اهانت و هتك حرمت آنان در مواری كه نظر یا تعبیری غیر مألوف در پیش گیرند اجتناب گردد.
در مصادر حدیثی دو توصیف متفاوت از رهبران مذهبی جامعه اسلامی روایت شده است. یكی حدیث مشهوری كه به نقل از پیامبر اكرم (ص) در مقدمه صحیح مسلم و بسیاری از مآخذ دیگر حدیث اهل سنت، و در مأخذ شیعی در رجال كشی (و با ارجاع به اظهر مصادیق آن، ائمه اطهار، در تفسیرمنسوب به امام عسكری (ع) و بصائر صفار و كمال الدین صدوق) آمده كه «یحمل هذا العلم من كل خلف عدول ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین». حدیث دیگر از امیر مؤمنان (ع) به روایت امام زین العابدین (ع) در كامل ابن عدی: ١٥٤٣ و میزان الاعتدال ذهبی ٢: ٤١٧ ( و با متن و سندی متفاوت در جامع شعب الایمان بیهقی ٣: ٣١٩)  می‌گوید: «یوشك أن یأتی علی الناس زمان خراب من الهدی، فقهاؤهم شر من تحت ادیم السماء، من عندهم خرجت الفتنة و فیهم تعود.»

در این دو حدیث همچنان كه می‌بینیم، در واقع سخن از دو گونه زمانه و جامعه است: زمانه و جامعه‌ای كه پیروارشاد و دانش رهبران دینی و نخبگان صاحب صلاحیت خود است و تعلیمات مذهبی خویش را از آنان فرا‌می‌گیر، و زمانه و جامعه‌ای كه خودسر و خود فرمان است و رهبران و نخبگان خود را نیز به دنبال خویش به تباهی می‌كشاند. اگر نخبگان علمی جامعه شیعی در بیان نظر خود آزادی نداشته و جامعه مذهبی نخواهد و نتواند داوری، نوآوری یا مصلحت اندیشی آنان را تحمل كند چنین جامعه‌ای سرانجام به كجا خواهد رسید؟ اگر صاحب نظران دلسوز و صاحب صلاحیت، و از همه بالاتر فقهای عالی مقام كه در طول تاریخ ملاذ و پناه شیعیان و احق من یتبع و تا جایی كه ما بر اساس عوامل ظاهری می‌بینیم رهبری آنان، بزرگ‌ترین عامل تداوم جامعه شیعی بوده است. نتوانند در برابر ذهنیت‌های مألوف عامه چیزی بگویند (حتی در مسائل فرعی دست هشتم كه گاه، خود در طول عمر نه چندان دراز خویش، شاهد مراحل آغازین و نضج گیرهای بعدی آن بوده، و دیده‌ای كه چگونه امری مبتدع، و گاه مستنكر، به گونه اصلی از مسلمات تغییر چهره می‌دهد) آیا از چنین جامعه‌ای می‌توان امید صلاح و فلاح داشت؟
واپسین سخن در آخرین سطر از این یادداشت، تأكیدی مجدد و مكرر بر این نكته است كه آن‌چه در این دفتر آمده تاریخ فكر است نه تجزیه و تحلیل مبانی عقیدتی یا نقد و بررسی باورهای مذهبی. این كه چگونه جامعه بر حقایق آگاه، و واقعیت‌ها در تضارب آراء و مباحثات فكری و كلامی آشكار می‌شود ربطی به حقانیت آن معتقدات و مبانی ندارد. این دو،‌ مقولاتی كاملا جدای از یكدیگرند. سنت الهی همچنان كه در امور عینی بر تحقق تدریجی امور از راه‌ها و مجاری طبیعی است، در مسائل نظری نیز نوعاً بر آن است كه حقایق به مرور در تداوم ایام آشكار شود و مردمان در چهارچوب آزادی و اختیار بشری و به نیروی اندیشه و تفكر و تجارب خویش بر آن آگاه گردند. و گرنه برای خداوند بسیار ساده بود كه از روز نخست با نشان دادن معجزات و از طرق غیر عادی، اذهان آدمیان را در همه مسائل عقیدتی، مقهور و مجبور به ایمان كند. پس هیچ دور نیست كه در آینده، همچنان كه در مورد آیات قرآن نیز منصوص و مصرح است، باز ابعاد بیشتری از حقائق مربوط به امامت بر جامعه بشری مكشوف گردد. اما برای روزگار و نسل ما، میراث علمی و عقیدتی مكتب اهل بیت به آن صورت كه به دست ما رسیده و جزء جزء آن مستند به براهین عقلی، نص قرآن، حدیث متواتر یا صحیح غیر قابل تشكیك است حجت و مقدس است، و تشیع همان خط میانه است كه جمهور شیعه امامیه اثنی عشریه در طول تاریخ پر افتخار خود پیرو و پرچمدار و نگاهبان آن بوده‌اند و لاغیر. از آن میان، اساس وجوب استمرار امامت تا پایان جهان و حضور دائمی امام در عالم وجود، كه از پایه‌های اصلی عقیدتی تشیع امامی است، در جای خود با براهین تحلیلی و كلامی متقن اثبات شده و در حقانیت آن جای هیچ تأملی نیست.[١] عهده داران آن مقام در هر دوره، همواره با نص و نصب عهده دار پیشین تعیین و به جامعه‌ معرفی شده‌اند. این نص ونصب پس از امیر مؤمنان (ع) در مورد هیچ امامی قوی‌تر و روشن‌تر از حضرت عسكری (ع) نبود كه عهده دار پیشین مقام امامت، ایشان را علناً در مجلس عام و علی رئوس الاشهاد به جانشینی خود نصب فرمود. در واقع پس از روز غدیر، این تنها موردی بود كه امام زنده به دلیل اهمیت امر، بدون رعایت تقیه جانشین خود را رسماً و علناً نصب و در میان جمعیتی كه برای تسلیت درگذشت فرزند ارشد امام به محضر ایشان آمده و تمامی زوایای بیت رفیع امامت را پر كرده بودند صریحاً اعلام می‌داشت. تردید در نص و نصب امام عسكری – صلوات الله علیه – تردیددر اساس نصب و وصیت است كه تشیع امامی بر آن اساس بنیاد شده است. مصداق اصل اصیل لزوم استمرار امامت تا پایان جهان در روزگار ما، وجود مقدس حضرت بقیة‌ الله – ارواح العالمین فداه – است. استادم – طاب ثراه – معتقد بود كه تمامی معتقدان به آن وجود مقدس هر یك به فراخور حال و استعداد،‌ در مراحل دشوار از زندگی، دست پر مهر و عطوفت آن بزرگوار را در كنار خود احساس كرده و حضور ولینعمت و مولای كریم خود را با تمام وجود، در مرتبه‌ای بلند از تجلی و شهود، به تجربه عینی دریافته‌‌اند. من ناچیز نیز از این كلیت مستثنی نبوده‌ام و خود را كمترین بنده درگاه، و خاك راه و خدمتگزاری ناچیز در آستان رفیع آن مولای بزرگوار می‌دانم.
نوروز ١٣٨٦
سید حسین مدرسی طباطبائی
(۱) براي آن كه ارجاع به كليات نداده باشم يك استدلال متين از آن جمله را به عنوان نمونه در اين جا نقل مي‌كنم: استادم آيت الله مرتضي حائري – طاب ثراه- آيات آغاز سوره بقره را در داستان آفرينش آدم، برهان مستحكمي بر لزوم استمرار سلسله انبيا و اوصياء آنان تا پايان جهان مي‌دانست. در آن داستان، فرشتگان بر تصميم خداوند به آفرينش آدم به عنوان جانشين وي در زمين ايراد مي‌گيرند كه اين مخلوق جديد، بالقوه خونريز و فساد انگيز تواند بود. خداوند در پاسخ بدانان نشان مي‌دهد كه آدم توانايي آگاه شدن بر حقايق عالم وجود را دارا، و بدين اعتبار و عنايت،‌ لايق جانشيني خدا بوده و خلقت او در برابر تمامي مشكلات و مفاسدي كه حضور نوع انساني بر كره زمين به بار خواهد آورد قرين رجحان و مصلحت است. استاد مي‌فرمود كه اگر حتي براي يك لحظه،‌ نوع انسان بر كره زمين وجود داشته اما جانشين خدا، در صورت فردي از آن نوع كه بر حقايق عالم وجود آگاه است، در ميان آنان لحظه نداشته باشد ايراد فرشتگان بر خداوند وارد خواهد بود.

  1. پویان says:

    سخنی کاملاً درست گفته اید. خواندن این مقدمه مرا هم که نه کتاب را دیده ام و نه مؤلف را می شناسم شدیداً متأثر کرد (از شما چه پنهان که دو قطره ای هم به حال او اشک ریختم). آشکارست که نویسنده محققی است که از سنت مذهبی و فکری خود به جهان علم و فرهنگ غرب رفته و به دنیای علم چشم گشوده و دیده و فهمیده است که ما در چه وانفسا و بیغوله ای افتاده ایم و میداند که سزای دگر اندیشی و دهان به پر حرفی گشودن در مکتب و سنت اصلی او چیست. اما از طرف دیگر سنت و فرهنگ خودش را هم دوست دارد و اکنون سخت درمانده است که در میان این دو چه کند و چگونه می تواند به هم مکتبان خود کمک کند. خیلی روشن است که این چند بند پایانی مقدمه اش را ملتمسانه ، با اضطراب خاطر و به امید آن نوشته است که به سرنوشت همان عین القضات که هوشیارانه اشاره کردید مبتلا نشود که او را در برابر مدرسه اش در همدان به دار آویختند و سپس جسم بی جانش را بالای دار به آتش سوزاندند و خاکسترش بر باد دادند.

  2. بی نام says:

    حوزویان و دانشگاهیان افزون بر سی سال است که استاد مدرسی طباطبایی را به درستی می شناسند و حرمت میدارند اما جامعه نیز باید قدر چونین اساتید را بشناسد. در این گونه مباحث حتی یک میلیمتر حرفی بر خلاف میل این آدمیخواران زدن و در روشنگری تلاش نمودن و حیوانات بارکش اینان را رمانیدن ، پنجه در پنجه گرگ انداختن است و با جان خود بازی کردن.

  3. بهنام says:

    متن فوق العاده ای است. من در باره این کتاب هیچ نمیدانستم. باید کتاب مهمی باشد. نویسنده کیست؟ آیا صحت دارد که روحانی است؟(در یکی از نظرهای پست قبلی دیدم). اصلاً ممکن است چنین آدمی آخوند باشد؟ در هر صورت به نظر می رسد آدم خیلی جالبی است (حتی شاید استثنائی؟). لطفاً اگر در باره او اطلاعی دارید خوانندگان سایت خودرا مستفیض فرمائید.
    ***
    بله ايشان روحانی است. لينک‌های مرتبط درون متن را اگر به دقت ببينيد، متوجه می‌شويد.

  4. mohammad reza says:

    ميتونم از شما در مورد بعضي مسائل كمك بگيرم؟
    ***
    چه مسايلی؟

  5. علی says:

    عزیز جان – نمیدانم هیچ وقت به بلای ترجمه مبتلا شدی یا نه؟ ترجمه دقیق همیشه زمخت و غیر قابل خواندن میشه. مترجم ناچاره یه خورده به قول فرنگی ها imagination داشته باشه که کتاب قابل خواندن بشه. هر مترجم خوب لزوماً باید یه خورده کار مؤلفی هم بکنه. من از موضوع و وضع این کتاب هیچ نمیدونم. اصلاً مدل چیزهایی که من میخوانم نیست. ولی از قراری که از فرمایشات شما دستگیرم میشه مشکلش اینه که پیامی رو که شما میخواستید از کتاب بگیرید بهتون نمیده. چه میشه کرد خوب حتماً عده بیشتری خواهان پیامی بوده اند که ترجمه به این صورت بهشون میده. این بریده زیر رو که یکی از جرائد در باره سخنان حکیمانه حکیم علی لاریجانی داشت ملاحظه کنید تا ببینید ترجمه عکس یعنی از فارسی به اروپائی می تونه چه مصیبتی باشه تا به خودیها حق بدین:
    “گفته هاي علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي را دچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد
    علی لاریجانی: با نشان دادن “لولو” ی شورای امنیت ، مردم ایران رو به قبله نمی شوند
    ترجمه نیوزویک:
    علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.
    ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس:
    علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند
    ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته:
    علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند. این یک داستان ایرانی است”
    ***
    دوست عزيز،
    تفاوت اين‌ها با آن‌چه من می‌گویم خیلی زیاد است. من يکی از کارهای‌ام ترجمه است و اگر قرار بود اين متن را من ترجمه کنم هرگز چنين عباراتی را اضافه نمی‌کردم. ترجمه هم زمخت نمی‌شد. يک بار ديگر کتاب فارسی را بخوانيد و اگر دسترسی به متن انگليسی داريد (هر کدام از چاپ‌ها) مقايسه بفرماييد، ملتفت نکته‌ی بنده خواهيد شد. فرق است بين «اشتباه» مترجم و تغيير دادن آگاهانه‌ی متن کتاب و اضافه و کم کردن تعابير. اشتباه کردن به کار ايدئولوژيک عامدانه کردن فرق دارد.

  6. داریوش جان این لینک نظرات‌ات را درست کن که وقتی روی‌اش کلیک می‌کنی درست برود سر وقت نظرها [در حال حاضر به سراغ external link می‌رود]
    قربانت
    ***
    من که مشکلی نمی‌بينم. روی لينک نظرها که کليک می‌کنی می‌بردت سراغ بخش نظرها. همان اول‌اش. مشکل کجاست؟

  7. طاها says:

    علیکم السلام
    دکتر خرمشاهی جوابیه ای بر نظر دکتر سروش نوشتند. کاش ادامه ی بحثی که شروع کردید رو با این بهانه پی بگیرید.
    http://www.alef.ir/content/view/22012/
    ***
    به نظر من جواب آقای خرمشاهی خیلی کلامی و جدلی است. سعی می‌کنم چيزی در پاسخ بنویسم. ولی من نفهمیدم اين چه جور جواب دادن به سروش بود که يک بار هم اسم سروش در متن نيامده و هيچ اشاره‌ای به جملات او نشده است؟ آقای خرمشاهی با سروش دعوا کرده است؟ مسأله شخصی است؟

  8. والا برای من یکی که هدایتم می‌کند به لینک اختصاصی نوشته! در نتیجه باید زحمت بکشم و اسکرول کنم تا پایین متن که نظرها را بخوانم. بقیه را نمی‌دانم عزیز.
    ***
    عجيب است. راست می‌گويی. در اينترنت اکسپلورر اين مشکل هست. در فايرفاکس مشکلی ندارد. راه حلی برای‌اش سراغ ندارم. تو اگر داری بگو. کدهای مربوط در داخل قالب اشکالی ندارند. هر چه هست مربوط به جای ديگر است. در ضمن شما اصلا اسکرول نکن. يک بار دکمه‌ی End را بزن. خودش می‌رود ته صفحه!

|