چرا پرخاشگری کلامی و حذف مخالف، راهی به سوی دموکراسی نمیگشاید؟
این یادداشت شرحی است نسبتاً مختصر و شفاف بر مواضع سیاسی من و در عین حال اتمام حجت است بر خودم و کسانی که با من اختلاف نظر دارند. چندی پیش رفیقی انذار داده بود که با افق پیش روی ایران، کاش یکی مثل مصطفی رحیمی میبود که نامهای چون نامهای که او به آیتالله خمینی در ۲۵ دی ۱۳۵۷ نوشته بود، خطاب به هر نیرویی که احتمالاً در آینده زمام حکومت ایران را به دست بگیرد بنویسد (و البته از نظر او خطاب به رضا پهلوی و حامیاناش).
سنت انذار؛ از حائری یزدی تا امروز
ابتدا عرض کنم که انذار دیگر و بسیار جدیتر اما مفصلتری پیش از این هم برای آیتالله خمینی نوشته شده است که در فضای عمومی سخن زیادی از آن در میان نیست. و آن نامهای است که دکتر مهدی حائری یزدی، فرزند نامآور و فرزانهی شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزهی علمیهی قم، که از شاگردان حکیم و بیبدیل خود آیتالله خمینی هم بود، در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۵۷ خطاب به آقای خمینی نوشته بود و البته پاسخی سرد و نومیدکننده دریافت کرده بود (و در سخنرانی اخیرم در دانشگاه کلمبیا به آن اشاره کردهام). این قبیل انذارها سابقه دارند. امروز هم بسیار هستند کسانی که این انذارهای مشفقانه را میدهند. از اینجا به بعد به عموم مردم ایران بستگی دارد چه مسیری را اختیار میکنند و البته به حاکم یا حاکمان آتی ایران (در صورت پایان نظام جمهوری اسلامی) بستگی خواهد داشت چه مشی و منشی را پیشه کنند.
همزیستی مدنی؛ شرط لازم برای عبور از استبداد
میخواهم ابتدا عباراتی را از کیوان حسینی، روزنامهنگار دانشور و فرهیخته، نقل کنم که لب لباب سخن مرا آورده است:
«در نهایت برای کسانی که به دنبال فروپاشی جمهوری اسلامی هستند، چارهای جز کنار آمدن با باقی مخالفان نیست. یا همه گروهها به شکلی، برای هدفی مشترک کنار هم قرار میگیرند، یا بخت پیروزی یک انقلاب فراگیر به شدت کاهش پیدا میکند. چپ یا راست، جمهوریخواه یا سلطنتطلب، فرقی نمیکند. آینده دموکراتیک، با قول و قرار ساخته نمیشود. ظرفیت پذیرش همزیستی مدنی با مخالفان سیاسی، شرطی ضروری برای چنین آیندهای است. طرفداران ایران دموکراتیک و آزاد، میتوانند زندگی در چنین رویایی را از همین حالا شروع کنند. در نهایت، ایران بدون همزیستی مسالمتآمیز گروههای سیاسی مخالف، به دموکراسی دست نمییابد و چرخه استبداد سیاسی ادامه پیدا میکند. راه میانبری وجود ندارد. تحمل مخالف سیاسی (مثلا چپ یا راست) پیششرط جامعه دموکراتیک است. این پذیرش به معنای تایید طرف روبه رو نیست، اما بدون آن، هم جمهوری و هم پادشاهی میتواند به یک حکومت استبدادی و سرکوبگر تبدیل شود.»

کانون مسئلهی فعلی ما این است که بسیاری میخواهند جمهوری اسلامی و خامنهای برود ولی همینها تمایل چندانی به فاصله گرفتن از روحیه و منش جمهوری اسلامی و خامنهای ندارند و حتی از هماکنون پیش از به قدرت رسیدن نشانههای عریان سیاست خوفناکتری را از خود بروز میدهند. دست کم یکی از جایگزینهای محتمل جمهوری اسلامی، یعنی طیف سلطنتطلبی به هدایت رضا پهلوی، رواداریاش از هر گزینهی ممکن دیگری بسیار کمتر است و چه بسا شبیهترین به خود جمهوری اسلامی باشد. شواهدش بیشمارند. ویژگی متمایز و انکارناپذیر طیف سلطنتطلب، دشنامگویی، میل مفرط به ادبیات و زبان زنستیزانه و ناسزاهای جنسیتی است (حتی تعبیر رضا پهلوی که ایران را به زنی که به او تجاوز شده تشبیه کرد بار زنستیزانه دارد)، و البته رویکرد حذفی «هر که با ما نیست، بر ماست» در اکثر قریب به اتفاق مواضع و حرکتهای آن حضور پررنگی دارد.
البته پارهای از سلطنتخواهان – آن هم عمدتاً به خشم و خروش و با همان زبان و ادبیات مؤید ادعای فوقالذکر – گفتهاند که اینها کار اردوی سلطنت نیست و کار سایبریها و نفوذیها و امنیتیهاست. این قصه بسیار آشناست برای ما ایرانیان. آقای خامنهای هم همیشه میگفت و میگوید که «جوان مؤمن انقلابی» چنین و چنان نمیکند. محمدرضا پهلوی هم به این سادگی حاضر نبود رسواییهای ساواک (یا لمپنیسم شعبان جعفری) را گردن بگیرد. ولی در زمانهی ما، دیگر انکار کردن وجود علی کریمی، سعید قاسمینژاد، علیرضا کیانی، امیرحسین اعتمادی، یاسمین پهلوی، محمد نائب یزدی (و تناقضات گفتاری و رفتاری شخص رضا پهلوی) چیزی نیست که بشود به این سادگی به گردن نفوذی و سایبری امنیتی انداخت. البته من این را محتمل میدانم و منتفی فرضاش نمیکنم ولی اگر جمهوری اسلامی توانسته باشد تا شخص یاسمین پهلوی نفوذ کند و او را تشویق به استفاده از ادبیاتی ویرانگر و مخرب کند، کدام ایرانی خردمندی باید حاضر باشد ایشان «ملکه»ی آیندهی ایران باشد؟
دموکراسی خیابانی یا بازتولید منطق انقلاب ۵۷؟
اردوی سلطنت ظاهراً در گفتار متمایل به رویکردی دموکراتیک است و میگوید «مردم» چنین میخواهند و البته خواست این «مردم» نامتعین و کشسان را – درست مانند خود جمهوری اسلامی – متکی و مستند به رسانههایی میکند که جانبداری عریانشان از موضع خودش و حتی جعل خبر و دستکاری صدا و تصویر را – درست مثل رسانههای جمهوری اسلامی – اظهر من الشمس است. دموکراسی چنین کار نمیکند که شما بگویید خیابان دست مردم است و مردم در خیابان به طور جمعی تصمیم گرفتهاند آن نظام برود و این نظام بیایید. این منطق، همان منطق انقلاب ۵۷ است. بیایید فرض کنیم در همین سال ۱۴۰۴ نظام جمهوری اسلامی از میان برداشته شود و نسلی با هر رویکردی جای آن بنشیند و باز همان منطق خودکامگی را تکرار کند، نسل ۲۰ سال دیگر آیا حق خواهد داشت درست مثل همین سلطنتطلبان امروز به این نسل بگوید «صفر چهاری»؟ بالاخره فرض چنین چیزی که محال نیست. چه کار کردهاید و چه تدبیری در پیش گرفتهاید که چنان اتفاقی نیفتد؟
بحران پاسخگویی و میراث «نوفدی»
پاسخ سرراست قاعدتاً باید این باشد که نظامی منسجم و قوی برای پاسخگو کردن صاحبان قدرت در هر ترازی ایجاد شود و مکانیزمهای رسیدگی منصفانه به هر اعتراضی را داشته باشیم. همین امروز آن کسانی که به مخالفان خود انواع برچسبها را میزنند، پیش از اینکه به قدرت برسند، حاضرند پیش روی همگان از رویکردهای پروندهسازانه و شنیعشان دست بکشند؟ حساب حافظهی تاریخی و جوکرنژاد توییتر که حالا مشخص شده است محمد نائب یزدی، مشاور معتمد رضا پهلوی پشت آن نشسته است مصداق بارز آن است. آیا رضا پهلوی این آدم را طرد و دفع کرد؟ خیر این آقا هنوز بخش مهمی از «نوفدی» است و آقای پهلوی نه تنها از او تبرا نجسته بلکه با قوت تمام آدمهایی از این دست را نمایندگان خود معرفی میکند. آن وقت اینها روی چه حسابی میتوانند همزمان رابطهی نزدیک آقای خامنهای و روزنامهی کیهان (و تندروهای امنیتی داخلی) را نقد کنند؟
این ادعا، ادعایی است سنجشپذیر (و ابطالپذیر) که «چهرههای کلیدی و مهم سلطنتطلب یا نزدیک به سلطنت، زبان و گفتاری خشن، حذفی، زنستیزانه و بیتحمل دارند». هیچ کوششی هم از سوی آنها برای طرد و دور کردن این چهرههای بدنامکنندهی اعتبار سلطنت نمیشود (آخر یاسمین پهلوی را چطور میشود کنار گذاشت؟). خوب است مدافعان سلطنت بگویند چه توضیحی برای این خصلت انکارناپذیر این مهمترین شالودههای فکری و سیاسیشان دارند.
هنوز هم آن طیف سلطنتطلبی که امروز گمان میکند انقلابی در شرف وقوع است (اینها همان کسانی هستند که «انقلاب» را با برچسب «پنجاهوهفتی» تخطئه میکنند)، به سادگی میگوید با کسی که مثل شما فکر نمیکند بحث نکنید چون یا به جایی وصل است یا نفعاش در چیز دیگری است. به همین سادگی. مفروض چیست؟ که حقی هست و باطلی. و مرز حق و باطل خیلی روشن است. حق با پهلوی هست و هر که و هر چیزی جز پهلوی و عیناً پهلوی، تماماً و یکسره باطل است. این هیچ چیزی نیست جز تکرار دوبارهی استبداد ولایت فقیه و خودکامگی پادشاهی دورهی محمدرضا پهلوی. آن وقت، این اسماش پیشرفت است؟ یا درجازدن مکرر؟
موضع نهایی: نه سواری بدهیم، نه دوشیده شویم
حواشی این چند سال اخیر، افتراها، بهتانها و حرکتهای گلهای مسمومی را که علیه من جریان داشته نادیده میگیرم ولی رد پایاش به طور خاص در پای نوشتههای فیسبوکی من هست (یکی حتی تازگی نوشته است کاش من «علیل و جزامی» – با همین املا – به دنیا آمده بودم که نقد پهلوی نکنم). یک بار دیگر موضع کلیدیام را تکرار میکنم و بارها دربارهاش نوشتهام که در روزگار فعلی سرمشق من توصیهی امام علی است. «کُنْ فِی الْفِتْنَهِ کَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ». شتر دوساله باید بود. نه پشتی داری که سواری به کسی بدهی نه کسی میتواند تو را بدوشد. یعنی نه به آمریکا و اسراییل سواری بدهیم نه به خامنهای و پهلوی. ایرانی ماندن، انسان ماندن، با وجدان ماندن را در چارچوب تنگ و بسته و شنیع آمریکا و اسراییل و استبداد ولایت فقیه و خودکامگی و پرخاشگری سلطنتطلبی تباه نکنیم.
نوشتههای مرتبط:
- قبله، مردماند نه قدرت! بیانیهی میرحسین موسوی فصلالخطاب بود. چکیدهی بینش سیاسی راهگشا برای...
- پیش این الماس بی اسپر میا… در این ۱۶ سالی که گذشت، روز به روز بیشتر...
- نقطه، فقط یک نقطه عبدی کلانتری «نقطهزنی» اصطلاحی جدید بود در انبار مهمات تبلیغاتی...
- مقارنت سه موجودیت مستقل ایران به مثابهی کشور و ملت و هویتی تاریخی موجودیتی...
- در تلویزیون اینترنشنال کار ایران تمام است! رسانه های غربی چه میگویند؟ توضیح: از این پس یادداشتهای تحلیلی درخور اعتنایی را که...