ریشهی غم: زندان خواستههای ناکام
بخش بزرگی از غم خوردن آدمی به خاطر این است که دوست دارد دنیای بیرون را یا کسی یا چیزی در بیرون را منطبق با خواستهی خودش کند: چرا فلانی چنین نکرد؟ چرا چنان گفت؟ این پرسشها از خواسته بر میآید: میل و سلیقهی نفس ما در میان است. این را که رها کنی، غم هم میرود. ریشهی غم، ریشهی اندیشه و تشویش همین است که عالم را میخواهیم به شکل ظرف خودمان در بیاوریم ولی چون شدنی نیست (چون به خانهی مرغ اشتر پانهاد…)، بابت این تغییر نکردنها غم میخوریم.
ترک آرزو و معنای بلندهمتی
ترک آرزوست که آدمی را آزاد میکند و از بندگی میرهاند (نقیضهی بندگی و رهایی دقیقا همین است). ترک توقع است.یک معنی بلندهمتی همین میشود که ترک آرزو کردهای. از دون همتی است که انتظار داشته باشیم جهان، دیگری، رفیق یا دشمن چنان باشد یا بشود که ما میخواهیم. معنای سخا هم به تعبیر مولوی همین است. همین سخایی که شاخی است از شاخ بهشت. امتداد بهشت در زمین همین شاخ سخاست. کسی که سخاوت را تجربه کند، فتوت را، بیعلت و رشوت بخشیدن را، در زمین بهشت را میچشد.
تفکیک: مرز میان تصرف و رها کردن
مهم نیست در کدام مقام باشیم. پدر و مادر باشیم یا رییس حکومت یا مدیر یک اداره یا استاد دانشگاه. آدمی وقتی تفکیک کرد بین کارهایی که میتواند بکند – یعنی جاهایی که در دایرهی تصرف و تغییر اوست – و باقی جاها، غم و رنجاش از میان میرود. مثال بسیار ملموساش برای من فرزند آدمی است. فرزند ما نباید ضرورتا نسخهای از ما باشد. بیشک پارههایی از وجود ما در فرزندان ما هست. ولی این انتظار که من میخواهم فرزند چنین باشد که میخواهم (با توقعات و آرزوهای برآوردهناشدهی خودمان) عین استبداد است.
هزینهی استبداد: از خانه تا حکومت
از همین روست که استبداد رنج درونی میآورد. میخواهی دیگری را که به قالب آرزوهای تو در نمیآید (و نباید هم بیاید) در چارچوب میل خودت اسیر کنی. نتیجه؟ رنج ضایع، سعی باطل، پای ریش! مثال سیاسیاش کاری است که جمهوری اسلامی ۴۷ سال با حجاب کرد! یا کاری که با موسیقی کرد. خواست یک نسخهی ایدئولوژیک از آن بسازد – نسخهی حزبی مثل روزگار امپراتوری شوراها – نشد. نشد یعنی که موسیقی راه خودش را رفت. یعنی آن متصدیان امور نفهمیده بودند که کجا را باید بچسبند و کجا را باید رها کنند. ترک آرزو نمیدانست.
خطر بزرگ: گم کردن آرزو در واقعیت
اینکه آدمی آرزوهای خودش را به شکل واقعیت بیان کند، خطرناک است. اما خطرناکتر آن است که احساس کند تحقق بعضی از آرزوها واقعاً در دایرهی اختیار و عمل خودش است. این فروتنی معرفتی دیریاب است. بیخواهشی آموختن هم آسان نیست. پوستات را پر کاه میکنند و به دروازهی آفتاب آویزانات میکنند!
نوشتههای مرتبط:
- عروس حضرتِ قرآن… انس من با قرآن از کودکی است. شاید از روزگاری...
- به قرآن سخن گفتن: هرمنوتیک ادبی عینالقضات همدانی در سراسر پهنهی تاریخ و فرهنگ مسلمان – ایرانی –...
- گر چه ماهِ رمضان است… (۱) با خود عهد کرده بودم که از مناسبت ماه رمضان...
- نامهی عینالقضات – ۱: حساسیت به ظلم ولو در حد یک کلمه مدتهاست – بلکه سالهاست – در این فکرم که روزی...
- نماز قیام و قعود نیست! «اولاً بر تو و بر عموم فرض است که نماز...