همراهِ کوچک، مسیرِ بزرگ

بیانیه‌ی میرحسین موسوی مانند همیشه قاطع، اثرگذار و برنده چون الماس بود. در تمام این سال‌های پس از ۸۸ هر بار که میرحسین موسوی قلم به دست گرفته است یا سخن گفته است، آتشی در پیر و در برنا نهاده است. بارها درباره‌اش نوشته‌ام و نیاز به تکرار ندارد. اما این بار بیانیه‌ی میرحسین موسوی از این جهت اهمیت دارد که در فشرده‌ترین کلمات و بدون هیچ تصنع و تکلفی راهی را نشان می‌دهد که آرام‌آرام از دل غبار پرهیاهوی این روزها آشکار می‌شود.

نظام جمهوری اسلامی به پایان رسیده است؛ جسدی متعفن است که روی دست حتی خود کارگزاران‌اش مانده است. این تلنگر را در تمام بیانیه‌های پیشین موسوی می‌شد دید به ویژه در بیانیه‌‌ای که در بحبوحه‌ی تجاوز ۱۲ روزه‌ی اسراییل به ایران نوشت. چند مضمون کلیدی در بیانیه‌ی تازه‌ی میرحسین هست که به گمانم هم راهگشاست هم سزاوار تأمل در این فضای دوقطبی مالامال از سوء ظن و دشمن‌کیشی در میان طیف‌های مختلف جامعه‌ی ایرانی داخل و خارج از کشور.

میرحسین، هم‌چنان خود را «همراه کوچک مردم» می‌نامد. او هیچ وقت حتی در اوج درگیری‌های ۸۸ خود را برتر از مردم ننشاند و فروتنی را از کف نداد. هیچ وقت نه آقای مردم شد، نه پدر مردم و نه گرفتار این توهم شد که «مردم مرا صدا می‌زنند». در همان سال نخست جنبش سبز، در برابر پرورش کیش شخصیت دلیرانه ایستاد و گفت: «تولد من روز آشنایی با شماست» (بر خلاف آن‌ کسی که خودش و اطرافیان‌اش گمان دارند ملت ایران به او بدهکارند و آن‌ها هستند که باید دل رنجیده‌ی (!) او را به دست بیاورند).

میرحسین مسیر پیش رو را به دقت ترسیم می‌کند: « برگزاری رفراندوم قانون اساسی با تشکیل جبهه‌ای فراگیر، متشکل از همهٔ سلایق ملی، بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخلهٔ خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمت‌آمیز است». سه اصلی که میرحسین از آن‌ها یاد می‌کند آن‌قدر جامع هستند و چنان به دقت انتخاب شده‌اند که راه را بر هر سوء استفاده و مصادره‌ای می‌بندد.

وقتی غبارها فرو می‌نشینند
جامعه‌ی ایران متکثر است. این چندصدایی جامعه‌ی ایرانی لقمه‌ی درشتی برای هاضمه‌ی انحصارگرایان داخلی و خارجی است. تنوع فرهنگی، زبانی، اعتقادی، قومی و فکری جامعه‌ی ایرانی را با غوغا و هیاهو و بانگ‌های ارعاب رسانه‌های و حملات گله‌وار نمی‌توان خاموش کرد. خروش سیلاب که فروبنشیند، آب زلالی که در بستر رود جاری است خودش را نشان خواهد داد.

بیانیه‌ی میرحسین جمله‌ای دارد کلیدی و سرشار از حکمت که اهل معرفت و صاحبان خرد ظرافت آن را خوب می‌فهمند: «و آن زمان که زندانیان آزاد می‌شوند، اولین‌شان دینِ تو خواهد بود که از پسِ اسارتی طولانی در چنگِ دین‌فروشان، از نو لبخندِ محمدیِ خورشید را می‌بیند.»

پایانِ اسارت، آغازِ ایران
ایران بزرگ‌ترین زندان فرزانگان و خردمندان عالم است؛ شمار فراوانی از بهترین‌ زنان و مردان ایرانی محبوس استبداد دینی‌اند (از جمله خود «دین»). بی‌شمار کسان که یا زیر خاک‌اند یا در تبعید خودخواسته یا اجباری از جفای این نظام جبار و جائر. زندانیان که آزاد شوند، صحنه‌ی برآمدن روز است. وقتی است که می‌شود جنس قلابی را از جنس اصیل تشخیص داد:

با زبان حال زر گوید که باش
ای مزور تا برآید روز فاش

لذا هیچ حیرت نباید کرد که روش‌های انحصارگرا و حذفی – که مشخصه‌ی برجسته‌شان دشنام‌گویی و لجن‌مال کردن شخصیت فرزانگان است – ناراضی باشند از نزدیک شدن سحر و طلوع خورشید که چشم‌ها را باز می‌کند.

لبخند خورشید بر چهره‌ی دین
خوب به قسمت آخر این جمله دقت کنید: این دین تست که پس از اسارتی طولانی لبخند خورشید آزادی را خواهد دید. دریغ باید خورد بر آن جهالت‌پیشگانی که چنان قربانی کین‌توزی و کین‌گستری جمهوری اسلامی شده‌اند که دقیقاً در همان میدان بازی می‌کنند. جمهوری اسلامی دین محمدی را به بند کشید و نزدیک به پنجاه سال است که با آن به شنیع‌ترین شکلی بازی کرد. مخالفان‌اش هم با نگاهی مضیق همین «دین» را قربانی کردند و مقصر و مسبب بروز آن هیولای نکبت شمردند.

فراتر از هیاهو: صدای مردم
اراده‌ی ملت و صدای مردم را از روزنه‌ی رسانه‌ها و اتاق پژواک رسانه‌های اجتماعی نمی‌توان دید. شاید تا مدتی بشود با این صدا بازی کرد، ولی وقتی که «همه» همراه شوندکه به خیال من نه دور است و نه دیراین غبارها فرومی‌نشیند. بارها نوشته‌ام که «مردم» همیشه تعبیر کشسان و موسعی بوده است که خودکامگان با آن بازی کرده‌اند. خودکامهداخلی باشد یا خارجی، شاه باشد یا شیخهمیشه یا با تکیه بر زر و زور یا با استظهار مداخله‌ی خارجی و عملیات روانی، مردم را فقط کسانی می‌داند که با خودش موافق باشد. آزمون کنید: به محض این‌که سر سوزنی از روایت خودکامه فاصله بگیرید به شما چنگ و دندان نشان می‌دهد. جایی که تحقیر و تفرعن هست، جایی که دیگری و صدای دیگری تهدید به شمار می‌آید، «مردم» شاید به اسم باشند ولی به معنا نیستند. مردم شدن، انسان شدن، آمادگی برای شنیدن صدای دیگر درست جایی است که عاملیت انسانی بدون تحمیل و تحقیر، فارغ از قلدری و ارعابحتی در سخن حقبتواند بر تخت عزت بنشیند.

بایگانی