۳

طهارت‌نامه – ۵

Print Friendly, PDF & Email
آدمی خطا می‌کند. اين خطاها هم او را می‌آلايند و هم مقدمه‌ی پختگی می‌شوند. گاهی اوقات، خطاهای آدمی، جفای اوست بر خود. گاهی با همين خطاها و جفاها، جانِ خود را زخمی می‌کند. اين زخم‌ها چرکين می‌شوند و آدمی را رنجورتر می‌کنند. صحبت صاحب‌دلان، آدمی را صاف می‌کند و نرم؛‌ گوش بايد بود البته. حضور اهل معنا و همنشينی با آن‌ها بارانی را می‌ماند که بر کوير تفتيده‌ی جان آدمی می‌بارد. بارانی که فيض، نامِ ديگر آن است. فيض اصلاً يعنی همين فروباريدن، هم‌چون فيض دموع. آلوده اگر باشی، زير اين باران بايد بروی تا پاک شوي. و اين شاه است که فيض او اسباب پاکی آدمی می‌شود. اما چه شاهی؟ چه اميری؟ «در دو جهان لطيف و خوش هم‌چو امير ما کجا؟ / ابروی او گره نشد گر چه که ديد صد جفا». اين شاه، اين امير، اهل سماحت است. ابرو گره نمی‌کند. خطاهای ريز و درشت آدمی، او را به کينه و کين‌خواهی نمی‌کشاند. لطيف است و خوش. از اين‌جاست که حضورش بارانی می‌شود لطافت‌افزا که جان‌های زخم‌ديده و رنجور در حضورش پاک و صافی می‌شوند و مرهم می‌يابند. از اين‌جاست که می‌گويد:
آلوده‌ای تو حافظ، فيضی ز شاه درخواه
کآن عنصر سماحت بهر طهارت آمد
  1. تردید says:

    ای تن‌آلوده به گرد حوض گرد
    پاک کی گردد برون حوض مرد؟
    پاک کو از حوض مهجور اوفتاد
    او ز پاکی خویش هم دور اوفتاد
    آب گفت آلوده را در من شتاب
    گفت آلوده که دارم شرم از آب
    گفت آب این شرم بی من کی رود؟
    بی من این آلوده زایل کی شود؟
    مثنوی مولوی (دفتر دوم)

  2. لا یمسه الا المطهرون
    خصلت این دست یادداشت ها خصلت سکوت را در مخاطب زنده می کند.اگر بی سر و صدا می آیند و می روند از طهارت متن است.کم نشود این خیر ان شاالله

  3. خیلی جالبه این چند روزه!
    به هرچی فکر می‌کنم در حین وبگردی ِ هدفمند(!)، به موضوع مرتبطش بر می‌خورم …
    الان داشتم به فرق ذنب و خطیئه و سیئه و اثم و جرم توی عربی فکر می‌کردم که در مقابل هر کدومشون چی می‌تونه باشه؟!
    که البته به یکیش توی این نوشته برخوردم!
    🙂

|