مقدمه
چرا در جامعه اتفاقهای نامطلوب رخ میدهند؟ چرا جنگها آغاز میشوند، اقتصادها فرو میپاشند، یا اصلاحات به نتایج معکوس منجر میشوند؟ برای بسیاری از مردم، در طول تاریخ و در روزگار ما، پاسخ سادگی وسوسهانگیزی دارد: چون کسی آن را اینگونه طراحی کرده است. جایی پشت پرده، گروهی از قدرتمندان — بانکداران، سیاستمداران، انجمنهای مخفی — دارند زمام امور را به دست دارند و همه چیز را مدیریت میکنند. هر آنچه در زندگی اجتماعی رخ میدهد، نتیجهی مستقیم طرح و تدبیر آگاهانهی کسی است.
کارل پوپر این شیوهی تفکر را «نظریهی توطئهی جامعه» نامید و آن را نهتنها نادرست، بلکه مانعی بنیادی در برابر درک واقعی سازوکار جهان اجتماعی دانست. پوپر نقد خود را نخست در کتاب جامعهی باز و دشمنان آن (۱۹۴۵) مطرح کرد و سپس در حدسها و ابطالها و اسطورهی چارچوب بدان بازگشت. استدلال او بهظاهر ساده است: نظریههای توطئه بر تصویری نادرست از ماهیت زندگی اجتماعی و چگونگی شکلگیری آن استوارند. آنها پیشفرض میگیرند که هر آنچه در جامعه اتفاق میافتد — بهویژه پیامدهای ناگوار — ثمرهی نیت و ارادهی کسی است. در این دیدگاه، جهان اجتماعی چیزی نیست جز صحنهای که کنشگران قدرتمند نقشههای خود را بر آن به اجرا درمیآورند.
ریشههای باستانی نظریهی توطئه
پوپر رد پای این شیوهی تفکر را تا ریشههای باستانیاش پی گرفت. در حماسههای هومر، هر آنچه در میدان نبرد تروا رخ میدهد، در نهایت کار خدایان المپ است. پوپر میگوید که نظریهی توطئهی جامعه، صورتی سکولارشده از این جهانبینی کهن الهیاتی است. آنگاه که مردم ایمان به خدایان هومری را از دست دادند، پیشفرض زیربنایی — که «همه چیز باید کار کسی باشد» — را رها نکردند.
آنها صرفاً به جای خدایان گروهی از انسانهای قدرتمند را قرار دادند: بزرگان صهیون، سرمایهداران، امپریالیستها، فراماسونها. ساختار توضیح ولی یکسان ماند: پشت آشوب آشکار رویدادها، عاملی نادیدنی و قدرقدرت و فعال ما یشاء ایستاده است که ارادهاش رو به تحقق است. این عبور از خدایان به توطئهگران بشری، نقطهی کانونی تحلیل پوپر است، چرا که نشان میدهد توطئهاندیشی، صرفاً یک خطای فکری موردی نیست، بلکه ردپای یک ساختار کهن تفسیر جهان است که با پوست و استخوان فرهنگ بشری درآمیخته.
پیامدهای ناخواسته: قلب نقد پوپر
بینش محوری پوپر، که برآمده از نگاه کلانتر او به فلسفهی علم و نظریهی اجتماعی است، این است که پیامدهای ناخواستهی کنش انسانی مهمترین پدیدهای است که علوم اجتماعی باید به مطالعهی آن بپردازد. آنگاه که مردم — چه بهصورت فردی و چه جمعی، چه با نیت نیک و چه با نیت بد — دست به عمل میزنند، نتایج اعمالشان تقریباً هیچگاه دقیقاً آنچه در نظر داشتند نیست.
کنشها در ساختارهای اجتماعی پیچیده موج میزنند، با کنشهای میلیونها نفر دیگر برخورد میکنند، با محدودیتهای نهادی و مرزهای طبیعی روبرو میشوند، و به نتایجی میانجامند که نه کسی برنامهریزیشان کرده و نه کسی پیشبینیشان کرده است. این امر یک تصادف گاهگاهی نیست؛ قاعدهی عادی و ناگزیر زندگی اجتماعی است.
مثالی ساده که پوپر بدان علاقه داشت را در نظر بگیرید: کسی تصمیم میگیرد خانهای بخرد. او هیچ قصدی ندارد که بر بازار مسکن تأثیر بگذارد. اما اگر همزمان بسیاری تصمیم به خرید خانه بگیرند، قیمتها بالا میرود. افزایش قیمت را هیچکس اراده نکرده؛ این پیامد انبوه و ناخواستهی تصمیمهای فردی بسیاری است که هر کدام بهنوبهی خود کاملاً عقلانی بودند.
حال این را به سطح کل جوامع ارتقا دهید: دولتها سیاستها را معرفی میکنند، کارآفرینان کسبوکارها را راه میاندازند، اصلاحطلبان برای تغییر فشار میآورند — و نتایج، درهمی از اثرات خواسته و ناخواسته است که در آن، ناخواستهها معمولاً برجستهترند. پوپر میگوید: «شما نمیتوانید اصلاحی سیاسی را معرفی کنید بدون آنکه بازتابهایی نامطلوب از منظر هدفهای مورد نظر به بار آورید.» این نه از آن روست که نیرویی شیطانی در حال خرابکاری در اصلاح است، بلکه از آن روست که واقعیت اجتماعی بهمراتب پیچیدهتر از آن است که هیچ ذهن یا گروهی بتواند بر آن احاطه یابد یا آن را مهار کند.
و دقیقاً همین است که نظریهپرداز توطئه از پذیرفتنش سر باز میزند. پوپر میگوید نظریهی توطئهی جامعه از امتناع در برابر اذعان به محدودیتهای دانش بشری و سرسختی پیامدهای ناخواسته برمیخیزد. این نظریه نوعی قدرتهمهجانبهی اجتماعی را پیشفرض میگیرد — این تلقی که گروهی آنقدر توانمند و باهوش است که بتواند کارها را دقیقاً آنگونه که میخواهد پیش ببرد. اما حتی قدرتمندترین توطئهگران، اگر وجود داشته باشند، تابع همان قانون آهنین هستند: نقشههایشان نتایجی به بار خواهد آورد که پیشبینیشان نکرده بودند.
چرا توطئهها طبق نقشه پیش نمیروند
انقلابها فرزندان خود را میبلعند. امپراتوریها بیش از حد گسترش مییابند. انحصارطلبان شرایط جابجایی خود را فراهم میآورند. نه به آن دلیل که توطئهای مقابل آنها را ناکام میکند، بلکه به این دلیل که جهان اجتماعی ماشینی نیست که از یک کابین فرماندهی بتوان هدایتش کرد.
پوپر منکر وقوع توطئهها نمیشود. گاهی مردم واقعاً مخفیانه دسیسه میچینند تا قدرت را در دست گیرند، بازارها را دستکاری کنند، یا افکار عمومی را فریب دهند. آنچه پوپر با آن مشکل داشت این بود که توطئهها آنگونه که برنامهریزانشان قصد کردهاند به ثمر میرسند. حتی وقتی که توطئههای واقعی پیاده میشوند، نتایج بهندرت با نقشهی توطئهگران منطبق است.
هیتلر برای تأسیس رایشی هزارساله توطئه چید؛ نتیجهی واقعی آن، ویرانی آلمان و از دست رفتن همان سرزمینهایی بود که درپی بهدست آوردنشان بود. بلشویکها برای ایجاد جامعهای بیطبقه از کارگران آزاد توطئه چیدند؛ نتیجهی واقعی، دولتی توتالیتر بود که طبقهی کارگر را کاملتر از هر تزار پیشینی از میان برداشت. اینها استثنا نیستند؛ اینها قاعدهاند. پوپر اصرار داشت که «یکی از شگفتانگیزترین چیزها در باب زندگی اجتماعی این است که هیچچیز هرگز دقیقاً آنگونه که قصد شده به انجام نمیرسد.»
خطر عملی تفکر توطئهگرایانه
خطر عملی تفکر توطئهگرایانه، برای پوپر، این است که ما را از وظیفهی واقعی منحرف میکند. اگر بر این باور باشیم که همهی آلام اجتماعی کار عمدی توطئهگران شرور است، انرژیمان را صرف شناسایی و شکست دادن آن توطئهگران خواهیم کرد — و وقتی مشکلات حتی پس از برداشته شدن مجرمان فرضی ادامه مییابند، گیج و سردرگم خواهیم ماند.
وظیفهی راستین علوم اجتماعی، و سیاستگذاری اجتماعی عقلانی، مطالعهی ساختارها و پیامدهای ناخواستهی کنش انسانی است: فهمیدن چگونگی کارکرد نهادها، نحوهی شکلدهی مشوقها به رفتار به شیوههای غیرمنتظره، و اینکه مداخلات افراد خوشنیت چگونه میتوانند نتیجهی معکوس دهند.
این همان چیزی است که پوپر آن را «مهندسی اجتماعی گامبهگام» مینامد — رویکردی صبورانه، فروتنانه، و آزمونوخطامحور به اصلاح اجتماعی که از مشکلات مشخص و قابلشناسایی آغاز میکند و با دقت مراقب عوارض جانبی ناخواسته است، بهجای آنکه بکوشد کل جامعه را طبق یک طرح بزرگ بازآرایی کند. این نقطهی اتصال میان نقد نظریهی توطئه و برنامهی گستردهتر فلسفهی اجتماعی پوپر است: هر دو از همان فروتنی معرفتشناختی سرچشمه میگیرند.
نتیجهگیری
در پایان، نقد پوپر بر نظریههای توطئه نوعی دعوت به فروتنی فکری است. ما خدا نیستیم، و دشمنانمان هم نیستند. هیچکس — هیچ باندی، هیچ طبقهای، هیچ انجمن مخفیای — دانش یا قدرت سازماندهی مسیر تاریخ را ندارد.
جهان اجتماعی بیگمان محصول کنش انسانی است، اما نه محصول طراحی انسانی. برای فهمیدنش به کارآگاهانی نیاز نداریم که در جستجوی ذهنهای مخفی پشت ماجراها باشند؛ به دانشمندان و شهروندانی نیاز داریم که حاضر باشند با این حقیقت فروتنانه روبرو شوند: نیروهای تعیینکنندهترِ شکلدهنده به زندگی ما همانهایی هستند که هیچکس قصدشان نداشته است.
نوشتههای مرتبط:
- نگونبختی سیاسی رضا پهلوی رضا پهلوی چهاراسبه دارد در مسیر ویران کردن تصویر و...
- شیب لغزان جهان دوقطبی زمینهی جهانی در دنیای دوقطبی – دنیایی که در آن...
- فراسوی جهان دوقطبی یکی از مهمترین تجربههایی که هر انسانی میتواند داشته باشد...
- «ما مقصریم» و «همه چیز را نمیدانیم» مناظرات تمام شد (شد؟ تلویزیونیاش بله). وضعیت کمابیش روشن...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...